مفهوم هویت در سال های اخیر، به شدت متأثر از فناوری اطلاعات و ارتباطات بوده است و فضای مجازی، نقشی پررنگ در شکل گیری یا تغییر هویت کاربران، به ویژه جوانان داشته است. هویت، در تاریخ مشترک افراد، اشیا و مکانها ریشه دارد. رویدادهای مهم تاریخی، مانند جنگها، جشنها، مراسم، بازارها، سبک زندگی، زبان (مانند زبان پارسی)، یک کوه مشهور (مانند دماوند)، یک درخت (مانند سرو)، یک رنگ (مانند سرخ یا آبی) و ... مهم ترین ارکان برساخت هویت ملی و قومی است. در فضای مجازی، جغرافیا وجود ندارد و همه این اشیا تعریفی متفاوت می یابند که از بار معنایی و ارزشی خود تهی می شوند. بدین ترتیب، هویت مجازی به شکلی عمیق و جدی از هویت عینی متمایز می شود. پژوهش حاضر، حاصل بررسی رابطه فضای مجازی و هویت دینی و ملی در میان دانشجویان دانشگاه یاسوج است. برای این منظور، با استفاده از روش پیمایشی و فرمول نمونه گیری کوکران، حجم نمونه 340 نفر تعیین و رابطه بین دو متغیر مورد سنجش قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد، دانشجویانی که بیشتر در معرض فضای مجازی قرار دارند نسبت به همتایان خود که کمتر از فضای مجازی استفاده می کنند، از هویت دینی و ملی ضعیف تری برخوردار هستند. به عبارت دیگر، نوعی رابطه معکوس بین فضای مجازی و هویت دینی و ملی دانشجویان وجود دارد.
سئوال اصلی مقاله حاضر این است که چگونه حکومت های مردم سالار دینی می توانند به واسطه ساختار و ویژگی های نظام سیاسی به صلح طلبی در عرصه سیاست خارجی گرایش یابند؟ در پاسخ، استدلال شده که در این نوع مردم سالاری ها، صلح طلبی از دو مسیر امکان تحقق دارد. مسیر اول تعالیم دینی است که بر اساس آن اصل صلح یا خودداری از جنگ غیر از موارد دفاع محوریت می یابد. مسیر دوم نیز نقش پررنگ نهادهای مردم سالار در این نوع حکومت هاست که باعث می شود حکومت به خاطر حفاظت از منافع مردم آنچنان که در خواسته های آزادانه مردم نمود می یابد از اقدامات نظامی تهاجمی خودداری کرده و جنگ را به شرایط اضطراری دفاعی محدود کند. به منظور تبیین گویاتر قضیه به الگوی صلح طلبی مردم سالاری دینی در تجربه جمهوری اسلامی ایران اشاره شده است.
موضوع مقاله حاضر، بررسی رابطه بین استفاده از محتوای سیاسی وب سایت های فارسی زبان داخلی و خارجی و مشارکت سیاسی انتخاباتی است. روش پژوهش در این تحقیق از نوع پیمایشی بوده و برای جمع آوری داده های مورد نیاز از ابزار پرسشنامه استفاده شده است. برای سنجش پایایی ابزار پژوهش، از آلفای کرونباخ استفاده شد. جامعه آماری تحقیق نیز شامل تمامی افراد 18 سال به بالای شهر همدان است که در زمان تحقیق (خردادماه، 1390) در این شهر سکونت داشته اند. حجم نمونه 400 نفر و شیوه نمونه گیری هم خوشه ای چندمرحله ای بوده است. نتایج این پژوهش درخصوص میانگین مشارکت سیاسی انتخاباتی (ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری و شوراهای اسلامی شهر) نشان می دهد که این نوع از مشارکت با میانگین (93/1 از 4) در سطح نسبتاً متوسطی قرار دارد. همچنین بررسی میانگین ها درخصوص مشارکت سیاسی انتخاباتی نشان می دهد که بیشترین میانگین با (47/2 از 4) به گویه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اختصاص دارد که بالاتر از سطح متوسط قرار داشته و از وضعیت مطلوبی برخوردار است. نتایج پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی نشان می دهد که بین استفاده از محتوای سیاسی وب سایت های فارسی زبان خارجی با میزان مشارکت سیاسی انتخاباتی رابطه منفی وجود دارد، به این صورت که با افزایش میزان استفاده از وب سایت های فارسی خارجی، مشارکت سیاسی انتخاباتی کاهش می یابد. همچنین نتایج حاصل از این پژوهش نشان دهنده آن است که بین میزان استفاده از تحلیل های سیاسی وب سایت های فارسی زبان داخلی و مشارکت سیاسی انتخاباتی رابطه ای معنادار وجود ندارد. رگرسیون خطی چند متغیره، متغیرهای مستقل با متغیر مشارکت سیاسی انتخاباتی نشان می دهد که بیشترین میزان تأثیرگذاری بر متغیر وابسته مشارکت سیاسی انتخاباتی از سوی متغیر (اعتماد به وب سایت های فارسی زبان داخلی) بوده و ضریب استانداردشده متغیر مذکور برابر 29/0 است
قدرت نرم در عصر اطلاعات از سوی برخی به عنوان شیوه جدید جنگی از طریق قدرت رسانه ای است تا ذینفعان با حمله به ارزشها و هنجارهای یک جامعه و تغییر آنها به اهداف خود در کشور مقصد دست یازند. به همین علت در مقاله حاضر سعی شده است تا بر پایه نظریات جامعه شناختی، تاثیر رسانه های جمعی بعنوان ابزاری در قدرت نرم بر ارزشهایی مانند هویت ملی (پذیرش اقتدار جهانی، دیدگاه جدایی دین از سیاست و هویت ملی) بررسی شود. روش تحقیق مورد استفاده، تحلیل ثانویه بوده که داده های مرتبط با آن از داده های سایت wvs بدست آمده است. این داده ها به شیوه پیمایشی و در کل ایران در سال 2005 م. گردآوری شده است. نتایج این تحقیق با استفاده از آزمونهای مختلف و مرتبط با متغیرها از طریق نرم افزار spss بدست آمد. نتایج تحقیق نشان داد که رسانه ها بعنوان ابزاری کلیدی در راه اندازی قدرت نرم در زمینه پذیرش هویت ملی، سکولاریزم و پذیرش اقتدار جهانی تاثیرگذارند.
از پیچیدگی های جنگ های زمینی آینده، وجود بازیگران متنوع و نیروهای نظامی و غیرنظامی درگیر در جنگ است و این تنوع، موجب افزایش ابهامات و عدم قطعیت ها در چگونگی جنگ های آینده می شود. آمادگی برای مقابله با جنگ های زمینی احتمالی آینده در منطقه شرق و جنوب شرق کشور در وضعیت معماگونه و ناپایدار کشورهای همسایه شرقی جمهوری اسلامی ایران، نیازمند شناخت کامل بازیگران اصلی جنگ است. بنابراین مساله اصلی این تحقیق، ابهام در تعداد و نوع بازیگران درگیر در جنگ زمینی آینده در این منطقه است. این تحقیق کاربردی، با رویکرد کیفی انجام شده و جمع آوری داده ها از طریق تشکیل یک پنل تخصصی شامل 22 نفر از خبرگان حوزه جنگ و مصاحبه با تعداد 9 نفر از مسئولین ارشد مرتبط که به وضعیت منطقه یاد شده اشرافیت داشتند، انجام شده است و سپس با استفاده از فرآیند تحلیل بازیگر، بازیگران اصلی در جنگ زمینی احتمالی آینده در این منطقه شناسایی و در پنج دسته، طبقه بندی شدند و سپس نقش هر دسته از بازیگران مشخص گردید.
مقاله حاضر به نقش و کاربرد چارچوب ها و مدل ها در فرایند نظریه پردازی حوزه ی علوم انسانی می پردازد. نحوه ی به کارگیری چارچوب ها و مدل ها در تلاش های نظریه پردازی چالش مهمی است که درعین حال تا حدود زیادی در رویکردها کیفی و معنامحور در فرایندهای خلق دانش نظریه پردازی نادیده گرفته شده است. ازاین رو، این مقاله ضمن قائل شدن تمایز میان چارچوب های راهنمای پژوهش و چارچوب ها در فرایند نظریه پردازی، به بررسی رویکردهای مختلف در به کارگیری چارچوب ها، مقایسه ی آ ن ها از منظر چگونگی و زمان کاربرد آ ن ها در فرایند نظریه پردازی و همچنین بحث درباره ی تمایز آ ن ها از حیث مبانی فلسفی و منطق حاکم بر آ ن ها می پردازد. بدین منظور از روش" فراترکیب مبتنی بر چارچوب با بهترین تناسب" بهره گرفته است. درمجموع، شش رویکرد کلی در این رابطه شناسایی شد که حاصل ترکیب مباحث ایجاد، آزمون و توسعه ی نظریه با منطق های مختلف استقرایی، قیاسی و استفهامی، به همراه درنظرگرفتن مبانی فلسفی بنیادی آ ن ها می باشد. الگوی یکپارچه نهایی ارائه شده در این پژوهش با رفع چالش ها و سردرگمی ها در رابطه با چارچوب ها و مدل ها، به محققان حوزه های علوم انسانی کمک می کند تا با درک نظری دقیق با توجه به مواضع پارادایمی خود، در به کارگیری آ ن ها در پژوهش های خود، اهتمام ورزند.
در خلال عمده بحران های بین المللی، آمریکا یا بازیگر اصلی بحران بوده و یا در پرتو مداخله سازمان ملل، فعالیت نموده است. بنابراین سؤال اصلی مقاله آن است که منطق رفتاری ایالات متحده در مدیریت بحران های بین المللی از چه الگویی تبعیت می کند؟ محققان، داده های پروژه بین المللی «آی. سی. بی» را با الهام از ایده تاریخ کاربردی، تحلیل و به طراحی الگوی مورد نظر پرداخته اند. یافته های مقاله نشان می دهد تهدید های نفوذ، خسارت شدید، خسارت نظامی محدود و تهدید سیاسی بیشترین فراوانی را در بحران های آمریکا به عنوان بازیگر بحران داشته است. تکنیک غالب آمریکا در بحران های مبتنی بر تهدید نفوذ (به عنوان فراگیرترین بحران فراروی آمریکا) عدم خشونت بوده است. همچنین آمریکا در هیچ یک از بحران هایی که شورای امنیت مسئول رسیدگی بوده، «بی فعالیت نبوده» اما رویکرد غالب آن، «فعالیت سطح پایین» بوده است. مقاله نتیجه می گیرد: تهدیدهایی همچون تهدیدهای فرهنگی، یا اقتصادی فاقد پتانسیل لازم برای ایجاد یک بحران بین المللی برای آمریکا است.