موضوع تعلیم و تربیت در دوران خدمت سربازی از جایگاه رفیعی برخوردار است، چراکه موضوع خدمت سربازی از راهبردهای مهم دفاعی و نظامی کشور به شمار می رود. این تحقیق با هدف احصاء نظریه مبنایی رهبر معظم انقلاب در موضوع جایگاه تعلیم و تربیت در دوران خدمت مقدس سربازی صورت گرفت. جامعه آماری تحقیق کلیه فرمایشات معظم له در موضوع خدمت سربازی است. روش انجام تحقیق به شیوه کیفی بوده و از روش نظریه پردازی داده بنیاد بهره برده است. تحلیل فرمایشات معظم له نشان می دهد عمده فرمایشات در موضوع خدمت سربازی دارای مضامین تربیتی است و مخاطب فرمایشات چهار دسته (فرماندهان، مسئولان و سیاست گذاران در موضوع خدمت سربازی، سربازان و عموم جامعه) هستند. بخش تحلیل فرمایشات نشان می دهد عمده توصیه ها در موضوع خدمت سربازی دارای مضامین تربیتی بوده است. در بخش تحلیل داده بنیاد مشخص شد پس از تبیین چیستی خدمت سربازی، عوامل زمینه ساز، شرایط مداخله گر، به راهبردها و پیامدهای خدمت سربازی تبیین شده و راهبردهای مزبور به بخش های تربیتی، مدیریتی، فرهنگی، اجتماعی قابل دسته بندی است. همچنین راهبردهای تربیتی نیز به بخش های(تحول معنوی، آموزشی، اوقات فراغت، مهارت آموزی و دانش افزایی) تقسیم بندی شد. پیامدها نیز به دو بخش پیامدهای مثبت و منفی قابل تفکیک است. تجزیه وتحلیل های تحقیق در بخش تحلیل محتوای کیفی و احصاء نظریه داده بنیاد توسط نرم افزار انویوو(nvivo) و تحلیل محتوای کمی فرمایشات توسط نرم افزار اکسل انجام شد.
هدف این مقاله بررسی ارتباط بین شکل های مختلف واقع گرایی اخلاقی و برخی دیدگاه ها درباره اخلاق دینی و به ویژه اخلاق دینی در سنت اسلامی است، هرچند بیشتر گفته ها در سنت های دینی دیگر نیز کاربردی خواهد بود. نخست، مرور تاریخی مختصری از ظهور واقع گرایی اخلاقی در قرن بیستم بیان می شود؛ دوم، انواع اصلی واقع گرایی اخلاقی را از هم تفکیک خواهیم کرد؛ سوم، نشان خواهیم داد که در مورد هر یک از انواع اصلی واقع گرایی اخلاقی، از واقع گرایی اخلاقی اکید گرفته تا واقع گرایی اخلاقی حداقلی، دیدگاه های دینی ای را نسبت به اخلاق می توان صورت بندی کرد که هم با واقع گرایی سازگار باشند و هم با ردّ آن. ولی، در هر حال، اخلاق شناس دینی باید برای پذیرفتن واقع گرایی یا ردّ آن هزینه ای بپردازد. در نهایت استدلال می شود موضعی که فیلسوفان برجسته مسلمان در سنت سینوی تا ملاصدرا اتخاذ کرده اند موضعی است که در شماری از نقاط مهمش با موضع ضدواقع گرایی توافق دارد.
مکتب حیات بخش اسلام پس از رحلت رسول اکرم (ص) با دو برداشت و رویکردِ کلان مواجه شد: علوی و اُموی که هریک، ویژگی های خاص خود را در جنبه های مختلف اجتماعی سیاسی و فرهنگی داشته و به عنوان مَعالِمُ المَدرَسَتَین بحث و گفت وگو شده است. یکی از شاخصه های مکتب علوی که تاکنون به شایستگی بدان پرداخته نشده و بخش وسیعی از تاریخ اسلام را به خود اختصاص داده است، بررسی و کاوشِ مسئله اعجاز و وجه اعجاز قرآن کریم است که در این تحقیق از نگاه یگانه پرچمدار رویارویی های رسمی با صاحبان اندیشه ها و ادیان، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ، مورد پژوهش و تحلیل قرارگرفته است. ایشان برخلاف نظریات حاکم بر عصر و دیدگاه های مشهور که تمامِ همّت خویش را صرف امور ادبی و لفظی قرآن کریم کرده اند، وجه اصلی اعجاز را علاوه بر ترکیبات لفظیّه و محسنات بدیعیه و وجوه متعارف، وجه معرفتی و شناخت اسرار و دقایق معارف و لطایف بلند توحیدی و حیات آفرین دانسته که فلسفه بعثت همه انبیا و اولیای الهی را تشکیل می داده و رمز جاودانگی آن را هدایت آفرینی و سعادت بخشی بشریت معرفی کرده اند.
بعد نفسانی وجود انسان از سه ساحت معرفتی، عاطفی و ارادی تشکیل شده است. محبّت یکی از مهم ترین و شاخص ترین مؤلفه های ساحت عاطفی نفس محسوب می شود. این مقاله به تبیین جایگاه محبّت در ساحت های نفس و تحلیل ساز و کار تأثیر آن بر عملکرد انسان، به خصوص در رسیدن به کمال نهایی از دیدگاه علامه طباطبایی می پردازد. علامه به تأثیر نیازها و احساس های انسان بر ساحت معرفتی وی التفاتی ویژه دارد و این خود، موجب تمایز تحلیل ایشان در تأثیر عنصر محبت بر صدور نهایی فعل می شود. از دید وی، محبّت، حقیقتی وجودی و میلی تعلقی به کمال است که میان همه موجودات جاری است؛ اما صورت کامل محبّت در انسان ظهور و نمود پیدا کرده است. از آنجا که امور مختلفی متعلّق حبّ انسان قرار می گیرند، محبّت انواع مختلف مثبت و منفی، و خیالی، وهمی و عقلانی پیدا می کند؛ در صورتی که متعلّق محبّت امری روحانی و کامل باشد، نوع محبّت انسان مثبت خواهد بود. این محبّت به مثابه استاد راه، انسان را به کمال حقیقی اش رهنمون می سازد. محبت با یکسویه کردن حرکت کمالی دیگر ساحات وجودی انسان، آنها را به سوی هدف حقیقی واحدی سوق می دهد و ضمن شکوفایی استعدادها، بین قوا اتحاد ایجاد می کند. از سوی دیگر، به یاری عقل، فرد را به انتخاب هدف متعالی و استاد راه کامل رهنمون می سازد تا با برقرارسازی علقه با وی، مسیر کمالی درست و حقیقی را طی کند.
المعجم اللغوی والثروه اللفظیه للشاعر أو الکاتب هی من أبرز الخواص الأسلوبیه، إذن فحص هذه الثروه فی النصوص الأدبیه یدلنا علی استبانه واحد من أهم الملامح الممیزه للأسلوب، وهذه الثروه تدل علی شخصیه الأدیب وتفرده بین الآخرین وتنوع المفردات هو أحد الخواص الأسلوبیه التی یمکن التوصل بقیاسها فی عدد من النصوص إلی إجابه مدعومه بالدلیل الإحصائی إلی ثلاثه أمور هامه: الثراء اللغوی، وکیفیه استخدام الکاتب لخاصیه تنوع مفرداته عند صیاغه النص، وإمکانیه التوصل إلی نتائج أخرى من خلال تکرار بعض المفردات. تقوم هذه الدراسه علی استخدام معطیات علم الإحصاء لتصل إلی نتائج علمیه دقیقه؛ ولهذا نرمی إلی تقدیم عرض نظری لإحدى الطرق الإحصائیه المستخدمه فی قیاس خاصیه تنوع المفردات مع دراسه تطبیقیه لنماذج من کتابات خلیل جبران، والمنفلوطی والریحانی. وأیضا الوصول إلی نتائج أخری من خلال تکرار بعض الکلمات، حیث إن تکرار بعض المفردات یبین لنا أفکار الکاتب، وشخصیته وأسلوبه إلی حد کثیر، دون أن نعرف الکاتب بصوره دقیقه وعلی فرض التعرّف إلی الکاتب فإننا نفهم مقدار نجاحه فی بیان آرائه فی نتاجه الأدبی. أماّ أهم النتائج الکلیه التی توصلت إلیها هذه الدراسه فهی أنّ أکثر الأسالیب الثلاثه تنوعاً هو أسلوب جبران (0.43) وأقلها هو أسلوب الریحانی (0.35) ویتوسط أسلوب المنفلوطی بینهما (0.38).
رنگ، گستره وسیعی از محیط پیرامون انسانها را فراگرفته است؛ به طوری که همه چیز دارای رنگ خاص خود است و انسانها در طول تاریخ با این عنصر جدایی ناپذیر در تعامل بوده اند و گاهی هم از آن برای بیان مقاصد خاصی استفاده می کرده اند. شاعران نیز با توجه به مکان و زادگاهشان، کم و بیش با رنگ سر و کار داشته و آن را در شعر خود منعکس نموده اند. شاعران دوره پیش از اسلام هم از این قاعده مستثنی نبوده و به طور عادی و طبیعی با انواع رنگ ها در تعامل بوده اند. عنترة بن شدّاد، شاعر عفت پیشه این دوره هم، از رنگ سفید هم در بُعد مثبت و هم منفی استفاده کرده و رنگ سفید را به عنوان ابزاری برای رهایی از عقده حقارت، نماد پاکی، رمز خوش یمنی، و نماد اخلاق نیک به کاربرده است. مقاله حاضر بر آن است تا به روش توصیفی - تحلیلی دلالتهای معنایی رنگ سفید در دیوان عنترة بن شدّاد را مشخص سازد و نشان دهد که چگونه شاعر از ابعاد منفی و مثبت آن در جهت اثبات شخصیت خویش و رهایی از عقد حقارت استفاده کرده است.
فرقه شیخیه، در مسئله جایگاه امامت، همان گونه که از ظاهر بسیاری از عباراتشان برمی آید، ائمه اطهار علیهم السلام را علل اربعه کائنات؛ یعنی علت فاعلی، مادی، صوری و غایی جهان هستی معرفی کرده اند و بر همین مبنا معتقدند اهل بیت علیهم السلام کمک کار خدا در امر خلقتند. هدف این پژوهش آن است که آیا این نگاه، یعنی علل اربعه دانستن وجود ائمه علیهم السلام، با آیات قرآن کریم و یا رهنمودهای خود ائمه اطهار علیهم السلام سازگاری دارد؟ آیا با مفاهیم عقلی و فلسفی در تناقض نیست؟ اساساً چه جایگاهی را برای امامان معصوم علیهم السلام در عالم هستی باید قائل شد؟ این مقاله به روش توصیفی اسنادی برای رسیدن به پاسخ های مذکور، ابتدا با استناد به منابع شیخیه و انعکاس دیدگاه آنها، درصدد تبیین مفهوم علل اربعه از قول شیخیه و در نهایت ابطال این باور بوده و سپس بر اساس ادله نقلی و عقلی، به دنبال اثبات جایگاهی غیرمستقل و مأذونه از سوی علت العلل برای علل اربعه می باشد.
سلمان فارسی، صحابی بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله، دارای سبکی در مدیریت بود که می توان آن را «سبک مدیریت ارزشی اسلامی» نامید. نگاه او به قدرت و مسئولیت، نگاهی متعالی و ارزشی بود و این مقوله را به عنوان زمینه ای برای حاکمیت ارزش های الهی و خدمت به خلق می دانست. سبک مدیریت او در عرصه های سیاسی، نظامی و فرهنگی برگرفته از آموزه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بود. این نوشتار به روش تحلیلی توصیفی با هدف زمینه سازی برای دستیابی به الگویی مناسب در سبک مدیریت اسلامی، در تلاش است تا نوع مدیریت این صحابی بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله را شناسایی کند.
یکی از دشواری های پژوهش در حدیث، روایاتی هستند که به دلایلی دسترسی به مراد از آنها آسان نیست. برای فهم این روایات که از آنها به «حدیث مشکل» یاد می شود دانشوران حدیث، راهکارهای گوناگونی به مانند تشکیل خانواده حدیث و بررسی آسیب های رایج در نقل حدیث را ارائه کرده و به کار بسته اند. استفاده از سیاق یکی از استوارترین و کارآمدترین ابزارهای حل این مشکل است که کاربست آن، افزون بر اینکه مختص به زبان خاصی نیست پیشنیه ای کهن در فهم سخنان به ظاهر نامفهوم در بین عموم مردم دارد. استفاده فراگیر و دیرین از این قرینه هرگز به معنای نبود ضابطه در کاربست آن نیست؛ بلکه بر قواعدی استوار است. از سیاق در پژوهش های تفسیری فراوان سخن گفته اند و بدان استناد کرده اند؛ اما در فهم حدیث به ویژه حدیث مشکل، کمتر به آن توجه شده است. در این نوشته تلاش شده پس از تعریف و تبیین حدود آن، ارزش و چگونگی کاربستش در قالب تطبیق بر نمونه هایی ارائه گردد.