این مقاله به بررسی عوامل انسانی مؤثر بر موفقیت پروژه، به صورت سیستماتیک و جمعی می پردازد. درنظر گرفتن عوامل مؤثر بر موفقیت پروژه به صورت تک عاملی، تحلیل ها را ناقص و نادرست نشان می دهد؛ بنابراین این مقاله با استفاده از روش پیشنهادی خود این موضوع را بررسی می کند. در این مقاله، عوامل تأثیرگذار بر سیستم پروژه ازمنظر منابع انسانی استخراج می شوند و سپس با استفاده از روش دیماتل خاکستری اهمیت و میزان تأثیر عوامل بر سیستم شناسایی می شود. از آنجا که توان ائتلافی بین عوامل در روش دیماتل نادیده گرفته می شود، با استفاده از تابع ارزش شاپلی به عنوان عاملی درجهت برآورد ارزش عوامل در سیستم، این مشکل حل خواهد شد و میزان تأثیر عوامل تعدیل خواهد شد. عامل خدمه (C6) به عنوان عاملی که بیشترین تأثیر را در عوامل دیگر دارد، پیوستگی بین اعضای تیم در پروژه (C4) و همکاری بین اعضا (C8) بیشترین تأثیرپذیری را در بین عوامل دارند. Abstract This paper wants to have a survey on the human factors which are influencing on the project success. Observation of the factors affecting the success of the project as a single factor will show the analysis incomplete and non-true. Based on this, the current paper will work on this subject by it selves proposed method. So, the human resource factors affecting on project system will be extracted and then the importance of each factors will be recognized by Grey DEMATEL method. Because the coalition power between factors is neglected in DEMATEL method, this problem will be solved with use of Shapley value function as an evaluation for system’s factors and the effect of each factor will be standard. Staff factor (C6) is known as the factor that makes the biggest impact on the other factors; and communication between team members in project (C4) and coordination between members (C8) are known as the factors which are more impressible. Keywords: Human Resource; Project Success Factors; Grey Theory; DEMATEL; Shapley.
در مقاله حاضر طرح بازنشستگی در مشاغل سخت و زیان آور از لحاظ بار مالی بر سازمان تامین اجتماعی در دو حالت مقایسه با شرایط عادی بازنشستگی و مقایسه با قانون اولیه بازنشستگی در مشاغل سخت و زیان آور ( موضوع تبصره 2 ماده 79 قانون تامین اجتماعی ) ، مورد بررسی قرار گرفته است . نتایج این مقاله بیانگر آن است که طرح بازنشستگی در مشاغل سخت و زیان آور بارمالی عظیمی برای سازمان داشته است. بنحویکه هزینه های طرح به قیمت های پایه و اسمی سال 1394 در حالت اول ( مقایسه با شرایط عادی بازنشستگی ) به ترتیب 7.4 و 2.5 برابر درآمدهای طرح ، و در حالت دوم ( مقایسه با قانون قبلی سخت و زیان آور ) به ترتیب 5.2 و 2 برابر درآمدهای طرح بوده است که این امر روند نقطه سربه سری منابع و مصارف سازمان را که طی سالهای اخیر از معضلات اصلی سازمان بوده است، سرعت بخشیده است. همچنین نتایج بیانگر آن است که در صورت توجه به همه ابعاد هزینه ای طرح برای سازمان تامین اجتماعی در قوانین تصویبی ( موضوع بخشنامه شماره 11) ، اجرای این طرح ( و به طور کلی چنین طرح هایی) هیچ گونه بار مالی ای برای سازمان تامین اجتماعی نخواهد داشت .
این پژوهش کیفی با هدف مدیریت کج رفتاری مالی مدیران در دستگاه های دولتی ایران با استفاده از طرح نظام مند نظریه داده بنیاد انجام شده است؛ به این منظور، ضمن انجام مصاحبه نیمه ساختاریافته با بیست نفر از خبرگان، مدیران، کارشناسان دانشگاهی و دستگاه های دولتی، به عنوان نمونه، مجموعه ای از مضامین اولیه طی فرایند کدگذاری باز گردآوری شد و از دل آن ها مقوله هایی بیرون آمد؛ سپس در مرحله کدگذاری محوری، پیوند میان این مقوله ها ذیل عناوین شرایط علّی، پدیده محوری، راهبردهای کنش و کنش متقابل، بستر، شرایط مداخله گر و پیامدهای مدیریت کج رفتاری در قالب پارادایم کدگذاری تعیین شد. در ادامه و در مرحله کدگذاری انتخابی، یکایک اجزای پارادایم کدگذاری تشریح شده، سیر داستان ترسیم و نظریه خلق شد؛ سرانجام گزاره های حکمی و فرضیه های راهبردی پژوهش تدوین شد. نتایج نشان داد که معنابخشی کج رفتاری، به عنوان پدیده محوری ناشی از عوامل فردی، سازمانی و عوامل فراسازمانی در ذهن مدیران شکل می گیرد. عوامل زمینه ای (مدیریت منابع) نیز به عنوان عوامل محرک کج رفتاری مالی مدیران و عوامل مداخله گر مدیریتی به عنوان عوامل کنترلی و بازدارنده کج رفتاری مالی مدیران شناسایی شد. مدیران در کنش و واکنش خود به عوامل مؤثر محرک و بازدارنده و تحت تأثیر معنابخشی ذهنی خود، دو دسته راهبرد اتخاذ می کنند: راهبرد سازنده و راهبرد مخرب. راهبردهای سازنده، پیامدهای مثبت (سازمانی و فراسازمانی) در پی دارد و راهبردهای مخرب پیامدهای منفی (سازمانی و فراسازمانی) به دنبال خواهد داشت.
هدف اصلی این پژوهش بررسی جنبه های گوناگون فرایند رشد شرکت (شامل رشد فروش ،<br />استخدام و دارایی ها) در دوره های متفاوت تنوع بخشی محصول (دوره های قبل، در طی و بعد از<br />تنوع بخشی) در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. به صورت کل ی در<br />پژوهش حاضر تنوع بخشی به صورت ایجاد نوآوری در نظر گرفته م ی شود . بد ین منظور سه<br />فرضیه اصلی و نه فرضیه فرعی برای بررسی این موضوع تدوین و با استفاده از اطلاعات ما لی<br />شرکت های تولیدی، مربوط به دوره زما نی ب ین سال ه ای 1382 ت ا 1394 تجزی ه وتحلی ل<br />می شوند. نتایج تحقیق نشان داد که میان متغیرهای رشد دارایی ها ، درآمد فروش و تعداد<br />کارکنان شرکت و میزان تنوع پذیری محصولات در دوره تنوع پذیری محصول و دوره قبل از آن<br />ارتباط معناداری وجود دارد؛ اما ای ن ارتباط در دوره پس از تنوع محصول در ه یچ ی ک از<br />متغیرها مشاهده نشد. در راستای نتیجه به دست آمده می توان بیان کرد در زمان تنوع بخش ی،<br />شرکت برای اجرای برنامه های رشد نیازمند سرمایه گذاری در دارایی ها است. افزون بر ای ن، در<br />زمان تنوع بخشی، شرکت ها شروع به ارائه محصولات جدید کرده و محدوده بزرگ تری از بازارها<br />را افزایش خواهند داد که سبب افزایش سطح فروش به دلیل فروش محصولات جدید می شود.<br />از سوی دیگر درونی کردن کارکنان جدی د نیازمند زمان و تلاش طولا نی است ؛ بنابر این<br />استخدام کارکنان جدید در زمان تنوع بخشی نمی تواند برای شرکت ازلحاظ به موقع بودن مفیباشد؛ زیرا آنان نیازمند زمان طولانی برای آموزش و آشنایی با محیط کار هستند.
از دغدغه های سازمان ها، امکان سنجی و آگاهی از میزان آمادگی سازمان برای پیاده سازی هوش تجاری است. در این مقاله با استفاده از رویکردی که استیو ویلیامز و نانسی ویلیامز ارائه داده اند، هفت شاخص برای سنجش آمادگی سازمان ها برای پیاده سازی هوش تجاری درنظرگرفته شد که عبارت اند از: همراستایی استراتژیک کسب و کار و فناوری اطلاعات، مدیریت پورتفولیو، مشارکت سازمان و فناوری اطلاعات، آمادگی فنی سیستم های هوش تجاری و انبار داده، فرهنگ مهندسی فرایند تصمیم گیری، فرهنگ بهبود فرایندی مداوم و فرهنگ به کارگیری اطلاعات و ابزارهای تحلیلی. براین اساس پرسش نامه ای شامل 39 گویه تدوین شد و یک شرکت بیمه با 245 نفر کارمند تمام وقت، به عنوان جامعه آماری انتخاب شد. نمونه ای مشتمل بر 150 نفر از کارکنان آن شرکت با استفاده از روش تصادفی انتخاب و پرسش نامه تهیه شده در بین آنها توزیع گردید. روایی سازه با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن از طریق آزمون آلفای کرونباخ سنجیده شد. نتایج نشان داد که شرکت مورد بررسی از نظر همراستایی استراتژیک و مدیریت پورتفولیو در وضعیت مطلوبی قرار دارد ولی از نظر مشارکت سازمان و فناوری اطلاعات، فرهنگ بهبود فرایندی مستمر، فرهنگ استفاده از اطلاعات و ابزارهای تحلیلی، فرهنگ روشمندساختن و مهندسی جریان تصمیم گیری و آمادگی فنی سیستم های هوش تجاری و انبار داده ها در وضعیت متوسط قرار دارد. درنهایت برمبنای یافته های پژوهش، پیشنهادهایی برای آمادگی بهتر سازمان ها در پیاده سازی هوش تجاری مطرح شد.
این پژوهش با هدف بررسی تاثیر بکارگیری مدیریت اسلامی در پیشرفت و موفقیت سازمان های دولتی وخصوصی انجام شده است؛ روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و از جهت هدف،کاربردی است، که با استناد به آیات و روایات معصومین علیهم السلام بر آن است تا ابعادی از معناشناسی واژه مدیریت، مدیریت در اسلام، و صلاحیت های مدیران، آثار مدیریت اسلامی را مورد بررسی قرار دهد. به منظور جمع آوری داده های مورد نظر، از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده است. جامعه آماری شامل 4 نوع اداره دولتی (جهاد کشاورزی، منابع طبیعی، امور بازرگانی، شرکت نفت) و2مورد سازمان خصوصی (بخش خصوصی اداره گاز-بخش خصوصی بیمارستان امام(ره)) استفاده شده است. پایایی این پرسشنامه با استفاده از آلفای کرونباخ مورد سنجش قرار گرفت که88/0است، یافته ها نشان می دهد که بین بکارگیری مدیریت از نوع اسلامی و پیشرفت سازمان ها رابطه وجود داشته و موجب پیشرفت و تعالی کارکنان شده، و زمینه ای برای رشد و تعالی مدیران و سازمان فراهم کرده تا در پیشرفت، ارتقا و پایداری فرهنگی-اجتماعی کشور اثرگذار باشد.
این تحقیق به مطالعه اثر چسبندگی هزینه ها بر رابطه کیفیت سود و مؤلفه های مؤثر بر آن در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1387 الی 1391 پرداخته است. ازآنجاکه کیفیت سود یک مفهوم نسبی می باشد، در این پژوهش از میان عوامل مؤثر بر کیفیت سود متغیرهای پایداری سود، قابلیت پیش بینی سود، صادقانه بودن سود و به موقع بودن سود انتخاب گردیده است. ما برای انجام پژوهش 84 شرکت را از بین شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران به صورت تصادفی انتخاب کرده ایم و برای تجزیه وتحلیل و آزمون از مدل رگرسیون چندگانه استفاده نموده ایم. نتایج این پژوهش حاکی از تأثیر منفی و معنادار چسبندگی هزینه ها (به عنوان یک متغیر جدید) بر کیفیت سود از یکسو و تأثیر منفی و معنادار بر رابطه بین پایداری سود، قابلیت پیش بینی سود و صادقانه بودن سود با کیفیت سود از سوی دیگر است. با این حال تاثیرچسبندگی هزینه ها بر رابطه ی مولفه دیگر (به موقع بودن سود) با کیفیت سود به لحاظ آماری مورد تایید قرار نگرفت. با اینکه در مورد هریک از موضوعات چسبندگی هزینه و کیفیت سود تحقیقات فراونی انجام شده، بررسی اثر تعدیلی چسبندگی هزینه بر کیفیت سود نه تنها در بازار سرمایه ایران بلکه در جهان – تا جایی که بررسی شد برای اولین بار در این مقاله صورت گرفته است.
موضوع و هدف مقاله: در پژوهش حاضر به مدلسازی و پیش بینی سود و زیان در بانک توسعه تعاون به صورت تجربی پرداخته شده است. روش پژوهش: جامعه آماری پژوهش شامل شعب بانک توسعه تعاون در شهر تهران است که اطلاعات مربوط به آنها طی سال های 1389 تا 1398 جمع آوری و مبنای تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. این پژوهش با استفاده از روش علّی-معلولی، گردآوری اطلاعات در بخش ادبیات نظری مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای و آزمون فرضیه ها مبتنی بر اسنادکاوی صورت های مالی است. تکنیک آماری مورد استفاده در این پژوهش روش رگرسیون داده های ترکیبی، تحلیل عاملی اکتشافی و شبکه های بیزین است. یافته های پژوهش: نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داده است که پیش بینی سود و زیان بانک توسعه تعاون بر پایه عوامل مکنون شناسایی شده از نسبت های مالی امکان پذیر است و این عوامل می توانند بیش از 90 درصد از تغییرات موجود در نسبت های مالی را تبیین نمایند. نتیجه گیری، اصالت و افزوده آن به دانش: می توان انتظار داشت که سود و زیان بانک را بتوان از طریق نسبت های مالی 12 گانه نهایی این پژوهش و عوامل مکنون 5 گانه ساخته شده از آنها پیش بینی کرد. همچنین نتایج مدل می تواند در راستای شناسایی ترکیب بهینه از نسبت های مالی جهت حصول سود مشخصی نیز بکار گرفته شود که البته این کاربرد مدل نیازمند استفاده از الگوریتم های بهینه سازی است.
در این پژوهش تلاش شده است با مشارکت ذینفعان مختلف (148 نفر متشکل از مدیران ارشد مالی بنگاههای اقتصادی، خبرگان عرصه حسابرسی مستقل، مدیران ارشد سرمایهگذاری و اساتید دانشگاهی) اثربخشی استاندارد حسابداری بازنگری شده شماره 19 در قالب یک تحقیق دانشگاهی و به روش پیمایشی در ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گیرد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در مجموع، نیازهایی که براساس آن، استاندارد حسابداری شماره 19 بازنگری شد برطرف گردیده، مسائل بااهمیتی که در روش اتحاد منافع وجود داشت حل شده است و اجرای استاندارد بازنگری شده از نظر ذینفعان عملیاتی است، اما در راستای بهبود قابلیت مقایسه و قابلیت اتکا حوزههای مهمی وجود دارند که پتانسیل بهبود و اصلاح را دارند. همچنین، اطلاعات ترکیبهای تجاری تهیه شده براساس استاندارد حسابداری تجدیدنظر شده شماره 19 برای استفادهکنندگان صورتهای مالی سودمند است و منافع حاصل از روش حسابداری جدید، بیش از هزینه تغییر تجزیه و تحلیل آنها میباشد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل نظام مند پژوهش های انجام گرفته در حوزه آینده پژوهی رسانه و فناوری (فراجهان، واقعیت تعمیم یافته، غوطه وری 360 درجه، جهان بیش متصل، فرا انتقال و چندحسانه ای ها) اجرا شده که زمینه ساز انجام پژوهش های بین رشته ای آتی میان مدیریت رسانه، مدیریت فناوری، آینده پژوهی و... است. روش: مرور نظام مند، شیوه ای تحلیلی بر پایه منابع ثانویه است که با بهره گیری از کارکردهای تنوع و تکرار، به تجمیع و تحلیل داده ها می پردازد. در غربالگری اولیه با بهره گیری از تحدید روشمند دامنه تحقیق و بنا به نظر جمع پنل خبرگی، از میان 4,653,810 رکورد ثبت شده، به بیش از 700 سند علمی آینده پژوهی رسانه از پایگاه های علمی وب آوساینس، اشپرینگر، امرالد، الزویر، اسکوپوس و ساینس دایرکت دست یافتیم. در غربالگری ثانویه، 42 سند از 700 سند باقی ماند که مضمون ها، مفهوم ها، کلیدواژه ها، روندها و سناریوهای موجود در آن ها استخراج، نقد و بررسی شد.یافته ها: شناسایی ضرورت های نگاه اکوسیستمی به فناوری های نوین و پروتکل اینترنت آینده، رویکرد پنج شرکت فناوری بزرگ موسوم به گافام (گوگل، اپل، فیس بوک، آمازون، مایکروسافت)، سه سناریو آینده متاورس، ابهام زدایی از مفاهیم نوظهور آینده پژوهی رسانه، شناخت پیامدها، تهدیدها و نگرانی های اینترنت افکار و... از یافته های این پژوهش بوده اند.نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که کاربست فناوری های نوظهور در حوزه بازاریابی، به ویژه در سه سال اخیر، رشد تصاعدی داشته است و احتمالاً این رویکرد در سناریوهای آینده این حوزه نیز نقش اساسی ایفا خواهد کرد. همچنین می توان دریافت که علی رغم نگاه های خوش بینانه ای که با رویکرد حال امتداد یافته است، به نگاه هایی واقع نگرانه تر از جنس آینده های نااندیشیده نیازمندیم. از آنجایی که شایسته نیست تنها نظاره گر فرازها و فرودهای فناوری آینده باشیم، بایستی در این حوزه به سهم خود کنشگری فعال را تمرین کنیم، از این رو، شناخت اکوسیستم فناوری های جدید و اتخاذ راهبردهای حکمرانی پلتفرمی با برنامه های سه، پنج و هفت ساله در افق ده ساله، ضرورت ملی خواهد بود.
در محیط به شدت رقابتی صنعت مواد غذایی حفظ و توسعه سهم بازار نتیجه عملکرد برند است. بنابراین شناسایی عوامل اثرگذار بر عملکرد برند موضوع مهمی در تصمیمات راهبردی بازاریابی تلقی می شود. طبق یافته ها، برندمحوری، توسعه هویت برند را تحریک می کند و هویت برند نیز نقش مهمی را در اجرای یک استراتژی برندمحور و بهبود عملکرد کسب و کار ایفا می کند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر راهبرد برندمحوری بر عملکرد برند با تأکید بر نقش مداخله گر هویت برند در شرکت های صنایع غذایی استان تهران است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه پژوهش، مدیران ارشد شرکت های صنایع غذایی در سطح شهر تهران بود که شامل 298 نفر بودند. در این پژوهش، از روش نمونه گیری تصادفی ساده، 168 نفر از مدیران به عنوان نمونه انتخاب شدند. آمار توصیفی توسط نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. برای آزمون فرضیه های تدوین شده از نرم افزار SMART-PLS2 استفاده شد. نتایج پژوهش اعم از ضرایب مسیر بین متغیرها و معناداری آماره t (642/0= β 514/12t=) و سطح معناداری اسپیرمن در این رابطه 000/0 (کمتر از 05/0) بوده که نشان از معنادار بودن رابطه بین استراتژی برند محوری و عملکرد برند دارد و تحلیل اثر مداخله گر هویت برند در این رابطه تایید شده است.
حاکمیت شرکتی همسویی منافع بین مدیران و سهامداران و کاهش عدم تقارن اطلاعاتی است. بر این اساس چهاراصل شامل انصاف، شفافیت، پاسخ گویی و مسئولیت پذیری معرف حاکمیت شرکتی مبتنی بر سهامداران و حفاظت از منافع سهامداران است. اخیراً و مبتنی بر متون اسلامی هدف حاکمیت شرکتی مبتنی بر رعایت حقوق تمامی ذی نفعان و رعایت اصولی توازن بین حقوق برابر سهامداران و سایر ذی نفعان مطرح است. بر این اساس و با توجه به آنکه بانک های ایران مبتنی بر شریعت اسلامی فعالیت می کنند، سطح استقرار حاکمیت شرکتی مبتنی بر سهامداران یا ذی نفعان در مقاله حاضر موردتوجه قرار گرفت و با استفاده از پرسشنامه و آزمون مقایسه میانگین چند جامعه سطح استقرار حاکمیت شرکتی مبتنی بر سهامداران یا ذی نفعان در گروه بانک های دولتی، بانک های خصوصی و مؤسسات مالی و اعتباری موردبررسی و تحلیل قرار گرفت. پرسشنامه های بررسی شده در مقاله با مطالعه ادبیات مسأله و منطبق با اصول حاکمیت شرکتی سازمان توسعه و همکاری اقتصادی طراحی و معیارها و زیر معیارهای تشکیل مدل به دست آمد. نتایج این بررسی حاکی از آن است که بانک های خصوصی در مقایسه با بانک های دولتی و مؤسسات مالی و اعتباری وضع مطلوب تری در پیاده سازی حاکمیت شرکتی داشته و بانک های خصوصی در سطح ذی نفعان اصول حاکمیت شرکتی را پیاده نموده و این در حالی است که سطح پیاده سازی حاکمیت شرکتی در بانک های دولتی و مؤسسات مالی و اعتباری در سطح سهامداران است.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش تعدیل کنندگی شهرت حسابرس بر رابطه بین مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت و انتخاب حسابرس در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بین سالهای 1391 تا 1397 است. با استفاده از روش حذف سیستماتیک در مجموع 168 شرکت( 1176سال – شرکت) جهت بررسی رابطه بین متغیرهای پژوهش بعنوان نمونه انتخاب شد. در این پژوهش از رگرسیون چندمتغیره و نرمافزار ایویوز 10 جهت پیادهسازی و آزمون فرضیه ها استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که بین مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت و انتخاب حسابرس رابطه معناداری وجود دارد. شهرت حسابرس بر رابطه بین مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت و انتخاب حسابرس تاثیر معناداری دارد.