امروزه دنیا شاهد تحولات و دگرگونیهای گسترده و شگفت آوری در عرصه اقتصاد، ارتباطات، فرهنگ، سیاست، معاهدات و امور بین الملل در راستای جهانی شدن است. به علت وقوع این تغییرات و تحولات گسترده در جهان و اهمیت موضوع جهانی شدن، نمیتوان آن را نادیده گرفت و از بحث و گفت و گو درباره آن چشم پوشید. واقع بینی آگاهانه نسبت به ابعاد گوناگون و پیچیده جهانی شدن، شناخت وضع موجود، درک کاستیها و ناکارآمدیهای آن، به کارگیری مواضع سنجیده و برخورد آگاهانه و فعال در برابر آن، نیازمند شناخت عمیق و همه سویه آن است.
در جهان معاصر، مدعیان و نظریه پردازان جهانی شدن رو به فزونی نهاده اند. شیعه نیز با ارائه نظریه «حکومت جهانی حضرت مهدی» در طول قرن ها و سال های متمادی، داعیه دار اصلی جهان شمولی در عرصه های فرهنگی، سیاسی و... بوده است؛ زیرا در اسلام، به ویژه در مکتب تشیع، توجه به آینده و تشکیل حکومت جهانی واحد بر اساس قسط و عدل و تحت رهبری امام معصوم، جایگاهی ویژه دارد. این مسئله در تاریخ اسلام، به نام مهدویت مطرح شده است. این اعتقاد از توانمندترین عوامل رشد و بالندگی جامعه اسلامی است و بقای اسلام و شیعه در گرو این حقیقت بزرگ است.
از این رو در این نوشتار برآنیم از بحث های مطرح در زمینه جهانی شدن، ضمن ارائه چشم اندازی از آن، پلی برای فهم و درک حکومت جهانی مهدوی بزنیم و بررسی کنیم که جهانی شدن با آن حکومت عدل جهانی حضرت مهدی که در آیات قرآن کریم و روایات اسلامی بارها و بارها با عناوین مختلف به آن اشاره شده است، چه وجه اشتراک و امتیازاتی دارد.
علل، زمینه ها و شرایطی که باعث صدور خطبه ای از جانب امام علی× شده است «فضای صدور خطبه های نهج البلاغه» قلمداد میشود که در کتب حدیثی آن را «اسباب صدور حدیث» می گویند. این مقاله به منظور فهم بهتر معانی خطبه های نهج البلاغه و حل برخی تضاد های ظاهری به بررسی فضای فرهنگی ـ اجتماعی صدور این خطبه ها میپردازد. در این راستا علاوه بر بررسی روایات معتبر مربوط به خطبه های نهج البلاغه، مطالعه برخی شرح ها، کتب تاریخی مربوط به حوادث قرن اول هجری نیز سودمند است. ذکر این نکته نیز لازم است که ما در نقل فضای صدور حکم را به یک مورد خاص منحصر نمی کنیم؛ بلکه در فهم بهتر حدیث و روایت از آن بهره مند می شویم.
در این نوشتار تلاش شده است تا با توجه به اهمیت مسئله، پیشینه تاریخی آن بازگو و روش های فهم فضای صدور تبیین و با آسیب شناسی بحث، میزان تأثیر فرهنگ زمانه در این خطبه ها واکاوی گردد.
`
پژوهش و دستیابی به معارف غنی نهج البلاغة علوی مرهون شناخت دقیق این کتاب براساس آثاری است که در زمینة شکل، ساختار و تبیین معانی آن ارائه شده است.
این مقاله در دو بخش به معرفی نهج البلاغه، دیدگاه اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان درباره آن، معرفی ترجمه های فارسی، فرهنگ نامه ها، فرهنگ های واژگان و موضوعی نهج البلاغه و شیوه استفاده از آن میپردازد و ضمن معرفی مهم ترین شروح فارسی و عربی نهج البلاغه، به تبیین شیوه تألیف و نگارش برخی شروح جهت استفادة محققان میپردازد.
در بحث ساختارهای نظام اسلامی سه محورِ عناصر نظام اسلامی ، مرزهای نظام اسلامی و شبکه قدرت، تبیین شده و به کارویژه های نظام اسلامی نیز با ترسیم حوزه اختیارات ولی فقیه اشاره شده است. به طور کلی از دیدگاه آیهالله جوادی آملی، ساختار حکومت اسلامی بر اساس نظام امامت و ولایت استوار می باشد و در عصر غیبت، فقیه جامع شرایط به عنوان نزدیک ترین فرد به امام معصوم7، رهبری و ولایت امر را برعهده دارد. حقیقت چنین حاکمیتی، حاکمیت وحی و قانون الهی در عصر حضور و ولایت فقاهت و عدالت در عصر غیبت خواهد بود. مشروعیت چنین حکومتی بر اساس نصب و اذن الهی می باشد و مردم، هر چند نقشی در مشروعیت بخشیدن به حکومت اسلامی ندارند، اما برپایی و تشکیل حکومت اسلامی، نیازمند همراهی و پذیرش مردم است. ازاین رو، اسلامیت نظام اسلامی به مقام ثبوت و جمهوریت آن به مقام اثبات باز می گردد. در این نوشتار، این مساله از منظر آیه الله جوادی آملی، با بهره گیری از مدل تحلیل سیستمی ترسیم گردیده است.
مکاتب مختلف بشری عقاید مختلفی در معرفی حقیقت انسان دارند؛ برخی انسان را موجودی مرکب از مواد عالم ماده می دانند و هیچ حقیقتی برتر از ماده را نمی پذیرند، گروهی هم انسان را موجودی عرشی می دانند که با فرش همراه شده است و باید مراحل سیر به عرش را با اختیار خود از فرش آغاز کند.
نهج البلاغه حقیقت و تمثل انسانی انسان را در اثر دمیدن روح خدایی می داند و معتقد است حالت نفس انسانی در سایه همراهی روح با بدن حاصل می شود که به اقتضای حقیقت خود، اهل سیر در ملکوت و اتصال به لاهوت است و به جهت تعلقش به ماده و بودن در عالم ماده، بُعد هوای نفس و شهوات حیوانی می یابد و پایبند عالم ماده می گردد.
شیطان از عوامل مؤثر در نفوذ در نفس انسان و اماره بالسوء شدن آن است، اما انبیا آمده اند تا انسان را بیدار کنند و راه گریز از شیطان و مطمئنه شدن نفس را به آنها بشناسانند.
در این مقاله راه توجه به ارزش ها و چگونگی مبارزه با نفوذ شیطان و شیطانی شدن حقیقت انسان از منظر نهج البلاغه بیان می شود.
تعبیر «نُزِلَت» ـ که در روایات تفسیری ذیل آیات مهدویت آمده ـ گاهی به معنای تطبیق آیه بر مورد غیر شأن نزول، گاهی به معنای تأویل و بطن آیه و گاهی نیز به معنای تفسیر آیه است.
روایات تفسیری مهدویت در ذیل سیصد و بیست و چهار آیه آمده است. این آیات را میتوان چهار دسته کرد: آیاتی که تفسیر آن در مورد مهدویت است، مثل: آیات اظهار دین (توبه / 33) و آیه رفع فتنه از جهان (انفال / 39)؛ آیاتی که بر اساس روایات تفسیری، بر مهدویت تطبیق شده است، مثل: ایام الله (ابراهیم / 5) و بقیةالله (هود / 86)؛ آیاتی که تأویل و بطن آن در مورد مهدویت است، مثل: حروف مقطعه حم، عسق (شوری / 1 و 2)؛ آیاتی که بر اساس احادیث تفسیری، مرتبط با مهدویت است، مثل: تشبیه جریان مهدویت به جریان طالوت و جالوت. (بقره / 249)
از بررسی آیات و روایات این نتیجه به دست میآید که آیات و روایات تفسیری مهدویت دلالت و اعتبار یکسانی ندارند و گاه به موضوع های مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و تاریخی مهدویت اشاره دارند.
درستی و نادرستی اعمال به نظر قاضی عبدالجبار ناشی از ذات اعمال است، یا به تعبیر خودش ناشی از وجوه و عللی است که اعمال بر آن واقع میشود. مثلاً ظلم به دلیل ظلم بودن، نادرست است و عدالت به دلیل عدالت بودن، درست. عبدالجبار وجوه و علل درست ساز و نادرست ساز عمل را به دو بخش تقسیم میکند: وجوهی که اصول محسنات و مقبحات هستند و علم به آنها ضرورتاً موجب علم به درستی و نادرستی اعمال است (مانند عدل و ظلم) و وجوهی که با علم به آنها تنها علم به درستی و نادرستی در نگاه نخستِ عمل حاصل میشود که ممکن است در شرایط عمل، به خلاف آنها حکم شود؛ مانند ضرر که در نگاه نخست، وجه نادرست ساز عمل است، ولی اگر از روی استحقاق و جزا باشد، وجه درست ساز عمل است. عبدالجبار وظیفه گرایی قاعده نگر و شهودگرایی مبناگراست.