امروزه گزینه های پیش روی مدیران برای حصول اطمینان از پایداری کسب وکارشان محدود بوده و برند یکی از این گزینه ها است؛ از سویی وام گیری مفهوم برند از علم بازاریابی به سایر عرصه های کسب وکار در حال گسترش است و سطح هوشمندی سازمان ها در هم راستاکردن رویکردهای مرتبط با برند، نقشی کلیدی در موفقیت آن ها ایفا می کند. این پژوهش با در نظر گرفتن این اقتضائات و باهدف طراحی و تبیین الگوی برند بنیادینمبتنی بر ارزش پیشنهادی برند در سازمان های چابک ایرانی صورت گرفته است. روش پژوهش حاضر مبتنی بر رویکرد استقرایی و متکی بر «نظریه سازی داده بنیاد» است. نخست ضمن مرور جامع مبانی نظری، مصاحبه های عمیق با پانزده نفر از مدیران ارشد سازمان های چابک ایرانی، انجام شد؛ سپس ماهیت برند بنیادین و فرآیند شکل گیری آن شناسایی و جایگاه هر یک از عناصر تشکیل دهنده الگوی برندسازی بنیادین در سازمان های چابک ایرانی در قالبی مفهومی، ارائه شد. الگوی نهایی دربرگیرنده، «تدوین راهبرد و چشم انداز»، «ارزش های سازمانی و پرورش فرهنگ»، «تبیین و تدوین ارزش پیشنهادی برند (به مشتری، کارکنان و سایر ذی نفعان)»، «تبیین و تقویت برند (محصول، کارفرما، سازمان)» و «برند بنیادین» در فضای «چابکی سازمانی» است.
حسابرسان باید در برنامه ریزی حسابرسی، درباره آسیب پذیری واحد مورد رسیدگی از تحریف با اهمیت ناشی از تقلب یا اشتباه در صورت های مالی ، با سایر اعضای گروه حسابرسی بحث کنند. این پژوهش در این راستا اجرا گردیده و هدف آن آزمون اثربخشی تعاملات حسابرسان در اجرای بند 19 استاندارد 240 سازمان حسابرسی است. در این پژوهش، نقش جلسات توفان فکری در عملکرد حسابرسی مورد ارزیابی قرار گرفته است. برای دستیابی به این هدف، سناریوای تدوین و بین 216 نفر از سرپرستان ارشد و حسابرسان که به طور تصادفی در تیم های چهار نفره تقسیم بندی شده بودند توزیع گردید، خروجی پاسخ های دریافتی هر دو تیم توفان فکری تعاملی و اسمی جهت انجام دو وظیفه حسابرسی، شناسایی عوامل خطر تقلب و فرضیه سازی تقلب، مورد مقایسه قرار گرفت. فرضیه های پژوهش بوسیله آزمون t گروه های مستقل و آزمون چند متغییره پیوسته تحلیل شدند؛ نتایج نشان داد که، تیم های اسمی در مقایسه با تیم های تعاملی عملکرد بهتری دارند اگرچه تیم های تعاملی نیز توضیحات با کیفیتی ارائه می کنند. همچنین نتایج پژوهش حاکی از وجود پدیده طفره روی اجتماعی در تیم های تعاملی است.
تحقیق حاضر به بررسی این موضوع می پردازد که آیا می توان با ترکیب توزیع تی استودنت چوله هایپربولیک تعمیم یافته که اخیراً در حوزه مالی و بیمه معرفی شده است و نظریه مقادیر فرین، تابع زیان را به گونه ای مدل سازی کرد که هم مقادیر مرکزی را به خوبی تخمین بزند و هم بتواند مقادیر حدی را نیز به شکل مطلوبی مدل سازی کند. داده های استفاده شده در این تحقیق، خسارت های جانی و مالی بیمه نامه های شخص ثالث وسایل نقلیه موتوری است. برای کالیبراسیون توزیع تی استودنت چوله هایپربولیک تعمیم یافته در این تحقیق از الگوریتم حداکثر سازی انتظارات (EM) و برای مدل سازی اکسترمم ها بر اساس رویکرد اوج فراتر از آستانه (POT) از روش حداکثر درست نمایی (MLE) استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد توزیع ترکیبی پیشنهادی، به خوبی می تواند زیان های ناشی از بیمه شخص ثالث را مدل سازی کند.
هدف: این پژوهش با هدف شناسایی و طبقه بندی انتظار نیروی انسانی دارای تحصیلات تکمیلی از سازمان و طراحی الگوی برند کارفرما بر پایه آن انتظارها انجام شده است. روش: این پژوهش دارای رویکرد کیفی بر مبنای نظریه داده بنیاد است. برای گردآوری داده ها از روش مصاحبه های عمیق و نیمه ساختار یافته استفاده شد. در این راستا از پاسخ های مطرح شده به وسیله 25 نفر از نیروهای انسانی دارای تحصیلات تکمیلی در بازار کار تهران که دارای سابقه کار، سابقه مصاحبه های استخدامی و فارغ التحصیل از مقطع تحصیلات تکمیلی دانشگاه های معتبر ایران بودند، بهره گرفته شد. روایی مدل به وسیله مصاحبه شوندگان، نظر اساتید و بهره گیری از ضریب نسبی روایی محتوا با 62 درصد مورد ارزیابی و تأیید قرار گرفت. پایایی نیز با استفاده از روش مطالعه حسابرسی فرایند با ضریب 81 درصد تأیید شد. برای تحلیل داده ها از روش کدگذاری سه مرحله ای باز، محوری و انتخابی استفاده شده است. یافته ها: تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که انتظارهای متقابل فرد، شغل و سازمان منجر به ایجاد تجربه برند کارفرما شده است. این تجربه در کنار شرایط زمینه ای (منابع قدرت سازمان، الزام های اجرایی برندسازی کارفرما، متولیان برندسازی کارفرما و زیرسیستم های مدیریت منابع انسانی) و شرایط مداخله گر (پرسونای نامزدهای شغلی، بازاریابی محتوای کارفرما و چالش های برندسازی کارفرما) منجر به انتخاب راهبردهای متفاوت برای کارفرما و کارکنان می شود. این فرایند در نهایت، منجر به جذب و نگهداشت نیروها، ارتقای عملکرد سازمانی، کارکنان، مشتری و بازار، برند تجاری، اطلاع رسانی برند، پیامدهای کلان منابع انسانی و پیامدهای بیرونی برند کارفرما شده است.
عمده ترین سرمایه سازمان های تولیدی و خدماتی عصر حاضر، دانشی است که به آن دسترسی دارند. سازمان هایی می توانند پیشرو و پیشتاز باشند که قادرند بیشترین، معتبرترین و به روز ترین دانش بشری را در حوزه کسب و کارشان در اختیار گیرند و از آن استفاده بهینه کنند و با تصرف دانش، خرد و تجربیات با ارزش افزوده کارکنان و نیز پیاده سازی، بازیابی، حفظ و نگهداری دانش به منزلهَ ی دارایی های ناملموس سازمان استفاده کنند. عملکرد دانش محور بر اساس دیدگاه دانشی در منابع دانش سازمان ریشه دارد. به علاوه، این نوع عملکرد تحت تاثیر قابلیت های فرایند کسب و کار نیز می باشد. به همین منظور، این مطالعه با هدف ارائه مدلی برای تعریف عملکرد بر این اساس انجام شده است. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه استاندارد می باشد و جامعه آماری کارکنان اداره دارایی زنجان و سازمان صنعت و معدن بجنورد می باشد. نمونه آماری این پژوهش شامل 199 نفر از کارکنان اداره دارایی زنجان و سازمان صنعت و معدن بجنورد بودند و پرسشنامه به روش تصادفی ساده بین آن ها توزیع شد. مدل مفهومی تحقیق با استفاده از مدل معادلات ساختاری در نرم افزار PLS برازش شد. یافته های تحقیق نشان می دهد، منابع دانشی با نقش واسطه ای قابلیت های فرایند کسب و کار به عنوان مبنای عملکرد دانش محور سازمان هستند. به عبارتی، دارایی های دانشی و قابلیت های فرایندی دو محرک مرتبط در فرایند خلق ارزش در سازمان هستند. به طور خاص، سرمایه دانشی بر قابلیت فرآیند دانش تاثیر داشته و همچنین یادگیری سازمانی بر سرمایه دانشی و قابلیت فرآیند کسب و کار بر عملکرد سازمانی شرکت تاثیر دارد.
هدف این پژوهش، مروری بر ادبیات مدیریت ریسک در زنجیره تأمین و بررسی ریسک های مهم مطرح شده در آثار پژوهشی موجود می باشد. هدف نهایی این پژوهش نیز اولویت بندی این ریسک ها و مشخص نمودن ترتیب اهمیت آن ها در محصول مورد مطالعه می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، یک تحقیق کاربردی محسوب می گردد. از میان روش های گوناگون پژوهش های توصیفی، روش انجام این تحقیق، از نوع پژوهش های همبستگی است و براساس نحوه ی گردآوری داده ها پیمایشی می باشد. این پژوهش از دیدگاه زمانی تک مقطعی است. جامعه آماری این پژوهش کلیه متخصصان در زمینه زنجیره تأمین در سازمان صنایع و معادن، شرکتها، مؤسسات آموزش عالی و دانشگاه ها می باشند که اسامی آن ها از مقالات علمی منتشر شده در حوزه زنجیره تأمین و ریسک و پایگاه سازمان صنایع استان خراسان رضوی استخراج گردید و در زمینه زنجیره تأمین صنایع تولید مواد غذایی و به خصوص رطب تجربه و آشنایی داشتند و امکان دسترسی الکترونیکی و حضوری به آن ها وجود داشت. برای تعیین حجم نمونه از جدول مورگان استفاده خواهد شد. شیوه نمونه گیری در این پژوهش به صورت طبقه ای تصادفی خواهد بود. برای جمع آوری اطلاعات این پژوهش از دو روش استفاده شده است. ابتدا برای بیان تئوری و پیشینه ی تحقیق با استفاده از شیوه ی کتابخانه ای به جمع آوری اطلاعات نظری مبادرت شد. پس از مطالعه مقدماتی، به روش میدانی از پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده ی حضوری به منظور جمع آوری اطلاعات در این پژوهش، استفاده شد. در ابتدا تحلیل عاملی روی تمامی متغیرهایی که شناسایی خواهند شد صورت می گیرد. برای تضمین مناسب بودن داده ها برای انجام تحلیل عاملی از آزمون KMO و آزمون کرویت بارتلت استفاده خواهد شد. در این پژوهش تلاش شد تا ریسک های مختلف شناسایی و اهمیت و اولویت هر یک از آنها مشخص شود. با در نظر داشتن ریسکهای شناسایی شده در این پژوهش، مدیران زنجیره تأمین در زمینه محصول رطب می توانند استراتژی های مؤثری را برای کنترل و مقابله با این ریسکها اتخاذ نمایند.
هدایت درست و تخصیص بهینه منابعِ مالی سبب افزایش تولید و رشد ناخالص ملی، ایجاد شغل و افزایش رفاه عمومی می شود. پژوهش حاضر با هدف ارایه یک استراتژی سرمایه گذاری تلاش می کند مسیر پیشرفت شرکت سرمایه گذار را در بازارهای مالی هموار کند. بنابراین، پژوهش پیش رو را می توان از نظر هدف کاربردی دانست. همچنین با توجه به اینکه در تحقیق حاضر از مدل ریاضی ، مدلسازی، هوش مصنوعی و ... بهره گرفته شده و بهینه سازی پورتفوی شرکت سرمایه گذار را با مدل پیشنهادی مورد ارزیابی قرار میدهد، لذا از نوع تحقیقات کمی و توصیفی می باشد. این پژوهش عملکرد مدل پیشنهادی را در سه حالت: شرکت سرمایه گذار محتاط، میانه رو و ریسک پذیر ارزیابی نمود. نتایج به دست آمده نشان داد که برای هر سه حالت، استراتژیِ ارایه شده به طور قابل توجهی بهتر از شاخص بازار و سایر استراتژی های پیشین عمل می کند.در پایانِ دوره سرمایه گذاری، پورتفوی ریسک پذیر نسبت به سایر پورتفوی ها از ارزش بالاتری برخوردار بود. از سوی دیگر، پورتفوی محتاط، بازدهِ پایدار و باثبات تری کسب کرده است.این نتایج آشکار نمود که برنامه ریزی فازی ارائه شده قادر است خصوصیات و تمایلات شرکت سرمایه گذار را در ترکیب پورتفوی منعکس کند.
رهبری اصیل به عنوان الگویی از رفتار رهبری معرفی می شود که ظرفیت های روانشناختی و جو اخلاقی مثبت گرایی را ارتقاء می دهد تا بتواندحس مثبت به کار در افراد ایجاد کرده وازاین طریق بهره وری سازمان را ارتقاء دهد.در این میان رهبری اصیل بر متغیرهایی در سازمان تأثیرگذار می باشدکه هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر سبک رهبری اصیل بر جو نوآورانه سازمانی از طریق توانمندسازی کارکنان در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بود. روش پژوهش از نوع پیمایشی انجام شده در سال تحصیلی 1395-1396 است. جامعه آماری پژوهش کارمندان ستادی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به تعداد 1980 نفر بود.نمونه گیری به صورت تصادفی ساده انجام پذیرفت وتعداد نمونه طبق جدول مورگان 377نفر بود که نهایتا348 پرسش نامه موردتجزیه و تحلیل قرار گرفت. جهت جمع آوری اطلاعات از سه پرسش نامه استاندارد رهبری اصیل وولومبا وهمکاران(2008)،توانمندسازی اسپریتزر و میشرا (1997)و جو نوآورانه سازمانی سیگل و کایمر(1978) استفاده گردید. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم افزار پی ال اس (PLS 3.2) استفاده شد. یافته ها حاکی ازآن بودکه توانمندسازی کارکنان، نقش میانجی جزئی را در ارتباط بین سبک رهبری اصیل و جو نوآورانه سازمانی ایفا می کند و فرضیه پژوهش تأیید می شود.یعنی سبک رهبری اصیل از طریق توانمندسازی کارکنان بر جو نوآورانه سازمانی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان تأثیر دارد. مدیران سازمان ها با اتخاذ سبک رهبری اصیل می توانند در توانمندسازی کارکنان نقش داشته و ازطریق توانمندسازی،جو نوآورانه ای در راستای تحقق اهداف سازمان و کسب مزیت رقابتی ایجاد نمایند.
از آنجایی که سهم بازار کسب شده به عنوان یک شاخص کلیدی در شرکت های بیمه و یک پارامتر از نوع همبسته قلمداد می شود، (مجموع سهم بازار کسب شده توسط تمام رقبا بر حسب درصد برابر صد در صد است )، از طرفی حداکثر مقدار قابل کاهش در میزان منابع بکار رفته (ورودی ها) جهت رسیدن به مرز کارایی تابعی از میزان بزرگی ورودی می باشد، با این حال مدل های کلاسیک DEA قادر به در نظر گرفتن موارد ذکر شده نیستند. لذا معمولاً نتایج حاصل از مدل های مذکور غیر واقعی بوده و معتبر نیستند، در این تحقیق یک مدل ریاضی مبتنی بر DEA جهت تعیین استراتژی های رقابتی با در نظر گرفتن پارامترهای همبسته و اندازه سازمان های بیمه ارایه شده است، نتایج حاکی از این بود که بکارگیری مدل پایه ای CCR جهت حل مسأله مورد بررسی دارای نتایجی غیر عملی و متناقض با شرایط و محدودیت های دنیای واقعی است. این در حالی است که مدل پیشنهادی تحقیق بسیار کاراتر عمل کرده و نتایج حاصل از آن حاکی از این بود که مدل پیشنهادی، نقاط ضعف مدل های پایه ای DEA را در حوزه این مسایل به خوبی برطرف کرده است.
مزاج، ویژگی های شخصیتی است که در تمام انواع رفتارها و ویژگی های پایه ای و ذاتی ظاهر می شود . هدف پژوهش حاضر آن است که تفاوت معنی دار مزاج های چهارگانه را ازنظر رفتار خرید آنی بررسی کند. روش پژوهش حاضر توصیفی و کمّی است. باتوجه به اهمیت شرایط جغرافیایی و وضعیت آب وهوایی در کیفیت های رفتاری حاصل از مزاج، جامعه آماری پژوهش حاضر، مشتریانی از شهر تهران بودند که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای، 384 نفر به عنوانِ نمونه با مراجعه حضوری به هایپرمارکت های ایرانیان، کورش و اتکا برای مطالعه انتخاب شدند. از پرسشنامه مزاج شناسی ناصری و خرید آنی استفاده شد و برای تجزیه وتحلیل داده ها نیز از نرم افزار SPSS18 استفاده شد. از بین پنج فرضیه پژوهش، چهار فرضیه آن تأیید شده است و نتایج نشان داد بین مزاج های چهارگانه افراد (صفراوی، دموی، سودایی و بلغمی) ازنظر رفتار خرید آنی تفاوت معنی داری وجود دارد؛ به طوری که صفراوی ها نسبت به سایرینْ بیشترین خرید آنی را داشته اند . ازطرفی بین مردان و زنان با مزاج صفراوی ازنظرِ رفتار خرید آنی تفاوت معنی داری وجود ندارد. فرضیه بعدی نشان داد مردان دموی بیشتر از زنان دموی خرید آنی انجام می دهند و زنان سودایی و بلغمی نیز از مردان سودایی و بلغمی خرید آنی بیشتری انجام می دهند .
هدف: این پژوهش به بررسی تأثیر مربیگری سازمانی بر بدبینی و عملکردشغلی با یک رویکرد چندسطحی پرداخته است. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کارکنان شرکت های پتروشیمی در منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر بوده است. از طریق فرومول حجم نمونه در جوامع محدود تعداد 245 نفر به صورت تصادفی طبقه ای از 18 شرکت انتخاب شده است و پرسشنامه بین این تعداد کارکنان توزیع شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار Smart PLS و بخش تحلیل چند سطحی از نرم افزار HLM استفاده شده است. یافته ها: نتایج پژوهش در سطح فردی نشان داد که بدبینی بر عملکرد شغلی تأثیر منفی و معنی داری دارد. نتایج تحلیل چندسطحی نشان داد که مربیگری در سطح سازمانی بر بدبینی در سطح فردی تأثیر منفی و معنادار و بر عملکرد شغلی تأثیر مثبت و معنی داری دارد. همچنین در این پژوهش نقش تعدیل کنندگی چند سطحی مربیگری سازمانی در رابطه بین بدبینی و عملکردشغلی مورد تایید قرار گرفت. نتیجه گیری: به نظر می رسد که مربیگری سازمانی و تقویت آن در سازمان باعث کاهش بدبینی سازمانی شده و عملکرد شغلی کارمندان را بهبود می بخشد.
هدف پژوهش حاضر، تببین الزامات و بسترهای مدیریت منابع انسانی هوشمند با رویکرد تحول دیجیتال می باشد. با توجه به گسترش کارکردهای فناوری های تحول آفرین در کسب و کارها و رشد اقدامات دانشی، ضرورت تبیین و طراحی یک مدل از مولفه های بسترساز در سیستم های مدیریت منابع انسانی شرکت های دانش بنیان نقش بسزائی در تعالی و زبدگی آنها ایفا می کند. این مطالعه از نظر هدف یک پژوهش کاربردی- توسعه ای است و با رویکرد پیمایش مقطعی انجام شده است. پانل خبرگان جهت گردآوری نظرات و شناسایی مقوله های زیربنایی شامل چهارده نفر از خبرگان دانشگاهی، مدیران منابع انسانی و مدیران تحول دیجیتال در شرکت های دانش بنیان می باشد. جهت شناسایی مقوله های زیربنایی مدیریت منابع انسانی هوشمند مبتنی بر تحول دیجیتال از روش تحلیل مضمون و نرم افزار MaxQDA ، جهت نهائی سازی مضامین از روش دلفی فازی و برای شناسایی درجه اثرگذاری، درجه تاثیر پذیری و درجه مرکزیت و ترسیم نقشه گرافیکی از روش تگاشت شناختی فازی و نرم افزار FCMapper بهره مند شده ایم. بر اساس تحلیل های انجام شده می توان اذعان داشت، مدیریت استراتژیک هوشمند دارای بالاترین درجه مرکزیت در بین متغیرها می باشد و پس از آن رهبری هوشمند دارای بالاترین ترین مرکزیت است و در خصوص بالاترین درجه خروجی به عنوان تاثیرگذارترین متغیر بر مدلسازی انجام شده می توان به مدیریت استراتژیک هوشمند اشاره نمود. لذا در طراحی یک سیستم مدیریت منابع انسانی هوشمند شایسته است مدیران سازمانی و طراحان به نقش بی بدلیل مدیریت استراتژیک توجه ویژه ای داشته باشند تا بتوانند با تعیین صحیح فسلفه و ماهیت وجودی سازمان و تعیین صحیح و دقیق هویت سازمانی به چگونگی استفاده از سایر ابعاد کمک نمایند.
1 یکی از تصمیمهای مهم و دشوار در بنگاه های یکپارچه ساز سیستم های پیچیده، مسئله انتخاب سبد پروژه هاست. در دنیای متغیر امروز بقا و رشد شرکت ها به توسعه موفق آن ها و ساخت محصولات و خدمات جدید وابسته است؛ بنابراین انتخاب بهینه سبد پروژه های پژوهش و توسعه برای کسب وکار، امری ضروری است. مشکلات اصلی در فرآیند انتخاب سبد پروژه های پژوهش و توسعه را می توان در وجود تعداد زیاد اهداف کمّی و کیفی که اغلب با یکدیگر ناسازگار هستند، وابستگی بین پروژه ها، تعداد نیروی انسانی متخصص، تجربه و ترجیحات تصمیمگیران، برقراری توازن در زمان تحویل و ریسک و زمان بندی پروژه ها دانست. در این پژوهش و برای تعدیل مشکلات ذکرشده، مدل چندهدفه ی ریاضی با درنظرگرفتن حداکثرکردن پایداری سازمان )از ابعاد اقتصادی، زیست محیطی، اجتماعی(، حداقل کردن ریسک سبد و تأکید بر افزایش سرمایه های فکری و حداکثرکردن هم راستایی با اهداف سازمان ارائه می شود و درنهایت با استفاده از یکی از روش های فراابتکاری اصلاح شده ی الگوریتم ژنتیک چندهدفه با مرتب سازی نامغلوب )روش NSLS ( به حل مدل پرداخته می شود. برای بررسی اعتبار مدل نیز پروژه هایی از یک بنگاه یکپارچه ساز سیستم های پیچیده موردبررسی قرار می گیرد. یکی از مهم ترین دستاوردهای این پژوهش، تفاوت قابل توجه در مدل مفهومی و پارامترهای مؤثر در فرآیند انتخاب سبد پروژه ها در نمونه موردمطالعه در کشورهای درحال توسعه با کشورهای توسعه یافته است.
امروزه با پیشرفت علم، فناوری و صنعت، شیوه زندگی تغییر کرده و استفاده از غذاهای فوری (فست فود)، به دلایل مختلف رواج پیدا کرده است؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف درک الگوی مصرفی نوجوانان و بزرگسالان و بررسی تفاوت های نگرشی بین این دو گروه مصرف کننده در شهر تهران انجام شد. نوع مطالعه توصیفی است که به روش خوشه ای بر روی 384 نفر در سطح شهر تهران صورت گرفت. داده ها بااستفاده از پرسشنامه جمع آوری و بااستفاده از نرم افزار SPSS و روش های «آزمون لون»، «آزمون تی» و «ضریب همبستگی پیرسون»، تجزیه وتحلیل شدند. در این پژوهش 5/49 درصد نوجوان و 5/50 درصد بزرگسال بودند. یافته ها نشان داد که بین نوجوانان و بزرگسالان از لحاظ ارزیابی ویژگی های درونی و بیرونی فست فود به جزء تصویر عمومی برند، تفاوت معناداری وجود ندارد؛ ولی از لحاظ نگرش کلی تفاوت معناداری بین این دو گروه سنی وجود دارد؛ همچنین وجود رابطه مثبت بین رضایت مندی مشتری و ویژگی های درونی و بیرونی فست فود و تبلیغات توصیه ای اثبات شد
زمینه و هدف: هدف از این پژوهش ، اثبات نقش مؤثر کلانتری ها در زمینه پیشگیری از اعتراضات صنفی و تعیین عوامل اصلی مؤثر بر کمیت و کیفیت اقدامات کلانتری ها در این باره است. اهداف این پژوهش به طور کلی شناخت دقیق میزان نقش ، توان و اقدامات کلانتری ها در پیشگیری از اعتراضات صنفی؛ ارایه تعریف دقیقی از عوامل مؤثر بر کمیت و کیفیت اقدامات کلانتری ها در این زمینه و تلاش برای نیل به راهکارهای مناسب جهت بهینه سازی اقدامات و وضعیت کلانتری ها در راستای انجام مأموریت ها است. روش: روش تحقیق در این پژوهش، پس رویدادی بوده و با تکیه به روش پیمایشی صورت گرفته است. جامعه آماری کلانتری های شهر تهران (تهران بزرگ) و روش نمونه گیری بدین صورت بوده که 20 کلانتری از 83 کلانتری تهران بزرگ به صورت تصادفی ساده از بین 9 سرکلانتری موجود انتخاب و مورد بررسی قرار گرفته است. یافته ها: عدم نیاز به مداخله یگان های ضد اغتشاش در اغلب موارد و استفاده از تکنیک مذاکره توسط پلیس برای پیشگیری از گسترش اعتراضات، حضور کارکنان کلانتری در صحنه از آغاز اعتراضات تا پایان، عدم برخورد و مقابله خشونت آمیز با معترضین می تواند از عوامل مؤثر در مدیریت انتظامی باشد.
نتیجه گیری : نتایج تحقیق نشان می دهد که بر خلاف تصور عمومی مدیران کارکنان ناجا، کلانتری های تهران بزرگ در مراحل پیش بینی و پیشگیری از اعتراضات صنفی تاثیر زیادی داشته اند. عوامل مؤثر بر کمیت و کیفیت اقدامات کلانتری ها در اعتراضات صنفی نیز به ترتیب اولویت : دستورات سلسله مراتب فرماندهی ، اقتدار و کارآیی کلانتری و شرایط موجود در صحنه بوده است. در عین حال سایر یافته های تحقیق نشان می دهد که کمبودهای موجود در کلانتری ها از حیث نیروی انسانی و امکانات و تجهیزات، تأثیر منفی بر کیفیت انجام مأموریت ها از سوی آنها داشته است.
در این تحقیق به ارزیابی جایگاه مدل حسابداری و گزارشگری ارزش منابع انسانی در چارچوب مفاهیم نظری گزارشگری مالی می پردازیم ؛ هدف از این تحقیق پاسخ به سوال " تعیین میزان پوشش الگوی جامع حسابداری و گزارشگری ارزش منابع انسانی با مفاهیم نظری گزارشگری مالی؟" می باشد. روش: تحقیق حاضربر مبنای هدف کاربردی محسوب می شود .برای وصول به هدف، 20 نفر از خبرگان عملگرا و علمی دانشگاهی می باشند به این شکل که؛ تحقیق از خبرگانی که شناخت کافی از حوزه مشترک منابع انسانی و گزارشگری مالی دارند استفاده شده و روش نمونه گیری هدفمند می باشد به طوری که 10 نفر از خبرگان عملگرا در حوزه و 10 نفر از خبرگان علمی دانشگاهی در حوزه مشترک مدیریت منابع انسانی و حسابداری استفاده گردیده و بنابراین از حجم نمونه کافی و مناسب استفاده می شود و با استفاده از آموزن دلفی فازی مثلثی به آزمون فرضیه های مربوطه پرداخته شده است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم افزار spss در بخش آمار توصیفی و استنباطی استفاده شده است. نتایج: نتایج آزمون فرضیه های تحقیق با توجه به تجمیع نظرات خبرگان، نشان می دهد که حسابداری و گزارشگری ارزش منابع انسانی، هیچ یک از معیارهای مورد بررسی مربوط به صورت های مالی در الگوی جامع را با توجه به مفاهیم نظری گزارشگری پوشش نمی دهد.
در پایان قرن بیستم به دلیل تغییرات ایجاد شده در نوع مصرف و تقاضای مشتریان و همچنین کمبود زمین برای کشاورزی، تولید انعطاف پذیر جای خود را به تولید انبوه داده است. در این قرن با تغییر شیوه تولید و مصرف، زندگی بشر نیز دستخوش دگرگونی شده است. توانایی خلق مزیت نسبی و رقابتی در محیط پویا و پرتحول صنعت امروزی یک ارزش بوده و تولید انعطاف پذیر سیاست نسبتاً جدیدی است که توسط شرکت های موفق برای توسعه و افزایش رقابت به کار گرفته می شود. تولید انعطاف پذیر نیاز به مشارکت کلیه کارکنان یک سازمان دارد. مدیران باید فضایی را ایجاد کنند تا کارکنان ترغیب و تشویق به مشارکت در تولید انعطاف پذیر شده، و خود نیز در منافع شرکت سهیم شوند. این مقاله به صورت مروری برگرفته از تلاش بعضی از مدیران اجرایی دستگاه های تولیدی تهیه و با استفاده از مقالات قابل اجرای بعضی از نویسندگان که در بخش منابع ذکر گردیده آغازگر فعالیت در زمینه تولید انعطاف پذیر می باشد.
سازمان های دولتی، به عنوان یکی از ارکان مهم در تأمین خدمات عمومی و اساسی مورد نیاز شهروندان و به عنوان تدوین کنندگان و مجریان قوانین و خط مشی های عمومی، در اقتصاد خدمات محور امروزی، در هر جامعه ای از جمله ایران نقش مهمی ایفا می کنند؛ ایفای چنین نقشی، مستلزم رویکرد نوآورانه در خدمات عمومی و به کارگیری راهبردهای مناسب در تحقق این امر است. پژوهش حاضر، تأثیر توانمندسازی نیروی انسانی به عنوان یکی از راهبردهای مهم سازمانی در حوزه مدیریت منابع انسانی را بر نوآوری در خدمات عمومی، با نقش تعدیل کننده تعلق خاطر کاری بررسی می کند. در این پژوهش، برای تبیین مفهوم توانمندسازی کارکنان، از مدل اسپریترز (1995) و برای بررسی تعلق خاطر، از مدل شاوفی و باکر (2002) استفاده شده است. از سوی دیگر، ابعاد مدنظر درمورد نوآوری در خدمات عمومی، شامل نوآوری در ارائه خدمات، نوآوری در فرایند و فرهنگ نوآوری است. جامعه آماری در این پژوهش، شامل سازمان های برتر تهران در جشنواره شهید رجایی در سال 1392 است. نمونه گیری به روش تصادفی انجام گرفته و برای تجزیه و تحلیل آماری، از مدل معادلات ساختاری و نرم افزار لیزرل استفاده شده است. نتایج نشان می دهد چهار بعد توانمندسازی کارکنان (احساس شایستگی، احساس معناداربودن شغل، احساس مؤثربودن و احساس اعتماد) با نوآوری در خدمات عمومی، رابطه معنادار دارند. همچنین تعلق خاطر کاری، ارتباط بین توانمندسازی و نوآوری در خدمات عمومی را تعدیل می سازد.
تحقیق و توسعه نقشی اساسی در توسعه و پیشرفت جوامع و رشد اقتصادی کشورها دارد و در کشورهای پیشرفته و صنعتی، سرمایه گذاری های هنگفتی در این زمینه انجام می شود. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر تحقیق و توسعه بر چابکی سازمان و بهره وری عوامل تولید در شرکت های شهرک صنعتی سمنان است. در این پژوهش پس از بررسی مبانی نظری و مطالعات پیشین، مدلی طراحی شد تا چگونگی تأثیر تحقیق و توسعه بر چابکی و بهره وری عوامل تولید نشان داده شود و مدل طراحی شده با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت و تأیید شد. سپس با استفاده از نتایج به دست آمده از این بخش و بهره گیری ازنظر خبرگان، مدلی پویا طراحی شد تا پویایی متغیرها در طول زمان نیز نشان داده شود، اعتبار این مدل با روش های ارزیابی مدل های پویا ارزیابی و تأیید شد. نتایج تحقیق در بخش اول نشان دهنده وجود تأثیر مثبت و معنادار فعالیت های تحقیقات بر بهره وری عوامل تولید و چابکی سازمان بود و نتایج حاصل از شبیه سازی سناریوهای مختلف در مدل پویا نشان داد، افزایش بودجه تحقیقات به واسطه تشکیل حلقه های خودتقویت کننده از ماه دوازدهم به بعد باعث افزایش چابکی و بهره وری عوامل تولید به شکل نمایی می شود.