در قرآن کریم فرازهایی از سرگذشت و عملکرد اقوام پیشین بیان شده است که مهمترین آنها، داستان موسی و بنیاسرائیل است. این داستان حاوی آموزههای تربیتی عدیدهای است و نکات ارزشمندی در زمینه تربیت دارد. یکی از مباحث مهم در امر تربیت، روشهای تربیت است. از این رو شناخت جایگاه هر روش، سهم بسزایی در موفقیت مربی دارد و بدون چنین شناختی، نیل به نتایج مورد نظر با مشکلات فراوان و چالشهای جدی روبرو خواهد شد.
در این نوشتار برخی از روشهای تربیت بر اساس داستان موسی و قوم بنیاسرائیل در قرآن مورد بحث قرار گرفته است.
وجود انسجام حاکم بر اجزای سوره، چندی است مورد توجه قرآن پژوهان مسلمان در بین شیعه و اهل تسنن قرار گرفته است. از این نظریه به وحدت موضوعی سوره و یا هندسه سوره تعبیر میشود و نسبت به آن فواید و ثمراتی نیز شمرده شده است.
با رجوع به قرآن و باز خوانی مجدد دیدگاه قرآن نسبت به خود میتوان به نظریه ساختار چند بعدی سورههای قرآن رسید. قرآن خود را پیچیدهتر از این میداند که در سورههای آن تنها یک موضوع محوری وجود داشته باشد. به بیان دیگر سورههای قرآن هر یک دارای موضوعات محوری در طول هم هستند که هندسه وار، یکپارچه و منسجم در یک سوره به هم تنیده و پیچیده شدهاند.
قرآن خود را دارای حقیقتی ملکوتی میداند که ارتباط و اتصال بین منبع ملکوتی که ام الکتاب است با متن عربی، به صورت کامل و حداکثری برقرار است و هر دو به صورت اجمال و تفصیل با هم متحدند و چون حقیقت ملکوتی دارای ابعاد مختلف است، این قرآن عربی نیز دارای وجوه متعدد معنایی و هندسههای مختلف در یک سوره میباشد.