هدف مطالعه، مقایسه سبک زندگی سلامت محور در بین زنان شاغل آموزش و پرورش با غیر شاغلین می باشد. روش این تحقیق پیمایشی است. جامعه آماری زنان شاغل آموزش و پرورش مقطع ابتدایی ناحیه یک یزد در سال 1392 است. که بر اساس فرمول کوکران تعداد 120 نفر از آنها به عنوان نمونه به روش تصادفی انتخاب شده است. هم چنین برای مقایسه سبک زندگی بین شاغلین و غیر شاغلین تعداد 120 نفر از خواهران این زنان که غیر شاغل بوده اند نیز از آنها این اطلاعات جمع آوری گردیده است. ابزار اصلی جمع آوری داده ها پرسشنامه استاندارد LSQاست. که به روش مصاحبه حضوری اطلاعات آن جمع آوری شده است. اعتبار آن از طریق اعتبار صوری و پایایی ابزار از طریق آلفای کرونباخ محاسبه شده است. برحسب یافته های پژوهش بین سبک زندگی سلامت محور زنان شاغل و غیر شاغل رابطه معنادار وجود دارد. اما بین این سبک زندگی و وضعیت سکونت رابطه معناداری مشاهده نشد. نتایج حاصل از تحلیل همبستگی نشان می دهد که بین سن و بعد خانوار با سبک زندگی رابطه معناداری وجود ندارد. اما بین تحصیلات و سبک زندگی رابطه معنادار وجود دارد. تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان می دهد به ترتیب تحصیلات و سن، 10 درصد تغییرات سبک زندگی سلامت محور را تبیین می کند.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه سبک های کنترل هیجانی با میزان پرخاشگری در دانشجویان دختر کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز بود. نمونه ای به حجم 100 نفر از دانشجویان دختر مقطع کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز، به روش تصادفی چندمرحله ای خوشه ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده جهت جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه سبک های کنترل هیجانی و پرسشنامه پرخاشگری بود. جهت تحلیل داده ها از روش تحلیل همبستگی متعارف استفاده شد. با توجه به یافته های پژوهش، ضرایب ساختاری بدست آمده در این پژوهش نشان می دهند که الگویی از نمره های بالا در کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی با الگویی از نمره های پایین در خصومت، خشم، پرخاشگری کلامی، پرخاشگری غیرمستقیم و پرخاشگری جسمی همبسته هستند. بنابراین، یافته های این پژوهش نشان می دهد که ترکیب کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی پایین احتمال خصومت، خشم، پرخاشگری کلامی، پرخاشگری غیرمستقیم و پرخاشگری جسمی بالا می برد. پس می توان نتیجه گرفت که سبک های کنترل هیجانی از جمله کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی می تواند خشم و پرخاشگری افراد را کاهش دهد.
مدخل «جنسیت» نوشته یکی از مستشرقان به نام مارگوت بدران است که در دائره المعارف قرآن لیدن به چاپ رسیده است. این نوشتار به نقد و ارزیابی مدخل یادشده پرداخته است با این انگیزه که بررسی آثار مستشرقان درباره آموزه های دینی به ویژه مباحث قرآنی، فضای فکری اندیشمندان غیر مسلمان را تا حدودی پیش دید مسلمانان قرار دهد. نقد و ارزیابی آثار یادشده نیز زمینه آشنایی افکار عمومی با اسلام ناب را فراهم می کند.
در تحلیل و ارزیابی مدخل جنسیت، عمده ایرادها به مبانی فکری نویسنده مرتبط هست. او تفاوت های رفتاری زن و مرد را ناشی از فرهنگ جوامع اسلامی و دین اسلام می داند و به همین خاطر، جایگاهی برای تفاوت های زیستی در پی ریزی احکام قائل نیست. دیگر ایراد بنیادی نویسنده این است که او معتقد به نواندیشی در احکام مربوط به زن و مرد است و مواردی چون قوامیت را محدود به رفع نیازهای مادی زن و آن هم تنها در دوران بارداری می داند. ضمن نقد مباحث یادشده، نااستواری دیدگاه نویسنده مشخص شد، و نشان داده شد، که بسیاری از تفاوت های رفتاری زن و مرد را باید در نظام تکوین جست و جو کرد و احکام متفاوت زن و مرد نیز بر همین اساس پی ریزی شده است.
هدف از این پژوهش، مطالعه رابطه جهانی شدن، هویت مستقل از خانواده و سب ک زندگی زنان در کلان شهر شیراز و مقایسه آن با شهر استهبان بود . پژوهش با رویکرد کمی و روش پیمایشی انجام گرفته و از ابزار پرسشنامه استفاده کرده است. جامعه آماری آن شامل زنان 20 تا 45 سال ه شهر شیراز است. حجم نمونه بر اسا س جدول لین با 95 درصد اطمینان برای شهر شیراز 383 نفر و برای استهبان 357 نفر و در مجموع 740 نفر برآورد شد . شیوه نمونه گیری، نمو نه گیری تصادفی چند جفت و ضریب همبستگی T مستقل و T مرحله ای بوده است . داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل شدند . یافته های پژوهش نشان می دهد که سبک زندگی فراغتی زنان در شهرها بی ش تر به سمت حوزه های عمومی و شهری کشیده شده ه م چنین، تعریف زنان از هویت مستقل از خانواده با گرایش آن ها به سمت سبک زندگی فراغتی در فضای عمومی و شهری ارتباط داشته است ، اما در این دو مورد تفاوت معناداری میان کلان شهر(شیراز) و شهر کوچک تر (استهبان ) مشاهده نشده است. نتایج ه م چنین، حاکی از آن است که بین ابعاد جهانی شدن (استفاده از رسانه های ارتباطی و آگاهی از جهانی شدن و فردگرایی ) و سبک زندگی زنان در هر دو شهر رابطه معناداری وجود دارد . در نهایت، حضور زنان در فضاهای شهری تحت تاثیر جهان یشدن و تعریف هویتی مستقل از خانواده تشدید شده و هرچه این فرایندها بی شتر در جامعه رسوخ کنند، این حضور پررن گتر خواهد بود.
از دوران بسیار کهن حیات بشر، آدمی به واسطة بسیاری از هم سانی های «زن» با «طبیعت» و «محیط زیست» طبیعی اطرافش، وجود زن را به منزلة مظهری مقدس گرامی می داشت و می پرستید. این هم سانی ها، نه فقط در اسطوره های مربوط به تولد آدمی و اسطوره های مربوط به تغذیه و تداوم حیات، بلکه حتی در اسطوره های مرگ نیز خود را می نمایاند. بدیهی است که این مفاهیم بنیادین اسطوره ای، ناخودآگاهانه زنان را به طبیعت نزدیک تر می کرد؛ گویی زمین خواهری است که باید به عشق تمام مراقبتش کرد و نگاه دارش بود. این دیدگاه، در بسیاری از آیین های کهن و معاصر، که زنان در انجام و اجرای آن ها نقش اصلی برعهده دارند و نیز در بسیاری از آیین های رازآموزانه دیده می شود. چنین دیدگاهی، به رغم تمامی تغییراتی که در جنبه ها و حوزه های گوناگون حیات بشر طی ادوار گوناگون تاکنون روی داده، همچنان پابرجا مانده است؛ تاجایی که امروزه، حس عمیق مسئولیت زنان به محیط زیست را در قالب ها و به صورت های گوناگون ـ از تشکل های مردم ـ نهاد ملی و بین المللی تا فعالیت های زنان مستقل و وب سایت های بین المللی مشهور تا همایش های جهانی می توان یافت. پژوهش حاضر، عمدتاً به بررسی روند ارتباط اسطوره ای زنان با محیط زیست، و نقش زنان به منزلة به میراث گذارندگان میراث معنوی محیط زیست برای نسل های آینده و شیوة حفظ و انتقال این میراث، به شیوه ها و روش ها یی که بدان ها اشاره شد می پردازد.
پدیده ای به نام زن سرپرست خانوار، یک واقعیت اجتماعی است که امروزه در سراسر جهان وجود داشته و به دلایل گوناگون پدید می آید. این گروه اجتماعی برای امرار معاش و فعالیت اجتماعی و اقتصادی خود به امنیت اجتماعی نیاز جدی دارد. رسالت اصلی این پژوهش، بررسی عوامل جامعه شناختی مؤثر بر امنیت اجتماعی زنان سرپرست خانوار است بادر نظر گرفتن ابعاد مالی، جانی، عاطفی و ارتباطی امنیت اجتماعی. دراین راستا، پژوهشپیمایشی در جامعه هدفی متشکل از 400 زن سرپرست خانوار تحت پوشش مؤسسات حمایتی غیردولتی (مردم نهاد) در شهر تهران صورت گرفته است. داده های حاصل از پیمایش با روش های آماری رگرسیون چندمتغیره تجزیه و تحلیل شدهو برای آزمون اعتبار سازه ای ابزار اندازه گیری و آزمون نیکویی برازش ساختار مورد نظراز مدل سازی معادلات ساختاری (نرم افزار ایموس[1]) استفاده شده است. نتایج حاصل از رگرسیون چندمتغیره داده ها نشان می دهد عامل اقتصادی (25/0) مؤثرترین عامل تأثیرگذار بر امنیت اجتماعی زنان سرپرست خانوار است. پس از آن به ترتیب عوامل محیطی (13/0)، عوامل قانونی (12/0) و عوامل خانوادگی (10/0) بر امنیت اجتماعی این گروه از زنان تأثیر گذارند. باتوجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش، با ایجاد شرایط و زمینه های مناسب به ویژه در بستر اقتصادی و محیطی که این زنان در آن احساس امنیت اجتماعی داشته باشند، می توان زمینه توانمندسازی آنان را فراهم کرد.