نگارنده این گفتار را با بررسى تأثیر فناورى اطلاعات و ارتباطات در فهم قرآن آغاز مى کند، ازجمله: ذخیره و بازیابى آسان اطلاعات، ایجاد ارتباط در فضاى مجازى و حفاظت نسخه هاى خطى قدیمى. پس از آن به راهکارهاى استفاده بهینه از اینترنت در ترویج فرهنگ قرآنى اشاره مى کند به دو روش. یکى: مراجعه به موتورهاى جستجو. دوم: مراجعه به فضاهاى طبقه بندى موضوعى در اینترنت. آنگاه تحت عنوان راهکارهاى بهینه سازى شناخت و دسترسى اطلاعات قرآنى، چهار مورد از این راهکارها را بیان مى دارد. آسیب شناسى سایت ها و وبلاگ هاى قرآنى (ازجمله روزآمد نشدن و ارتباط یک سویه)، و پس از آن راهکارهاى بهینه سازى این سایت ها و وبلاگ ها و مانند: مخاطب محورى، پاسخ به پرسش ها، توجّه به ابعاد جهانى قرآن، توسعه وبلاگ هاى تخصصى و موضوعى (گروهى) عنوان دیگر است. و سرانجام، پیشنهادهاى خاصّ نویسنده پایان بخش گفتار است.
مفهوم لوگوس(Logos) پیش از مسیحیت، به صورت انتزاعی در فلسفه یونان باستان و یهودیت(عهد عتیق و برخی آثار فیلون اسکندرانی) به چشم می خورد. در مسیحیت(مقدمه انجیل یوحنا) لوگوس برای اولین بار با شخصیتی تاریخی(عیسی ع) یکی گرفته شده است و مسیحیان به ویژه آبای کلیسا بعد از این یکسان انگاری، به لوگوس ویژگی هایی نسبت داده اند که بسیار شبیه برداشت عرفای مسلمان از «انسان کامل» است. در عرفان اسلامی هم، ابن عربی بحث انسان کامل را به طور مفصل مورد توجه قرار داده است. او در این زمینه، عقایدی را مطرح کرده که قابل قیاس با نظریات مسیحیان در باب لوگوس است. در این نوشتار، بعد از بررسی نظریات ابن عربی و شارحانش درباره انسان کامل و دیدگاه های آبای کلیسا در باب لوگوس، به این نتیجه رسیدیم که علی رغم وجود تشابهات چشمگیر بین دو مفهوم، مسئله تجسّد لوگوس در مسیحیت، تفاوت عمیق و قابل توجهی در این زمینه به حساب می آید.
این مقاله به بررسی اندیشه سهروردی با هدف تبیین دیدگاه فلسفی وی دربارة شناخت، تحلیل و استنباط اصول تربیتی از آن با استفاده از روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته است. فلسفه وی، که به عنوان فلسفه التقاطی(عقل و شهود) میتوان از آن نام برد در شناخت با ترکیب دو نگرش فلسفی و عرفانی یعنی برهان ارسطویی و عرفان افلاطونی با نگرش اشراقی به شکل قاعده مندی نظام متفاوتی از فلسفه پیش گفته را مطرح میسازد. بیشتر، سهروردی در زمینه کسب دانش این باور را القا کرده است که کسب دانش از جانب انسان به تجربه سه سطح شناختی، یعنی شناخت شهودی (استفاده از حواس)، شناخت از طریق مشاهده (شهود عرفانی) و شناخت اشراقی منوط است که این سطح از شناخت می تواند انسان را به حقیقت دانش رهنمون سازد؛ لذا این نوع نگرش از شناخت و فرایند کسب دانش توسط انسان، پیامدهایی را برای اصول تربیت در پی دارد که در این مقاله بدان پرداخته شده است.
در برخی روایات شیعی برای حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) علی رغم بیان مهریه متعارف و مادی، «مهریه ای معنوی» در نظر گرفته شده که بیانگر گونه ای از مهریه ای هبه ای از سوی خداوند است. بخشی از دنیا و بخشی از آب های دریاها و رودها در زمره این «صداق معنوی» نیز قرار گرفته اند. قدر متیقّن روایات و مجموعه قرائن نشان می دهد که این هبه و هدیه، چنان که عرف به زوجین می بخشد و امری رایج تلقی می شود، قابل پذیرش است، اما در مفاد این مهریه هبه شده از سوی خداوند به ایشان مناقشه است. لذا توجیه این احادیث به «مهریه معنوی» را نیز برنمی تابد. برآیند تحقیق پیش رو حاکی از آن است که این احادیث با محتوای مزبور در کتاب هایی چون کافی و الهدایهالکبری به عنوان کتاب هایی شاخص در نقل این احادیث، ضمن منقبت خواهی برای مقام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و ضعف موجود به خاطر وجود راویان غالی و نیز تعارض مستقر و یا تناقضات، از نظر فقهی صحیح به نظر نمی رسند. ضمن اینکه می توان بن مایه های آن را در اسرائیلیاتی در منابع سنّی از قول کعب الأحبار و دیگر همگنانش یافت که به برخی از رودها و دریاها فضیلتی دوچندان بخشیده اند. این مقاله با رویکردی تحلیلی انتقادی می کوشد تا سند و تمام طرق آن را در منابع شیعی در سنجه نقد نهد و در تلاش است با کاوش در دیگر مصادر و یافتن بسامد و گونه های حدیثی و تاریخی، آن ها را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد.
افکار بیرونى مجموعهاى از دانشها و رویکردهاى متفاوت است. از این رو مسأله اساسى در مطالعات «بیرونىشناسى» شناخت ماهیت آرا و مبانى معرفتشناسى، هستىشناسى و انسانشناسى اوست.
اگر چه نگاه بیرونى به غایت عالم طبیعى است و نقطه عزیمت اندیشه وى توصیف الگوها و قوانین طبیعى است، اما همو با تعلیل ذهنى و در نهایت به واسطه وحى و شهود به تعادل و انسجام مىرسد؛ به عبارت دیگر مدل پژوهش وى «معرفت ترکیبى» است که از حس و استقرا آغاز و با عق ل و قیاس به تعادل و در نهایت با وحى به ثبات و استحکام مىرسد.
در نظام حقوقی اسلام، به منظور استحکام نظام خانواده، حقوق و وظایفی متوجه طرفین عقد نکاح می باشد. یکی از این حقوق، حق نفقه زن است که مرد مکلف به پرداخت آن است و صراحت آیات و روایات به این مطلب دلالت می کند. همه فقهای اسلامی در اصل نفقه اتفاق نظر دارند؛ اما در مورد ملاک تعیین و مقدار آن اختلاف آرا وجود دارد.
این نوشتار به واکاوی تطبیقی آرای فقهای امامیه و اهل تسنن می پردازد و در پی پاسخگویی به این سؤال است که ملاک و معیار تعیین مقدار نفقه در آرای فقهای اسلامی چیست و نفقه شامل کدام دسته از مایحتاج زن می شود. بررسی ها نشان میدهد که در خصوص ملاک پرداخت نفقه دو قول موجود است؛ گروهی ملاک پرداخت نفقه را به میزان تمکن مالی مرد و شأن زوج می دانند که این نظر شیخ طوسی و فقهای اهل تسنن است و گروهی ملاک پرداخت نفقه را رعایت شأن زن می دانند که نظر صاحب جواهر و فقهای متقدم است. در مورد مصادیق نفقه به خصوص هزینه درمان هم نظرات فقها واحد نیست؛ گروه اول هزینه درمان را جزء مصادیق واجب نفقه زوجه نمی دانند؛ فقهای متأخر شیعی از گروه دوم، ذکر مصادیق نفقه در روایات را به عدم انحصار حمل نمودهاند و تأمین کلیه نیازهای زوجه را بر عهده مرد واجب میدانند.