هدف این پژوهش، تدوین مدل علّی پیروی شرنگ آلود تبانی کنندگان با استفاده از نگاشت علّی، برآمده از تجارب خبرگان سازمان های دولتی کرمان بود. برای این کار پس از مطالعه ادبیات پژوهش و شناسایی 16 عامل نقش آفرین در پیروی شرنگ آلود تبانی کنندگان و گنجاندن آنها در پرسشنامه نیمه بسته مبتنی بر طیف لیکرت با استفاده از روش نمونه گیری نوعی، 31 نفر از خبرگان شناسایی و پرسشنامه میان آنها توزیع شد. برای غربالگری داده ها از میانگین نظر خبرگان بر پایه منطق فازی استفاده شد که نتیجه به حذف یک عامل منتهی شد. سپس پرسشنامه ای با ساختاری ماتریسی برای کشف روابط علّی میان عوامل تهیه شد. پس از حصول اطمینان از عدم وجود رابطه معنادار میان شاخص های خبرگی خبرگان و شاخص های پیچیدگی و دامنه نقشه های شناختی و نیز بررسی تشابه تقشه شناختی خبرگان که نشان می داد ویژگی های شخصی و عضویت خبرگان در سازمان های مختلف نتوانسته است میان نقشه های خبرگان تفاوت معناداری ایجاد کند، نسبت به استخراج نقشه مورد اتفاق خبرگان مبتنی بر روابط به نسبت قوی میان عوامل اقدام شد. نتیجه به یک مدل منجر شد که بر اساس آن عوامل فرایندی مؤثر در پیروی شرنگ آلود تبانی کنندگان عبارت بودند از جاه طلبی های بی محابا، خودخواهی محافظه کارانه، سازگاری سالوسانه و طمع ورزی تبانی کنندگان و نیز هم سویی و هم سازی پیرو- رهبر.
به تازگی توسعه قابلیت های فناوری اطلاعات و ارتباطات، موجب گسترش به کارگیری آن در موارد مختلف، همچون دورکاری شده است. برای به کارگیری کارآمد دورکاری، چارچوب مهم ترین بخش معماری شمرده می شود. به همین منظور با هدف تدوین چارچوب معماری دورکاری در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، پژوهشی به شیوه بنیادی کاربردی و رویکرد کیفی انجام شده است. جامعه آماری مدیران ارشد و میانی سازمان دولتی بوده و مصاحبه ها تا رسیدن به مرحله اشباع ادامه داشت. برای افزایش اعتبار و روایی از روش مثلثی (چند محقق)، روش بررسی اعضا، بررسی زوجی و درنهایت، بررسی مجدد فرایند کدگذاری استفاده شده است. بر اساس تجزیه وتحلیل های داده ها که از طریق کدگذاری انجام گرفت، مشخص شد چارچوب دارای شش ستون و سه سطح یا ردیف است، سطوح نشان داد در سه سطح می توان به مسئله دورکاری پرداخت. عالی ترین سطحی که می توان در آن به مسئله دورکاری پرداخت، سطح استراتژیک سازمان و به ترتیب از سطح میانی و سطح عملیاتی و ستون هایی تشکیل شده است که نشان دهنده انگیزه ها، اسناد قانونی، فرایندها، فناوری اطلاعات، امنیت اطلاعات و ساختار و تشکیلات است.
اهمیت علامت تجاری و تأثیر آن در فروش به طور فزاینده ای در حال گسترش است. بازسازی علامت تجاری در زمره استراتژی های پیچیده بازاریابی بوده و درصورتی که با مطالعات فراگیر همراه نباشد می تواند به شکل جدی به ارزش ویژه علامت تجاری صدمه بزند. پژوهش حاضر جهت طراحی الگوی عوامل کلیدی بازآفرینی علامت تجاری در سطح شرکت به روش هدفمند و با تکنیک گلوله برفی انجام شد. جامعه آماری پژوهش را خبرگان صنعت و دانشگاه تشکیل دادند. مصاحبه ها بر اساس پروتکل با شش سؤال، پس از بررسی و در قالب مفاهیم مرتبط کدگذاری شدند. در مرحله بعد مقولات اولیه در سطحی با انتزاع بالاتر دسته بندی و درنهایت اشتراک میان مقولات اولیه باعث ایجاد مقوله های اصلی گردید. مصاحبه ها با اشباع نظری به اتمام رسید. نتایج مطابق مدل پیشنهادی پژوهش نشان داد «جایگاه یابی در بازار، ارزیابی علامت تجاری جدید و هویت یابی جدید» به عنوان مقوله محوری بر مبنای شرایط علّی «آمادگی برای تغییر علامت تجاری و حمایت سازمانی» و از طریق راهبردهای «ایجاد چشم انداز و سیاست های محیط کلان و تبلیغات اثربخش» با در نظر گرفتن «اختصاص منابع جهت بازسازی و ایجاد ارزش ویژه علامت تجاری» منجر به تحقق پیامدهای ایجاد برند جدید، رشد و توسعه شرکت و افزایش سوددهی می گردد.
تشکیل پرتفوی بهینه بر اساس ریسک و بازده، از تصمیمات مهم سرمایه گذاران در بازارهای مالی است که برای آن روش های مختلفی وجود دارد. اولین روشی که به منظور تشکیل و بهینه سازی پرتفوی معرفی گردید، روش میانگین-واریانس مارکویتز بود. اما این روش به دلیل فرض نرمال بودن تابع توزیع بازدهی، فقط ویژگی های خاصى از تابع توزیع بازدهی (بازده مورد انتظار و واریانس) را در نظر می گرفت. روش دیگری که سال ها بعد به منظور بهینه سازی پرتفوی مورد استفاده قرار گرفت، روش تسلط تصادفی بود که تمام تابع توزیع بازدهی را به جای برخی ویژگی های خاص مانند واریانس، در نظر می گیرد. پژوهش حاضر به بررسی روش تسلط تصادفی در بهینه سازی پرتفوی و مقایسه عملکرد این روش با بهینه سازی پرتفوی به روش مارکویتز، با استفاده از معیارهای ارزیابی عملکرد در بورس اوراق بهادار تهران می پردازد. معیارهای ارزیابی عملکرد مورد استفاده در این پژوهش شامل چهار معیار شارپ، ترینر، سورتینو و امگا می باشد. نتایج این تحقیق نشان دهنده برتری عملکرد روش تسلط تصادفی مرتبه دوم بر روش مارکویتز در رویکرد برون نمونه ای و درون نمونه ای است. همچنین روش تسلط تصادفی مرتبه دوم، بازدهی تجمعی بالاتری نسبت به روش مارکویتز دارد.
از آن جایی که مشتریان در کانون توجهات سازمان ها قرار دارند، شناخت درباره نحوه تفکر مشتریان درباره سازمان ضروری است. یکی از جنبه های اصلی درک مشتری از سازمان، تصویر برند می باشد که برای شناخت آن باید افکار و احساسات مشتریان بررسی شود. هدف پژوهش حاضر بررسی افکار و احساسات مشتریان نسبت به بانک پارسیان در قالب تصویر برند فعلی و مطلوب با بهره گیری از روش زیمت و انجام 18 مصاحبه نیمه ساخت یافته است. پس از تجزیه وتحلیل داده های مستخرج از مصاحبه ها، نقشه های اجماعی تصویر برند فعلی و مطلوب ترسیم شد. سازه های تمایز، برخورد کارکنان، تناسب رنگ و حس خوب، بانکداری الکترونیک، تمایل به استفاده مجدد، سیستم نوبت دهی، کلاس و آرامش، سازه های اصلی نقشه اجماعی تصویر برند فعلی هستند؛ و سازه های سوددهی و بانکداری الکترونیک، اتلاف وقت، برخورد کارکنان، تبلیغات و جایزه، خدمات جدید، چیدمان، راحتی، سرعت، کلاس، آرامش، اعتماد، تعداد مشتریان، تمایز، تنوع، سهولت دسترسی، مشتری مداری، نظم، و انجام درست کارها، سازه های اصلی نقشه اجماعی تصویر برند مطلوب تلقی می شوند
شناسایی ماهیت و ابعاد استراتژی فروش، و نیز عوامل اثرگذار بر تصمیمات استراتژیک فروش موفقیت سازمان در حوزه فروش را تضمین و برای سازمان مزیت رقابتی ایجاد خواهد کرد. به همین جهت هدف پژوهش حاضر ارائه الگویی جامع از استراتژی فروش برند و پیشایندهای آن و مکانیزم روابط این پیشایندها با استراتژی فروش است. برای این منظور از نظریه پردازی داده بنیاد استفاده شد و داده ها از طریق مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با خبرگان بازاریابی و فروش محصولات مصرفی تندگردش گرد آوری شدند. نمونه گیری به روش نظری انجام شد و پس از 14 مصاحبه کفایت نظری حاصل گردید. نتایج نشان داد که استراتژی فروش برند مشتمل بر شش بعد: سبد مشتریان نهایی، نوع ارتباط با مشتریان واسطه، سبد کانال های فروش، گرایش به برونسپاری فروش، سبد محصولات و سبد بازارها می باشد. همچنین پیشایندهای استراتژی فروش برند در قالب شرایط علی موثر، شرایط مداخله گر، و شرایط زمینه ای شناسایی شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در ادامه و در جهت تکمیل الگو، اقدام واکنشی تدوین استراتژی فروش برند و پیامدهای آن در صنایع محصولات مصرفی تندگردش نیز شناسایی و مورد بحث قرار گرفت.
پژوهش حاضر به ارائه الگوی همکاری های فناورانه بین شرکت های زایشی دانشگاهی و صنایع مرتبط با حوزه های فناوری اطلاعات و ارتباطات پرداخته است. پژوهش حاضر از حیث هدف بنیادی بوده و بوسیله ی روش شناسی آمیخته (کیفی- کمی) در دو مرحله انجام شده است. در بخش کیفی، و در قسمت اول، استخراج داده ها و مؤلفه ها با روش تحلیل مضمون انجام شده است؛ و سپس، جهت ساخت الگوی پژوهش از مصاحبه با خبرگان و پرسش نامه استفاده شده است. نتایج این تقسیم بندی در قالب پرسش نامه هایی به 30 نفر از خبرگان حوزه مدیریت و صنعت ارائه شده (به روش گلوله برفی) و نظر آن ها در این خصوص دریافت شده و توسط آزمون Binomial در نرم افزار SPSS بررسی شده است. در آخر، بعد از جمع آوری نظرات خبرگان، حاصل کار به صورت الگوی پژوهش ارائه شده است. راهبرد پژوهشی مورد استفاده در این مرحله، تحلیل مضمون است. در این پژوهش با توجه به مطالعه عمیق نظری و دقت نظر در پیشینه تحقیق و مصاحبه های انجام شده ، مضامین پایه و مضامین سازمان دهنده استخراج و تحت مضمون فراگیر مولفه های همکاری های فناورانه ارائه شده اند.
هدف از پژوهش بررسی نقش تعدیلی مالکیت نهادی در رابطه با کیفیت اطلاعات حسابداری و هزینه سرمایه می باشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی بوده و از بعد روش شناسی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش، شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد و با استفاده از روش نمونه گیری حذف سیستماتیک، 122 شرکت به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و دوره زمانی آن بین سال های 1392 تا 1396 است. روش مورد استفاده جهت جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای و برای آزمون فرضیه های پژوهش از رگرسیون چندمتغیره استفاده شده است. نتایج نشان داد. مالکیت نهادی بر رابطه بین کیفیت اطلاعات حسابداری با هزینه سرمایه تاثیر دارد. این پژوهش به مدیران کمک خواهد کرد تا سیاست های موثر مربوط به نوسانات شرکت ها که برای دستیابی به ساختار سرمایه بهتر آن ها در بلند مدت لازم است را توسعه دهند.
هدف این پژوهش مقایسه اثرات تکانه قیمت بر بازده و ریسک سهام و نیز تأثیرگذاری همزمان آن بر ریسک و بازده سهام شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران است. بدین منظور، نمونهای مشتمل بر 98 شرکت طی سالهای 1385 الی 1394 انتخاب گردیده است. فرضیههای تحقیق با استفاده از رگرسیون خطی چند متغیره به روش سری زمانی برآورد شده است بر اساس نتایج حاصل از آزمون فرضیه اول، تکانه قیمت بر بازده سهام شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران تأثیر مثبت و مستقیم دارد.بر اساس نتایج حاصل از آزمون فرضیه دوم،تکانه قیمت بر ریسک سهام شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران تأثیر منفی و معکوس دارد. بر اساس نتایج حاصل از آزمون فرضیه سوم، تکانه قیمت بر رابطه همزمان ریسک و بازده سهام در شرکتهای پذیرفتهشده در بهابازار اوراق بهادار تهران تأثیرگذاری منفی و معکوس دارد و این تأثیر بیشتر تحت تأثیر مؤلفه ریسک سهام بوده است.
طراحی برنامه حسابرسی به گونه ای که بتوان به ریسک تقلب ارزیابی شده واکنش مناسبی نشان داد، یکی از مهمترین فعالیت هایی است که حسابرسان در رسیدگی های خود انجام می دهند. لذا هر مطالعه و پژوهشی که بتواند در این زمینه به حسابرسان یاری برساند، در خور توجه می باشد. در این راستا، این پژوهش به مقایسه مدل های مثلث، دیاموند و پنتاگون تقلب در تعدیل برنامه حسابرسی می پردازد. مدل مثلث تقلب سه بعد فشار/انگیزه، فرصت و توجیه سازی را به عنوان ابعاد تقلب معرفی می کند. این در حالی است که مدل دیاموند تقلب، علاوه بر سه بعد مذکور، بعد توانایی را نیز در نظر می گیرد. همچنین مدل پنتاگون تقلب، علاوه بر چهار بعد بیان شده، بعد غرور را به عنوان یکی از ابعاد تقلب معرفی می کند. به منظور مقایسه این مدل ها، از مورد تجربی استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، حسابداران رسمی شاغل در سازمان حسابرسی و موسسات حسابرسی در سال 1397 می باشد. نتایج نشان می دهد که استفاده از مدل دیاموند تقلب، نسبت به مدل مثلث تقلب، و استفاده از مدل پنتاگون تقلب، نسبت به مدل های دیاموند تقلب و مثلث تقلب، منجر به تعدیل بیشتر برنامه حسابرسی می شود.
هدف: انقلاب صنعتی چهارم، همه صنایع را تحت تأثیر قرار داده و دنیای دیجیتال، سایبری و واقعی را در زنجیره های تأمین شرکت ها متحول کرده است. اینترنت اشیا، یکی از فناوری های نوظهوری است که بیشترین نمود انقلاب صنعتی چهارم را نمایندگی می کند. از آنجا که آینده صنعت غذا به طراحی و مدیریت زنجیره های تأمین توانمندشده با فناوری هایی همچون اینترنت اشیا گره خورده است، در این مقاله، بر اساس سناریوهای بدیل اینترنت اشیا، الگویی برای تدوین نقشه راه فناوری حمل ونقل هوشمند مبتنی بر اینترنت اشیا، در شرکت های تولیدی مواد غذایی دارای زنجیره تأمین سرد ارائه شده است. روش: سناریوها با استفاده از روش هایی نظیر تحلیل محیط کلان PESTEL و تحلیل محتوا، بر اساس روش عدم قطعیت بحرانی (GBN)، از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته باز با خبرگان صنعت غذا و اینترنت اشیا توسعه داده شد. بسته های فناوری متناسب با هر سناریو، به کمک پرسش نامه و تجمیع نظر خبرگان انتخاب شد و تدوین نقشه راه به روش کارگاه شروع سریع T-Plan صورت گرفت. یافته ها: با توجه به دو عدم قطعیت بسیار مهم زیرساخت ارتباطی و افق زمانی توسعه طرح، چهار سناریو توسعه داده شد که دو سناریو به عنوان سناریوهای مطلوب انتخاب و برای هر یک، نقشه راه فناوری در سه لایه و به ترتیب در افق زمانی 10 و 15 ساله تدوین شد. نتیجه گیری: شرکت های مذکور با درنظرگرفتن وضعیت فعلی خود و انتخاب یکی از دو سناریو مطلوب، می توانند از یکی از نقشه های راه ارائه شده در این مقاله، به عنوان خطوط راهنمای تجهیز ناوگان حمل ونقل خود به فناوری اینترنت اشیا استفاده کنند و از طریق پایش، ردیابی و تسهیم اطلاعات، قادر شوند که فرایندهای زنجیره حمل ونقل سرد را بی درنگ برنامه ریزی، کنترل و مدیریت کنند.
با افزایش تقاضای مصرف کنندگان برای برند های لوکس، صاحبان این برند ها در پی جلب رضایت جمعیت رو به رشد علاقه مندان به برند لوکس می باشند. برای بازاریابان و صاحبان برندهای لوکس فهمی عمیق از ارزش های موردنظر مصرف کنندگان لوکس ضروری است. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر ارزش های مورد انتظار از برند لوکس بر پیامدهای رفتاری مصرف کنندگان می باشد. مطالعه حاضر از لحاظ هدف کاربردی، از نظر روش جمع آوری داده ها توصیفی- نوع پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش، مشتریان برند هاکوپیان شهر تهران می باشد که حداقل یک بار از این فروشگاه خرید کرده اند. حجم نمونه تعداد 384 نفر از مصرف کنندگان برند هاکوپیان بوده و با توجه به نامحدود بودن جامعه آماری و همچنین غیرممکن بودن دسترسی به تمام جامعه مورد نظر، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد؛ که با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرم افزارهای LISRELو SPSSفرضیه های پژوهش موردبررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که ارزش های مورد انتظار از برند لوکس از ابعاد مختلفی تشکیل شده که بر روی ارزش ادراک شده فردی از برند لوکس تأثیر مثبت و معناداری دارند همچنین ارزش ادراک شده فردی از برند لوکس بر نگرش افراد تأثیر گذاشته و این دو بر رفتار توصیه ای و تمایل به پرداخت مبلغ بیشتر اثر مثبت داشته است.
در شرایط پرتلاطم گذار از دوره فراصنعتی، صرفاً تکیه شرکت ها به اهرم های سنتی رقابت مبتنی بر رویکرد درون گرا به منابع داخلی کافی نبوده، بلکه کسب قابلیت های رقابتی برگرفته از دیدگاه برون گرا به بازار در تولید محصول جدید از اهمیت دوچندانی برخوردار شده است. در عین حال واضح است که بدون طراحی یک نظام ساختاری منطبق با نیاز گروه های مشتریان، تأکید محض به قابلیت های سازمانی گره ای از مشکلات شرکت ها باز نخواهد کرد. از این رو پژوهش حاضر به شناسایی اثربخش ترین قابلیت های بازاریابی برون گرای مؤثر در عملکرد تولید محصول جدید با در نظر گرفتن نقش تعدیل گری ساختار مشتری بنیاد بر مبنای رویکردی ترکیبی و تحت مطالعه ای توصیفی-همبستگی پرداخته است. جامعه آماری پژوهش شامل کارکنان برخی از شرکت های تولیدی فعال در صنایع غذایی و خودرو با حداقل مدرک کارشناسی به تعداد 1239 نفر می باشد. به منظور اندازه گیری نقش متغیر تعدیل گر، با انجام تحلیل آماری جامعه به دو نمونه کارکنان شرکت های با ساختار مشتری بنیاد و غیر مشتری بنیاد تقسیم گردید و از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی برای جمع آوری داده ها استفاده شد. ابزار گردآوری داده ها در مرحله اول مصاحبه نیمه ساختاریافته با رویکرد دلفی سه مرحله ای برای شناسایی قابلیت های بازاریابی برون گرا و در مرحله دوم پرسشنامه 24 سؤالی برای سنجش روابط بین متغیرها در مدل ساختاری پژوهش بوده است. براساس نظرات مصاحبه شوندگان، اثربخش ترین قابلیت های بازاریابی مؤثر در تولید محصول جدید شامل تعامل با مشتری، شناسایی بازار و ارتباط با شرکا بوده اند که نتایج مدلسازی تأثیر آنان را تأئید نمود. سایر یافته ها بیانگر نقش تعدیل گری مثبت ساختار مشتری بنیاد در رابطه بین قابلیت های بازاریابی با عملکرد تولید محصول جدید بوده است. به عبارت دیگر علی رغم وجود قابلیت های بازاریابی در برخی شرکت ها، فقدان توجه به طراحی یک ساختار مشتری بنیاد، موفقیت چندانی در تولید محصول جدید برای آنان به همراه نداشته است.
هدف این پژوهش، بررسی تأثیر ارزش ویژه برند درون سازمانی بر رضایت مشتری به طور مستقیم و نیز به طور غیرمستقیم و با میانجی گری رفتارشهروندی برند و رضایت کارکنان به عنوان مؤلفه های مزایای ارزش ویژه برند است. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت گردآوری داده ها توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کارکنان پشت باجه شعب بانک شهر در شهر کرج و نیز مشتریان دارای حساب در شعب بانک شهر در کرج است. حجم نمونه مشتریان 384 نفر می باشد که از روش نمونه گیری دردسترس استفاده شده است. برای جمع آوری داده ها از ابزار پرسشنامه استفاده شد. روایی پرسشنامه از طریق روایی سازه و محتوا و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. برای تجزیه وتحلیل داده ها از مدل سازی معادلات ساختاری به کمک نرم افزار پی ال اس استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که ارزش ویژه برند درون سازمانی (دانش برند، تعهد به برند و وضوح نقش) بر رضایت مشتری تأثیر مثبت دارد. مزایای ارزش ویژه برند درون سازمانی با مؤلفه های رفتار شهروندی برند و رضایت کارکنان نیز بر رضایت مشتری به طور مثبت، تأثیرگذار است. همچنین نتایج نشان می دهد تأثیر ارزش ویژه برند درون سازمانی بر رضایت مشتری با میانجی گری رفتارشهروندی سازمانی و رضایت کارکنان افزایش می یابد. نتایج می تواند راهگشای کارفرمایان برای تدوین راهبردهای منابع انسانی با تأکید بر بازاریابی داخلی برای موفقیت در صحنه رقابت باشد.
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر ویژگی های رفتاری مدیران بر ریسک سقوط قیمت سهام:نقش محدودیت مالی در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بین سال های 1391 تا 1397 است. با استفاده از روش حذف سیستماتیک در مجموع 149 شرکت( 1043 سال – شرکت) جهت بررسی رابطه بین متغیرهای پژوهش بعنوان نمونه انتخاب شد. در این پژوهش از رگرسیون چندمتغیره و نرم افزار ایویوز 10 جهت پیاده سازی و آزمون فرضیه ها استفاده شده است. نتایج این پژوهش نتایج نشان می دهد که نتایج نشان می دهد که ویژگی های رفتاری مدیران(شامل: مدیریت سود، خودشیفتگی مدیران، جبهه گیری مدیریتی، کوته بینی مدیران) بر ریسک سقوط قیمت سهام تاثیر معناداری دارد. همچنین بحران مالی بر رابطه بین مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و ریسک سقوط قیمت سهام تاثیر می گذارد.بحران مالی بر رابطه بین مدیریت سود مبتنی بر اقلام واقعی و ریسک سقوط قیمت سهام تاثیر می گذارد.بحران مالی بر رابطه بین خودشیفتگی مدیران مبتنی بر شاخص پاداش نقدی و ریسک سقوط قیمت سهام تاثیر می گذارد. بحران مالی بر رابطه بین کوته بینی مدیران و ریسک سقوط قیمت سهام تاثیر می گذارد. بحران مالی بر رابطه بین جبهه گیری مدیریتی و ریسک سقوط قیمت سهام تاثیر می گذارد.