وحی و الهام دو منبع اختصاصی معرفت دینیاند. در این مقاله، معانی و کاربردهای وحی و الهام را در لغت، قرآن و روایات شرح داده، مشخص میسازیم که این دو واژه براساس کدامین معنا یا کاربرد منبع معرفت دینیاند. تعارضی که ممکن است در ابتدای امر میان مدارک و منابع دربارة تفسیر لغوی وحی به نظر برسد، با راه حلی از درون آنها قابل رفع است. افزون برآن، به رغم وجود پاره ای اختلاف نظرها، معنای لغوی «وحی» کتابت و کلام پنهان است و سرعت در معنای آن اخذ نشده است؛ چنان که معنای لغوی «الهام» القا در نفس است و الهی و ربانی بودن مقوّم معنای لغوی آن نیست.
در کاربردهای قرآنی وحی، چه دربارة پیامبران باشد و چه دربارة غیر ایشان، معنای لغوی وحی اراده شده و بعضی ویژگیهایی که مربوط به مصادیق است، دخالتی در ساختار معنای آن ندارد؛ چنانکه دربارة الهام نیز این سخن صادق است. اما در روایات و عرف مسلمانان وحی و الهام از آن نظر که منبع معرفت دینیاند، معنای اصطلاحیِ خاصی دارند.
یهود چون انبیاء الهی را مانع رسیدن به اهداف خود میدید، با آنها به جنگ برمیخاست و تا کشتن ایشان پیش میرفت تا اینکه زمان تولد موعود دومی که در تورات وعده داده شده بود، فرا رسید. یهود برای مقابله با او در کمین نشسته بود. ابتدا مترصد فرصتی بود تا او را از بین ببرد و وقتی در این زمینه ناکام ماند، برای کند کردن حرکت آن حضرت به سوی قدس، جنگهای صدر اسلام را برانگیخت و در نهایت با ترور پیامبر اکرم(ص) و نفوذ در سازمان حکومتی او، توانست جانشینی حضرت را به دست گرفته و حضرت علی(ع) را کنار بزند و در این کار با سوء استفاده از بیبصیرتی بسیاری از خواص، چنان ماهرانه عمل کرد که صدای معترضین، حتی دختر پیامبر(ص) هم به جایی نرسید.
تأکید قرآنکریم بر موضوعاتی مانند علم، عالم، جستجوی علمی، تعقل وتفکر، نشان دهنده اهمیتی است که این کتاب الهی برای مبانی تولید علم قائل است. به عبارت دیگر بررسی مباحث مذکور از دیدگاه قرآن، خاستگاه نوآوری علمی در کلام خداوند متعال را مشخص خواهد کرد. این موضوعات ارتباط مستقیم با نوآوری وکشف پدیدهها دارند. بنابراین منشاء وخاستگاه تولید علم در اهمیتی است که قرآن به این مباحث میدهد. ومتقابلاً تولید علم در فضایی شکوفا و بارور میشود که مباحث ذکر شده مورد توجه قرار گیرد.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 57 باعث تحول عمیق و اساسی در روابط ایران و آمریکا شد و به یکباره آمریکا را به عنوان فعالترین کشور در سیاست خارجی ایران، از صحنه روابط بینالمللی ایران کنار زد این تغییر نمیتواند امری فی البدایه باشد و قطعاً دارای سوابق و ریشههایی است که برخی ریشههای آن را با استفاده از بیانات حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری و بازکاوی تاریخ انقلاب و حوادث قبل و بعد از آن تحت عنوان ریشههای منازعه بین ایران و آمریکا بررسی مینماییم.
برهان صدّیقین که بر پایهٴ امکان ماهوی و استحالهٴ دور و تسلسل شکل گرفته بود، پس از مرحوم بوعلی، در مکتب حکمت متعالیه شکوفا شد و در آثار فلسفی و کلامی اثر فراوانی گذاشت.
گرچه حکیم سبزواری، تقریر صدرای شیرازی را خالی از اشکال نمی دیدند، اما نوآوری مرحوم علامه طباطبایی و حضرت آیة الله جوادی آملی در برهان مذکور ، جایگاه این تقریر را در میان براهین اثبات وجود خدا مشخّص می سازد؛ چرا که برهان صدّیقین محکم ترین و شریف ترین برهان های توحیدی است و حدّ وسط آن غیر از واجب تعالی نیست.
تقریر اسدّ و اخصر علامه طباطبایی از این برهان، علاوه بر اثبات وجود، وحدت حقّهٴ حقیقیّه را نیز برای حضرت حق اثبات می کند و تنها با اعتماد به بطلان سفسطه نزدیک ترین راه را به سوی معرفت و اثبات خداوند متعال نشان می دهد. سخن از تقریر برهانی است که نیاز به هیچ مقدّمه ای نداشته، می تواند اوّلین مسالهٴ فلسفی باشد. آنچه در تکمیل این تقریر مهم است، این است که برای اثبات مبدأ تعالی، نیاز به هیچ یک از مبادی تصدیقی نباشد و تنها به یک سلسله مبادی تصوّری بسنده شود.
چکیده: برای تربیت دینی در محیط خانواده، از شیوه های گوناگونی می توان استفاده کرد، اما اینکه کدام یک از این شیوه ها «مفید» و «مؤثر» است، مسئله ای است که بر اساس مطالعات تجربی قابل تحقیق و بررسی است، ولی اینکه کدام یک از آنها شرعاً «جایز» است. مسئله ای «فقهی» بوده و بر اساس تحقیق در منابع اسلامی، قابل پاسخ است. این مقاله از نگاه فقهی، به طرح دو دیدگاه در جواز استفاده از «اجبار» برای مقید کردن اعضای خانواده به رعایت موازین اخلاقی و شرعی پرداخته است. مبنای نظری این مقاله، قلمرو امر به معروف و نهی از منکر است و صرفاً بر اساس این مبنا، به تحلیل موضوع پرداخته شده است. این مقاله با نقد مستندهای نظریه ای که اجبار را در محیط خانواده، مشروع می داند، تأکید می کند که مسئولیت مهم «حفظ ایمان و اخلاق» در خانواده را با روش های قهرآمیز و خشونت بار «نباید» دنبال کرد، این شیوه ها با صرف نظر از اینکه مفید و مؤثر نیست، از نظر فقهی نیز نمی توان از مشروعیت آنها دفاع کرد.
در سنّت ادیان ابراهیمی، آثار عارفان را با رویکردهای الهیاتی گوناگونی بررسی می توان کرد. یکی از مهم ترین و پررونق-ترین رویکردهای الهیاتی در الهیات جدید، رویکرد سلبی (Apophatic approach) است. در مقاله حاضر، به یکی از درون مایه های اصلی الهیات سلبی، یعنی رابطه خدا و نفس، و دو رابطه دیالکتیکی ذیل بحث خدا و نفس، یعنی دیالکتیک حلول و تعالی، و دیالکتیک عروج و درون بود، در آثار دو عارف بزرگ مسلمان و مسیحی، مولانا و مایستر اکهارت، میپردازیم. رابطه خدا و نفس و به دنبال آن دیالکتیک حلول و تعالی، و دیالکتیک عروج و درون بود، ذیل بُعد هستی شناختی الهیات سلبی بررسی شده است