تشدید تنش و رقابت منطقه ای بین ایران و عربستان، پیش بینی وضعیت رقابت تسلیحاتی آتی بین این دو کشور را مهم جلوه می کند. بر این اساس هدف اصلی این مقاله پیش بینی تجربی وضعیت رقابت تسلیحاتی بین ایران و عربستان طی سال های 2040-2018 می باشد. به این منظور، نخست یک تابع تقاضای مخارج نظامی برای دو کشور ایران و عربستان شبیه سازی و با استفاده از داده های سال های 2017-1963 و الگوریتم بهینه سازی انبوه ذرات (PSO) میزان مخارج نظامی کشورهای ایران و عربستان برای دوره ی زمانی 2040-2018 پیش بینی شده است. سپس با استفاده از این داده ها و به کارگیری یک مدل رقابت تسلیحاتی ریچاردسون و روش رگرسیون هم جمعی کانونی (CCR) وضعیت رقابت تسلیحاتی بین ایران و عربستان در افق 2040 پیش بینی شده است. طبق پیش بینی های انجام شده مخارج نظامی در ایران و عربستان با شیب تقریباً صعودی (مثبت)، طی سال های 2040-2018 افزایش می یابد که میزان این افزایش برای کشور عربستان قابل توجه تر خواهد بود. برآورد سیستم معادلات مدل ریچاردسون گویای وجود یک رقابت تسلیحاتی بین دو کشور ایران و عربستان طی دوره ی زمانی 2040-2018 می باشد؛ به گونه ای که در قبال افزایش هزینه های نظامی طرفین، میزان واکنش عربستان در افزایش هزینه های نظامی بسیار بیشتر از ایران خواهد بود. بررسی وضعیت رقابت تسلیحاتی نیز بیان گر وجود یک رقابت تسلیحاتی ناپایدار (بی ثبات) بین ایران و عربستان طی سال های 2040-2018 است.
از جمله ی تئوری ها در خصوص توسعه در کشورهای جهان سوم، نظریه ی دولت های اقتدارگرای بوروکراتیک است. بر اساسِ این نظریه جوامع توسعه نیافته جهتِ گذار از وضعیت سنتی به مدرن نیاز به یک دولت مقتدر مرکزی و بوروکرات دارند. این مدل از توسعه گرایی، که برای نخستین بار در ایران بعد از کودتای 28 مرداد شکل گرفت و تا قیام 15 خرداد 1342 ادامه یافت، گفتمانی پیرامون عرصه ی سیاست و حکومت در ایران فراهم نمود که عنوان "سیاست و سلطه ی اقتدارگرای بوروکراتیک" داشت. پرسش اصلی مقاله این است که به چه دلایلی دولت محمد رضاشاه علی رغم دارا بودن تمام مشخصات تئوری اودانل و این که از مصادیق تئوری مذکور در میان سال های 1332- 1342بود اما پس از سال 1342 دچار آسیب پذیری شد و به دولت مطلقه تبدیل گشت؟ مفروضِ مقاله این است که؛ در حالی که کشورهای آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا بعد از چند دهه با بهره گیری از تضاد دو ابرقدرت "آمریکا و شوروی" توانسته اند به اقدامات چشمگیر در زمینه های مختلف، به خصوص توسعه ی عظیم اقتصادی دست بزنند، اجرای آن در ایران به دلیل چند عامل عمده سرانجام نامطلوبی داشته و در نتیجه حاکمیت آن از میانه ی سال 1342 از قالب یک دولت اقتدارگرای بوروکراتیک خارج و به یک دولت مطلقه رانتیر تبدیل می شود. روش گردآوری اطلاعات در این مقاله توصیفی- تحلیلی است و برای جمع آوری اطلاعات و داده ها از منابع کتابخانه ای استفاده شده و نتیجه گیری آن استنتاجی است.
هدف این پژوهش، طراحی و اعتباریابی الگوی شایستگی مداحان اهل بیت علیهم السلام است. پژوهش حاضر، ازنظر هدف، پژوهشی توسعه ای و ازنظر راهبرد و روش، نوعی تحقیق ترکیبی از نوع اکتشافی (طرح تدوین ابزار) و شامل دو مرحله کمی و کیفی است. مواد و محتوای این تحقیق، در مرحله کیفی شامل «17 سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع مداحان»، «مرامنامه مداحان»، «اسناد مربوط به نشست علمی مداحان» و «مصاحبه های انجام شده، با 10 نفر از اساتید مداحی» بود که با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی مورد تحلیل قرار گرفت و در ادامه، یافته های حاصل از تحلیل داده های کیفی، با استفاده از روش دلفی و در دو مرحله به تائید خبرگان این حوزه رسید. ابزار گردآوری داده های تحقیق، در مرحله کمی، پرسشنامه محقق ساخته، با 43 گویه با طیف پنج گزینه ای لیکرت و با پایایی 80/0 بود که با استفاده از نتایج مرحله کیفی، طراحی و ساخته شد. جامعه آماری تحقیق، در این مرحله شامل 250 نفر از مداحان عضو کانون بسیج مداحان شهر تهران بود که از بین آنان 152 نفر، به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و پرسشنامه تحقیق بین آنان توزیع گردید. نتایج و یافته های تحقیق نشان داد که الگوی شایستگی مداحان اهل بیت علیهم السلام، دربردارنده 43 مؤلفه شایستگی است که در قالب هشت بعد (مؤلفه اصلی) شامل دانش (با 14 مؤلفه)، توانایی ها (با 3 مؤلفه)، مهارت ها (با 6 مؤلفه)، ویژگی های اخلاقی (با 9 مؤلفه)، ویژگی های شخصیتی (با 3 مؤلفه)، بینش (با 3 مؤلفه)، نگرش (با 3 مؤلفه) و اعتبار (با 2 مؤلفه) طبقه بندی گردید.
از جمله رویکردهای نوین به توسعه، الگوی حکمرانی خوب است که زمینه ساز توسعه ای مردم سالارانه است. از ویژگی های اصلی این الگو می توان به «پاسخگویی دولت به شهروندان»، «حاکمیت قانون»، «مردم سالاری»، «مشارکت»، «حق انتخاب» و... اشاره داشت. در این الگو صاحبان اصلی قدرت، مردم هستند. کشورهای مختلف دنیا در تلاش هستند تا با عمل به این اصول، کارایی و توان ساختار سیاسی خویش را ارتقا دهند؛ جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. هماهنگی فراوان اصول حکمرانی خوب با ارزش های دینی و ملی در ایران زمینه را برای پیاده سازی این الگو در ایران فراهم می کند. لذا در این مقاله در تلاش هستیم تا به نسبت سنجی الگوی حکمرانی خوب و مردم سالاری دینی اقدام نماییم. پرسش اصلی این پژوهش بیان می دارد «چه رابطه ای بین حکمرانی خوب با تقویت مردم سالاری دینی در ایران وجود دارد؟». فرضیه اصلی این مقاله بیان می دارد «بین حکمرانی خوب و تقویت مردم سالاری دینی در ایران، رابطه مستقیمی وجود دارد». این مقاله می کوشد با روش تجزیه وتحلیل کیفی و با استفاده از منابع کتابخانه ای- اسنادی نشان دهد که حکمرانی خوب به عنوان الگویی برای کشورهای درحال توسعه، بستر مناسبی برای تقویت مردم سالاری دینی در ایران است. توضیح اینکه در این مقاله صرفاً شاخص های حاکمیت قانون، پاسخگویی و مشارکت مورد بررسی قرار می گیرد.
عدالت اجتماعی نسبت به ارزش های اجتماعی دیگر منفصل و اولویت نخست و به عنوان داور ارزش ها از جایگاه ممتاز برخوردار است. عدالت اجتماعی تجلی بروز عدالت درعرصه اجتماعی است که جایگاه مهمی دراندیشه متفکران انقلاب اسلامی داشته است بطوریکه اگر عدالت اجتماعی را در گفتمان انقلاب کم رنگ در نظر بگیرد صیرت انقلاب اسلامی بی معنا و تهی است. اما با وجود تاکیدات مذکور، درمقام عمل وتحقق عدالت اجتماعی در جامعه با مشکلاتی مواجه هستیم. حال این پرسش مطرح است که موانع تحقق عدالت اجتماعی در ایران طی چهاردهه گذشته چه عواملی بوده است؟چه راهبردهائی برای رفع موانع مذکور وجود دارد؟ این مقاله با بهره گیری از الگوی تحلیل لایه ای علت ها و با روش ترکیبی به بررسی علل این چالش ها در چهار سطح تحلیل لیتانی، علّی و تجربی، گفتمانی و اسطوره ای و نیز ارائه راهبردهای پیشنهادی برای مقابله با آنها در هر لایه پرداخته است. در نهایت با توجه به شناسایی علل مذکور در هر لایه، راهبردهای در سطح گفتمان، ساختار و کارگزار مطرح شده است.
بخشی از ادبیات داستانی معاصر در خارج از ایران منتشر شده است. هم اسباب مهاجرت بسیاری از نویسندگان در خارج از کشور نسبت مستقیمی با مسئله سیاست دارد و هم نحوه حضور آنها و موضوع، مضمون، زمینه و منشأ پیدایش بخش مهمی از آثاری که پدید آورده اند، سیاسی است. داستان نویسی سیاسی در مهاجرت، با حمایت و پشتیبانی گروه های سیاسی پیدا می شود و نخستین نمونه های آن در نشریه های سیاسی منتشر می شود و بعدها نویسندگان با استقلال نسبی از گروه های سیاسی به خلق اثر می پردازند. آنها به گونه ای روایت داستانیِ تاریخ معاصر ایران را نوشته اند. انقلاب مشروطه و آرمان های آزادی خواهانه اش، کودتای 28 مرداد و یأس ها و ناامیدی های بی پایانش و نیز انقلاب اسلامی و مسائل متفاوت پیرامون آن، از جمله مبارزه های پیش از انقلاب و روند پیروزی و تثبیت انقلاب و برآمدن جمهوری اسلامی و پیدایش جنگ تحمیلی از جمله این مسائل و مباحث است. مسئله اصلی این پژوهش این است که ادبیات داستانی سیاسی در مهاجرت، چه جریان ها و سیر تحولی داشته است. برای رسیدن به پاسخ از جریان شناسی ادبی به مثابه الگویی روش شناختی استفاده خواهد شد. این الگو با بررسی زمینه سیاسی و اجتماعی پیدایش اثر، کانون های حامی، نقطه شروع و چگونگی گسترش و استمرار جریان را نشان می دهد. به نظر می رسد داستان نویسی سیاسی با نوشته های استنادی و افشاگرانه درباره حوادث و مسائل پیرامون انقلاب و حوادث دهه 60 شروع می شود و به روایت های تحلیلی- انتقادی از تاریخ معاصر، به ویژه انقلاب و جمهوری اسلامی می رسد.
این تحقیق در صدد آنست که دریابد فرآیند عقلانی شدن دولت در ایران عصر مشروطه چگونه رخ داده است. یکی از مهم ترین شروط در دسترسی به جامعه معقول در فلسفه سیاسی، عقلی شدن دولت و سیاست و یا فرآیند عقلانی شدن دولت در سه معناست. عقلی شدن جوهری، عقلی شدن ارادی و عقلی شدن بوروکراتیک و قانونی. دولت در ایران از هنگامی اهمیت عقلانی شدن را دریافت که جنبش مشروطه شکل گرفت، جنبشی که گسست در تاریخ ایران را رقم زد و فصل نوینی برای آن خلق کرد. اساساً سه مولفه اقتصاد سیاسی مدرن، بوروکراسی قانونی و حقوق مدرن تحول عقلانی دولت را در ایران پدید آورده است. با آغاز این تحول است که دولت نخست در شکل لیبرال و ارادی پدیدار شد و سپس صورت های بوروکراتیک- قانونی و جوهری به خود گرفت. آنچه این مقاله می کوشد تا آن را دریابد این است که این تحول عقلانی شدن چگونه با وجود دولت استبدادی و حاکمیت مناسبات اجتماعی- اقتصادی ایران پیشاسرمایه داری رخ داده است. روش این تحقیق توصیفی تحلیلی بوده و بر آنست تا مبتنی بر آن به این پرسش پاسخ داده شود که مدرنیزه شدن دولت در ایران چگونه آغاز و امتداد یافته است.
مفهوم «جامعه پردازی» یکی از مفاهیم بدیع و جدید در گفتمان انقلاب اسلامی است که به صورت مشخص در بیانیه گام دوم به آن اشاره شده است. این مفهوم در کنار دو مفهوم مهم دیگر در این بیانیه یعنی «خودسازی» و «تمدن سازی» نشان از ارتباط این سه مفهوم با یکدیگر و همچنین ارتباط با فرآیند 5 مرحله ای تحقق تمدن نوین اسلامی دارد که توسط رهبر انقلاب بارها مطرح گردیده است. مقاله حاضر با روش معناشناسی توصیفی به تحلیل دقیق این ترکیب بدیع، و با زبان شناسی و همچنین استفاده از اصطلاحات و مفاهیم نزدیک به این مفهوم نظیر «جامعه سازی»، «جامعه» و «جامعه اسلامی» در ادبیات قرآنی و اسلامی و اندیشمندان اسلام و سایر بیانات رهبر حکیم انقلاب، سعی بر شناخت این ترکیب مهم دارد. این مقاله با رویکرد توصیفی و تحلیلی نگاشته شده و سؤال اصلی این است که «جامعه پردازی و جامعه سازی در اندیشه آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی به چه معنایی به کار رفته اند و چه تمایزاتی با یکدیگر دارند؟» با بررسی تفاوت های «پرداختن» و «ساختن» تفاوت های مشخصی بین جامعه سازی و جامعه پردازی در این پژوهش نمایان گردید. همچنین با تحلیل بیانات معظم له در نگاه به ساخت جامعه ایران اسلامی، دریافتیم که عمده نگاه ایشان در حوزه جامعه پردازی ناظر بر ظاهر جامعه اسلامی است، زیرا بنیه مردم ایران را که ناظر بر جامعه سازی است، ایشان قوی و مستحکم می دانند که به راحتی قابل خدشه نمی باشد. همچنین توجه به عناصر و مؤلفه های مهمی مانند تحول، کار جهادی و جوان گرایی و نظایر آنها ناظر بر پوسته و ظاهر جامعه و از مؤلفه های جامعه پردازی است.
سرمایه نرم قدرت از مفاهیم نوینی است که امروزه در بررسیهای اجتماعی جوامع مدرن مطرح شده است. سرمایه نرم قدرت در عمل مبتنی بر عوامل فرهنگی و اجتماعی است و شناسایی آن به صورت نوعی سرمایه، در سند چشم انداز، چه در سطح مدیریت کلان و چه در سطح مدیریت سازمانها، می تواند به شناخت جدیدی از نظام های اجتماعی بینجامد و مدیران را در هدایت بهتر نظام ها یاری کند. هرچند سندچشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 هجری شمسی، تصویری از جامعه مطلوب و پیشرو در مسیر آرمانهای بلند انقلاب اسلامی و قانون اساسی است، ولی یکی از ملزومات دستیابی به اهداف ترسیم شده این سند، دارا بودن قدرت نرم است. لذا با اتکاء به سند چشم انداز به بررسی منابع قدرت نرم سرمایه نرم اجتماعی جمهوری اسلامی ایران موجود دراین سند ملی پرداخته می شود. دراین تحقیق به منظور دستیابی به نتایج از روش تجزیه وتحلیل اطلاعات زمینه ای در سند چشم انداز با رویکرد توصیفی، تحلیلی استفاده شده است. یافته های تحقیق آن است که اگر مولفه های قدرت نرم و سرمایه اجتماعی موجود در این سند تقویت و توجه مسئولان کشور به منابع قدرت نرم ملت ایران با تاکید بر مردم سالاری دینی، عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسانی و بهره مندی از امنیت اجتماعی و قضایی متمرکز شود سبب تسهیل در دستیابی به اهداف سند چشم انداز خواهد شد و دستیابی به اهداف چشم انداز هم مستلزم جنبش نرم افزاری و تولید انبوه علم خواهد بود. لذا تحقق چنین شرایطی زمینه مساعدی را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم خواهد ساخت تا با تاثیرگذاری مثبت برای تحقق اهداف چشم انداز در سطح منطقه و جهان به ایفای نقش بپردازد.
تنگه هرمز یکی از تنگه های حساس و راهبردی دنیا است که به دلیل ارزش های ارتباطی، ژئواکونومیکی، ژئواستراتژیکی و ژئوپلیتیکی عامل جغرافیایی مؤثری در موازنه قدرت و تنش های منطقه ای و بین المللی محسوب می گردد. از آنجا که این تنگه دروازه اصلی تجارت بین المللی ایران و همسایگان جنوبی آن به آب های آزاد، صدور انرژی و تمرکز سیاست خارجی منطقه ای و بین المللی است، بروز هرگونه بحران و تنش در آن منجر به تأثیرگذاری در سطح منطقه و جهان می گردد. هدف این پژوهش، تبیین اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی تنگه هرمز و پیامدهای سیاسی – اقتصادی تنش در این تنگه استراتژیک است. داده ها با استفاده از روش کتابخانه ای گردآوری گردیده و با روش استفاده از توصیفی کیفی سعی دارد به ارائه پاسخ یه سؤال این تحقیق که «اهمیت استراتژیکی و ژئوپلیتیکی تنگه هرمز چیست؟ و ایجاد تنش در آن چه پیامدهای سیاسی و اقتصادی در عرصه منطقه ای به دنبال دارد؟» بپردازد. یافته های پژوهش نشان داد تنگه هرمز بدون تردید، یکی از مهم ترین و حساس ترین مناطق جهان در نگرش های ژئوپلیتیک و محاسبات استراتژیک می باشد. تنگه هرمز تا زمانی راهبردی است که جریان انتقال انرژی از آن با امنیت و بدون تنش در بین کشورهای منطقه صورت پذیرد. ایجاد تنش در این تنگه حیاتی و بروز هرگونه ناامنی تردد در آن، آثار زیانباری و جبران ناپذیری از قبیل حضور و مداخله قدرت های جهانی و منطقه ای، ناامنی در تردد کشتی ها، فشار اقتصادی و سیاسی بر کشورهای حوزه خلیج فارس، افزایش قیمت نفت، تزلزل اقتصاد جهان، بحران های سیاسی، اقتصادی و انرژی در سطح جهانی و منطقه ای را در پی خواهد داشت.
در این مقاله، ضمن بررسی موارد بسیاری که مدیران، کارمندان و نیروهای سازمان ملل حقوق بشر را نقض کرده اند و اظهارات ضد ایرانی 11 مارس 2014 بان کی- مون که نمونه ای انکارناپذیر از نقض منشور ملل متحد و نیز اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط دبیر کل سازمان ملل است، بحث و بررسی شده است. نتیجه بررسی های انجام گرفته در این مقاله نشان می دهد «دین» جدیدی که تلاش شده است تا به بهانه صیانت از حقوق انسان ها و در رقابت با ادیان آسمانی جعل شود، ارتباط انکارناپذیری با گسترش تروریسم در جهان هم در دوران جنگ سرد و هم در حال حاضر داشته است.