وجود مواد سمی و خطرناک در محصولات الکتریکی و الکترونیکی که یک تهدید برای محیط زیست و آینده بشر به شمار می آید، باعث شده است استفاده کنندگان از این محصولات و دولت ها فشاری را بر سازندگان وارد آورند تا مسئولیت پایان عمر محصولاتشان را برای بازپس گیری و بازیابی آن ها بر عهده گیرند. بازیابی این محصولات منافع اقتصادی برای بازیافت کنندگان و منافع اجتماعی برای جامعه و اجتماع دارد؛ بنابراین ایجاد یک سیستم مدیریتی برای تصمیم گیری درمورد بازیابی محصولات الکتریکی که از یک طرف منافع اقتصادی و اجتماعی را حداکثر و اثرات و خطرات محیط زیستی را حداقل کند ضروری است. در این مقاله یک مدل ریاضی چندهدفه مبتنی بر ابعاد توسعه پایدار برای انتخاب گزینه )های( مناسب بازیابی برای محصولات الکتریکی و الکترونیکی توسعه داده شده است. برای حل مدل از الگوریتم ژنتیک چندهدفه استفاده شده است. یک مطالعه موردی که داده های آن از صنعت گرفته شده است، برای اعتبارسنجی مدل به کار گرفته شده است
مقدمه: بررسی برون دادهای علمی نویسندگان با استفاده از شاخص های علم سنجی ابزاری مؤثر برای درک فرایند تحقیقات علمی است. هدف از پژوهش حاضر، دیداری سازی (Visualizing) ساختار علمی بیماری MS در سال های 2008-1999 بود. ضمن اینکه با استفاده از شاخص های علم سنجی به مطالعه و تحلیل میزان انتشارات علمی تولید شده در این حیطه در پایگاه Web of Science پرداخته شد.
روش بررسی: این پژوهش به روش پیمایشی و با رویکرد دیداری سازی اطلاعات، که یکی از روش های علم سنجی است، انجام شد. داده ها در تاریخ 25/9/1388 به تعداد 17737 پیشینه در قالب مقالات مجلات در سال های 2008-1999 به صورت فایل های متنی از پایگاه Web of Science استخراج و در رایانه ی شخصی ذخیره گردید. سپس با استفاده از آمار توصیفی و نرم افزارهای ISI.exe، HistCite و Excel مورد تجزیه و تحلیل های لازم قرار گرفتند.
یافته ها: از تعداد 17737 مقالات مجلات، بیشترین تعداد (2279)، مقالاتی بود که در سال 2008 منتشر شده بودند (85/12 درصد). ضریب همکاری نویسندگان از 71/0 در سال 1999 به 76/0 در سال 2008 رسیده بود. تعداد مقالات دارای 2 تا 6 نفر نویسنده 10749 عدد و برابر با 6/60 درصد بود که دارای بیشترین فراوانی بودند. با محاسبه ی قاعده ی Lotka مشخص شد که در این پژوهش نیز این قاعده صادق است. 10 دانشگاه و مؤسسه، در تولید حدود 63/15 درصد مقالات مشارکت نموده اند. ایالات متحده ی آمریکا با تولید 6370 مقاله (36 درصد) در رتبه ی نخست و انگلستان، آلمان و ایتالیا در رتبه های دوم تا چهارم قرار داشتند. میانگین تعداد استنادها در میان 100 مقاله ی اثرگذار برابر با 324 استناد بود.
نتیجه گیری: در کل، 10 کشور بیش از 97 درصد مقالات را منتشر کرده اند. دانشگاه Harvard بیشترین فراوانی را در این زمینه داشت. 10 مجله ی برتر 4845 مقاله (30/27 درصد) از کل تولیدات را منتشر نموده اند. میانگین ضریب همکاری بین نویسندگان برابر با 739/0 به دست آمد که بر رشد صعودی همکاری نویسندگان این حوزه دلالت دارد. با استفاده از نرم افزار HistCite نقشه ی علمی نیز ترسیم شد و نویسندگان تأثیرگذار و خوشه های موضوعی مشخص و معرفی شدند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین محافظه کاری و سطح سرمایه گذاری در شرایط نیاز یا عدم نیاز به
تامین مالی و همچنین بررسی اثر مالکیت نهایی بر رابطه ی بین محافظه کاری و سطح سرمایه گذاری می باشد.
1391 بررسی شده اند. به - جامعه آماری این پژوهش، شامل 103 شرکت است که برای دوره زمانی 1387
منظور آزمون فرضیه های پژوهش از روش داده های ترکیبی با کنترل اثرات ثابت استفاده شده است. نتایج
حاصل از پژوهش نشان می دهد که در شرکتهایی که نیاز به تامین مالی خارجی ندارند، رابطه محافظه کاری
با سرمایه گذاری منفی است و در شرکت هایی که نیاز به تامین مالی خارجی دارند این رابطه مثبت است.
همچنین در شرکتهایی که مالکیت نهایی آنها در اختیار بخش دولتی و شبه دولتی است، رابطه
محافظه کاری و سرمایه گذاری منفی می باشد. بر این اساس با شدت یافتن مسائل نمایندگی، محافظه کاری به
عنوان یک مکانیزم کنترلی در جهت کاهش مسائل نمایندگی عمل می کند.
مدیران شرکت های دولتی دارای افق تصمیم گیری کوتاه مدت می باشند، لذا تلاش می نمایند تا به هر طریق ممکن از جمله دست کاری و مدیریت سود، عملکرد دوره جاری و در نتیجه پاداش خود را افزایش دهند. علاوه بر این روابط و نفوذ سیاسی نه تنها بر وضعیت مالی بنگاه های اقتصادی تأثیر می گذارد، بلکه انگیزه های مدیران را نیز در ارتباط با مدیریت سود تحت تأثیر قرار می دهد و سبب ایجاد تفاوت های چشمگیر در سیاست های مالیاتی و کیفیت گزارشگری شرکت ها می شود. هدف از تحقیق حاضر تعیین اثر مالکیت دولتی و ارتباطات سیاسی بر کیفیت گزارشگری مالی و اجتناب مالیاتی شرکت ها هست. داده های تحقیق حاضر با استفاده از اطلاعات مالی 106 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1389 تا 1394 جمع آوری شده است و برای تجزیه وتحلیل داده ها از الگوی رگرسیون خطی چند متغیّره با استفاده از داده های ترکیبی استفاده شده است. نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد که مالکیت دولتی و ارتباطات سیاسی اثر منفی و معناداری بر کیفیت گزارشگری مالی دارد و زمانی که درصد مالکیت دولت و یا ارتباطات سیاسی در شرکت ها افزایش می یابد، کیفیت گزارشگری شرکت ها کاهش می یابد، همچنین نتایج نشان داد که مالکیت دولتی اثر معناداری بر اجتناب مالیاتی شرکت ها ندارد، اما ارتباطات سیاسی اثر مثبت و معناداری بر اجتناب مالیاتی دارد.
مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)، به معنای ایجاد و حفظ روابط بلندمدت با مشتریان سودآور است که این امر از طریق استفادهی مناسب از فناوری اطلاعات و ارتباطات تحقق مییابد. در این پژوهش سعی برآن است که عملکرد سه کارخانه در صنعت کاشی و سرامیک استان یزد، بر اساس معیارهای CRM در چهار بُعد خروجی CRM، مشتری، فرایند CRM و یکپارچگی فناوری، مقایسه شوند. پژوهش حاضر بر اساس هدف کاریردی و از نظر گردآوری دادهها از نوع پیمایشی-تحلیلی میباشد. همچنین از سه پرسشنامه برای جمعآوری اطلاعات استفاده شده است. در ابتدا، بر اساس ادبیات پژوهش، معیارهای CRM شناسایی و با استفاده از تکنیک TOPSIS فازی رتبه بندی شدند. سپس با قانون پارهتو، مهمترین معیارها با توجه به وزنهای به دست آمده از تکنیک TOPSIS فازی تعیین شدند. در مرحلهی بعد با رویکرد ترکیبی ANP و DEMATEL فازی وزن هر یک از معیارها مشخص شد. بدین صورت که، بُعد یکپارچگی فناوری با اهمیتترین بُعد و به ترتیب سایر ابعاد فرایند CRM، مشتری و خروجی CRM قرار گرفتند. در نهایت بر اساس وزن معیارها، عملکرد سه شرکت مورد مطالعه، مقایسه شدند
امروزه مدیریت در تمامی عرصه ها و فعّالیت های اقتصادی و اجتماعی، لازم و ضروری بوده و عنصری اجتناب ناپذیر در پیشبرد امور است. مدیریت مقصد، به عنوان یکی از مهم ترین عناصر در عرصه فعّالیت های گردشگری، ایفا کننده نقشی اساسی در دستیابی به توسعه و کسب اهداف در صنعت گردشگری است. این عنصر، به عنوان عاملی تعیین کننده در میزان رقابت پذیری مقصدهای گردشگری،برای حفظ و پایداری منابع مختلف اجتماعی- فرهنگی، زیست محیطی و اقتصادی مقصد، عهده دار وظایف مهمی است. هدف از تحقیق حاضر، بررسی کیفیت مدیریت مقصد به عنوان عاملی برای کسب مزیت رقابتی، در منطقه چابهار است. این پژوهش، به صورت پیمایشی و با ابزار پرسشنامه در بازه زمانی1389 –1388 انجام یافته است. با استفاده از روش های آماری، متغیرهای مربوط به مدیریت مقصد همچون بازاریابی، مدیریت بازدید کننده، تحقیق و مطالعه، قیمتگذاری، کاربرد فناوری، همکاری بخش خصوصی و دولتی، مدیریت بحران و غیره، از دو جنبه اولویت و کیفیت، در منطقه مورد بررسی قرار گرفت. این مؤلفه ها با توجه به مدل رقابت مقصد که توسط کراچ و ریچی (1999) ارائه شده، استخراج گردید. نتایج حاکی از آن است که از نقطه نظر اولویت، مولفه «توسعه، بازاریابی و معرفی محصولات مقصد» از اولویت نخست و مولفه «برگزاری کارگاه ها و سمینارهای تخصصی در زمینه گردشگری»از رتبه نهایی برخوردار است. همچنین از نقطه نظر کیفیت، وضعیت تمامی این مؤلفه ها در منطقه چابهار، نامطلوب ارزیابی شد.