انتساب تفسیر امام حسن عسکری(ع) در بین علما، همواره محل بحث و اختلاف نظر بوده است. یکی از دلایل مهم مخالفان این تفسیر، ضعف سند آن است. مقاله حاضر با تحلیل سند این تفسیر و بررسی دیدگاه های مختلف در این زمینه، در صدد بررسی انتساب این تفسیر است. تحلیل سند تفسیر نشان می دهد که برخی از افراد سلسله سند که شامل استرآبادی و راویان این تفسیر می شود، مجهول الحال اند؛ ازاین رو، سند تفسیر ضعیف است و انتساب این تفسیر به امام حسن عسکری(ع) ممکن نیست. در این بین، تنها راه ممکن در اعتبار بخشیدن به آن، استناد به اعتماد شیخ صدوق به این تفسیر و راویان آن است.
سراسر آیات قرآن کریم از آغاز تا انجام در راستای رشد و شکوفایی عقل فرزند آدم است. از جمله مباحثی که قرآن به آن اهتمام ورزیده، بیان راهکارهایی در جهت توسعه و رشد عقلانیت است. ما به چهار راهکار عمده که عبارتند از: رایزنی، اجتهاد و استنباط احکام، نقد و پرسش گری اشاره نموده و در حد توان به بررسی آنها پرداخته ایم. برای هر یک از راهکارهای چهار گانه آیاتی چند وجود دارد که بیانگر آثار و نتایج خردورزی در جامعه است و تبیین هر یک از راهکارهای فوق نشان می دهد که عقلانیت جایگاهی بس عظیم از منظر قرآن کریم دارد و خداوند همه پدیده ها و همه قوای انسانی را در جهت رشد عقلانیت او به کار گرفته است و با برنامه های دقیق، دست او را در این مسیر گرفته و او را به شایستگی و والایی رسانده و میان اندیشمندان و نابخردان فاصله ای شگرف نهاده است.
شناخت حقایق و واقعیتهای هستی به بهره گیری از روشهای علمی صحیح و منطقی در عین پرهیز از آفات شناخت حقیقت نیاز دارد تا انسان در علم و معرفت خود دچار اشتیاه نشود. تأکید اسلام بر لزوم به کار گیری اندیشه و روشنگری و آگاهی بخشی و بیان حقایق بر کسی پوشیده نیست. می توان گفت تمامی آموزه های اعتقادی، اخلاقی و علمی اسلام در این مسیر قرار دارد. جهتگیری در دیدگاه قرآنی نظام آفرینش بر تثبیت حق و ریشه کن شدن باطل است، پس شایسته است که با ارزشها و مبانی خردورزی و دانش پژوه در اسلام، بیشتر آشنایی حاصل شود و در اصول و معیارهای شناخت حقیقت و منشاء و مصادیق حق و حقیقت از دیدگاه اسلام دقت شایسته تری به کار برد تا ضمن پاسخ به نیازهای بشر در این عرصه و پرکردن خلأهای جدید، راه پژوهش، ژرف اندیشی، نوآوری مستمر و تولید علم و توسعه دین هموار شود.
المفردات فی غریب القرآن اثر راغب اصفهانی شناخته شده ترین نوشتار غریب القرآن از پیشتازی أمیرمؤمنان (ع) در حوزه غریب القرآن نشان دارد و گویای بزرگی مقام آن امام در دیدگان راغب است. او فضایل علی (ع) را یاد کرده، به روایات آن حضرت (ع) استناد می جوید و با احترام ویژه ای از ایشان سخن می گوید. مفردات، حاکی از تشیع نویسنده آن نیست از این رو دانش و دیگر ویژگیهای امام (ع)، وی را به یاد کردن و بهره بردن از سخنان علی (ع) واداشته است .
علم سکولار با حذف خدا و ماوراءالطبیعه از حوزه علم شروع میشود، با تقلیل جهان طبیعت به جنبه تجربهپذیر و کمیّتپذیر آن و حذف معارف غیرتجربی از قلمرو معارف بشری ادامه مییابد، به تفکیک میان علم و اخلاق ختم میشود و هدفش کسب قدرت است و هیچگونه توصیه اخلاقی را حتی برای کسانی که قدرت فراوانی در اختیارشان قرار میدهد به همراه ندارد. در مقابل، علم دینی مدعی است که حذف خدا از قلمرو علم امکانپذیر نیست و در حقیقت، هر علمی از آن نظر که شناخت آیات خداست نوعی خداشناسی محسوب میشود و عدم عنایت به عالم معنا و ماورای طبیعت در حوزه علم مساوی است با درافتادن در ورطه نیهلیسم. و به رسمیت نشناختن معارف وحیانی و شهودی، منجر به از دست دادن چیزی است که لازمه اساسی تکامل بشر بوده و در خود عالم طبیعت هم رازهایی فراتر از آنچه با میزان تجربه و کمیّت قابل سنجش است وجود دارد. هدف علم جستوجوی حقیقت است و اخلاق هم لازمه علم است و تفکیک این دو از یکدیگر عواقب جبرانناپذیری به بار خواهد آورد، و در صورتی که علم تمامی عوامل مزبور را، که لازم و ملزوم یکدیگرند، نداشته باشد اصلاً شایسته نام «علم» نیست.
«معرفتشناسی فمینیسم» رویکردی است نوظهور که با تکیه بر تأثیر مستقیم عنصر جنسیت بر معرفت در جامعه غربی متولد شد. اگرچه غایت و هدف این رویکرد به منظور از میان برداشتن تبعیض ادعا شده در معرفت است؛ با این حال، بحث تازهای در عرصه معرفتشناسی مطرح میسازد که پیش از این در معرفتشناسی برجسته نشده بود. رویکردهای سهگانه رادیکال، لیبرال، و از لحاظ دیدگاه هر کدام با توسّل به معرفتشناسیهای پیش از خود، به نحوی موضوع تأثیر جنسیت بر امر شناخت را مورد بررسی قرار دادند. با اینهمه، این رویکردها در درون خود، از مبانی معرفتشناسی حاکم بر عصر نوین بهره برده و به نوعی آنها را مبنای کار خود قرار دادهاند. به عبارت دیگر، درون هر رویکرد معرفتشناسی فمینیستی، خواه رویکردی حداقلی باشد یا حداکثری، عناصری مانند تفکیک دکارتی سوژه و ابژه، عقل دکارتی، توجه به جایگاه سوژه، ذاتگرایی و واقعیت ثابت قابل مشاهده و ردگیری است. از اینرو، بررسی این مبانی کمک زیادی به روشن شدن معرفتشناسی فمینیسم میکند.
اخلاق کاربردی حوزهای از تفکر است که کاربردی شدن فلسفه در آن به خوبی قابل مشاهده است. از زمان شکلگیری رشتهای علمی به نام اخلاق کاربردی بیش از چند دهه نمیگذرد، اما با وجود، این ریشههای آن را به خوبی میتوان در سخنان فیلسوفان پیشین پیجویی کرد. در اخلاق کاربردی مسئله اصلی این است که آیا میتوان اخلاق و رفتار انسانها را تحت یک قاعده یا اصلِ عام و کلی نظام بخشید یا خیر.
این نبشتار که ترجمه مقالهای تحت عنوان «اخلاق کاربردی و چالشهای آن» است، به بررسی چالشهایی که اخلاق کاربردی با آن مواجه است، میپردازد. مهمترین این چالشها عبارت است از: مسئله شکّاکیت اخلاقی که در آن مسئله نسبیت و ذهنگرایی اخلاقی مطرح میشود. مسئله تخصص اخلاقی امکان حصول چنین تخصصی؛ و تأثیر و جایگاه دلایل در اخلاق نیز از دیگر مسائل مطرح شده میباشند. در انتها نویسنده با اینکه میپذیرد بعضی معضلهای اخلاقی با اصول و قواعد کلی قابل حل نیستند، اما به نوعی ابراز میدارد که این اصول و قواعد عام بر اخلاق انسان حاکم هستند.