در این مقاله سعی شده تا تشاوم در دیوان لزومیات ابوالعلای معری مورد بررسی قرار گیرد،بنابراین ابتدا به زندگی شاعر پرداخته و در ادامه مبحثی در معرفی دیوان لزومیات وی ارائه شده است؛در بخش دوم،معنی لغوی و عرفی تشاوم آمده است و در بخش سوم،شواهد تشاوم در دیوان لزومیات ابوالعلاء ارائه گردیده که قسمت اصلی مقاله را همین بخش به خود اختصاص داده است.
سروده «بکائیّه إلی شمس حزیران» از جمله سروده های انتقادی وکوبنده عبدالوهاب البیاتی شاعر نامدار معاصر عربی(1926-1999) است که با زبانی ساده و درعین حال مبهم، به بازنمایی اوضاع سیاسی- اجتماعیِ کشورهای عربی و آسیب شناسیِ علل شکست ژوئن 1967 اختصاص یافته است. بیاتی خود را جدا از تعهد به جامعه و مردم آن نمی داند و در پرتو آن، پرداختن به جامعه از اصلی ترین دغدغه های شعری اوست. پژوهش حاضر بر آن است تا به بررسی سبکی سروده یاد شده بپردازد و می کوشد از رهگذر کاوش در سه سطح زبانی، ادبی و فکریِ اثر به ارزیابی و نقد سبک شناسانه آن اقدام نماید. از جمله جلوه های سبکی این متن، شکستن قالب های سنتی شعر، توجه به زمان ماضی، نماد پردازی و بینامتنی است. دیگر آن که شاعر برای بیان اندیشه مورد نظر به شکل مناسبی از ابزار زبانی بهره گرفته، به گونه ای که می توان تناسب دو سطح فکری و زبانی را به بهترین وجه شاهد بود. سطح فکری سروده نیز حکایت از آن دارد که گرچه بیاتی، ترسیم آشکاری از خواسته ها و آرزوهایش ارائه نمی دهد، با این همه در لایه پنهان و کم رنگ متن، دعوتِ عرب ها به همدلی و خیزش سیاسی را در دستور کار
وکیلی که دارای حق توکیل است، اگر حق خود را إعمال و شخص دیگری را برای اجرای موضوع وکالت انتخاب کند، شخص انتخاب شده، وکیل انتخاب کننده نیست، بلکه وکیل غیرمستقیم موکل محسوب می شود. بنابراین، اگر مورد وکالت، انعقاد معامله ای باشد و وکیل غیرمستقیم، آن را منعقد کند، آن متعلق به موکل است و او باید تعهدات ناشی از آن را اجرا نماید، مشروط بر اینکه وکیل از حدود اختیارات خود تجاوز نکرده باشد.
در موردی که وکیل از حدود اختیارت خود تجاوز کند، اگر مورد معامله یا عوض آن مال متعلق به موکل است، قرارداد معتبر نیست؛ مگر این که موکل صراحتاً یا ضمناً آن را تنفیذ کند. اما اگر موضوع معامله یا عوض آن کلی است، وکیل یا وکیل غیرمستقیم باید تعهدات ناشی از عقد را اجرا کند و موکل متعهد به انجام آن نیست.
یکی از مباحث مهم در تحلیل و تفسیر آیات قرآن کریم بررسی واژه ها می باشد.خواستگاه هر واژه، در فهم مطالب هرعبارت بسیار تأثیر گذار است. این مقال به بررسی و بیان واژه ویل و کاربرد آن در آیات قرآن کریم می پردازد. روشن شدن جایگاه و معنای اصیل لغت مورد نظر، می تواند مخاطب را به فضای نزول قرآن برده و درک وی را از غرض کاربردی واژه در آیات ،روشن نماید. ویل در لغت عرب برای بیان حسرت و اندوه فراوان برای یک عمل شر و اندوهناک و دارای عذاب وعواقب شدید به کار می رود.و یکی از واژه هایی است که خداوند از آن برای ابراز تنفر و وعید عذاب استفاده کرده است.. از جمله ی مخاطبین این واژه، کافران، مشرکان، می باشند که در اثر انجام اعمال یا ترک افعالی مورد خشم پروردگار قرار می گیرند و مشمول عذاب سخت الهی واقع می شوند. پس از بیان معنای ویل با استفاده ازلغت نامه های معتبرعربی به جمع آوری آیاتی که کلمه ویل در آنها به کار رفته پرداخته ایم واحیانا به تفسیر مختصری از آنها اشاره شده است.ازمهمترین یافته های این مقاله می توان به این نکته اشاره کرد که هر جا قرآن کریم از این واژه استفاده کرده است ، بیشترهشداربه کافران و معاندان بوده است.و به آنان وعید عذاب و آتش داده است. ویل برای کسانی است که پیامبران و سفراء الهی را تکذیب نمودند و نسبت ناروا مثل دروغگویی یا جنون یا سحر به آنها دادند.
لا تخلو حیاة الإنسان من مواقف إقناعیة تخضع لها عن وعی أو دون إرادة منه. مع أنّ الخطابة وما یتبعها من إقناع قلّ أثرها إلیوم ولکنّها فی العصور الإسلامیة الأول ی کانت تباری الشعر وربّما تسبقه فی التأثیر على النّاس. نظراً إلى أنّ الحجّاج من أکبر خطباء العصر الأموی الذین تأتی خطبهم متماشیة مع السّیاسة الأمویة، فمن الأهمیة بمکان التعرّف على الآلیات التی کان یرتکز علیها للتأثیر على متلقّیه. تأتی هذه الدّراسة مستندة على الدّراسات النقدیة الاجتماعیة الحدیثة لدراسة عناصر الخطابة فی خطب حجّاج بن یوسف الثقفی الذی ینصبّ عمله فی إطار حفظ الدولة الأمویة فی ظروف حسّاسة کانت الحروب والفتن تحیط بها من کلّ جانب، فهذه الظروف کانت تتطلّب الکلام الصّلب الذی لا یعرف هوادة ولا رحمة، ممّا نر ی آثاره فی خطبه التی کتبت بأسلوب محکم یتّسم بقوة تأثیره على النّفس. وقد کان یتخذ فیها أسلوباً جدیداً فی الخطابة، بالترکیز على الأسس العاطفیة والصّوتیة والنفسیة للجماعة التی کان یخاطبهم، مما یدلّ على براعته وذکائه فی التعرّف على نفسیة مخاطبیه فی الخطوة الأولی، وانتقاء الأسلوب الذی یناسبهم فی الخطوة الثانیة. الأسلوب الذی یستند على أسس فنیة وعلمیة کقوة الافتتاحیة والخاتمة وتلاؤمهما وتباین الأجزاء والانسجام بین مظهر الخطیب الصّلب والمفردات والأصوات الصلبة واستمداد الآیات القرآنیة والأمثال واستخدام الأسئلة البلاغیة، مما یدلّ على معرفته العمیقة بنفسیة متلقّیه التی کانت تتطلّب الترهیب والشدّة.
دیدگاه مشهور امام خمینی ره بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در تشبیه آمریکا به «شیطان بزرگ» و پیگیری آن به عنوان سیاست ثابت نظام از آغاز پیروزی انقلاب تاکنون، همواره چالش برانگیز بوده و اشکالاتی را در عرصه بین الملل و شبهاتی را در داخل کشور به همراه داشته است. با توجه به تحولات عرصه بین الملل و فروپاشی نظام دوقطبی و سلطه طلبی و یک جانبه گرایی آمریکا در جهان و در منطقه و تغییر رویکرد برخی کشورهای اسلامی و تبعیت این کشورها از استکبار، همچنین تغییر نگرش های بعضی از انقلابیون در داخل نسبت به تحریف سخنان امام راحل و نگاه سازشکارانه همراه با مطیع شدن در برابر استکبار جهانی، ضرورت واکاوی مبانی این موضوع را از منظر قرآن بیشتر می شود. به همین دلیل، این تحقیق به این سؤال جواب می دهد که مبانی قرآنی دیدگاه امام خمینی ره درباره اینکه آمریکا شیطان بزرگ است، چیست؟ با توجه به فرضیه تحقیق، امام راحل مبنایی دینی داشته و این جمله هم براساس مبانی قرآنی بیان شده است. روش تحقیق توصیفی تحلیلی، و گردآوری اطلاعات از طریق منابع کتابخانه ای، سایت های داخلی و خارجی است. منبع اصلی تحقیق نیز قرآن است.
دانش سبک شناسی با بررسی متون و مقاله ها و کشف مختصات سبکی، در فهم و ارزیابی اصالت آن ها کارایی زیادی دارد. این دانش، چه به صورت سنتی چه با روش های نوین، همواره مورد استفاده متن شناسان و ناقدان ادبی بوده است. این دانش با سبک شناسی متون احادیث می تواند ما را به سبک کلام معصومان و ارزیابی روایات منسوب به ایشان رهنمون شود. در این مقاله سعی شده است با استفاده از اصول و روش های سبک شناسی نوین و عنایت به آثار سبک شناسانه حدیث پژوهان، روایت های منسوب به پیامبر اکرم (ص) بررسی، و برخی از مختصات سبکی آن شناخته شود؛ زیرا تحقیق درباره صحت انتساب روایات براساس معیارهای متنی، از جمله مختصات سبکی در مطالعات حدیثی امری ضروری است. دانش سبک شناسی با استفاده از راهکارهای مکاتب سبک شناسی، به عنوان یک روش در ارزیابی متن محور، با هر روایت به مثابه یک «متن» مواجه می شود. نتیجه به دست آمده از آن در حکم یک قرینه درون متنی به اصالت داشتن یا نداشتن روایت های منسوب به پیامبر (ص) دلالت می کند. همچنین، کشف مختصات کلام نبوی مانند سادگی، بی پیرایگی و بی تکلف بودن و در عین حال فصیح، بلیغ و جامع بودن از نتایج این بررسی است. نیز بیان تعامل سبک فردی کلام آن حضرت با سبک دوره مربوط بر اساس مختصات سبکی، مانند تأثیر معارف وحیانی و سنت نبوی در فرهنگ دوره و استفاده پیامبر (ص) از فن خطابه و سایر اسلوب های رایج در عصر نزول از مباحث این مقاله است. کلیدواژه ها: سبک شناسی، سبک فردی، سبک دوره، مختصات، بسامد، سطح معنا، سطح لفظ.
محمد بن کرام سیستانی (255- 190ق) در نیمه اول قرن سوم در شرق ایران و خراسان و سیستان فعالیت خود را آغاز کرد. او که روشی جدید و بینابین در میان فرق اسلامی به وجود آورده بود، پایه گذار مکتبی شد که برای سه قرن شرق ایران را در برگرفت. اندیشه جدید با گرایش به مکتب حنفی و اندیشه ارجاء و روشی عارفانه ـ زاهدانه به فعالیت پرداخت و بنا به نظر برخی منابع توانست مردم بسیاری را به سوی خود جلب کند. شیوه متساهلانه این فرقه به نحوی بود که مردم غیرمسلمان هم به آن جذب می شدند. ابن کرام و دیگر رهبران کرامی بعد از او در میان مردم و حتی برخی مناطق غیر مسلمان چون غور، غورجه، تخارستان و فرارودان نفوذ کرده و با تعالیم خود مردم را به اسلام و تعالیم کرامی فرا خواندند. بعد از ابن کرام که اصولاً با حاکمان سر سازگاری نداشت، دیگر کرامیان مورد توجه حاکمان و سلاطین قرار گرفتند و حتی سلاطین بزرگی چون سبکتگین و محمود غزنوی و پادشاهان بزرگ غوری یعنی غیاث الدین و شهاب الدین به این فرقه معتقد گشته و از آن حمایت کردند.
این نوشتار در پی آن است تا به بررسی یکی از شخصیت های مؤثر در تحولات تاریخ صدر اسلام یعنی عباس بن عبدالمطلب بپردازد. او از ثروتمندان قریش به شمار میرفت و دو منصب مهم رفادت و سقایت خانه کعبه را عهده دار بود. وی در پیمان عقبه دوم، و محاصره سه ساله شعب ابیطالب همراه با سایر بنیهاشم بود و در برخی از جنگ های دوران پیامبر صلیالله علیه و آله حضور داشت. عباس در جنگ حنین حضور چشمگیری داشته و بعد از رحلت پیامبر صلیالله علیه و آله در حالی که بیشتر صحابه در پی انتخاب جانشین پیامبر صلیالله علیه و آله بودند، در مراسم تکفین و تدفین ایشان، حضرت علی علیه السلامرا یاری نمود. هرچند در برخی موارد ما شاهد اعتراض یا سکوت او نیز هستیم. در این نوشتار برآنیم با استفاده از روش تحلیل محتوا در منابع معتبر اولیه و بررسی منابع پژوهشی به نقش و جایگاه عباس در حوادث عصر نبوی بپردازیم.
یکی از مباحث پر چالش بین مورخان وسیره نگاران، عبارت است از: حوزة اختیارات پیامبر اکرم(ص) در تشریع احکام الهی، که یکی از مسئله های آن تحت عنوان ""نظریة تفویض امر دین به پیامبر اکرم(ص)"" در بین علمای شیعه و سنّی با چالش فراوان روبه روست، که در این مقاله نظریة مزبور با تأکید بر آرای عالمان اهل سنت مورد بحث قرار گرفته است.
در این نگاه، تفویض عبارت است از «واگذاری و محول نمودن تمام و کمال کار، اختیار و اعتبار و جایگاه خود به کسی که در کفایت، علم، قدرت و تدبیر او تردیدی وجود ندارد».
پرسش اصلی بدین ترتیب است: در حوزة تشریع احکام الهی به ویژه مواردی که نصّ خاصی وجود ندارد، آیا امر دین و شریعت به پیامبر اکرم(ص) تفویض شده است یا نه؟ در راستای این پرسش، دیدگاه های عالمان و اندیشمندان اهل سنّت را مورد بحث قرار داده و اجمالاً دریافته ایم که علی رغم وجود اختلاف ها و تفاوت ها، فی الجمله تفویض مشروط و مقید، مورد پذیرش اکثریت مطلق علمای اهل سنّت است؛ امّا به دلیل ابهام ها و مرزهای خطرناک، به عنوان نظری جامع و شایان اعتماد به رسمیت شناخته نشده است. با وجود این، به نظر می رسد اگر برخی شرایط فراهم گردد، این نظریه می تواند تا حدودی جایگاه خود را در حوزة تشریع احکام الهی و حوزة اختیارات پیامبر اکرم(ص) در تشریع احکام الهی تثبیت کند. لازم به ذکر است که جایگاه این نظریه با شرایط خاص خود در بین عالمان شیعه به رسمیت شناخته شده است.
قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران با تلفیق نظام جمهورى و دموکراسى از یک سو و نظام اسلامى از سویى دیگر، نظامى به وجود آورد که مانند آن را در هیچ یک از نظامهاى سیاسى معاصر نمىتوان مشاهده کرد. جمهورى اسلامى به عنوان یک نظام نوپا از جهات گوناگون مورد نقد واقع شده است. از جمله این جهات، طرح نظریه ناسازگارى ولایت فقیه با دموکراسى است. این نظریه معتقد است که اصول مربوط به حاکمیت فقیه و حاکمیت مردم در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران با یکدیگر تناقض دارند. این نظریه با توجه به «انتخابى بودن فقیه» ، «مکتبى بودن نظام» و «گوناگونى دموکراسى» مورد نقد و بررسى قرار گرفته و در نهایت این نتیجه حاصل شده است که حاکمیت فقیه با حاکمیت مردم قابل جمع است; بلکه تلفیق این دو، نوعى مردم سالارى به نام «مردم سالارى دینى» به وجود آورده است که کاملتر از دموکراسى رایج غربى مىباشد.
تعیین جایگاه دولت در نظام های اقتصادی مبتنی بر رویکردهای فلسفی در مورد بهترین ساماندهی و ترتیبات نهادهای اجتماعی و اقتصادی است. بر همین اساس نوع ارتباط میان دولت و بخش خصوصی به مثابه یکی از مهم ترین دغدغه نظام های اقتصادی مبتنی بر مبانی جهان شناختی و انسان شناختی این نظام هاست. غایات و انگیزه های انسان از زندگی و فعالیت های اقتصادی بر اساس این مبانی، تعریف شده و بر اساس آن، رفتارهای فردی و اجتماعی تبیین و در نهایت حوزه فعالیت های فرد و دولت معلوم می شود. در همین راستا نوع نگرش به فرد، مصلحت فرد و جامعه بر انتخابگری فرد و تصمیم گیری و سیاست ورزی دولت و حوزه دخالت آن تأثیر شایانی دارد. مقوله فردگرایی و جمع گرایی به مثابه موضوعی اساسی در نظریه های علوم اجتماعی در دوره جدید حیات اجتماعی انسان برجستگی ویژه ای یافته است. در پاسخ به این سؤال که غایات و انگیزه های یاد شده در نظام اسلام چگونه تبیین می شود، این نوشتار با استفاده از روش تحلیل محتوا و استدلال قیاسی ضمن تمرکز بر مبانی فلسفی نظام های مطرح موجود در مقایسه با نظام اسلامی، به بررسی مباحث مبنایی نظیر غایات، اهداف و انگیزه ها در این نظام ها می پردازد. همچنین با بررسی گرایش های فلسفی اندیشمندان مسلمان در مورد فرد و جامعه، به ماهیت خیر و یا مصالح فردی و جمعی پرداخته و تلاش می کند از آن طریق به شناخت جایگاه دولت در حوزه مربوطه مدد رساند. در این راستا ملاحظه می شود که اندیشمندانی که هویت جمعی را پذیرفته اند مصالح جمعی را به مصالح و حقوق فردی تأویل نمی برند و مصالح جمعی را از جهت اینکه حاوی اهمیت بیشتری است بر مصالح فردی مقدم می دارند. در حالی که کسانی که هویت جمعی را نپذیرفته اند مصالح جمعی را به حقوق فردی تقلیل داده و آن را از حیث تقدیم حق اکثریت بر حقوق فردی مقدم داشته اند.
مقاله حاضر بیانگر تعریف، پیشینه، خاستگاه و دگرگونی های معنایی هیستوریسیزِم در طی زمان است. سپس در مقام نقد اندیشه تاریخی نگر، به تبیین ایده های دو منتقد این تفکر یعنی «روی کلوزر» و «کارل پیج» می پردازد. نگارنده نیز معتقد است این نظریه، فاقد بنیانی محکم می باشد و از تبیین روشمند مبانی خود ناتوان است.