حیات انسان بر خلاف سایر موجودات واجد ساحتهای متفاوتی است که می توان آنها را به ساحتهای طولی و عرضی تقسیم کرد. فلاسفه اسلامی به طور سنتی و با بهره گیری از منابع فلسفی یونان از جمله اندیشه های افلاطون و ارسطو و همین طور منابع دینی از جمله آیات و روایات و مبانی فلسفی خود موفق به تبیین نظریه ای جامع در باب ساحتهای طولی حیات و نسبت آن با کمال انسانی شده اند. در اندیشه ایشان ساحات طولی حیات بشری تنها در پرتو تکامل وجودی و فردی انسان قابل تبیین و تفسیر است و این ساحات، ارتباطی تنگاتنگ با تکامل معرفتی انسان دارد. به رغم برخی تفاوتها در بین فلاسفه اسلامی، می توان ساحات طولی حیات انسان را به سه ساحت: حیات مادی، حیات مثالی و حیات عقلی تقسیم کرد. ملاصدرا با استفاده از مبانی فلسفی خود از جمله اصالت وجود، تشکیک وجود و حرکت جوهری، توانسته تا به درستی رابطه بین ساحات طولی حیات بشر و تکامل وجودی انسان را تبیین فلسفی نماید. اما حیات انسانی علاوه بر ساحات طولی، واجد ساحات عرضی نیز می باشد که از جمله آنها می توان به ساحت حیات فردی، اجتماعی، حقیقی، مجازی و ... اشاره کرد. به نظر نگارنده بر اساس مبانی فسلفی ملاصدرا و نگاه طولی و اشتدادی وی به کمال انسان، نقش و جایگاه ساحات عرضی در روند تکامل انسان به درستی قابل تبیین نیست.
یکی از روش های تفسیری کهن، روش تفسیری عرفانی است. در عصر حاضر، این روش تفسیری نیز با تفاوت هایی، راهش را ادامه داده است. این تفاوت ها و تمایزها به قدری است که می توان تفسیر عرفانی را به دو شاخه متقدم و متأخر تقسیم کرد. از نمونه آثار برجسته ای که بر اساس روش تفسیری عرفانی متأخر، در مکتب امامیه نگاشته شده اند، می توان به تفسیر کیوان قزوینی، مخزن العرفان بانوی اصفهانی و آثار تفسیری علی صفایی حائری اشاره کرد. مفسران عرفانی متأخر، فهم قرآن را تعمیم داده و به نوشتن تفسیرهای عامه پسند همت گماشته اند. این گرایش، رویکرد شایع و رو به گسترشی دارد که اثر بسیار زیادی بر فضای فکری جامعه ـ چه در سطح خواص و چه عامه مردم ـ نهاده است؛ از این رو نقد و تحلیل این گرایش ضروری به نظر می رسد. این روش تفسیری هرچند از فواید و محاسنی برخوردار است، اما کاستی هایی نیز دارد؛ از جمله این کاستی ها می توان به عدم ارائه روش علمی و نظام مند، گسیختگی از سنت تفسیری، کم توجهی به روایات معصومان، عصری اندیشی و تکیه بر کشف و شهود غیر معصومانه اشاره کرد.
"تأثیر مذهب تشیّع و آموزههای آن بر الگوی خانواده در ایران معاصر، از چند جنبه قابل بررسی است. از مهمترین این جنبهها، میتوان به رواج الگوی خانواده «هستهای» به موازات تثبیت نسبی جایگاه خویشاوندی، فراهمسازی بستر مناسب برای انطباق یافتن قانون کشور با تغییرات معطوف به افزایش اختیارات زنان و کاهش اقتدار مردان، پذیرش عمومی سیاستهای کنترل موالید به استناد اصل فقهی «ضرورت»، پایین بودن میزان فرزندان نامشروع، رواج نسبی فرزندخواندگی بدون اِعمال آثار حقوقی آن و قبح عمومی «طلاق» اشاره کرد.
"
در ادیان توحیدی، خدا با اوصافی نظیر «قادر/عالم/خیرخواه مطلق»، توصیف می شود. در این بین، اختلافاتی در معناشناسی این اوصاف ظهور کرده است. در این نوشتار سعی خواهد شد تا با توجّه به تصوّر سنّتی «خدا»، شیوه ای برای معناشناسی اوصاف مذکور ارائه گردد. در این شیوه از معناشناسی، تصوّر «خدا» به عنوان موجود مطلق، تحلیل می شود به «خدا» به عنوان موجود کامل حداکثری. پس از آن، در تبیین مفهوم «مطلقاً برخوردار» از «قدرت/علم/خیرخواهی»، با تمسّک به تصوّر موجود کامل حداکثری روشن می شود که خدا، باید این اوصاف را به نحوی داشته باشد که امکان تصوّر برتری موجودی دیگر نسبت به خدا منتفی باشد. این در صورتی ممکن است که خدا، این اوصاف را به صورت ضرورت بالذات یا بسیط و یا تغییرناپذیر دارا باشد. در نتیجه، در معناشناسی اوصاف خدا، باید شرط ضرورت بالذات یا بساطت و یا تغییر ناپذیری را مدّ نظر قرار داد؛ به طوری که هر گونه معناشناسی دیگری جز این، با تصوّر خدا ناسازگار است.
وجه تسمیه و محوری ترین بنیاد مورد ادعای شکل گیری سلفیه، توجه ویژه به موقعیت، مرجعیت علمی و فهم «سلف» می باشد. عواملی چون نزدیک تر بودن به زمان رسول خدا(ص)، عدالت و فضیلت سلف، مهم ترین وجوه حجیت فهم سلف در نگاه سلفیه را شکل می دهند. سلفیه در توجیه اتخاذ این وجوه برای سلف، تلاش کرده اند دیدگاه خود را به آیات، روایات و اجماع مستند نمایند؛ درحالی که مستندات منقول و حکم روشن عقل، هیچ اطلاقی در حجیت فهم سلف به دست نمی دهد. البته صحابه و پیروان آنها در سه قرن اول اسلام، مشروط بر آنکه بر پیمان اعتقادی و عملی خود بر دین اسلام و پیامبر(ص) باقی مانده باشند، از احترام ویژه ای برخوردارند. ایمان، نصرت در عسرت، وفاداری به بیعت و پایبندی به وصیت به ویژه در مورد ثقلین، از امتیازات احترام برانگیز معاصران پیامبر(ص) به شمار می رود؛ اما این امتیازات بدون شرط و مطلق نبوده و دلالتی بر برتری فهم آنها از آموزه های سنت و معالم قرآن ندارد. فهم قابل اعتنا از دین، ضمن نیازمندی به مقدمات عمومی، مستلزم درایه روشمند و هوشمندانه است و این امر منوط به زمان خاصی نیست. مطلق دانستن صحت و حجیت فهم افراد از معارف دین، تنها در سایه علم لدنی و عصمت محقق می گردد و اطلاق این امر در مورد عموم مصادیق سلف، صحیح نیست. در این مقاله تلاش شده است ضمن تبیین ادله سلفی ها در حجیت و تقدم فهم سلف، با بررسی علمی، دلایل آنها با محک نقد راستی آزمایی شود.