موضوع اصلی این نوشتار ارزیابی ظرفیت دولت ایران در زمینه استراتژی منطقه گرایی است . نویسنده این ایده را از چشم اندازهای زیر پیگیری می کند : ظرفیت سازی در وجوه گوناگونی که این به نوبه خود نیازمند پیش شرطهای فرهنگی و ساختاری است . ضعف مدیریت سیاسی ایران در باره منطقه گرایی ناظر به سه نکته مهم است : نبود آگاهی از اهمیت منطقه گرایی و نتایج مثبت آن ، ضعف ساختاری و نبود رویکرد مثبت به منطقه گرایی ، برای توضیح و تبیین این نبود ظرفیتها به مصادقی چند اشاره شده است ...
نویسنده در ابتدا رابطه فقه و تحولهای اجتماعی را برمیشمرد و اجتهاد را عنصر پویاییبخش برای فقه میداند. به نظر وی، اجتهاد پویای شیعه به علت توجه به قالبهای ذهنی و تفاوت رویکردها نسبت به موضوعات، نتایج متفاوتی ارائه میدهد. وی سپس به لزوم استفاده از رویکرد جامعه مدنی، جامعه جهانی و ... در هنگام صدور فتوا در شرایط پس از استقرار حکومت اسلامی در جامعه اشاره میکند و میگوید در این دوران نمیتوان با چارچوبهای ذهنی گذشته به افتاء پرداخت.
روزنامه های انگلیس و روسیه اخبار جنبش ایران را به آگاهی مردم خود می رسانند و نویسندگان سیاسی با نوشتن مقالاتی سعی در واگویی رخدادهای ایران داشتند.به طوریکه عده ای از آنها مشروطیت یک سلسله شورش خیابانی بی ریشه و گذرد و یا حتی ترفند حکومت برای جلب کمکهای خارجی ارزیابی می کردند.