بیان مساله : شکاف بین بین چشم انداز تمدنی و انفعال نهاد دولت در امور کوتاه مدت و سطحی، و غفلت از عاملیت نهادی هدف: بررسی کنش نهادی و سیاست گذاری دولت تمدنی در پی ریزی ترتیبات نهادی جدید به منظور خلق کسب وکارها و کارآفرینی است. روش : تحلیلی وتوصیفی به همراه کتابخانه ای و انجام مصاحبه های عمیق یافته ها: ایده تمدنی بودن، زمینه رابرای ارتقاء کنش گری دولت از لایه های سطحی مثل دادن وام برای کسب و کارها و...به لایه های ژرف یعنی ترتیبات نهادی می کشاند. دولت به نقش واقعی خود بر می گردد. دولت باید فراتر از اقدامات سطحی، در عمق نهادی کنش گری کند، تا زمینه برای رویش کسب و کارهای سازگار با سرشت و واقعیت های شاکله اسلامی ایرانی فراهم گشته، مسیر برای تمدن نوین آینده همواره گردد. اگر چه از نظر فلسفی، انتخاب امکان های بدیل وجود دارد، اما در جهان واقعیت ها،هر مسیری وابستگی به مسیر، و امکان های خود را دارد،. یعنی هر کنش دولت تمدنی ، امکان هایی هموار، وامکان های دیگری را ناهموار می سازد. در نتیجه، دولت تمدنی باید از طریق نقش تحول نهادی خود، مسیری گذار به کسب و کارهای آینده را هموار سازد. واژگان کلیدی : دولت تمدنی، خروج از انفعال، کنش گری نهادی، هموار سازی مسیر،
نظام سیاسی کره شمالی متاثر از آموزهای سوسیالیسم، مکتب جوچه و دستاوردهای انقلابی کیم ایل سونگ (رهبر اول) سازماندهی شده است. جوچه به معنای خوداتکایی است و تاکیده ویژه ای بر انسان و خودآیینی در تعیین سرنوشت دارد. هدف اساسی پژوهش با رویکردی توصیفی-تحلیلی، بررسی تاثیرات این دکترین بر قانون اساسی، ماهیت و ساختار سیاسی این کشور است. بنابراین پرسش اصلی مقاله آن است که دکترین جوچه چیست؟ چه مؤلفه هایی دارد و چه اثر بر ساختار سیاسی کرده شمالی دارد؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که دکترین جوچه با الهام از اندیشه های رهبر اول کره شمالی و با تکیه بر این مفهوم، از سه مولفه: استقلال در سیاست، خودکفایی در اقتصاد و خوداتکایی در دفاع ملی، تشکیل و مبنای زمامداری در این کشور شده است. علی رغم آثار مثبت این دکترین در رهایی ملت از استعمار ژاپن و عدم نفوذ بیگانگان در کشور، حفظ امنیت و ثبات جامعه، نتوانسته است در مسیر غایات و آرمان های خود قرار گیرد و به ابزاری در ید خاندان کیم قرار گرفته تا با سوء استفاده از مولفه های این دکترین، به اقتدارگری و سطله گری خود بر ملت و جامعه بپردازند و عملا نظام سیاسی کشور را به نظامی موروثی، غیردموکراتیک و ضدحقوق بشر تبدیل نمایند. در واقع، با سوء استفاده از مولفه های این مکتب، دستاوردی جز عقب ماندگی، نقض حقوق بینادین بشر، عدم توسعه، رویکرد نظامی گری و انزوای بین المللی برای ملت به بار نیاورده است.
در جهان کنونی توسعه کشورها بدون دسترسی به منابع و بازارهای بین المللی غیرممکن به نظر می رسد. نخبگان اجرایی چین با درک این واقعیت در پی بهبود جایگاه اقتصادی و سیاسی خود در مناطق مختلف جهان از جمله قفقاز جنوبی هستند. چینی ها برای آسان سازی و سرعت بخشی دسترسی به این هدف، ابتکار یک کمربند و یک راه را در سال 2013 مطرح کردند. اهمیت ابتکار کمربند راه در رفتار منطقه ای چین به حدی است که به نوعی به برند سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است. به طوری که برای ارائه تصویری روشن از سیاست منطقه ای چین در نواحی مختلف جهان توجه به این طرح ضروری به نظر می رسد. در این نوشتار می کوشیم با نیم نگاهی به ابتکار کمربند راه، جایگاه قفقاز جنوبی را در راهبرد بلندمدت چین بررسی کنیم و به این پرسش پاسخ دهیم که راهبرد چین در قفقاز جنوبی چیست؟ با ارائه چارچوبی نظری از نظریه میان منطقه گرایی، استدلال می کنیم که «چین رویکردی خوشه ای در برابر قفقاز جنوبی دارد. بدین معنا که اهمیت قفقاز جنوبی در سیاست خارجی چین در تعامل با کشورهای همسایه این منطقه (ایران و ترکیه) و در قالب طرح های کلانی مانند ابتکار کمربند راه تعریف می شود». به بیان دیگر، قفقاز جنوبی حلقه فرعی از زنجیره به هم پیوسته سیاست خارجی چین در پهنه اوراسیا است. در این نوشتار راهبرد بلندمدت چین در قفقاز جنوبی را با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استفاده از نظریه میان منطقه گرایی بررسی می کنیم. گفتنی است که برای بررسی فرضیه از داده های کمی و کیفی، جدول، نقشه و نمودار استفاده کرده ایم.
When the Nation of Islam was first established in 1930 by Wallace Fard Muhammad, it managed to attract a segment of African Americans and persuade them to convert to Islam as taught by the organization. Despite the fact that the Nation of Islam has walked through a path of modifications and controversies, to this date it continues to attract African Americans in the United States. In fact, a significant number of well-known African Americans converted to Islam through the Nation of Islam. Drawing from Jowett’s neutral definitions of propaganda, this paper employs Jowett and O’Donnell’s 10-step propaganda analysis to examine how the Islamic Republic of Iran is presented in the rhetoric of the Nation of Islam. A study of the rhetoric of the Nation of Islam produced on the Islamic Republic of Iran as presented in the organization’s most important outlet, the Finalcall.com, shows that the NOI utilizes resonance, opinion leaders, and particular language in order to maximize the effect of its propaganda regarding Iran on its target audience and to reinforce ideological, emotional closeness with the Iranian nation.
یکی از مفاهیم با اهمیت، پیچیده و جدید در دنیای امروز در بسیاری از مباحث سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... موضوع و مفهوم امنیت است. هدف مقاله، بررسی وضعیت مسائل امنیتی و دفاعی در سه دهه رهبریت مقام معظم رهبری است و از این دیدگاه این نوشتار در مقام پاسخگویی به این سؤال است که نقش رهبری در پیشرفتها و حل چالشهای نظام جمهوری اسلامی ایران در حوزه مسائل امنیتی و دفاعی در سه دهه اخیر چه بوده است؛ ایشان به عنوان فرمانده کل قوا چه اقداماتی درباره پیشرفت نیروهای مسلح انجام داده اند؟ نوشتار به روش توصیفی و تحلیلی است و ابزار گردآوری اطلاعات به صورت مطالعات کتابخانه ای و اسنادی شامل کتابها، مقالات تخصصی و اینترنت صورت گرفته است. نتایج تحقیق نشان می دهد، که مقام معظم رهبری در طول دوران رهبری پربرکت خویش، جنگ و صلح را با ترازوی حکمت، عزت و مصلحت مدیریت کردند و بارها جمهوری اسلامی را از خطر جنگهایی که ایران را تهدید می کرد نجات داده است. ایشان توجه زیادی به تقویت نیروهای نظامی و امنیتی داشته و با مدیریت و پیگیری خویش به بهترین وجه رهبری کرده و در خطرناکترین رویدادها که ایران با آن روبه رو شده با درایت و هوشیاری بر چالشها غلبه کرده و امنیت را به کشور باز گردانده است.
کروناویروس، دستاورد زیست فاجعه بار انسانِ مدرن است. هدف نوشتار، پیشنهادی هنجارین است برای رهایی بخشی انسان گرفتار شده در دام کرونا؛ ویروسی که انسان اجتماعی را منزوی ساخته است. کرونا به شتاب، تاج دارِ گیتی شده و جهان را بر لبه آشوب قرارداده است. پرسمان نوشتار این است که کروناویروس، پیوندِ کمابیش نظم یافته جامعه سیاسی مدرن (دولت/جامعه مدنی/مردم) را که یادگارِ مدرنیته اروپایی بود، به لرزه درآورده است؛ از یک سو به دولت ها قدرت فراوان بخشیده، از دیگرسو، فرد را ضعیف تر ساخته است. دشواره برآمده از بیماری همه جهان گیر این است که کروناویروس، فرد ضعیف شده را دعوت به جدازیستی نموده و انسان «باهم زیسته» را «گوشه گیر به کنج رفته» می خواهد. از دیدگاه روش شناختی، نگارنده با پذیرش پیش انگاره «بنیانِ سه پایه دولت/جامعه مدنی/فرد» در همراهی با رویکرد انتقادی و با بهره گیری همزمان از دو روش «چگونه- ممکن است»/ «چگونه- باید»، کوشش کرده است تا این انگاره تجویزی را مستدل سازد که واژه نادرست فاصله گذاری اجتماعی[1]، چرخش گاهی[2]است که نیازمندی بشر را به یک «اجتماع مدنی مجازی»، بایسته نموده است. یافته هنجارین نوشتار این است که یکی از راه های کاهش دشواری های (جسمی/روانی) گوناگونِ برآمده از قرنطینه/خانه نشینی اجباری/دوری گزینی/باهم نبودن های اجتماعی، از راهروِ برساختن گمینشافتِ مجازی ممکن است؛ جماعت مدنی مجازی ای که جداگری فیزیکی و به هم نزدیک سازی اجتماعی را دسترس پذیر می سازد.
The present research was performed to evaluate the Iran-US relationships in 2029 from the Iranian Professors’ point of view. Investigations were perfumed via future studies in two parts: The first part is based on library studies, and the second part is questionnaire-based field surveys, with the acquired data analyzed using MicMac and Scenario Wizard software tools. Based on the results of the analysis in the MicMac software, a total of 20 driver forces for the Iran-US relationships were identified. Considering the driver forces as descriptors of the Iran-US relationships, the most significant driver forces were found to be the government institutions context followed by the relationship-interfering countries, the role of the two countries’ leaders, future of the international system, think tanks, lobbies and pressure groups, nuclear capabilities and missile program of Iran, the role of geography, and historical records of the relationships between the two countries. Based on the outputs of the Scenario Wizard software, five scenarios were identified, including highly favorable, favorable, moderate, unfavorable, and highly unfavorable, with the development of the Iran-US relationships under the moderate scenario being highly probable.
دستیابی به توسعه سیاسی در میان جوامع آسیای جنوبی بویژه پس از دستیابی به استقلال در نیمه سده بیستم، از مهمترین مسائل پیش روی دولت ها و جامعه مدنی در این کشورها به شمار آمده است. این پژوهش میکوشد تا با بهره گیری از نظریه های توسعه سیاسی و آزمودن آنها با واقعیت های موجود، به بررسی روندهای پیموده شده در کشور هندوستان برای دستیابی به یک الگوی توسعه سیاسی منحصر به این کشور بپردازد. پرسش اصلی در انجام این پژوهش آن است که الگوی توسعه سیاسی در هندوستان چگونه شکل گرفته و تا چه اندازه با شاخص های نظریه های کلاسیک توسعه سیاسی، مانند میزان شهرنشینی، سطح سواد و وضعیت اقتصادی، و غیره همخوانی دارند؟ آنچه که از این پژوهش به دست آمده، گویای آن است که وضعیت توسعه سیاسی در مطالعه موردی هندوستان تفاوت های چشمگیری با نظریات و تحلیل های رایج درباره الگوهای توسعه سیاسی در کشورهای گوناگون دارد. در واقع، اینطور به نظر می رسد که ویژگی های تاریخی و فرهنگ سیاسی و اجتماعی ویژه این کشور، نقشی بنیادی در پی ریزی پایه های توسعه ساختارهای سیاسی در آن بازی می کنند. همین امر موجب شده است که روند ویژه ای از توسعه و نوسازی سیاسی در این کشور شکل گیرد و موید این نکته باشد که الگوهای بیرونی یا وارداتی لزوما تنها راه دستیابی به توسعه نیستند.
فرضیه:مطالعه قوانین اساسی جمهوری اسلامی ایران وجمهوری عربی مص(2014 میلادی)،حاکی ازآن است که ساختارهای اساسی این دوکشوربسیار مهم واستراتژیک خاورمیانه مشابه هم می باشد.سوال:اماسوالی که مطرح می شوداین است که درساختارهای اساسی قوانین اساسی ایران ومصر چه تشابهات وتفاوت هایی وجوددارندوعلت آن کدام است؟روش:پژوهش حاضربه صورت کتابخانه ای، وبابررسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وجمهوری عربی مصر،کتاب ها ومقالات مربوط به حقوق اساسی وحقوق اساسی تطبیقی انجام شده است.نتیجه:درقانون اساسی هردوکشورمبنای مشروعیت نظام خودرابراساس اسلام و اتکاء برآرای مردم(حاکمیت مردم)استوار نموده اند.افزون بر این وجود تشابهاتی در رژیم سیاسی-حقوقی دوکشورمانند نظام جمهوری،یکپارچگی کشور وبسیط بودن به لحاظ تقسیمات کشوری،داشتن قوه مجریه نیمه ریاستی نیمه پارلمانی، مبنای دموکراتیک درساختار نظام و حاکمیت روح اسلام بر قانونگذاری ومسائلی از این دست،جلب توجه می نماید.مواردی این چنین موجب شده،این همانی های بسیاری درجایگاه قدرت ومحدوده ی اختیارات نهادهای سیاسی دو کشور ایجاد شود که ازنحوه ی انتصاب و انتخاب، شرح وظایف ومسئولیت های آنها قابل استنباط است.به نظرمیرسد،علت اصلی این شباهت ها در ساختار-های اساسی کشور مصر و ایران، میتواندریشه درشرایط، اوضاع واحوال مشابهدوکشوردرزمان تدوین قوانین اساسی آنها داشته باشد.ازاین رومیتوان گفت، قانون اساسی مصر به طور غیرمستقیم از قانون اساسی ایران الگوپذیرفته است.این بدان معنااست که،قانون اساسی ایران مطابق میل وآرمان مدونانش، توفیق نسبی ازجهت الگودهی به کشورهای منطقه خود داشته باشد.
منطقه غرب آسیا در دهه دوم قرن بیست ویک با تحولات و پویایی های جدیدی مواجه بوده است. ظهور بیداری اسلامی در منطقه نویدبخش شکل گیری نظم نوینی بوده است که با نظم مستقر تفاوت هایی چشمگیری دارد و بازیگران جدیدی در شکل گیری آن به ایفای نقش پرداخته اند. شناخت مؤلفه های نظم پیشین و نظم در حال شکل گیری و جایگاه بیداری اسلامی در این تحولات از اهمیت زیادی برخوردار است. در این چارچوب، سؤال اصلی این پژوهش آن است که جایگاه و نقش بیداری اسلامی در شکل گیری نظم نوین منطقه ای در غرب آسیا چیست. یافته های این پژوهش که از تکنیک اسنادی و کتابخانه ای و از روش کیفی برای تحلیل داده ها بهره گرفته است نشان می دهد که بیداری اسلامی نقطه عطفی در تاریخ تحولات غرب آسیا به شمار می رود که در پی آن نظم پیشین در حال شکسته شدن و تبدیل به نظم جدیدی با مؤلفه های منطقه گرایی است. محور مقاومت نیز به عنوان نیرویی برآمده از درون، بازیگر اصلی در روند تحولات بوده است. در سوی مقابل قدرت های بیگانه نتوانسته اند نظم مطلوب خود را شکل دهند. انجام شده است.
حکومت پهلوی دوم تاکنون موضوع آثار بسیاری بوده است. اما در این میان پژوهش های کمتری به بحث درباره ماهیت و شکل نظام سیاسی این دوره پرداخته اند. حال با توجه به آنکه به باور برخی محققان، در این دوره توسعه اقتصادی در دستور کار حکومت بوده؛ می توان با تاکید بر مقوله نوسازی به بررسی شکل نظام سیاسی در این دوره از تاریخ معاصر ایران پرداخت. ادوارد شیلز از جمله متفکرانی است که از منظر توسعه و با تاکید بر توسعه سیاسی به دسته بندی نظام های سیاسی پرداخته است. شیلز نظام های سیاسی را به پنج دسته تقسیم می کند: دموکراسی سیاسی، دموکراسی هدایت شده، الیگارشی نوگرا، الیگارشی تمامیت خواه و الیگارشی سنتی. بر این اساس، سوال پژوهش این است که کدام یک از انواع نظام های سیاسی را می توان با واقعیت های حکومت پهلوی دوم منطبق دانست؟ به نظر می رسد در چارچوب تقسیم بندی شیلز باید حکومت پهلوی دوم (1332-1357) را به مثابه یک الیگارشی نوگرا در نظر گرفت. بدین ترتیب پژوهش پیش رو تلاش می کند تا ضمن بیان ویژگی های برجسته و شاخص نظام های الیگارشی نوگرا از منظر شیلز، واقعیت های حاکم در دوره پهلوی دوم (1332- 1357) را با آن تطبیق دهد. کاربست این نظریه در این دوره تاریخی به خوبی می تواند نسبت و میزان همراهی و همگامی دیکتاتوری و نوسازی را در برهه هایی از تاریخ یک کشور و هزینه- فایده آن نشان دهد. این پژوهش از روش توصیفی- تحلیلی بهره می برد و گردآوری داده ها در آن کتابخانه ای است.
قاچاقچیان مواد مخدر برای رسیدن به منافع ناشی از حمل ونقل این کالا در آسیای مرکزی سبب ایجاد مشکلات متعددی برای جمهوری های نواستقلال آسیای مرکزی، جمهوری اسلامی ایران و روسیه شده اند. بیشتر نیروهای تروریستی در آسیای مرکزی از جمله طالبان و برخی گروه های افراط گرای محلی، با ایجاد شبکه انتقال مواد مخدر جایگاه و موقعیت خود را تقویت کرده اند و از این راه ضمن جذب نیروهای مورد نظر، به منابع مالی چشمگیری دسترسی پیدا کرده اند و سبب ایجاد مشکلات زیادی برای کشورهای این منطقه می شوند. در این نوشتار، ضمن بررسی مشکلاتی که قاچاقچیان مواد مخدر برای کشورهای آسیای مرکزی، ایران و روسیه ایجاد کرده اند به روش توصیفی-تحلیلی، اطلاعات لازم به وسیله کتاب، مقاله و منابع اینترنتی جمع آوری شده است. پرسش اصلی را این گونه مطرح کرده ایم که قاچاقچیان مواد مخدر چگونه امنیت کشورهای آسیای مرکزی و به تبع آن ایران و روسیه را با خطر جدی روبه رو کرده اند و ایران و روسیه برای مدیریت این بحران چه راهبردهایی را در پیش گرفته اند؟ در پاسخ، این فرضیه را مطرح کردیم که قاچاقچیان مواد مخدر مشکلات اقتصادی، سیاسی و امنیتی را با انجام عملیات های تروریستی (نارکوتروریسم) در این منطقه ایجاد کرده اند، بنابراین ایران و روسیه برای کنترل این مشکل از راه تقویت مرزهای مشترک با کشورهای آسیای مرکزی و همکاری در ابعاد دوجانبه و چندجانبه و نیز همکاری های منطقه ای با نهادها و سازمان ها و ایجاد قوانین سخت گیرانه داخلی در پی کاهش مشکلات ایجادشده از راه نارکوتروریسم در آسیای مرکزی هستند.
این مقاله مطالعه ای است در فراز و فرود گفتمان های روش شناختی بازیگران روابط بین المللی و از آنجا که فهم کنش بازیگران بین المللی رابطه تنگاتنگی با کنش های اجتماعی مردم دارد، بازشناسی همکنشی مردم، هدف اصلی همه بررسی ها، در راستای فهم انگیزه های همکنشی انسان ها بوده است. بنابراین عملکرد هم اندیشی انسان ها درباره خود و جامعه از مهم ترین دستاوردهای نوزایی و روشنگری است که بسیاری از تابوهای هستی شناختی و شناخت شناسی را در هم شکسته است و انسان را قادر به شناخت و تغییر جهان می داند، که می تواند از راه نوسازی اندیشه به نوسازی زیست جهان خود دست یابد. در همین زمینه انسان ها از طریق کاربرد روش های علمی و مفهوم سازی ها یا همکنشی های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بررسی هایی انجام دادند و روش بازتاب گرایانه را جایگزین روش بخردانه کردند و عرصه فراخی را برای اندیشه های پسامدرنیستی فراهم آوردند. در این مقاله روندهای جابه جایی این بینش ها و روش ها با نگاهی به رشته روابط بین الملل در میان گذاشته شده است.
رابطه ی هم افزا یا واگرای حکومت و مردم بیانگرموفقیت یا عدم موفقیت سازه دولت – ملت در هر کشوری است. این نوع رابطه در فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی مختلفِ هر سیل و بیماری های همه گیر، مردم را به حمایت از حکومت جلب و یا از آن دور می نماید. مقاله حاضر با استفاده از روش تحلیلی-تاریخی و مبتنی بر چارچوبِ تحلیل انتقادی ذیل رویکرد انگاره گرا، به تحلیل عملکرد الگوی دولت – ملت مدرن در مواجهه با بحران کرونا پرداخته و براساس نظرسنجی های معتبر بین المللی اعتبارسنجی شده است. برای تحقق این منظور،سیر تاریخی شکل گیری و بسط دولت-ملت مدرن، براساس سه گانه ی عناصرمادی،انگاره و نهاد مورد بررسی قرارگرفته و حلقه اتصال این سه گانه توسط مفهومی تحت عنوان «هویت ملی» از طریق تلاش نظریه پردازان علوم اجتماعی در هر برهه، برای مشروعیت زایی به آن تبیین گردیده است. نتایج تحقیق حاکی از آنست که ابتنای ساخت این الگوبرمنفعت گرایی شخصی که در طول قرون گذشته از سوی نخبگان اجتماعی به جامعه تزریقشده است، منجر به 1. رشد نابرابری و افول کارآمدی نهادهای حاکمیتی و واسط، 2. بی اعتمادی اجتماعی،3. قطع ارتباط جامعه و حاکمیت، و در نهایت گسست و فروپاشی اجتماعی شده است که تبلور آن در مواجهه دو رکن دولت و ملت بااین بحران، مشهود می باشد.
هدف اصلی نگارش این مقاله، ارائه تحلیلی بر عملیات ثامن الائمه(ع) به عنوان نقطه عطف ورود ایران به استراتژی مرحله دوم جنگ و سرآغاز کسب پیروزی های غرورآفرین رزمندگان غیور جمهوری اسلامی ایران می باشد. مهمترین موضوعاتی که در این مقاله مورد بحث قرار گرفته عبارتند از تحلیلی از شرایط سیاسی و نظامی ایران قبل از اجرای عملیات، نحوه اجرای این عملیات، ورود سپاه به صحنه طرح ریزی ، هدایت و کنترل جنگ، روند شکل گیری مواضع و محورهای پدافندی ، نحوه تصویب طرح عملیاتی ثامن الائمه(ع)، تجزیه وتحلیل عوامل موثر بر پیروزی عملیات ثامن (ع) و در نهایت دستاوردهای و پیامدهای این عملیات در سطح داخلی و خارجی. یافته های پژوهش نشان می دهد که عملیات ثامن الائمه (ع) نه تنها به عنوان یکی از چهار عملیات بزرگ و برجسته در چارچوب سلسله تلاش های آزاد سازی مناطق اشغالی به شمار می رود بلکه به منزله « نقطه عطف» و «حلقه واسط» برای انتقال استراتژی جنگ از وضعیت گذشته به وضعیت جدید نیز محسوب می شود.
سیاست فرهنگی منابع و سنتهایی دارد که در فرهنگ و تاریخ گذشته ریشه دارد؛ اما سیاست فرهنگی به معنای ورود دولت و سازمانهای عمومی و رسمی برای سیاستگذاری در فرهنگ و برنامه ریزی کردن، مفهومی مدرن است. عواملی چون ایجاد هویت ملی و ملت سازی دلیل اولیه روی آوردن به سیاستگذاری برای فرهنگ بوده است. این پژوهش که با روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته، واکاوی دلایل عدم موفقیت حیطه سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی را مد نظر قرار داده و به دنبال رصد و آسیب شناسی سیاست فرهنگی کشور است.علاوه بر این به سبب رتبه ویژه مقوله هویت ملی بین موضوعات مختلف سیاست فرهنگی جامعه و اعتقاد متخصصان بر اهمیت آن در مانایی حکومت، این پژوهش شناسایی جایگاه هویت ملی در سیاست فرهنگی را نیز در دستور کار خود قرار داده است. واقعیتهای تاریخی نشان می دهد که هویت سازی ملی، فرایندی همیشگی و ناتمام است و نباید تصور شود که وقتی ملتی شکل گرفت به خودی خود تداوم می یابد و به هیچ تلاش و سازوکار پشتیبانی کننده ای نیاز ندارد؛ بلکه برعکس ملت و روح ملت بودگی در معرض فراز و فرود و چالشهای جدی قرار دارد و لازم است هویت ملی با کاربست سیاستهای فرهنگی، همیشه مراقبت و بازتولید شود.
پژوهش حاضر به مطالعه آینده روابط ایران و ترکیه پرداخته است تا با تدوین سناریوهای محتمل در روابط ایران و ترکیه در افق 1408ش(2030 م) سیاست گذاران و تصمیم گیران در روابط ایران و ترکیه بتوانند به گزینه های بدیل برای تصمیم گیری بیندیشند. این تحقیق از جنبه ماهیت اکتشافی بوده و از نظر هدف، کاربردی است؛ داده های آن آمیخته، و شیوه تجزیه وتحلیل داده ها در ردیف پژوهش های همبستگی قرار می گیرد. در این پژوهش از روش سناریونویسی مبتنی بر تحلیل تأثیر متقاطع متوازن استفاده شد. بدین منظور ابتدا 62 متغیر مؤثر بر روابط ایران و ترکیه در ابعاد سیاسی-امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، علم و فناوری، زیست محیطی و کلان روندهای جهانی و منطقه ای شناسایی شد. سپس با توزیع پرسش نامه در میان 35 نفر از خبرگان روابط ایران و ترکیه، اثرگذاری، اهمیت و عدم قطعیت هر یک از متغیرها مشخص شد. درنهایت روایی 57 متغیر به عنوان عوامل مؤثر بر آینده روابط ایران و ترکیه تأیید شد. برای تحلیل نتایج پرسش نامه و انتخاب عوامل کلیدی از روشتحلیل اهمیت-عملکرداستفاده شد. درمجموع، 19 عامل دارای اهمیت و عدم قطعیت بالاتر از ارزش آستانه بودند. با استفاده از آزمون فریدمن هشت عامل نهایی انتخاب شده و حالت های کیفی آن ها مشخص شد. سپس با تشکیل پنل خبرگان و وزن دهی در ماتریس تأثیر متقاطع متوازن، تحلیل نرم افزاری با سناریو ویزارد انجام شده و 4 سناریو با ناسازگاری صفر و 17 سناریو با ناسازگاری یک به دست آمد و با تلفیق سناریوهای نزدیک، در نهایت هفت سناریوی نهایی تدوین و تحلیل شد.
یکی از مسائلی که از گذشته تا به حال، همواره محل بحث فقها بوده بحث هم کاری با سلاطین جائر و قبول تصدی مناصب حکومتی است. پژوهش حاضر که به روش تحلیلی و توصیفی سامان یافته در صدد پاسخ به این پرسش اصلی است که با توجه به جایگاه حساس قضا و موقعیت استثنایی فقیه که از منظر امامیه به عنوان نماینده شریعت در عصر غیبت تلقی شده هم کاری قضایی فقیه با حکومت های عرفی چه حکمی دارد؟ فرضیه یا پاسخ نخستین به این پرسش آن است که بنا به حکم اولی شرعی، هرگونه هم کاری با حاکم جور در حکومت های عرفی حرام است. این حکم با استناد به ادله ای چند به اثبات می رسد. با این حال، در مواردی به خاطر بروز عناوین ثانویه و به تبع، به موجب حکم ثانوی، هم کاری با این نوع حکومت ها از جمله پذیرش منصب قضا مجاز و چه بسا واجب می شود. بدیهی است که این تجویز تحت ضابطه حکم ثانوی و مقید به قیودی خاص است.