پژوهش حاضر به بررسی نقش رعایت حقوق اعضای خانواده در تعادل و کارآمدی آن با مبنای فقهی ـ اسلامی می پردازد. تاثیر رعایت حقوق پیش بینی شده اسلام برای اعضای خانواده در تعادل خانواده، با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از آیات و روایات بررسی شده است.
دین مبین اسلام برای هر یک از اعضای خانواده شامل زن، شوهر، فرزند، پدر و مادر حقوقی وضع کرده است و از آنجا که حق و تکلیف دو روی یک سکه اند، در مقابل این حقوق، وظایفی نیز برای طرف مقابل معین نموده است. بر اساس منابع دینی، رعایت حق و انجام وظیفه در کنار هم می توانند تامین کننده تعادل و کارآمدی خانواده باشند.
آن گاه که در پی وقوع انقلاب اسلامی، نگرانی حول نحوة پوشش زنان از دغدغه ای صرفاً دینی به موضوعی حکومتی بدل گشت، راه و رسم پوششی که پیش تر منحصر به بخش هایی خاص از جمعیت بود و تغییر در ابژه های آن کمتر صورت می گرفت به کل جمعیت گسترش یافت. اما از همان زمان که اراده ای برای ادارة زنان شکل گرفت تا نحوة پوشش آن ها را سامان دهد تصور می شد طبقه ای که کنترل نظم سیاسی را در اختیار دارد بر آن است تا دیگر طبقات اجتماعی به ویژه طبقات متوسط کم تر مذهبی را به سمت پذیرش پوششی سوق دهد که در هیئت پوشش همین طبقه باشد. اما نه سامانه پوششی که ابداع شد همان خصوصیات پوشش مورد نظر را داشت و نه طبقات متوسط آن گونه در این سامانه ادغام شدند که پنداشته می شد. گویا عقلانیت سیاسی و حاملان آن با تکوین و توسعه سامانه پوشش، نه تنها با انتشار ابژه های پوششی مواجه شدند که کمتر در چارچوب های مورد انتظار بودند بلکه از رهگذر این تلاش برای «ادارة دیگران»، امکانی برای «ادارة خود» نیز فراهم آوردند؛ شیوه ای از ادارة خود که با ملاحظات متنوع شرعی و عرفی گره خورده بود. به نظر می رسد آن چه تاکنون صرفاً دغدغه ای دینی برای محجبه کردن زنان تلقی شده، در عمل به شیوه پیچیده ای از گفتمان ها، ابژه ها، تکنولوژی ها، فضاها و ترتیبات راه برده که حاصل آن حکومت مند شدن دولت و زنان حول محور پوشش بوده است.
اعتقاد و التزام به اصول اخلاقی جزء اولین التزامات بشری بوده که در ادوار مختلف زمانی تکامل یافته است و هر دینی به فراخور زمان نزولش به بعضی از این اصول اشاره نموده است. تا مرحله ای که خاتم انبیاء، محمد مصطفی(ص) هدف از بعثت خویش را کامل کردن اخلاق بیان مینمایند «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». اصول اخلاقی که از وحی و عقل نشأت گرفته از استحکام و استدلال بیشتری برخوردار میباشد به همین جهت آثار التزام به این اصول محسوستر و همگانیتر میباشد و یکی از ثمرات آن مصون ماندن اجتماع از آسیبهاست زیرا عدم تجاوز افراد به یکدیگر پایة تمامی قوانین است، درچنین اجتماعی جرم کاهش مییابد و فضائل اخلاقی به طور گسترده فزونی مییابد و افراد هم مقید به محکمه وجدان و درون بوده و هم مقید به کیفر بیرونی و اجتماع میباشند. اینها ثمره تقید به اوامر و نواهی اخلاقی برخاسته از وحی میباشد ولی در جوامع غیر دینی اصول اخلاقی وجود دارد که هیچ پایه و اساس علمی ندارد و از آن به نام اخلاق تابو نام برده میشود که دارای شرایطی غیر از شرایط مذکور میباشد. در مصاحبه آقای وایت با آقای راسل (فیلسوف انگلیسی)، به این نوع اخلاق اشاره شده است و علامه محمد تقی جعفری«ره» نیز این نوع اخلاق را به نقد کشیده اند. این نوشتار به بیان نظرات آقای راسل در رابطه با اخلاق و نقد علامه جعفری«ره» پرداخته است.
هدف از این مطالعه، بررسی باورها و ارزش های خانواده و کتاب های درسی در خصوص موضوع جنیست و نقش آن در چه گونگی بازنمایی و حل مساله تساوی جنسیت از سوی دانش آموزان است، به همین منظور، به روش مصاحبه نیمه ساختاریافته با 18 دانش آموز پایه سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی و خانواده آن ها و نیز به وسیله تحلیل محتوای کتاب های درسی رشته علوم انسانی (24 کتاب درسی) دوره دبیرستان و پیش دانشگاهی، داده هایی در خصوص موضوع جنسیت جمع آوری شد.
یافته ها نشان می دهد از مجموع 16 مصاحبه انجام شده با والدین دانش آموزان 2) مورد از والدین در مصاحبه شرکت نداشتند)، در 12 مورد بین باورهای والدین (پدر یا مادر) با دانش آموزان هم سویی وجود دارد. تحلیل محتوای کتاب های درسی نیز نشان داد محتوای کتاب های درسی در جهت تقویت مرزبندی های جنسیتی است، اما به رغم پیام مشترک این کتاب ها، دانش آموزان در حل مساله تساوی جنسیت، روی کردهای ارزشی متفاوتی دارند.
جامعه ی ایران در دهه های اخیر شاهد مشارکت گسترده ی زنان در آموزش عالی است. این شرایط جدید ایفای نقش های متعددی را به آنها تحمیل کرده و به همان نسبت که منشأ بهبود کیفیت زندگی آنها شده است، آنها را با چالش های جدیدی برای هماهنگی وظایف خانه و خانواده با تکالیف تحصیلی مواجه کرده است. از این رو ضرورت دارد ابعاد مقوله ی تعارض نقش خانوادگی و تحصیلی زنان و علل پیدایی این تعارضات و نحوه ی مواجهه ی دانشجویان با این چالش ها در یک مطالعه ی کیفی بررسی شود. بدین منظور 22 دانشجوی زن متأهل در مقاطع ارشد و دکتری بر اساس نمونه گیری هدفمند و با حداکثر تنوع مشارکت کنندگان انتخاب شدند و مصاحبه های نیمه ساختاری، به صورت انفرادی و رودررو با آنها انجام شد. یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که عملکرد نامناسب نظام آموزشی، فشار نقش مادری و فرزندپروری، فشار نقش همسری، ضعف حمایت خانواده و نقش منفی خانواده، جزء شرایط علی تعارض نقش تحصیلی با نقش خانوادگی دانشجویان متأهل است. کاهش حس کنترل بر زندگی، فرسودگی تحصیلی، تضعیف صمیمیت زناشویی و کاهش ظرفیت روانی، پیامدهای پدیده ی تعارض نقشی است. مصاحبه شوندگان دو استراتژی سازگاری مثبت و منفی را در مواجهه با این تعارض اتخاذ کرده اند. مقوله ی هسته ای استخراج شده از این مطالعه، غفلت نظام آموزش از نهاد خانواده است.
انسان به گونه های مختلف اظهار بندگی و نیاز خود را به خداوند اعلام می دارد. با این حال، مهم ترین اظهار بندگی و عبودیت نماز است. روح عبادت که در فطرت انسان نهفته است باید از همان ابتدای تولد در مسیر صحیح قرار گیرد تا به عبادت خداوند منتهی می گردد. از این رو، باید تمام شرایط برای انسان از همان کودکی مهیا شود؛ زیرا دوران کودکی دوره تکوین و پایه گذاری شخصیت است.
مقاله حاضر، با هدف تبیین نقش شیوه های زمینه ای و انگیزش در ترغیب کودکان به نماز، به بررسی متون اسلامی پرداخته است. شیوه های زمینه ای، شیوه هایی است که هم قبل از تولد و هم بعد از تولد باید توسط والدین اجرا شوند و شیوه های انگیزشی، شیوه هایی است که کودک را به یادگیری نماز، مقدمات آن و نیز خواندن آن ترغیب می نماید و باعث ارتباط محبت آمیز او با نماز و تقویت ارتباط با خداوند می شود.
آیات و روایات بیانگر آن است که: وجود برخی شرایط در همسرگزینی و مرحله انعقاد نطفه و شیوه هایی مانند گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد، شیردادن با وضو و... بعد از تولد توسط هر یک از والدین زمینه های شناخت کودک نسبت به پروردگار متعال را فراهم می کند. همچنین انجام فعالیت هایی مانند توجه دادن کودک به محبت خدا، مانوس ساختن کودک با مسجد و نقل داستان های شیرین در مورد نماز و... از روش های جذب قلوب کودکان به نماز است.
خشونت علیه زنان به وسیله همسران آن ها، یک مسئله شناخته شده در تمام کشورها و فرهنگ-های دنیاست. هدف این مطالعه بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و خشونت دیدگی در زنان می باشد. بدین منظور 396 نفر از زنان ساکن در شهر کرمانشاه با روش نمونه گیری در دسترس، انتخاب شده و پرسشنامه همسرآزاری قهاری (1384) و مقیاس تجارب مربوط به روابط نزدیک (ECR) را تکمیل کردند.
تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که دو سبک دلبستگی (اجتنابی و اضطرابی) پیش بینی کننده انواع خشونت دیدگی در زنان است. یافته ها حاکی از آن است که ترس از جدایی و طرد شدن و هم-چنین تکیه بیش از حد بر خود در اوقات استرس، می تواند عامل خطری در جهت خشونت دیدگی زنان باشد.
در این مقاله با توجه به نظریه های هنجاری رسانه ها به عنوان چارچوب نظری رابط ارزش ها و رسانه ها به بازشناسی عفاف اسلامی در ارتباطات انسانی و به خصوص ارتباطات جمعی با گردآوری کتابخانه ای پرداخته و سپس سیاست های اعلامی در موضوع عفاف و حجاب در رسانة ملی و معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را با توجه به معیارهای اسلامی عفاف با روش نظریة بنیادی در حد مقوله بندی، مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج برآمده از مقوله بندی آموزة عفاف اسلامی و روش تحلیل درونی و مقایسه ای سیاست ها، نشان می دهد در رسانة ملی هر چند سیاست ها به طور جزئی تر به این موضوع پرداخته اند اما به طور جامع به همة آموزه های عفاف اسلامی توجه نشده و سیاست های سینما نیز، فاقد بسیاری از مقوله های عفاف اسلامی است. در پایان به راهبردهایی در جهت تدوین سیاست های کارا و جامع اشاره می شود.
هدف این مقاله، تعیین نقش نگرش نسبت به تحصیلات و تصمیم به ادامه تحصیل بر تصمیم گیری درباره فرزندآوری در بین زنان در شرف ازدواج شهرستان نیشابور می باشد. روش تحقیق: این مقاله بر اساس داده های یک پیمایش بر روی 415 نفر از زنان در شرف ازدواج 10 تا 39 ساله که برای انجام آزمایشات و شرکت در کلاس های مشاوره ی قبل از ازدواج در آبان و آذرماه سال 1392 به آزمایشگاه مرجع سلامت این شهرستان مراجعه نموده و ازدواج اول آن ها بوده، صورت گرفته است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه ای ساخت یافته است. متغیر وابسته قصد فاصله گذاری از ازدواج تا تولد فرزند اول، متغیر مستقل نگرش نسبت به تحصیلات و قصد ادامه تحصیل و متغیرهای مخدوش کننده عبارتند از مقیاس های نگرشی و برخی متغیرهای جمعیت شناسی.
یافته ها: نگرش زنان نسبت به تحصیلات و تصمیم آنها درخصوص ادامه تحصیل پس از ازدواج بعنوان یک متغیر مهم و تأثیرگذار بر قصد فاصله گذاری از ازدواج تا تولد فرزند اول می تواند در برنامه ریزی ها مورد توجه قرار گیرد. چرا که نگرش مثبت زنان نسبت به تحصیلات و تصمیم آنها برای ادامه تحصیل پس از ازدواج به رقم سن پایین ازدواج در جامعه ی مورد بررسی، رفتار باروری را از طریق فاصله گذاری بین ازدواج تا تولد فرزند اول تحت تأثیر قرار می دهد. به عبارتی تداخل بوجود آمده بین تحصیلات زنان و باروری آنها معمولاً با فاصله انداختن از ازدواج تا تولد فرزند اول پاسخ داده می شود که این پاسخ مستقیماً بر میزان و رفتار باروری جامعه مورد نظر اثر می گذارد. بنابراین سیاست های جمعیتی اگر بتوانند برنامه هایی را اجرایی کنند که موجب سازگاری نقش مادری با ادامه تحصیلات زنان پس از ازدواج شود می توانند بسیار مؤثرتر باشند.
هدف اصلی از این تحقیق بررسی تاثیر کسب و کارهای خانگی بر توانمندی اجتماعی زنان روستایی شهرستان اسلام آبادغرب است. روش تحقیق از نوع پیمایشی بوده و ابزار گرد آوری اطلاعات به صورت پرسشنامه و همگام با مصاحبه بوده است. جامعه آماری تحقیق شامل 265 نفر از زنان روستایی که دارای کسب و کارخانگی می باشد که 161 نفر از آنان (براساس فرمول کوکران) به عنوان نمونه انتخاب شدند. روایی ابزار تحقیق توسط متخصصین تایید گردید و جهت تعیین پایایی ابزار، از محاسبه ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که مقدار آن برای بخش های مختلف بطور میانگین در حد 92/0 بود. جهت انجام آزمون های آماری از نرم افزار SPSS و آزمون های نیکویی برازش و مدل سازی معادلات ساختاری، از نرم افزار لیزرل (Lisrel)، استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد که مدل طراحی شده معادلات ساختاری برای توانمندسازی زنان روستایی منعکس کننده یک برازش مطلوب و درحد انتظار می باشد. علاوه بر این یافته های تحقیق حاکی از آن است که توانمندی اجتماعی 3/63 درصد از زنان در حد بالایی است. هم چنین توانمندی اجتماعی با نوع کسب و کار خانگی ارتباط معنا دار دارد.
در این تحقیق تعارضات بین همسران در خانواده های شیرازی با رویکرد جامعه شناختی مطالعه شده است. هدف اصلی تحقیق بررسی میزان تعارضات و عوامل موثر بر انها بوده است. چارچوب نظری پژوهش متکی بر نظریه کالینز بوده که معتقد است چهار تبیین جامعه شناختی برای تعارضات و خشونتهای خانواده های امروز وجود دارد که شامل حق مالکیت جنسی، فشارهای اقتصادی، انتقال بین نسلی تعارضات و کنترل اجتماعی است.برخی متغیرها از دیدگاه کالینز به عنوان متغیرهای مستقل استخراج شده و رابطه انها با متغیر وابسته تعارضات همسران مورد ازمون قرار گرفته است. برای سنجش میزان تعارضات همسران از مقیاس CTS استروس استفاده شده است. شیوه تحقیق پیمایشی بوده و داده ها از طریق پرسشنامه گرداوری شده است. جامعه اماری شامل خانواده های ساکن در شهر شیراز در سال 1386 بوده و تعداد نمونه 657 نفر بر اساس فرمول حجم نمونه لین انتخاب شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که متغیرهایی از قبیل میزان تحصیلات زن و مرد، فرد تصمیم گیرنده اصلی در ازدواج زنان، مدت اشنایی قبل از ازدواج، رویدادهای مثبت و منفی خانواده، چرخه زندگی خانواده، درامد زن، چگونگی اعمال قدرت از سوی شوهر، فشارهای اقتصادی، نوع رابطه عاطفی و زناشویی همسران با یکدیگر و چگونگی ارتباط انان با خویشاوندان و دوستان رابطه معناداری با میزان تعارضات داشته اند.