در میان فقیهان، این جمله مشهور است که: «فقیه ترین مردم آشناترین ایشان به اختلافات فقهی است». گویا کسی که همه مواضع فقهیِ پیشوایان و مجتهدان مذاهب و دلایل آنها را از نظر گذرانده است و به موضع فقهی خاصی به صورت مدلل و مستدل رسیده، حتماً از توانایی فقهی بیشتری برخوردار است. در میان عالمان امامیه، یکی از نخستین فقیهانی که به «فقه الخلاف» پرداخته و آثاری را در « فقه مقارَن» پدید آورده، سید مرتضی متوفای 436 قمری است. مهم ترین اثر مقایسه ایِِ سید پس از انتصار، مسائل ناصریات است که در ذیل مواضع فقهی نیای مادری وی (ناصر اطروش) شکل گرفته است. بررسی روش شناسانه استنباط ها و استدلال های سید با تأکید بر مصادر و دلایل فقهی ایشان در ناصریات، رسالتی است که در این نوشتار دنبال می شود و با نیم نگاهی به انتصار و با استناد به دیگر آثار سید، نشان خواهیم داد که «اجماع امامیه» و گاهی «اجماع اهل بیت» جایگاه ویژه ای در مواضع فقهی و کلامی ایشان یافته و تا حد زیادی خلأ خبر واحد را (که مقبول سید نیست) پرکرده است. البته ایشان در برخی آثارش مستند اصلی فقه امامیه را احادیث متواتر دانسته و در برخی از دیگر آثارش نشان داده است که می تواند با تکیه بر قرآن و احادیث نبوی (ولو خبر واحد باشند) و حتی با تکیه بر قیاس مقبول مخالفان نیز به اثبات مواضع فقهی امامیه بپردازد.
«من وحی القرآن» از تفاسیر معاصر است که تفسیر آیات قرآن را در قالبی تحرک بخش، عصری و تربیتی عهده دار گردیده است. البته در کنار این ویژگی، گزارش روایات منتسب به معصوم و دیگر گزارش های تاریخی مرتبط با آیات، در آن نمودی نمایان دارد. مطابق بررسی صورت گرفته، تعامل فضل الله با روایات سخت گیرانه و قابل تأمل است؛ در این مقال، عوامل سخت گیری فضل الله در مواجهه با روایات تفسیری و گزارش های تاریخی، و موانع استفاده هرچه گسترده تر مؤلف من وحی القرآن از آنها به کاستی های گوناگونی موجود در آنها نسبت داده شده است. پیداست که این رویکرد سختگیرانه در مواردی با انتقاد مواجه است که بدان پرداخته شده است.
از نظر لغت شناسان و مفسّران، بررسی معنای واژه های قرآن یکی از ضرورت های ترجمه و تفسیر قرآن است. این ضرورت در باب واژگانی که مشترک معنوی هستند و به زبان دیگر، معادل دقیق و مشخّصی برای آنها وجود ندارد، چندین برابر می شود. در این مقاله، سعی بر آن است که واژه های قرآنی که از نظر معنایی با هم مشترک هستند و همة آنها در زبان فارسی معمولاً به «گناه» ترجمه می شود، مورد بررسی قرار گیرد و ترجمة آنها از نظر لغت شناسان و مفسّران قرآن کریم و تفاوت آنها با یکدیگر مشخّص شود که این کار در ترجمه و تفسیر قرآن فایدة خود را نشان خواهد داد.
حجم عملکرد، تحولات و رویدادهاى دو دهه گذشته انقلاب را باید بسیار وسیع تر از مقطع زمانى آن شمرد و گزافه نیست اگر آن را در حجم یک قرن بشماریم. بررسى و تحلیل کامل موضوع مهم و راهبردى کارآمدى نظام اسلامى ایران، در یک یا چند پژوهش و گفت و گو، کارى دست یافتنى نیست؛ اما نمى توان پرسشها، ابهامها و یا شبهه افکنى ها را به عذر گستردگى بحث نادیده انگاشت. این موضوع اساسى و پرسشهاى پیرامونى آن را در چهار جلسه و مجموعاً شش ساعت با آیت الله هاشمى رفسنجانى، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام در میان گذاشتیم. شخصیتى که یکى از پیشگامان بارز دوران مبارزه و انقلاب به شمار مى روند و از فرداى پیروزى تاکنون از سکانداران اصلى نظام اسلامى بوده اند. آنچه این گفت و گو را به درازا کشاند، اهمیت موضوع و گستردگى مسایل آن از یک سو، و پیشباز ایشان از ادامه طرح پرسشها و پى گیرى بحث از دیگر سو بود. حسن اهتمام و استقبال آیت الله هاشمى رفسنجانى و فرصت ارزنده اى را که در اختیار مجله گذاشتند مى ستاییم و سپاسگزار همراهى ایشان تا پایان پرسشها، هستیم. نیک مى دانیم پرونده بحث کارآمدى نظام اسلامى نه تنها همچنان گشوده است بلکه امیدواریم چنان که ایشان نیز در پایان گفت و گو تأکید کرده اند «بحث کارآمدى نظام سیاسى در ابعاد گوناگون و در سطح علمى و کارشناسى در حوزه و دانشگاه» پى گیرى شود و حاصل آن دستاوردهاى مبارکى باشد که به پیشگاه اهل فضل و جامعه علمى عرضه مى گردد. آنچه پیش روى دارید بخش پایانى گفت و گو است که بى شک همانند بخش نخست مورد استقبال گسترده صاحب نظران و علاقه مندان این دست مباحث قرار خواهد گرفت.
تبیین مرزهاى یک دانش با دانشهاى دیگر از لوازم آن دانش به شمار مىرود. در دانش انقلاب اسلامى نیز صاحبنظران باید تبیین کنند که قلمرو و مرز این دانش چیست؟ آیا دانش انقلاب اسلامى، چه با نام «جامعهشناسى انقلاب» و چه «تاریخ انقلاب اسلامى»، یک دانش مستقل است و مرزى براى آن مىتوان ترسیم کرد، یا این که زیر مجموعه علوم سیاسى است و یا مىتواند یک حوزه علمى میان رشتهاى باشد؟ عواملى چون تخصصى شدن و گرایشى شدن علوم و اهمیت مسایل انقلاب اسلامى و نقش آن در حیات فردى و جمعى جوامع، ضرورت انجام این کار را بیشتر مىکند. در این راستا مقاله حاضر به تشریح محورهاى زیر مىپردازد:
1. ترسیم وضعیت و ظرفیتهاى موجود در زمینه انقلاب اسلامى در ایران؛
2. ترسیم وضعیت مطلوب در زمینه انقلاب اسلامى؛
3. خلأها و نیازهاى کنونى و آتى پژوهش در این گرایش؛
4. چالشها و موانع و عوامل محدود کننده توسعه این گرایش؛
5. راهکارها و برنامههاى پیشنهادى جهت توسعه این گرایش.
درباب مسئله جبر و اختیار و همچنین تقریر دیدگاه مولوی در این مسئله مطالعات فراوانی صورت گرفته است. از مسائلی که مورد تحلیل این مطالعات قرار نگرفته، متغیرهای مؤثر بر دامنه اختیار نزد مولوی است. نویسنده در این مقاله می کوشد تا بر مبنای عوامل مؤثر بر دامنه اختیار، تصویر روشنی از این عوامل ارائه دهد. محور استنادات نگارنده، حکایت آن پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از دفتر نخست مثنوی است. هدف مقاله جلب توجه نمودن خوانندگان به مسئله دامنه اختیار، عوامل مؤثر بر دامنه اختیار، نحوه تأثیر این عوامل بر دامنه اختیار و اشاره به رهنمودهای مولوی برای رهایی از دام عوامل محدودکننده دامنه اختیار است. از این رهگذر نشانه های فردی که اختیار خود را به نهایت گستردگی رسانده است، به خوانندگان یادآوری می شود.
مقایسه رویکرد ارسطو و ابن سینا در مسأله اثبات وجود خدا، تا اندازه زیادی روشنگر تفاوت مبنایی اندیشه مشایی ارسطویی و سینوی و همچنین، راه متفاوتی است که در جهان اسلام نسبت به مغرب زمین، در مسأله اثبات وجود خدا طی شده است. ارسطو در کتاب فیلوسوفیاس، به دو برهان «درجات کمال» و «غایت شناختی» اشاره کرده است، ولی استدلال اصلی او بر اثبات وجود خداوند، برهان حرکت است که در کتاب لاندای مابعدالطبیعه و همچنین، کتاب طبیعیات به تفصیل به آن پرداخته است. هر سه برهان فوق، رویکرد جهان شناختی داشته، در دسته براهین پسینی قرار می گیرند. برای ابن سینا پذیرش این که ارسطو می خواسته از امور طبیعی، مانند حرکت عالم، وجود خدا را اثبات کند، بسیار سخت است. بر اساس همین تفکر، همه تلاش ابن سینا در اثبات وجود خدا بر این امر متمرکز شده است که از برهان های جهان شناختی در اثبات خدا استفاده ننماید. ابن سینا از برهان وسط و طرف و امکان و وجوب در چندین کتاب خود استفاده کرده، آخرین تقریر خود از برهان امکان و وجوب را «صدّیقین» می داند. برهان او وجودشناختی و در عین حال پیشینی است
بی شک پیامبر اعظم پس از ماموریت یافتن به انتشار اسلام و تبلیغ آن، متعبد به دستورالعمل های الاهی بودند؛ اما در بحث نبوتِ خاصه، این پرسش مطرح است که آیا پیامبر پیش از بعثت پیرو دینی بودند یا خیر؟ در صورت دینداری، به چه آیین و شریعتی پایبند بودند؟ این مسئله از جمله مسائل کلامی و اعتقادی است که از دیر باز در میان متکلمان، اصولی ها و عالمان شیعه و سنی مطرح بوده است؛ از این رو در این مقاله، به دنبال طرح دیدگاه ها در این زمینه هستیم.
همان طور که در میان دیدگاه های عالمان فریقین مشاهده می شود، نُه دیدگاه وجود دارد که برخی ناقض نظریه های دیگر است. نگارنده درصدد گرد آوری این دیدگاه هاست. بدیهی است، اتخاذ یک دیدگاه مستقل در این باره مستلزم بررسی های بیشتر است و باید برخی مبانی موجود در این بحث، همچون واژه حنیف، رابطه نبوت و رسالت، پیامبران اولوالعزم، تفکیک دین و شریعت و... که در ارزیابی آنها دخالت مستقیم داشته و توجه به آنها برای رسیدن به نتیجه مطلوب ضروری است، مورد نقد قرار گیرند که مجالی دیگر و گسترده تر می طلبد.
مرورى بر آراء اُریجن و تأثیر او بر الهیات مسیحى
مهدى کریمى1
چکیده
بررسى الهیات مسیحى اریجن داراى جنبههاى گوناگونى است که هر کدام به تنهایى اهمیت ویژهاى دارد، به ویژه براى کسى که قصد آشنایى با کلام مسیحى را دارد. او هم فیلسوف بود، هم از آباء اولیه کلیسا و هم یک متکلّم مدافع و مفسّر کمنظیر. همچنین، او را مبدع الهیات نظاممند دانستهاند.
الهیات اریجن به نوعى یک طرح افلاطونى ـ گنوسى بود. سه مسئله مهم در کانون توجه او قرار داشت؛ وى در سه بخش عمده کتابش مسیحیت را چنین خلاصه کرد: خدا و تجلیات او، هبوط ارواح مخلوق، نجات. البته یک بخش مهم دیگر را هم در پایان مىافزاید که همان فهم تمثیلى کتاب مقدس است. او مىکوشد از مؤلفهها و مبانى مسیحیت یک کل انداموار فراهم سازد که هم پاسخگوى شبهات باشد و هم از تمام حقایق ناب و نتایج اندیشههاى پیشین بهره ببرد.
اریجن در برخى از عقایدش بدعتگذار شناخته شد و با نقد و از بین بردن آثار او در شرق، تا حدودى تأثیرگذارى او تحتالشعاع قرار گرفت، اما به زودى در کلیساهاى شرقى و غربى پیروانى جدى یافت. این مقاله درصدد است تا به بررسى مهمترین دیدگاهها و تأثیرات او در عالم مسیحى بپردازد.
شناخت معانی واژگان قرآن و تبیین میدان معنایی آنها از دیرباز توجه مفسران و قرآن پژوهان را جلب کرده است. واژه ضلال و مشتقات آن از جمله واژه هایی است که در قرآن از بسامد نسبتاً بالایی برخوردار است. این واژه در بافت قرآنی با اوصاف مبین، بعید، کبیر و قدیم آمده است. در این پژوهش کوشش شده است تا با روش توصیفی- تحلیلی و با تأکید بر ساختارهای مختلف صرفی و ترکیب نحوی آیات مشتمل بر واژه ضلال، معانی این واژه و کاربرد آن با اوصاف یادشده، تبیین شود. برآیند پژوهش نشان می دهد که صفت مبین بیشترین و کبیر و قدیم کمترین کاربرد را دارند. صفت مبین هم برای ضلال به معنای گمراهی حقیقی و دینی و هم برای گمراهی غیردینی آمده است؛ درحالی که صفت بعید تنها برای گمراهی حقیقی و صفت های کبیر و قدیم برای گمراهی غیرحقیقی به کار رفته اند. کارکردهای واژه ضلال با صفت های یادشده از نظر معنا و ساختار صرفی و نحوی تفاوت های آشکاری دارند؛ به گونه ای که از نظر صرفی به دو صورت نکره و معرفه و از نظر نحوی در نقش های مجرور به حرف جر، مفعول مطلق و خبر به کار رفته اند.