نظراً، لأهمیه التی تحتلها الموسیقی فی الشعر، فإنّه یمکننا الحدیث عن جانبین للموسیقی فی أی عمل شعری، وهما: الموسیقی الخارجیه والموسیقی الداخلیه. وتعنی هذه الدراسه بدراسه الموسیقی بنوعیها الخارجیه والداخلیه والبحث فی الآثار والدلالات الناجمه عن کلّ نوع فی دیوان ""نقوش علی جذع نخله"" للشاعر یحیی السماوی. أما عن الموسیقی الخارجیه فقد حاولنا أن ندرس دراسه إحصائیه لنسبه تواتر البحور، والزحافات والعلل، ونسبه حروف الروی وحرکاته، وأنماط القافیه فی کلا النمطین (العمودی والحر)، عند الشاعر. أما علی صعید الموسیقی الداخلیه فتناولنا ظاهره التکرار ودورها الإیقاعی والدلالی فی تماسک القصائد، وبعض ظواهر إیقاعیه أخری کالطباق والجناس. وقد تبیّن من خلال الدراسه أن الشاعر یحاول، فی تشکیل البنیه الإیقاعیه لقصائده، الإفاده من أصغر الجزئیات وأدقها من أجل توظیفها واستثمار مکوناتها بغیه إثراء النغمه المؤثره المنبعثه من الإیقاعات الخارجیه والداخلیه وإثراء دلالات النص وبیان ما یختلج فی صدره من مشاعر الحزن والأسی والجراح التی تمر بالعراق.
«معنویّت»، حقیقتی آشنا و آشکار برای آدمی است، که عشق به آن، و کوشش برای وصول به حریم آن، انسان را وادار به تلاش و مجاهدت ساخته است، ولی از آن جا که عالم «معنویّت» ماورای عالم مادیّت است و انتقال از این به آن، برنامه و امام لازم دارد، ناچار، «معنویّت» قرین «ولایت» شده است. زیربنای «معنویّت ولایی»، معرفت به مقام صاحب ولایت است، که هرکس نه از این صراط گذشت، در وادی طلب، گم گشته ، به هلاکت رسید. از همین روی، در مقام اثبات و ثبوت – به دلیل عقل، نقل و تجربه - شرط انتقال به عالم ملکوتی معنویّت، معرفت و تسلیم نسبت به ولایت حضرت علی مرتضی 7است.
بر این اساس، «معنویّت» یا به صورت «معنویّت معرفتی ولایی» تحقّق می یابد که سالکش را به «لقاء الله» می رساند، و یا در قالب «معنویّت تصنّعی» نمود پیدا می کند که سالکش را در بیابان طلب به ورطه ی هلاکت می کشاند؛ گرچه ممکن است تلاشش را به اندک چیزی شگفت انگیز، مثل درمان دردهای صعب العلاج یا پس گویی و پیش گویی و ... پاداش دهند.
مسئله شناخت و به دنبال آن شناخت حضوری، از اهم مسائلی است که اساساً در دو حوزه هستی شناختی و معرفت شناختی از آن سخن به میان رفته است. پیگیری شناخت حضوری در امور مادی به تبع آموزه های دینی مرتبط با این موضوع، انگیزه حکمای اسلامی را در پرداخت به این مسئله افزون تر نموده است؛ چه اینکه شناخت حضوری به امور مادی علی رغم پراکندگی و غیبت اجزای آن، به دقت و اهمیت این مسئله افزوده است. تحلیل شناخت حضوری در مادیات در دو ساحت «شناخت حضوریِ مادیات» و «شناخت حضوری به مادیات» و به دنبال آن، حل تعارضِ جمع میان علم و ماده، با به دست دادن نسبی بودن اوصاف تجرد و مادیت، دستاوردهایی است که نگارنده آنها را در این پژوهش از مرئای حکمت متعالیه به بررسی نشسته است. علامه طباطبایی با تأکید بر اصل این چاره جویی، لکن با رهیافتی دیگر به حل این تعارض دامن زده است.
کیفیت بقاء نفس در دستگاه فلسفی ملاصدرا شکل منحصر به فردی دارد. به گونه ای که تنها برای برهانی کردن اصل معاد به کار نمی رود، بلکه افزون بر آن تحلیل قابل قبولی از بقاء هویت بدن و نفس در جهان دیگر - برای تبیین آموزه معاد جسمانی- پیش رو می گذارد. او در این راستا بسیاری از اصول فلسفی خود از جمله چگونگی حدوث نفس، ترکیب اتحادی نفس و بدن، حرکت جوهری در وجود انسان و چگونگی رابطه نفس و بدن را در ارائه تبیینی جامع از بقاء نفس به کار می گیرد و نه تنها برهانی عقلی بر بقاء نفس ارائه می کند، بلکه از چگونگی رابطه سیال نفس و بدن نیز بر بقاء نفس استفاده می کند. آن چنان که از مجموع اصول و عبارات او برمی آید نفسی که او بقاء آن را ثابت می کند نه تنها شامل تمامی مراتب نفس، بلکه حتی شامل بدن انسان به عنوان مرتبه نازله نفس نیز می شود. از همین رو به نظر می رسد او توانسته با استفاده از تحلیل چگونگی بقاء نفس، آموزه معاد جسمانی را برهانی کند.
ابونصر فارابی و شیخ الرئیس بوعلی سینا در آثار گوناگون خود به هنر و غایات هنر و انواع کارکردهای آن توجه نشان داده اند. این غایات و کارکردها از یک سو مورد تصریح قرار گرفته است، از دیگر سو از مفهوم سازی و خصوصیات قوای خیالی قابل استنباط است. توانمندی های قوای خیالی از محاکات صور حسی و صور خیال تا محاکات معقولات و مفارقات محض را دربر می گیرد. هرچند عالی ترین هدف هنر محاکات معقولات و هدایت فرد و جامعه به سمت خوشبختی غایی است، اما در این میان، سرگرمی، شگفتی، لذت و استراحت نیز از فوایدی است که برای هنر در نظر گرفته شده است. درصورتی که تعجیب یا شگفتی آفرینی از خصوصیاتی است که فارابی به شکل مستقل به آن نپرداخته و تنها بوعلی بر آن تأکید دارد. بقیه خصوصیات در آثار هر دو حکیم آمده است. سعادت غایی انسان، هدف اصلی هنر و هنرمند باشد، سرگرمی و التذاذ نفس جایز است و هر انسانی به میزان رفع خستگی و تجدیدقوا برای تلاش مجدد در راه سعادت قصوا می تواند از آن بهره مند شود.
نماز پرکاربردترین واجب عبادی در آیات قرآن و بهترین وسیله تقرب به درگاه الهی است که ظاهر و باطن و بلکه بطون تودرتویی دارد و افزون بر احکام و آداب ظاهری، تشریع یکایک اجزای آن از فلسفه خاص و اسرار ویژه ای برخوردار است. این مقاله با هدف پژوهش در روایات رضوی، احادیث صادر شده از آن حضرت در خصوص اسرار نماز را گردآوری کرده و با بهره گیری از نظرات شارحان حدیث، عارفان و نگارندگان کتاب های اسرار الصلاه و با ژرف اندیشی در مضامین روایات به ویژه تحلیل «الصَّلَاةُ لَهَا أَرْبَعَةُ آلَافِ بَابٍ» به این نتیجه دست یافته که روایات رضوی درباره نماز افزون بر این که اثبات می کند نماز دارای سر و راز است، به مراتب اسرار نماز و نیز سر و راز پاره ای از اجزا و مقدمات نماز پرداخته است. همچنین راز هر یک از بخش های این معجون معنوی را بیان کرده و به این نتیجه رسیده که تنها وجه مورد قبول در معنای حدیث نام برده دارای اسرار ویژه بودن نماز است.