حقوق مخاصمات مسلحانه در محیطی توسعه یافت که توسل به جنگ قانونی بود. حق توسل به جنگ یکی از خصایص حاکمیت است و هر حاکمی که فکر کند دلیل خوبی برای دست به اسلحه بردن دارد آزاد است این کار را انجام دهد. امروز محیط حقوقی به طور کامل متفاوت شده است، معاهده پاریس در 27 اوت 1928 و نیز منشور سازمان ملل متحد جنگ تجاوزکارانه را ملغی کرده است. هدف مقاله حاضر نیز تحلیل رابطه میان منع توسل به زور از یک طرف و بهکارگیری قوانین و عرفهای جنگی از سوی دیگر است. از آنجا که نظریه جنگ دادگرانه دیروزی؛ امروزه دوباره در بخشهای مختلف جهان در حال سر بر آوردن است، بررسی موضوع فوق اهمیت ویژهای دارد.
با پایان جنگ سرد و افزایش وزن مولفه های اقتصادی در ارزیابی توانمندی ملی و وضعیت امنیتی واحدهای سیاسی ، ملاحظات اقتصاد سیاسی نیز از اهمیت افزونتری در تحلیل امنیت ملی کشورها و تبیین رژیم امنیتی حاکم بر نظام بین الملل برخوردار شدند . بر این اساس مقاله حاضر در تلاش برای پردازش مولفه های امنیت ملی از منظر رهیافت اقتصاد سیاسی به بررسی وجوه گوناگون ارتباط نظری و تعامل عینی میان سیاست امنیت ملی کشورها و توانمندی اقتصادی آنها پرداخته و به ویژه این فرضیه را به ازمون گذارده است که با ارتقاء جایگاه اقتصاد سیاسی در استراتژی امنیت ملی دولت ها می توان در کنار تحلیل رئالیستی یا ایده آلیستی ، از تحلیل اکوپلتیک امنیت ملی سخن گفت .
میراث اندیشه سیاسی در دو حوزه تمدنی ایرانی- اسلامی و غرب منبعی غنی از اندیشه هنجاری است که ظرفیت قابل توجهی برای مواجه شدن با معضلات و مسائل پسا استعماری معاصر را دارد. آنچه در این میان اهمیت اساسی دارد، بهره گیری درخور از این منابع است. اندیشه سیاسی قلمرو معرفتی پویایی است که در بهبود زندگی در جامعه امتداد می یابد. در این مقاله، نظریه پارادایمی به عنوان یک نظریه سیاسی برای تبیین اندیشه سیاسی مطرح شده است که می تواند تضمنات عملی اندیشه سیاسی را تسهیل کند.
یکی از موضوعهای مهم سیاست خارجی هر کشور، چگونگی تنظیم روابط با قدرت های بزرگ است. تکوین جمهوری اسلامی ایران در سال 1979، ماهیت روابط ایران با قدرت های بزرگ را دچار تغییر بنیادین کرده است. هرچند از اواخر دهه 1980، ایران و شوروی و به دنبال آن روسیه به بهبود روابط متقابل اقدام کرده اند، ولی این بهبودی منجر به روابط راهبردی نشده است. به نظر میرسد که ایران و روسیه با یکدیگر تضاد راهبردی نداشته باشند، ولی وجود یک ساختار انحصارگونه بین المللی که بنابر آن تهران به دلیل فشار غرب در مواردی ناچار است که برخی کالاهای مورد نیاز خود از سیاسی و اقتصادی را از طرف مسکو تأمین کند و همچنین نظریه سلطه ستیزی ایرانی و عمل گرایی روسی توجیه کننده برخی از شکاف های روابط دو کشور باشد که این مقاله بر اساس آنها تنظیم شده است.
یکی از راه های بومی سازی علوم در حوزه علوم انسانی بازشناسی ظرفیت های علمی و فکری در متون برجای مانده از متفکران و صاحب نظران ایرانی و اسلامی در سده های گذشته است. بازشناسی و احیای متون کهن در حوزه های مختلف علمی در آشنایی نسل متفکر و بالنده جدید با میراث علمی برجای مانده از اندیشمندان گذشته نقش انکارناپذیری دارد. این مقاله با همین انگیزه و به منظور بازشناسی یکی از حوزه های اصیل تاملات سیاسی در تاریخ ایران در سده های اولیه اسلامی تحقیق شده است. اندیشه های سلوکی یا مرآتی به عنوان گنجینه ای علمی از قدیمی ترین تاملات سیاسی در تاریخ ایران باستان و همچنین ایران پس از اسلام حکایت دارد. اندیشه های سلوکی از ابعاد گوناگون قابل تحلیل و تعمق است اما در این نوشتار به اختصار تلاش شده به پاسخ این پرسش پرداخته شود که: شاکله انگاره قدرت سیاسی در آموزه ها و اندیشه های سلوکی بر چه ارکان و اصولی استوار بوده است؟. این مقاله می کوشد با به کارگیری روش تاریخی و تحلیلی و مراجعه مستقیم به آثار اندیشه های سلوکی و ادبیات سیاسی برجای مانده در این حوزه و در ساحت اندیشه های کلاسیک در تمدن اسلامی، انگاره قدرت را تبیین نماید.
میشل فوکو، در خصوص مفهوم و چیستی قدرت، درک سلسله مراتبی ساده را رد می کند و معتقد است قدرت یک مفهوم ساده ابلاغی از بالا به پایین و دستوری نیست، بلکه در شبکه ای از روابط در هم پیچیده، ساری و جاری است. همان چیزی که ساختار جامعه را تعیین و آن را مشروع می کند. قدرت در این مفهوم ریشه در لایه های مختلف تعاملات اجتماعی و زبانی (مفاهیم) دارد. به عبارت دیگر اعمال قدرت به شکل یک بردار خطی رو به پایین اجرا نمی شود بلکه به اصطلاح در یک ظرف گفتمانی شکل می پذیرد و معنی می یابد.
در اندیشه فوکو «مساله قدرت» در همه جا جاری است، در نسبت ها و اهمیت یافتن مناسبت ها، در روابط و تعاملات زبانی و کلامی میان افراد، طبقات و گروه های اجتماعی که به روش ها و منش های گوناگون ابراز می شود. و آن چه باعث باز تولید نظم موجود می شود، گره خورده با آن نظمی است که مجموعه مفاهیم را در خرد جمعی جامعه تولید می کند و مشروعیت می بخشد.
تعریف میشل فوکو از قدرت به لحاظ نظری کمک وافری به جامعه شناسی جدید نموده است و این نکته ای است که نوشتار حاضر به طور مبسوط بدان پرداخته است.
بنیادگرایى و مدرنیتهاى که در جامعه آمریکا نهادینه شده است، هردو، با گرایشى ارزشمدار و تمامیتگرا، بقاى خویش را مرهون وجود «دشمن» مىبینند و، در وجود یکدیگر، دشمن مطلق و مطلوب یکدیگر را مىیابند. اقتدار و نفوذ بنیادگرایى، پدیدهاى گذراست و در آمریکا نیز نظام ارزشى مسلط، با چالشهاى جدى، مواجه است. با این همه، هیچ کدام از این دو تحول، امکان تلاقى دو طرز برخورد یکسره متفاوت با مدرنیته را کاهش نمىدهد.
اگرچه روحانیون مشروطه خواه و روشنفکران غربگرا به عنوان ایدئولوگهای انقلاب مشروطه به حساب می آیند، اما این دو نحله فکری دارای تفاوت ها و تناقضات عمیقی بود که در نهایت آنها را از هم جدا کرد. ریشه این اختلافات به تفاوت در مبانی معرفت شناختی و جهان بینی دو طرف باز می گشت. روحانیون مشروطه خواه دیدگاه های خود را بر اساس ارزش های دین اسلام (تشیع) و آموزه های آن بیان می کردند ولی روشنفکران با الگوبرداری از همتایان اروپایی خود تلاش داشتند تا ساختارهای جدیدی در ایران مستقر سازند که بیشتر برآمده از مکاتب اومامنیسم، سکولاریسم، عقل گرایی و علم گرایی بود. هرچند شعارهای سیاسی آنها نسبتاً یکسان بود، ولی تفاسیر متفاوتی از آنها ارائه می کردند که در تفاوت جهان بینی آنها ریشه داشت. تفاسیری که متناقض یا بعضاً با هم در تضاد بودند و بارها در برابر هم قرار گرفتند. اندیشه سیاسی روشنفکران ریشه در اندیشه رنسانس اروپایی داشت که تلاش می کرد دین و نهادهای دینی را از امور دنیوی(سیاست، اقتصاد و فرهنگ و ...) دور کند. به همین دلیل دو جریان فکری فوق هیچگاه باهم به تعامل نرسیدند.
در این گفتگو آقاى محمدجواد لاریجانى با ارائه تعریفى از «نظام سیاسى»، تفاوت نظام سیاسى دینى و غیردینى را بیان نموده، نسبت میان دین و دولت جدید را توضیح مىدهد.