روند جهانی شدن بازارها، زیربنای اهمیت درک رفتار و عملکرد شرکت ها در بازارهای صادراتی است. برای کسب مزیت رقابتی در این بازارها و حفظ موقعیت رقابتی بالاتر، شرکت ها، قابلیت ها و منابع متفاوتی را ایجاد کرده و ارتقا می دهند تا به الزامات بازار و شرایط متغیر آن پاسخی مناسب دهند. منابع و قابلیت ها مستقیم و غیرمستقیم بر استراتژی صادرات اثر گذاشته و در نهایت، بر بازدهی شرکت صادرکننده مؤثر است.
قابلیت حس گری بازار به توانایی شرکت در یادگیری درباره محیط بازار و استفاده مناسب از این دانش برای هدایت اقدامات استراتژیک بازاریابی باز می شود. شرکت ها با قابلیت حس گری قوی، بهتر می توانند نیازها و خواسته های مشتریان فعلی و آتی را شناسایی کنند و بهتر و سریع تر نسبت به مشتریان و عکس العمل رقبا واکنش نشان دهند. قابلیت حس گری بازار دو بُعد بازارمحوری (بررسی روندها و رخدادهای کنونی) و آینده پژوهی بازار (بررسی روندها و رخدادهای آینده بازار) است. هدف این مقاله بررسی اثر قابلیت حس گری بازار بر بهبود عملکرد صادراتی صادرکنندگان کاشی و سرامیک به واسطه تدوین استراتژی مناسب تر صادرات است. جامعه آماری این تحقیق صادرکنندگان کاشی و سرامیک است و داده ها از طریق مصاحبه و پرسشنامه جمع آوری شده است. برای بررسی تأثیر متغیرهای تحقیق بر یکدیگر از همبستگی رتبه ای (اسپیرمن و تاوکندال) و برای ارزیابی مدل مفهومی از مدل معادلات ساختاری استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد شرکت های صادراتی قابلیت حس گری بالاتر و استراتژی مناسب تری برای صادرات دارند و در نتیجه در سه سال گذشته عملکرد صادراتی بهتری داشته اند.
هدف اصلی این پژوهش بررسی وضعیت موجود و مطلوب کیفیت خدمات آموزشی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل بر اساس الگوی سروکوال بوده است. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش شامل کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد (1794نفر) شاغل به تحصیل نیمسال دوم90-89 بود که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، گروه نمونه (240نفر) طبق فرمول نمونه گیری انتخاب و داده های مورد نیاز به وسیله پرسشنامه محقق ساخته با طیف لیکرت جمع آوری گردید. روایی ابزار بوسیله روایی محتوا و نظر متخصصان، و پایایی آن با روش آلفای کرونباخ (مقدار931/ 0برای وضع موجود و مقدار868/0 برای وضع مطلوب) بدست آمد. داده های گردآوری شده با شاخص های آمار توصیفی (میانگین، درصد، انحراف استاندارد)، آزمون T مستقل و آزمون تحلیل واریانس ANOVA تحلیل گردید. نتایج تحلیل داده های جمع آوری شده حاکی از آن است که وضعیت موجود و مطلوب کیفیت خدمات آموزشی با هم تفاوت معنی داری دارند و بین متغیرهای جنسیت، محل سکونت، رشته تحصیلی و وضعیت اشتغال دانشجویان با دیدگاه آنان نسبت به کیفیت خدمات آموزشی رابطه معنی داری وجود ندارد.
جانبی شدن مغز با کارکردهای شناختی در ارتباط است، از این رو انتظار می رود که دست برتری نیز به عنوان یکی از نتایج جانبی شدن، با عملکرد شناختی ادراک زمان در ارتباط باشد. در این تحقیق علی- مقایسه ای به روش در دسترس 40 دختر راست دست،40 دختر چپ دست ،40 پسر راست دست و 40 دختر چپ دست با کمک پرسشنامه ادینبورگ انتخاب شدند. ادراک زمان آنها نیز با چهار روش سنجش تولید، باز تولید، برآورد کلامی و مقایسه ای به کمک نرم افزار معتبر سنجیده شد. نتایج رگرسیون چند متغیره نشان داد که سن آزمودنیها به طور منفی و معنادار ادراک زمان را به روش سنجش برآورد کلامی و تولید پیش بینی می نماید. دست برتری به طور مثبت و معنی دار ادراک زمان را به روش سنجش برآورد کلامی پیش بینی می کند. همچنین نتایج رگراسیون لجستیک نشان داد که دست برتری می تواند ادراک زمان را به روش سنجش مقایسه ای پیش بینی نماید. در این تحقیق بین دو جنس نیز تفاوت معنا داری مشاهده نگردید. جمع بندی نتایج نشان می دهد هرچند که افراد راست دست نسبت به افراد چپ دست از زمان، برآورد بالاتری دارند اما در تشخیص تفاوت دو زمان نزدیک به یکدیگر به طور معنا دارای دچار اشتباهات بیشتری می شوند. همچنین هر چه سن افراد بیشتر شود، گذشت زمان برای آنها سریعتر ادراک می شود.
این پژوهش با هدف ارائه الگویی جهت توانمندسازی مدیران واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران (منطقه سه) انجام شده است. روش پژوهش توصیفی زمینه یابی بوده است. جامعه آماری آن را رؤسا و معاونین واحدها، رؤسا و معاونین دانشکده ها، مدیران گروه ها، مدیران و مسئوولین ادارات دانشکده ها (مسوولین امور اداری، آموزشی و پژوهشی) در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران (منطقه سه) در سال تحصیلی92-1391 که 750 نفر در 17 واحد دانشگاه های آزاد اسلامی استان مازندران (منطقه سه) با درجات دانشگاهی مختلف بودند، تشکیل داد. نمونه، شامل کلیه رؤسا و معاونین واحدها، رؤسا و معاونین دانشکده ها، مدیران گروه ها، مدیران و مسوولین ادارات دانشکده ها در 6 واحد دانشگاهی چالوس، ساری، نور، نکا، بهشهر و محمودآباد بود. حجم نمونه نیز بر اساس فرمول کوکران و مطابق جدول کرجسی و مورگان 253 نفر (216 نفر مرد و 37 نفر زن) انتخاب گردید. روش نمونه گیری، تصادفی طبقه ای بود. برای گردآوری داده ها نیز از روش کتابخانه ای و میدانی استفاده شد. در روش میدانی، پرسشنامه بسته پاسخ با 100 گویه در مقیاس پنج گزینه ای لیکرت تنظیم گردید که مؤلفه های توانمندسازی مدیران را مورد سنجش و اندازه گیری قرار داد. داده های جمع آوری شده نیز در محیط SPSS طبقه بندی و میزان ضریب اعتماد با روش آلفای کرونباخ برای این ابزار محاسبه گردید. برای ارائه الگو از نرم افزار مدل سازی LISREL در قالب توصیف و تحلیل، ارائه گردیده است. بنابراین با توجه به نتایج به دست آمده و تأیید آن توسط تحقیقات قبلی و نظریه های موجود، می توان نتیجه گرفت که چارچوب ارائه شده از پشتوانه نظری، تجربی و اعتبار کافی برخوردار است و اجرای آن، به منظور توانمندسازی مدیران واحدهای دانشگاهی پیشنهاد می گردد.
قرآن کریم کتابی است که از سوی پروردگار عالم برای رستگاری، رشد و تعالی و تکامل انسان ها نازل شده است. این کتاب آسمانی به همراه احادیث موثق منقول از اهل بیت علیهم السلام (کتاب و سنت) می تواند برای همیشه تاریخ و برای تمامی زمان ها ومکان ها، مشعلی هدایتگر و سراجی منیر برای انسان ها قلمداد شده و پاسخگوی نیازهای زندگی بشری باشد. مقاله حاضر با هدف توصیف و تبیین صفات و ویژگی های مدیران فرهنگی، انجام شده است و به این سوال اساسی پاسخ می دهد که مهمترین ویژگی های مدیران فرهنگی از منظر قرآن کریم و نهج البلاغه، کدامند؟
این مقاله از نظر هدف، کاربردی و با استفاده از روش تحقیق کیفی انجام و داده ها به شیوه توصیفی بیان شده اند. سطح تحلیل یافته ها حکایت از آن دارد که در حوزه تمایلات، اندیشه و رفتار به ترتیب 12، 18 و 20 ویژگی و در بخش باور، بصیرت و رفتار به ترتیب 9 ، 7 و 12 شاخص و در عرصه معیارهای عمومی20 عامل، معیارهای تخصصی 11 عامل و معیارهای مکتبی 12 عامل، شناسایی و معرفی گردید.
تحقق آرمان های مقدس نظام جمهوری اسلامی ایران، به ویژه دست یابی به رتبه اول منطقه ای در عرصه علم و فناوری تعیین شده در سند چشم انداز بیست ساله نظام منوط به شناسایی، پرورش و هدایت استعدادهای درخشان، توسط نهادهای متولی، از جمله سازمان بسیج برای بسیجیان است. سوال اصلی در این مقاله عبارت است از این که مناسبترین الگوی شناسایی و سنجش استعددهای درخشان در بسیج چیست و چه ویژگی هایی دارد؟ و راهبردهاو راهکارهای پرورش و هدایت استعدادهای درخشان در بسیج کدامند؟ تحقیق از نوع کاربردی – توسعه ای می باشد و روش تحقیق موردی- زمینه یابی است.
مدل طراحی شده دارای هفت عنصر اصلی نظام تقدیر الهی، عوامل طبیعی وذاتی در افراد مستعد ، فرایند پرورش استعدادها ،عوامل تعدیل کننده شخصی پرورش استعدادها، عوامل تعدیل کنندة محیطی (غیر شخصی) پرورش استعدادها، حوزه های عملکرد و مصادیق نخبگی استعدادهای پرورش یافته و کمال قرب الهی است که در یک نظام ارتباطی فرایندی و سیستمی باهم تعامل دارند.هم چنین با بهره گیری از ماتریس TOWS و QSPM ، توسعه فعالیت ها در انواع استعدادها،در همه اقشار و تمام سطوح، افزایش کیفیت فعالیت ها با تجارب، منابع و امکانات سازمان ها و مراکز پژوهشی، اصلاح و بهبود نظام شناسایی و پرورش استعدادها و زمینه سازی اشتغال استعدادها با توسعه مهارت های کارآفرینی و کسب و کاربه عنوان مهمترین راهبردها انتخاب شدند
ایالات متحده آمریکا به عنوان تنها قدرت بزرگ برجای مانده از دوران پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد؛ همواره تلاش داشته است هژمونی خود را در جهان تثبیت نموده و دیگران را وادار به تسلیم و پذیرش نظم موردنظر خود سازد. از این روی رشد و توسعه اقتصادی و کنترل منابع انرژی جهان به ویژه منابع موجود در منطقه خلیج فارس نیز از ملزومات تثبیت و ابقای هژمونی این کشور در جهان محسوب می شود. از سوی دیگر، با توجه به اینکه این عرصه می تواند به گونه ای باشد که در صورت ایجاد ناامنی در این منطقه هژمونی این کشور با چالش مواجه گردد، لذا چندین دهه است که این کشور استراتژی خود را بر کاهش وابستگی به واردات انرژی معطوف ساخته است. چین نیز از جمله قدرت های بزرگی است که تلاش دارد جایگاه خود را در عرصه جهانی ارتقا بخشد و از این رهگذر مسیری که مورد انتخاب رهبران چین واقع شده است، رشد اقتصادی است که این امر به نوبه خود وابستگی این کشور به منابع انرژی خلیج فارس را رقم می زند. بدین ترتیب آنچه که برای چین حائز اهمیت می باشد، امنیت عرضه انرژی است، اما اینکه استراتژی های متفاوت این دو کشور چه تأثیری بر خلیج فارس خواهد گذاشت، سوالی است که این نوشتار به بررسی آن خواهد پرداخت.
مقاله پیش رو به شیوه ای توصیفی- تحلیلی به نقد و بررسی یکی از نظریه های جدید حوزه معرفت شناسی غرب، تحت عنوان دانش ارتباطی یا دانش توزیع شده پرداخته است. با وجود آنکه کمتر از یک دهه از عمر این نظریه سپری شده است، در مجامع علمی دنیا با اقبال زیادی روبرو بوده است. دانش ارتباطی مدعی است که در کنار دو نوع دانش تجربی و عقلی، نوع سومی از دانش را به اقتضای عصر دیجیتال شناسایی و معرفی کرده است. مقاله حاضر دارای دو بخش عمده است. در بخش نخست، مبانی و ویژگی های معرفت شناختیِ دانش ارتباطی احصا شده است و در بخش دوم از منظر معرفت شناسی اسلامی (صدرایی) مورد نقد قرار گرفته است. در بخش نخست منبع، اعتبار، برآمدنی بودن، کثرت گرایی و نظریه صدق و توجیهِ دانش ارتباطی به عنوان ویژگی های برجسته آن استخراج شده است. در بخش دوم، تحویل گرایی دانش ارتباطی که از جمله شواهد آن تسری قوانین و یافته های دیگر علوم (فیزیکی) به حوزه معرفت شناسی و همچنین یکسان انگاری قوانین شبکه های عصبی، اجتماعی و فناوری است، مورد نقد قرار گرفته است. از دیگر نقدها اعتقاد دانش ارتباطی به ساحت مادی علم است که از منظر معرفت شناسی اسلامی قابل پذیرش نیست. با وجود نقدهای مختلف، نقاط اشتراکی نیز بین معرفت شناسی اسلامی و دانش ارتباطی وجود دارد که از آن میان می توان به تقریبی بودن دانش و عینیت هستی شناختی نزد هر دو اشاره کرد
As the main part of a large-scale project, the present study investigated the relationship among reflective thinking, listening anxiety, and listening comprehension of Iranian EFL learners with regard to their proficiency level. To this end, 223 (106 intermediate and 117 advanced) adult male and female Iranian EFL learners from a private language institute took part in the study by completing the Reflective Thinking Questionnaire (RTQ) developed by Kember et al., (2000), the Foreign Language Listening Anxiety Scale (FLLAS) developed by Kim (2000) and a listening comprehension test selected from the listening part of IELTS. Using factor analysis and Chronbach’s Alpha, the questionnaires were revalidated and their reliability was re-estimated. The results of Pearson product moment correlations indicated there was a statistically significant: (a) positive association between reflective thinking and listening comprehension, (b) reverse correlation between listening anxiety and listening comprehension, and (c) reverse relationship between reflective thinking and listening anxiety of Iranian EFL learners. Furthermore, the results of multiple regression analysis indicated listening anxiety, compared to reflective thinking, was a significantly stronger predictor of listening comprehension. Additionally, the results of MANOVA revealed there was a significant difference between intermediate and advanced EFL learners with respect to their reflective thinking and listening anxiety. In the light of the findings of the study, foreign language education policy makers in general and EFL teachers in particular are thus recommended to introduce ways to enhance reflective thinking of the students and decrease their listening anxiety if they are to improve their listening comprehension. The results and implications of the study are discussed in more detail in the paper.
در این پژوهش، توان معیارهای سنجش کیفیت اطلاعات از بُعد دقت (سود) شامل پایداری، پیش بینی پذیری، هموارسازی، اقلام تعهدی غیر عادی، کیفیت اقلام تعهدی، سود غیر منتظره، نوسان پذیری و نزدیک به نقد بودن با استفاده از یکی از اثرات اطلاعات باکیفیت به نام بازده اضافی مطلق مورد مقایسه و آزمون قرار گرفت. بدین منظور، معیارهای سنجش کیفیت اطلاعات به پیشتوانه ادبیات پژوهش، از طریق متداول ترین مدل ها اندازه گیری شد. در این راستا، اطلاعات 67 شرکت (1139 شرکت سال) پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1375 الی 1390 و با در نظر گرفتن برخی ویژگی ها، جمع آوری و مورد بررسی قرار گرفت. به منظور سنجش متغیرهای مستقل از روش های رگرسیون حداقل مربعات و همبستگی (سری زمانی و ترکیبی) و جهت آزمون فرضیه های پژوهش از روش پرتفوی هجینگ و آزمون مقایسه زوجی استفاده شد. نتایج نشان داد شاخص بازده اضافی مطلق توانایی ارزیابی معیارهای سنجش کیفیت اطلاعات از بٌعد دقت (پایداری، پیش بینی پذیری، هموارسازی، اقلام تعهدی غیر عادی، کیفیت اقلام تعهدی، سود غیر منتظره، نوسان پذیری و نزدیک به نقد بودن) را داراست. بعلاوه، دو معیار نوسان پذیری و کیفیت اقلام تعهدی در مقایسه با سایر معیارهای مورد بررسی در این پژوهش، توانایی بیشتری (مثبت و معنی دار) در کسب بازده اضافی مطلق داشتند.
شهرها کانون اصلی رویدادها، کنش ها، واکنش ها و انواع تعاملات و مناسبات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و کالبدی اند و از سوی دیگر به عنوان یک پدیده مدرن معرف جایگاه و نقش ملت ها در روند توسعه تعاملات و مناسبات مذکور محسوب می شوند؛ بدین معنی که شکل گیری شهر و توسعه شهرنشینی ضمن اینکه متأثر از نتایج تصمیم گیری های عمدتاً سیاسی است، خود نیز پیامدهای فوق العاده ای در فرهنگ سیاسی و سیاست ملی، منطقه ای و حتی جهانی دارد. لذا هدف این پژوهش بررسی و تبیین نقش رشد شهر و شهرنشینی در توسعه فرهنگ سیاسی است. در این راستا برای استخراج مؤلفه، شاخص و متغیرهای شهرنشینی و فرهنگ سیاسی و همچنین سنجش ارتباط و آثار مستقیم و غیرمستقیم آنها از روش شناسی آمیخته بهره گرفته شده است. فرایند کلی پژوهش نیز به دو بخش تدوین و ترسیم مدل تأثیر شهرنشینی بر توسعه فرهنگ سیاسی و سنجش و آزمون میزان تأثیرگذاری شهرنشینی بر توسعه فرهنگ سیاسی تقسیم می گردد. در گام اول پژوهش، برای ترسیم اولیه مدل از روش دلفی سیاستی و در گام دوم نیز از پرسش نامه بهره گرفته شده است. به منظور سنجش روابط بین مؤلفه های پژوهش از آزمون ناپارمتریک اسپیرمن و برای برآورد آثار مستقیم و غیرمستقیم مؤلفه ها بر توسعه سیاسی از روش تحلیل مسیر استفاده شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که شهرنشینی و فرایند آن یکی از مؤلفه های زیربنایی توسعه فرهنگ سیاسی به طور اخص و توسعه سیاسی به طور اعم است. همچنین مؤلفه های مشارکت سیاسی، آگاهی سیاسی، آزادی بیان و اندیشه و دموکراسی، نهاد سازی و تضعیف بنیان های عشیره ای، قومی و جنسیتی هر یک تأثیر مستقیم و غیرمستقیم بر توسعه فرهنگ سیاسی داشته اند. نیز متغیرهای بسیج اجتماعی و شکل گیری فضاهای عمومی و مجازی تأثیر غیرمستقیم بر توسعه فرهنگ سیاسی داشته اند. از بین متغیرهای شهرنشینی، تضعیف بنیان های قومی و عشیره ای با میزان ارتباط کل ۸۵۳/۱ بیشترین و بسیج اجتماعی با ۶۵۴/۰ کمترین تأثیر را بر توسعه فرهنگ سیاسی داشته است. از سوی دیگر، متغیر آزادی بیان و اندیشه به عنوان یکی از متغیرهای مؤلفه های توسعه فرهنگ سیاسی، با ۱۳۹/۱ بیشترین و دموکراسی با ۸۷۹/۰ کمترین تأثیر را بر توسعه فرهنگ سیاسی داشته است.
در دانش جامعه شناسی مدرسه فضایی اجتماعی مبتنی بر روابط قدرت نابرابر تعریف می شود که در آن دانش آموزان به لحاظ سلسله مراتب قدرت در پایین ترین سطح قرار دارند. پیامد قدرت نداشتن برای گروهی از دانش آموزان ترک تحصیل، افت تحصیلی، بی رغبتی به حضور در مدرسه، و انواع خشونت هاست که نوعی واکنش درمقابل وضعیت موجود است.
سه پدیده اصلی بر حضور کودکان در مدرسه اثر دارد که عبارت اند از: شنیده شدن صدای آنان، توانمندسازی ومشارکت آنان. برای تحقق سه اصل مزبور در مدرسه ها روش پژوهشی عملی مشارکتی پیشنهاد شده است که اجرای آن در مراحل ""نگاه کنید، فکر کنید و عمل کنید""، امکان شنیده شدن بیشتر صدای دانش آموزان وتوانمندسازی افزون تر و مشارکت بیشتر آنا ن را فراهم می آورد.
این مقاله تجربة اجرای این روش رویکرد آموزشی را در مرکز دوستدار کودک مشتاق گزارش کرده است. این مرکز از سال 1385 به مثابة پروژة آموزشی، پژوهشی و اطلاع رسانی برای سوادآموزی به کودکان بازمانده از تحصیل توسط انجمن دوستداران کودک کرمان در شهر کرمان راه اندازی شده است.
نتایج نشان داد برای ایجاد زمینة حضور مؤثر کودکان در فضای اجتماعی مدرسه، روش پژوهش عملی مشارکتی مفید و کارساز است.
محمّد عبدالسّلام کفافی (1340-1392 ه . ق) از مؤلّفان و پژوهشگران برجسته و پیشگام جهان عرب در حوزة ادبیّات تطبیقی به شمار می آید: کتاب ادبیّات تطبیقیِایشان (پژوهش هایی در باب نظریّه ادبیّات و شعر روایی) - که به زبان فارسی هم ترجمه شده است - از آثار برجستة ادبیّات تطبیقی دهه هفتاد در جهان عرب است. این کتاب دربرگیرندة سه بخش اساسی است که هر بخش به چند فصل تقسیم شده است: مؤلّف در بخش نخست، برخی مبانی نظری ادبیّات تطبیقی را بدون استناد به منابع نظری بیان کرده است که بیشتر بر اساس مکتب فرانسوی می باشد. بخش دوّم به بررسی رابطه ادبیّات با سایر دانش ها و هنر ها پرداخته است. این بخش که یادآور دیدگاه های رماک و ولک بر اساس چارچوب های مکتب امریکایی می باشد نیز، بدون استناد به منابع معتبر نظری تدوین شده است. بخش سوّم به بررسی تأثیر متقابل محیط زندگی و ادبیّات پرداخته که در واقع زیرمجموعه ای از ارتباط ادبیّات و دانش جامعه شناسی است. به هر حال، رویکرد تاریخی و اثبات گرایی جریان تأثیر و تأثّر و اهتمام به یافته های نوین مکتب امریکایی ادبیّات تطبیقی، به ویژه مطالعات میان رشته ای و نیز تأکید بر پژوهش های اسلامی و شرقی – از جمله ادبیّات داستانی، تعلیمی و صوفیانه - که روابط فرهنگی و ادبی مسلمانان را تقویت می کند، مشخّصة بارز دیدگاه های وی به شمار می آید.
بررسی تصویر هنرمند در داستان نویسی معاصر از منظر مطالعات میان رشته ای ادبیّات تطبیقی، نشان می دهد که برخی از رمان های فارسی و عربی از جلوه هاینقّاشی شکل گرفته است. دو رمان چشم هایشبه قلم بزرگ علوی و ذاکرة الجسداثر احلام مستغانمی که دربارة زندگی نقّاش و ارتباط او با مدل های نقّاشی نوشته شده اند، گویای این الهام هنری اند. در این تحقیق به روش تحلیل سبک شناسی متن، ساختار هر دو رمان در سه حوزة زبانی، ادبی و فکری به لحاظ نفوذ هنر نقّاشی بررسی شده است. اشاره به ابزارهای نقّاشی، نام نقّاشان مشهور و تابلوهایشان، بیان توصیف های قوی بسانتجسّم تصویر، استفادهاز مکاتب هنریو توجّه به زندگی هنرمند، از مهم ترین تمهیداتیاست که رمان معاصر را به منزلة متن نوشتاری به حوزه هنرهای دیداری نزدیکمی کند. پژوهش حاضر با هدف شناخت تأثیر نقّاشی در رمان نوشته و کوشش شده است تا ضمن معرّفینوع ادبی «رمان هنرمند»، دو نمونة مشهور از این نوع رمان ها در ادبیّات معاصر فارسی و عربی ارزیابی شود. گفتنی است نویسندگان این رمان ها ضمن بحث از هنر، به نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر نیز
پرداخته اند.
هدف مقاله حاضر بررسی نقش قومیت و فرهنگ در کتاب های مطالعات اجتماعی دوره ابتدایی است. در این راستا ضمن تحلیل محتوای کتاب های دوره ابتدایی از نظر معلمان این دوره نیز استفاده گردید. جامعه مورد بررسی در این پژوهش کلیه معلمان ناحیه دو شهرستان ارومیه و کتاب های دوره ابتدایی است که از بین آنها،223 معلم و از کتاب های درسی، کتاب های مطالعات اجتماعی پایه های سوم، چهارم، پنجم و ششم به عنوان حجم نمونه انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها برای بررسی نظر آموزگاران پرسش نامه بود که براساس مقیاس لیکرت تنظیم گردید. برای بررسی قومیت و فرهنگ در کتاب های فوق چک لیستی از قومیت و فرهنگ تهیه شد. روش آماری این پژوهش تحلیل توصیفی داده ها است که داده ها با استفاده از آن گردآوری و طبقه بندی شده اند و برای تحلیل فرضیه های پژوهش از آزمون تحلیل واریانس استفاده گردید. یافته های این پژوهش نشان دادکه نقش قومیت و فرهنگ در کتاب مطالعات اجتماعی در حد متوسط می باشد و همچنین آموزگاران معتقدندکه محتوای کتاب مطالعات اجتماعی درپایه سوم بیشتر از پایه های چهارم و پنجم به مقوله های قومیت و فرهنگ ایرانی اسلامی پرداخته است. همچنین در کتاب ششم به میزان متوسط و در فصول آخر تقریبا به این موضوع پرداخته شده است و تاحدودی توانسته اطلاعاتی در اختیاردانش آموزان در مورد بعضی ازشهرها و قومیت ها و پیشینه تاریخی آنها قرار دهد.
هدف مقاله حاضر بررسی و فهم آموزش اخلاق در پایه ی اول ابتدایی از دیدگاه معلمان بود. این پژوهش در پارادایم کیفی انجام گرفت. گردآوری داده ها، به روش مصاحبه عمیق صورت گرفت که در آن افراد مورد مطالعه به شیوه ی هدفمند و با توجه به اصل رسیدن به نقطه اشباع انتخاب شدند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از شیوه ی تحلیل محتوای استقرایی متون مصاحبه ها استفاده گردید. نتایج پژوهش در بخش کیفی نشان داد که عوامل تأثیرگذار بر روی آموزش اخلاق از دیدگاه معلمان اول ابتدایی عبارت اند از ویژگی های دانش آموز که سن را دربر می گیرد، مدرسه (معلم به عنوان الگو و انواع روش های آموزشی همچون آموزش عملی، آموزش کلامی، آموزش رسمی، آموزش غیررسمی و آموزش تلفیقی)، خانواده، همکاری و هماهنگی بین عناصر آموزشی. نتایج تحلیل مصاحبه ها همچنین موانع موجود در راه آموزش اخلاق را نشان داد. از دیدگاه معلمان اول ابتدایی موانع آموزش اخلاق عبارت اند از عدم هماهنگی اولیا و مربیان، تناقض و دوگانگی بین عناصر تربیتی، دنیای مجازی و ارتباطات جمعی، آموزش و پرورش، معلم، گروه هم سالان و برنامه ی درسی.