با تجزیه اتحاد شوروی در پایان سال 1991 و درپی آن استقلال ناخواسته جمهوری های آسیای مرکزی، دولتهای منطقه با چالشهای سیاسی-امنیتی بسیاری روبه رو شدند. یکی از مهم ترین چالشها، رشد و گسترش بنیادگرایی اسلامی در این منطقه بوده است. این موضوع، به ویژه پس از رخدادهای 11 سپتامبر 2001، از اهمیت قابل توجهی برخوردار شده است. در این زمینه دیدگاه ها و تحلیل های گوناگونی با تاکید بر عوامل بیرونی و درونی موثر بر آن ارایه شده است. در این میان، گاه نقش جمهوری اسلامی ایران و سیاست آن به عنوان یکی از عوامل اصلی موثر در رشد و گسترش بنیادگرایی اسلامی در منطقه مطرح شده است. سوال اصلی این مقاله ""چیستی نقش ایران در گسترش بنیادگرایی اسلامی در آسیای مرکزی"" است. نویسندگان این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی نقش ایران را در رشد و گسترش بنیادگرایی اسلامی در آسیای مرکزی بررسی می کنند.
ایالات متحده آمریکا در سال های اخیر با اعمال فشارهای مضاعف به بهانه وجود شائبه در برنامه هسته ای ایران، تحریم های بی سابقه ای را علیه جمهوری اسلامی اعمال کرده است. علاوه بر این، به کمک دستگاه های تبلیغاتی خود تلاش کرده تا افکار عمومی جهان را نسبت به ایران حساس کرده و چهره ای جنگ طلب از کشور در ذهن جهانیان تصویر کند. به نظر می رسد راه برون رفت از فضای فعلی و خنثی کردن راهبردهای سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده، بهره گیری از مؤلفه های مولد قدرت نرم جمهوری اسلامی است. در این راستا می توان از «دیپلماسی عمومی» به مثابه ابزار قدرت نرم جمهوری اسلامی جهت «تصویر سازی» مثبت و حقیقی در افکار عمومی جهان بهره برد. به عقیده برخی از نظریه پردازان تنها راه مهار ایران از طریق قدرت نرم آمریکا است که هزینه کمتر و نتیجه بهتر و سریع تر می دهد. دولت آمریکا در طول تجربه خود از عملکرد و ماهیت عقیدتی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران، به این نکته مهم وقوف پیدا کرده است که ماهیت، چیستی، توان و قدرت ایران، بیش از هر چیز معطوف به توانمندهای نرم، فرهنگی و ارزشی است. به همین جهت این کشور در کنار رویکرد تحریم، تهدید و فشارهای اقتصادی و سیاسی خود به مقابله نرم روی آورده و در پی تضعیف پایه های اعتقادی نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک راهبرد کلیدی برآمده است.
هدف از این مقاله، بررسی جامعه پذیری سیاسی در کتاب های آموزشی دانش آموزان مقطع دبیرستان بعد از انقلاب اسلامی است. باتوجه به آنکه این مفهوم در چهار کتاب علوم اجتماعی، تاریخ، ادبیات فارسی و معارف اسلامی کاربرد دارد، جامعه آماری در این تحقیق شامل کتاب های اشاره شده در مقطع دبیرستان، در سه دهه بعد از انقلاب اسلامی است. روش تحقیق در این پژوهش، تحلیل محتوا و واحد تحلیل مضمون واحد زمینه ای است. یافته های تحقیق نشان می دهد که کتاب های دهه ۶۰ با ۵/۳۹ درصد بیشترین و کتاب های دهه ۷۰ با ۳/۲۷ درصد، کمترین مقدار جامعه پذیری سیاسی را به خود اختصاص داده اند. همچنین یافته ها بر این نکته تأکید دارد که کتاب های علوم اجتماعی با ۱/۵۹ درصد بیشترین و ادبیات فارسی با ۵/۴ درصد کمترین میزان جامعه پذیری سیاسی را داشته و کتاب های تاریخ با ۸/۲۶ درصد و معارف اسلامی با ۵/۹ درصد در رتبه های دوم و سوم قرار دارند.