مقاله حاضر پس از بررسی ساختار شوروی پیش از انقلاب 1917 و ساختار چین قبل از انقلاب 1949 ویژگی های دو کشور را پس از انقلاب تبیین می کند. سپس با توضیح درباره تغییرات و نتایج اصلاحات ارضی در شوروی و چین، جریان اشتراکی کردن دو کشور تشریح می شود. در ادامه، نویسنده ساختار واحدها و قوانین کشاورزی را در شوروی – به تفکیک کلخوزها و سوخوزها- تبیین می کند. در همین راستا، کمون های ملی و واحدهای دولتی در چین و نیز اراضی قطعه بندی شده خصوصی و بازار آزاد بررسی شده اند.در بخش بعدی مقاله، مقررات کشاورزی دو کشور با یکدیگر مقایسه می شوند. به عقیده نویسنده، تفاوت قیمت های دولتی و آزاد در شوروی، ارقام قابل توجهی بود؛ ولی در چین اهمیت چندانی نداشت؛ ضمن این که در هر دو کشور کوشش شد با افزایش مکرر قیمت محصولات کشاورزی و با پایین آوردن قیمت تولیدات صنعتی از میزان عدم تعادل کاسته شود.این مقاله، فرایند تأثیر گذاری را در چین – نسبت به شوروی – با موفقیت بیش تری توأم می داند. در ادامه، نویسنده به بررسی تطبیقی ساختار تولید و بازده در دو کشور می پردازد و در پایان، نتایج را تشریح می کند.
این مقاله برخی از جنبههای مربوط به بافتار تاریخی و اجتماعی و علوم اطلاعرسانی و مؤسسات اطلاعرسانی بررسی میکند. نقطة آغاز این بحث، سخنرانی فیلسوف اسپانیایی «خوزه اورتگا وای گاست» در سال 1934 دربارة تاریخ کتابداری است. «اورتگا» از سویی به تحلیل کوتاهی از نیاز اجتماعی به کتاب و وظایف کتابداران از دیدگاه تاریخی میپردازد. او کتابخانهها را با روشی کلاسیک در بستر تاریخ تمدن، و با پارادایم دهة 30 که در آن، کتابخانه یک نهاد اجتماعی به شمار میآمد بررسی میکند. از سوی دیگر، وی به پدیدههای تازه در دنیای دگرگون شوندة دانش توجه دارد. مقاله از این نقطة آغاز، با توجه به مفاهیم متغیر ساختاری، کانونها و محتوای این رشته، ] امکان و [ چگونگی تأثیر دگرگونیهای تاریخی بر علوم اطلاعرسانی (و طلیعهدار آن، یعنی علوم کتابداری و سندداری) را در دهة کنونی بررسی میکند. پارادایمها و چارچوبهای بررسی شده عبارتاند از: پارادایم پیش از جنگ که کتابخانه را نهادی اجتماعی به شمار میآورد؛ پارادایم فیزیکی؛ دیدگاه شناختی؛ و نگرشهای گوناگون دهة 90 میلادی که نشاندهندة گرایش جدید به نوعی یکپارچگی در بُعد اجتماعی میباشد که مبنای آن، از جمله بر جامعهشناسی علم، هرمنوتیک، و نشانهشناسی استوار است.
در میان انواع ساز و کارهایی که رهبران تحول آفرین به منظور ایجاد تغییرات بنیادی و تحول در سازمان های متبوع مورد توجه قرار می دهند، سازو کارهای فرهنگی از درجه اهمیت به مراتب بالاتری برخوردار است. علت امر در این است که درجه موفقیت این رهبران بیش از هر چیز در گرو میزان توفیق آنان در ارتقاء سطح نگرش و باورهای فکری قاطبه مدیران و کارکنان سازمان ها جهت حمایت جدی و نیرومند از برنامه های مورد نظر می باشد. این مقاله تلاش دارد تا با ارایه تصویری اجمالی از کیفیت نیاز سازمان ها به تغییرات بنیادی و تحول، چالش های اجرایی فرایند کار را آشکار نموده و دلایل لازم را برای تبیین عدم تمایل شمار بسیاری از دست اندرکاران سازمانی در همسویی با تغییر و تحولات ارایه دهد.سپس نشان دهد که مقصود و منظور از بکارگیری ساز و کارهای فرهنگی در واقع تبدیل این نوع عدم تمایل ها و یا مقاومت های بازدارنده به نوعی تمایل وافر و انرژی سرشار همگانی در پیشبرد مراحل دشوار و پر مخاطره تغییر و تحولات می باشد.
اگرچه دیر زمانی نیست که از تولد منطق فازی می گذرد ولی در همین مدت کوتاه هزاران مقاله و صدها کتاب و در همین حدود کنفرانس و نشست علمی در مورد منطق فازی برگزار شده است. در این میان چیزی که حائز اهمیت است آن است که علی رغم حجم گسترده کار روی منطق فازی این فعالیتها همه جانبه نبوده و بیشتر در زمینه ریاضیات و سیستم های مهندسی فازی فعالیت شده تا در حوزه مفاهیم بنیادی و مبانی آن، بگونه ای که امروزه بسیاری از مهندسان، ریاضیات فازی را به کار می برند اما فهم درستی از آن ندارند. این مقاله قصد دارد یکی از ایده های اساسی در پیدایش منطق فازی را تبیین نماید تا هم کسانی که از آن استفاده می کنند فهم درستی داشته باشد و هم با شناخت دقیق برخی مفاهیم بنیادی فازی، عرصه های جدید تری فرا روی جامعه علمی و خصوصاً مدیریت علمی ایجاد شود.