فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۷٬۸۴۱ تا ۴۷٬۸۶۰ مورد از کل ۸۲٬۸۷۶ مورد.
تفسیر سوره حمد
حوزههای تخصصی:
تفسیر سوره بقره آیه30-33
تفسیر سوره بقره آیه 35-39
تفسیر سوره بقره آیه 83-86
رابطه عقل و دین(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
عقل نقش زیادی در تقویت دین داشته و دین هم به عقل بهای زیادی داده تا آن جایی که عقل را ستون دین دانسته اند. منظور از عقل، عقل جمعی و کلی نگر است نه عقل فردی و جزیی نگر.در رابطه با جایگاه عقل در دین، بین فقها اختلاف نظر است و افراط و تفریط هایی صورت گرفته است.بعضی عقل را از نقل بی نیاز دانسته اند و بعضی هیچ جایگاهی برای عقل در استنباط احکام قایل نشده اند.زیربنای این بحث حسن و قبح عقلی و ملازمه بین حکم و عقل و شرع است.در این قاعده که آن چه شرع حکم کرده، عقل نیز حکم می کند اختلاف نظر است و اکثرا این قاعده را جاری نمی دانند ولی در آن چه عقل حکم می کند شرع نیز تایید می نماید اکثرا قبول دارند البته کمیت عقل را در معجزات لنگ می دانند.
اخلاق فضیلت مدار و نسبت آن با اخلاق اسلامی
حوزههای تخصصی:
در برابر دو نظام «اخلاقی تکلیف گرا» و نتیجه گرا در غرب، دهه های اخیر شاهد احیای مجدد نظامی اخلاقی شده که به جای «کنش» بر «منش» تأکید دارد و به اخلاق فضیلت مدار (Virtue ethics) نامور شده است. مسلمانان از گذشته با روایت افلاطونی این نظام آشنا بوده و با تعدیلی اندک، آن را بر اخلاق اسلامی منطبق دانسته اند.این مقاله میکوشد تا نسبت این اخلاق را با اخلاق اسلامی بررسی کند و صحت ادعای یگانگی آن دو را محک بزند؛ به همین سبب، نگارنده بحث را از معادل یونانی فضیلت (آرته) آغاز می کند و معنای آن را در فرهنگ یونانی تحلیل کرده، فضائل اصلی در این نظام اخلاقی را براساس متون اصلی اخلاق فضیلت مدار نشان می دهد. آن گاه سیر این نظریه در جهان اسلام را پی می گیرد و جایگاه مقبول آن را در میان عالمان مسلمان باز می تاباند. سرانجام مدعای اصلی این مقاله (ناسازگاری روایت یونانیِ اخلاق فضیلت مدار با ارزش های اخلاق اسلامی) بیان می شود و نگارنده برای اثبات آن، سه دلیل اصلی پیش می کشد: نُخست آنکه، فضائل اصلی در اخلاق یونانی، سکولار و دنیوی است. دوم آنکه، فضائل چهارگانه اصلی در این نظریه، جامع فضائل اصلی اسلامی نیستند. سوم آنکه، معنای این فضائل در اخلاق یونانی با معنای آنها در نظام اخلاق اسلامی سخت متفاوت است. دشواری فضائل چهارگانه، مغایرت نفس شناسی با نفس شناسی قرآنی است.
اخلاق چگونه می تواند وابسته به دین باشد؟
حوزههای تخصصی:
ما خداباوران، به خدای واحدی معتقدیم که همه چیز به او وابسته است؛ اما پرسشی که با آن روبرو هستیم، این است که چگونه اخلاق می تواند وابسته به خداوند باشد. در اینجا آن نظریه های اخلاقی را که در آنها خداوند نقش بنیادی دارد، نظریه های اخلاقی فوق طبیعی می نامیم. من در این مقاله به ارائه و ارزیابی چند پاسخ عمده درباره چگونگی ابتنای اخلاق بر خدا خواهم پرداخت.
آداب و اخلاق سلوک صادقین
حوزههای تخصصی:
مولفه ها و شاخصه های عرفان سکولار
حوزههای تخصصی:
راه و رسم سلوک: گفت و گو با آیت الله عراقچی همدانی
حوزههای تخصصی:
مغالطه در صراط های مستقیم
حوزههای تخصصی:
قرآن ایجاد الهی و ابلاغ محمدی (ص)
حوزههای تخصصی:
مهلتی بایست تا خون شیر شد؛ تأویلی بر ابیات آغازین دفتر دوم مثنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در ابیات آغازین دفتر دوم مثنوی، تناقض و پراکندگی ای در ظاهر ابیات وجود دارد. اکثر شارحان مثنوی در شرح این ابیات، به دلیل اینکه مولوی نام حسام الدین را به میان آورده، به تفسیر تاریخی متوسل شده اند. اما این تفسیر تاریخی نه تنها نمی تواند آن تناقض را برطرف کند، به آن دامن هم می زند. حال آنکه اگر نام حسام الدین را نه در معنی ظاهری آن، بلکه در معنی نمادین آن در نظر بگیریم، این تناقض برطرف می شود؛ گرچه ابهامی که در ابیات هست تا اندازه ای بر جا می ماند. با توجه به شواهد و قراینی که در کلام مولانا یافت می شود، یکی از معانی نمادین حسام الدین را می توان جنبه معنوی مثنوی گرفت که اتفاقاً با همین تأویل، تناقض مذکور رفع می شود.
معرفت شناسی احساس در منظومه عرفانی بهاءولد و مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
احساسات انسانی برای بسیاری منظومه های معرفتی، نقشی مناقشه برانگیز داشته و امری مسئله ساز بوده است. در این میان، هرچند سنّت های عرفانی، غالباً چنین احساساتی را جدّی گرفته و حتی بنیان های معرفت را بر «دلایل دل» استوار ساخته اند، در عین حال, کمتر به گونه ای منقّح، ساز و کار حصول معرفت از طریق احساسات انسانی در این هندسه های عرفانی مورد بحث واقع شده است. این مقاله بر آن است تا این ساز و کار را در منظومه عرفانی بهاءولد و مولوی، اندکی واکاوی نماید. نگارنده با تمرکز بر واژگانی چون «مزه» و «بو» در ادب این دو عارف، و نیز استخراج مؤلّفه هایی چون «آمادگی درونی» و «نظر دوستی به هستی» در اندیشه ایشان، می کوشد تا در پرتو صراحت لهجه کم نظیر بهاءولد، ابهامات موجود در اندیشه مولانا در باب تأثرات درونی را شفاف تر سازد. به این منظور، با ارائه شواهد فراوان از معارف و مثنوی نشان داده شده که عواطف از منظر این دو عارف، منبعی موثّق برای کسب بصیرت است و خصلتی معرفت شناختی دارد؛ و بالطّبع در این معنا در مقابل تعقّل قرار ندارد. همچنین حیثیت معرفتی احساسات و تأثرات درونی در اندیشه این دو عارف باعث شده که ایشان تأکیدی بر خصلت متمایز و منحصربه فرد تجربه دینی ننمایند و برای حصول معرفت، منعزل شدن از حواس انسانی را طلب نکنند. این امر در اندیشه بهاءولد صراحت دارد و نگارنده کوشیده آن را در منظومه معرفتی مولانا، بازیابی و بازخوانی نماید.