سبک شناسی به عنوان دانش شناسایی شیوه کاربرد زبانی، به بررسی ویژگی های زبانی موجود در متن می-پردازد و عهده دار بررسی تمام چیزهایی است که به سبک مربوط می شود. بنیاد کار این دانش بر تمایز، گوناگونی و گزینش زبانی در لایه های مختلف زبان استوار است. خطبه 226 نهج البلاغه با موضوع دنیا، به بیان ناپایداری احوال دنیا و عیب ها و ویژگیهای آن می پردازد و بررسی سبک شناسانه این خطبه مهم می تواند مشخصه ها و عناصر سبکی نهفته موجود در آن را که سبب برجستگی خطبه مذکور شده است، فرادید مخاطب قرار دهد. پژوهش حاضر با روش توصیفی– تحلیلی و بر مبنای سبک شناسی به بررسی خطبه 226 نهج البلاغه در چهار لایه؛ آوایی، نحوی، بلاغی و واژگانی پرداخته و به این نتایج دست یافت که؛ تکرار آواهای متناسب با مضمون خطبه و سجع در لایه آوایی سطح موسیقائی خطبه را بالا برده و بر زیبایی متن افزوده است. تشخّص نحوی، ساخت های همپایه و حذف در لایه نحوی، به کارگیری استعاره و کنایه در لایه بلاغی، تناسب و تقابل معنایی میان واژگان و کاربست بالای واژگان عینی نسبت به انتزاعی در لایه واژگانی از دیگر مشخصه های سبکی خطبه 226 می باشند که امام (ع) با بهره گیری از آنها در لایه های مختلف سبب برجستگی سبک خطبه شده و بر انسجام و تاثیرگذاری خطبه افزوده است.
با وجود اینکه در نظام های مردم سالار، مردم رکن اساسی در تعیین کارگزاران و تصمیم سازی ها قلمداد می شوند، گونه مشارکت سیاسی آنان در نظم های سیاسی متفاوت، متناسب با مبانی و ساختار آن نظم سیاسی، رویکردی متفاوت یافته و دچار قبض و بسط می شود؛ درحالی که در نظریه مستند به اهل سنت در عصر حاضر (خلافت جدید)، مشارکت نخبگانی پذیرفته شده، نهادهای مردم سالار در نظام سیاسی تعبیه شده و تحدید قدرت حاکمان به رسمیت شناخته شده است. در نظم سیاسی سلطنت مشروطه بسیاری از ظرفیت های موردقبول جوامع مدرن در خصوص مشارکت سیاسی مانند آزادی انتخاب، برابری و پارلمان در راستای نفی استبداد به کار گرفته شده است؛ درحالی که در نظم مردم سالاری دینی نه تنها بسیاری از ظرفیت های مشارکت سیاسی پذیرفته و استفاده شده؛ بلکه راهکارهای مشارکتی مورد پذیرش در این نظام، گونه ای مستند به شریعت یافته و قالبی بومی به خود گرفته است. این مقاله ضمن تبیین و توصیف مؤلفه های سه گونه نظام سیاسی «خلافت جدید»، «سلطنت مشروطه» و «مردم سالاری دینی»، جایگاه مردم و ظرفیت های هرکدام از این نظام های سیاسی در خصوص مشارکت سیاسی مردم را بررسی و مقایسه کرده است؛ و گونه سوم را در تأمین منافع مادی و معنوی مردم ترجیح می دهد.
در احادیث اسلامی موضوع مهرورزی و محبّت نسبت به همسر با عنوان «حبّ النساء» مطرح شده است. این روایات با دو بیان به ظاهر متفاوت دیده می شود. از یک سو روایاتی «حبّ النساء» را مدح می کنند و از سوی دیگر، برخی احادیث آن را امری مذموم می شمرند. این دو بیان به ظاهر متفاوت، منجر به اختلاف احادیث و به نوعی تعارض ظاهری بین آنهاست. برخی علما دو وجه جمع بین این دو گروه از روایات مطرح کرده اند: یکم. منظور از مدح «حبّ النساء» محبت متناسب نسبت به همسر و منظور از ذم آن افراط در این محبت است. دوم. مراد از روایات مدح مقابله با فرهنگ جاهلی است که جنس زن مورد تحقیر و ظلم قرار مى گرفته است. نویسنده با بهره گیری از روش تحلیلی توصیفی، نخست به بررسی سندی روایات پرداخته است. سپس با نقد دو وجه پیش گفته، احتمال سومی را مطرح کرده است و آن اینکه منظور از مدح «حبّ النساء»، محبت قلبی نسبت به زن و شوهر است و ذمّ حب النساء در روایات دیگر، تعبیری کنایی بوده و منظور از آن مسأله شهوت رانی است.
یکی از راه هایی که شریعت اسلامی برای نفی نسب قرار داده، لعان است که نسبت فرزندی میان پدر و کودک با انجام لعان از بین می رود؛ ولی ممکن است با آزمایش ژنتیک اثبات شود فرزند متعلق به پدر خود است؛ بنابراین مسئله تعارض بین لعان با نتایج آزمایش DNAو تقدم لعان یا آزمایش ژنتیک بر یکدیگر، از مسائلی است که قابلیت تحلیل و بررسی دارد. این مقاله با روش کشف و استنباط احکام از ادله به بررسی تعارض یادشده پرداخته و به این یافته علمی رسیده است که با توجه به علم آور بودن نتایج آزمایشگاهی، در کنار لعان می تواند طریقی مستقل برای نفی نسب باشد. همچنین از آنجا که لعان منوط به علم لاعن است، نمی توان به سبب نتیجه آزمایش ژنتیک، حق لعن را از او سلب کرد. افزون بر این در صورت تعارض، هرکدام به صورت مستقل مدلول خود را اثبات می کنند و نمی توان به سبب علم ژنتیک، حجیت لعان را سلب کرد.
حکم یا موضوعی که به واسطه یک دلیل شرعی اثبات می شوند، دارای لوازمی است اعم از اینکه این لوازم شرعی، عقلی یا عادی باشند. وجود این لوازم به شکل گیری این بحث منجر شده اند که آیا ادله اعتبار دلیل منجر به اعتبار بخشی به لوازم نیز می شود؟ طبق دیدگاه مشهور در ادله اجتهادی، لوازم عقلی و عادی که از آنها به «مثبتات» نام برده می شود، حجت است؛ بر خلاف اصول عملیه که لوازم عقلی و عادی آنها حجت نیست. نوشتار پیش رو با توجه به اهمیت بحث و اثربخشی آن در فقه، ادله موجود را بررسی کرده و با روش توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای به این نتیجه رسیده است که با عنایت به نبود تفاوت مؤثر در میان اماره و اصل، این فرضیه را پدید آورده که مثبتات اصول عملیه نیز همانند مثبتات امارات معتبر باشند. این مقاله نشان می دهد، نتیجه به دست آمده با وجود مخالفت مشهور فقها، مثبتات اصول عملیه را معتبر می داند.
در روایتی از امام صادق علیه السلام شهر قم در امان از بلایا دانسته شده و به شیعیان توصیه شده است که به گاه فتنه ها به این شهر پناه ببرند، این در حالی است که در حوادث گوناگون، شاهد آن بوده ایم که این شهر از گزند آسیب در امان نمانده است، آسیب هایی از قبیل سیل، زلزله، بیماری های فراگیر و ... به این جهت شبهه ای در اذهان خطور می کند که این دو را چگونه می توان با یکدیگر جمع کرد؟ در این مقاله که به روش تحلیلی – توصیفی و با جستجو در نرم افزارهای روایی به ویژه نرم افزار جامع الاحادیث نور گرد آمده است به دنبال پاسخ به شبهه فوق بوده این احتمال که روایات مربوط به امنیت در قم مجعول و ساختگی باشد، رد و به بررسی محتوائی آنها پرداخته شد و به این نتیجه رسیدیم که دسته ای از این روایات زمانمند بوده به همین جهت شبهه شامل آنها نمی-شود، و روایات غیر زمانمند نیز دارای سه قسم هستند، برخی مربوط به امنیت از ستم پیشگان و برخی مربوط به عذاب و بلای آسمانی و برخی مربوط به القائات شیطانی هستند؛ که هر یک از این سه مد نظر باشد هیچ تنافی ای با وجود برخی مشکلات از قبیل سیل، بیماری و ... ندارد. و روایت صحیحی که به صورت کلی هر نوع بلا و مشکل و گرفتاری را از این شهر بدور بداند وجود ندارد.
اگرچه فقیهان امامی از دیرباز بر حرمت نگاه لذت جویانه به زن بیگانه (نامحرم) اتفاق نظر داشته اند، لکن روایتی با سند صحیح در میراث روایی امامیه از حضرت علی بن موسی الرضاu نقل شده است که در بادی امر، موهم جواز نگاه متلذّذانه است. این روایت که توسط «علی بن سوید» گزارش شده است، در زمره مهم ترین مستندات نقلیِ واردشده در مسئله است که فقیهان امامی پیرامون آن به نقض و ابرام های دامنه دار پرداخته اند. جستار حاضر در پژوهشی توصیفی تحلیلی پس از بررسی سند روایت، به بازخوانی مضمون آن پرداخته و با تتبع در میراث مکتوب فقهی، به این نتیجه رسیده است که استنباط هر معنایی از روایت جز جواز نگاه غیر متلذّذانه و عاری از قصد لذت شهوانی، با مذاق شریعت، ارتکاز متشرعه و ضرورت مذهب، ناسازگار و غیر میسر است؛ افزون بر اینکه رهاورد نهایی پژوهش، با سایر رضویات مأثور در مسئله نیز همخوانی و توافق تام داشته و تعارض ظاهری خبر علی بن سوید با برخی دیگر از روایات نیز قابل توجیه است.
قواعد فقه عبادی، حکم کلی شرعی است که غرض اهم مأموربه در آن حکم، امور اخروی است یا مکلف آن را به داعی امر امتثال کرده و قصد قربت، شرط صحت آن تلقی می شود. فقه پژوه در قاعده گزینی، برخی از قواعد فقه عبادی را از نصوص قرآنی اخذ می کند؛ مانند قاعده نفی عسر و حرج که آیه وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مستند آن می باشد. همچنین برخی از قواعد فقه را از روایات برمی گزیند؛ چنان که قواعد «لا شکّ لکثیر الشکّ» و «لا تعاد» از آن جمله اند. همچنین با تتبع در آثار و آرای فقیهان در ابواب طهارت، صلاه، صوم، زکات، خمس، اعتکاف، حج و استقراء موارد و مصادیق، می توان به برخی قواعد فقه عبادی دست یافت؛ قواعدی چون «کلّ عباده مشروط بالنیّه» از طریق استقراء و جمع آوری اشباه و نظایر تحصیل می شود. بنابراین قاعده گزینی در فقه عبادی علاوه بر نصوص آیات و روایات، از طریق استنباط حکم در اشباه و نظایر صورت می پذیرد.
اخلاق بندگی، یکی از زیربنایی ترین مباحث قرآن است. در فضایی نظام مند، فهم و تحلیل روابط آموزه های اخلاقی قرآن کریم، عمیق تر انجام می شود. کلیدی ترین ارزش در آموزه های اخلاق بندگی، تقواست. در این نوشتار به منظور کشف و تبیین جایگاه تقوا در نظام اخلاق بندگی قرآن، با روش توصیفی-تحلیلی، ابتدا نظام اخلاق بندگی در قرآن به صورت ساختاری مخروطی شکل، شامل «مبانی، اصول و اهداف» مطرح می شود و سپس رابطه تقوا و اجزاء این نظام، با تأکید بر تفاسیر فریقین مانند المیزان، المنار، فی ظلال القرآن و کشّاف تبیین می گردد. تطبیق این تفاسیر نشان می دهد که در موضوعات مورد بحث، مشابهت زیادی میان آنها وجود دارد. تقوا لازمه موضوعاتی بنیادین مانند معرفت شناسی، خداشناسی، انسان شناسی، جهان شناسی، ارزش شناسی و از عوامل مهم در ایجاد، حفظ و ارتقاء اصول بینشی، گرایشی و رفتاری است. استمرار و ارتقاء تقوا برای رسیدن به اهدافِ مقدمه ای، میانی و غایی ضروری است. طبق تصریح آیات، «عبادت خدا» هدف مقدماتی، «تقوا» هدف میانی، و «قرب الهی» هدف غایی محسوب می شود.
نظام مسائل یکی از مباحث جدید در شناخت دانش هاست که زوایای گوناگونی از مسائل طرح شده، طرح نشده و بایسته پژوهش را به روی پژوهشگران می گشاید و می تواند افق های جدیدی را پیش روی جستجوگران دانش ترسیم کند. ازآنجا که فقه سیاسی نرم افزار نظام سیاسی اسلام به شمار می آید، بایسته است به ابعاد گوناگون این گرایش ازجمله نظام مسائل و ساختار آن پرداخته شود که می تواند نقشی مهم در فهم منظومه فقه سیاسی و زمینه پژوهش های نوآمد و غیرتکراری در آن را فراهم کند. نوشته حاضر بر اساس روش توصیفی تحلیلی و استقرایی، به این پرسش اصلی می پردازد که ساختار و نظام مسائل فقه سیاسی چیست؟ و در فرضیه بر این امر تأکید می شود که ساختار و نظام مسائل فقه سیاسی را می توان در دو عرصه کلان ماهیت فقه سیاسی و مسائل آن بررسی کرد. در ماهیت، مباحث چندگانه ای که نگرش درجه دوم به فقه سیاسی دارند، مورد توجه قرار گرفته است؛ مانند هویت معرفتی، مبادی، مبانی، منابع، تاریخ، روش شناسی و مکاتب فقه سیاسی. در مسائل درجه یک فقه سیاسی، ابعاد چهارگانه حاکمیت، حکومت، شهروندان و مرز / سرزمین مورد توجه است که هرکدام به مباحثی مانند مفاهیم و کلیات، اصول و قواعد و مسائل آن حوزه می پردازد. این امر تاکنون کمتر مورد توجه پژوهشگران بوده که دلیل بر نوآوری آن است.
فهم روشمند قرآن و روایات دغدغه همیشگی فقها بوده است که قراین از کلیدی ترین عوامل فهم معناست؛ چراکه در متون و گزاره های دینی، فراوان از آن استفاده شده است. در حقیقت همان طور که دلالت وضعی الفاظ در رسیدن به معنای کلامِ گوینده مؤثر است، قراین نیز نقش مهمی در فهم معنای کلام دارند. شیخ انصاری به عنوان یکی از برجسته ترین فقها فراوان به قراین احراز ظهور از آیات و روایات پرداخته است که این نوشتار با هدف ارائه قراین فهم ادله و با روش توصیفی تحلیلی کوشیده، به استخراج، تبویب و تحلیل قراین استظهاری ایشان دست یابد. دلیل نگارش این نوشتار، مشکل تعدد فهم از یک متن است که ناشی از بی توجهی به این قراین است. حاصل این نوشتار آنکه قراین در نگاه شیخ انصاری عبارت اند از: سیاق، مقابله، سؤال، تعلیل، تناسب حکم و موضوع و غلبه استعمالی.
جمله معترضه» یا «میان جمله» یکی از جملاتی است که نه به موضوع اصلی بلکه به جوانب امر می پردازد؛ اما این جمله به دلیل جایگاهی که در محاورات دارد، همواره مورد توجه مفسران در تفسیر آیات قرآن قرار داشته، به طوری که گاه تلقی برخی آیات یا فقراتی از آنها، به عنوان جمله معترضه، بر تفسیر مفسران مؤثر بوده است؛ اما باید گفت که گاهی برداشت ناصحیح از این موضوع، تأثیر قابل توجهی بر فهم نادرست از آیات و تفسیر ناصواب قرآن کریم داشته است. یکی از مشهورترین و مهم ترین رویکرد ها در تفسیر آیاتِ شانزدهم تا نوزدهم سوره «قیامت»، معترضه تلقی کردن آنهاست. این نوشتار درصدد بازخوانی جمله معترضه و ارائه تطبیقی سه رویکرد در خصوص آیات چهارگانه سوره قیامت با محوریت جمله معترضه است. در پیِ پژوهش انجام شده، روشن گردید که چهار آیه مذکور، معترضه نیستند؛ هرچند این آیات با آیات قبل ارتباط مفهومی نیز نداشته، بلکه شرایط خارج از سخن، مقتضای نزول آنها بوده است. واژگان کلیدی: جمله معترضه، تفسیر، قرآن، آیات 16 تا 19 سوره قیامت، دیدگاه مشهور، دیدگاه غیرمشهورحسن بگی، ع. (1399). بررسی سه رویکرد درباره تفسیر آیات 16 تا 19 سوره «قیامت» بر پایه بازخوانی جمله معترضه، دوفصل نامه پژوهش های تفسیر تطبیقی. 6 (12)، 56-35. Doi: 10.22091/PTT.2019.2852.1305
طرفداران انگاره اصالت صلح برای اثبات دیدگاهشان، ادله قرآنی مخالفان (قائلان به جهاد ابتدایی) را نقد کرده اند. ازجمله آیات مورد نقد این گروه، آیات 191 193 و 216 سوره بقره و آیه 5 سوره توبه است. با توجه به همین گستره، پرسش های (شبهات) تحقیق عبارت اند از: مخاطبان وجوب جهاد در آیه 216 سوره کیستند و آیا مقاتله ظهور در جهاد دفاعی دارد یا خیر؟ در آیات 191 193، مقصود از «مشرکان» کدام دسته از مشرکان است؟ دیگر اینکه متعلق «فَإِنِ انْتَهَوْا» و نیز معنای «فتنه» در این آیات چیست؟ در آیه 5 سوره توبه نیز مقصود «مشرکانِ پیمان شکن» است یا مطلق مشرکان؟ مقاله حاضر با روش اجتهادی تفسیری به بررسی و پاسخگویی به این پرسش ها و شبهات، با محوریت دیدگاه های آیت الله فاضل لنکرانی پرداخته است. یافته های پژوهش نیز از این قرار است: از دیدگاه آیت الله فاضل لنکرانی، آیه 216 سوره بقره، اولاً به اتفاق فقها و مفسران، جزو نخستین آیات دال بر وجود جهاد ابتدایی است و مخاطبان آن نیز فقط برخی از اصحاب پیامبر اکرم9 نیستند؛ بلکه همه مسلمانان مخاطب آیه هستند. ثانیاً کلمه «قتال» در بیشتر کاربردهای قرآنی، در قتال ابتدایی ظهور دارد. همچنین این آیه وجوب قتال را مشروط به مقاتله کافران و مشرکان با مسلمانان نفرموده است تا با انتفای شرط، مشروط نیز منتفی شود. در آیات 191 193 سوره بقره نیز اولاً ضمیر «هُمْ» در )وَاقْتُلُوهُمْ( به تمام مشرکان مکه و مطلق کافران و مشرکان باز می گردد که وصف بارزشان جنگیدن با مسلمانان است. ثانیاً )حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ( به معنای «حَیثُ وَجَدتُمُوهُم» است و از دو جهت اطلاق دارد: اطلاق مکانی و اطلاق فعلی و دال بر وجوب جهاد ابتدایی است. ثالثاً متعلق )فَإِنِ انْتَهَوْا( و نیز فتنه در این آیه، «شرک و کفر» است. در آیه 5 سوره توبه نیز مقصود از «مشرکین» «مطلق مشرکان» (و نه صرفاً مشرکان پیمان شکن) هستند.
مدل حکومت ولایی که محصول اندیشه فقهی- سیاسی شیعی است، یکی از مهم ترین مباحث اندیشه سیاسی در چهار دهه گذشته بوده است که امروز مرزهای جغرافیایی ایران را درنوردیده است و هم اکنون به عنوان یک نظریه بدیلِ حکومتی در محافل پژوهشی مطرح است. پرسش این تحقیق که با روش تحلیلی استنادی انجام شده است آن است که عناصر و متغیرهای کلیدی حکومت اسلامی- ولایی کدام اند؟ ساختار و شبکه درونی آن چگونه قابل ترسیم است؟ فرضیه این نوشتار آن است که حکومت اسلامی به مثابه نظام و مجموعه ای به هم پیوسته است که می توان به کمک مدل و روش سیستم، عناصرِ مفهومی، هنجاری، ساختاری و کارکردی آن را استخراج و در یک کنش ارتباطی منطقی، شبکه درونی آن را تبیین و ترسیم نمود.با توجه به روش و چارچوب سیستمی، یافته های تحقیق عبارت اند از: «نظریه حکومت ولایی» در سیر تاریخی خود از دو مؤلفه مهم «نص» و «زمان و مکان» تغذیه کرده و تجربه اندوخته است. بدین لحاظ این نظریه صرفاً «آرمانی» نیست، بلکه آرمانی است که در متن «واقعیت های تاریخی» صیقل داده شده است. به تعبیر دیگر ساختار حکومت اسلامی- ولایی از منظر امام خمینی(ره) و امام خامنه ای تابع دو دسته ضوابط ثابت و متغیر است. از یک طرف ساختار سیاسی و نحوه آرایش نهادهای آن تابع الزاماتِ زمان و مطابق با آخرین دستاوردهای دانش سیاسیِ بشری است و از طرف دیگر مستند به «قواعد و موازینِ ثابت اسلامی» می باشد. همچنین در یک نگاه منظومه ای و فرانگرانه و گسترده تر می توان گفت نظام سیاسی اسلامی از مجموعه ای از نهادهای اجتماعی و سیاسی ترکیب شده است که در یک شبکه ارتباطی مشروعیتی و مشارکتی، ساختار حکومت ولایی شیعی را سامان می دهد.
ولایت فقیه رکن و مبنای اساسی در حوزه سیاست اسلامی و درواقع عنصر جهان شمول از «نظام سیاسی اسلام» است. پژوهش پیش رو با استفاده از روش کتابخانه ای در گردآوری اطلاعات و روش توصیفی تحلیلی در استنتاج دیدگاه و روش اجتهادی در کارکردها و برایندها به این پرسش پاسخ می گوید که آیا ولایت فقیه صرفاً یک بحث فقهی است یا باید آن را از امور بینارشته ای به شمار آورد که برخی از وجوه آن را باید در علم کلام پی گرفت؟ اگر احتمال اخیر درست باشد، علم فقه و کلام چه تعاملی در مسئله ولایت فقیه با همدیگر دارند؟ حاصل بررسی وجوه تعامل کلام و فقه در سه حوزه مبادی تصوریه، تصدیقیه و توجیه به نتایج زیر منتج شده است: الف) در حوزه مبادی تصوریه ولایت در کلام با ولایت در فقه متفاوت است؛ همچنین با توجه با مباحث کلامی و فقهی می توان معنای درستی از اطلاق ولایت فقیه ارائه کرد. ب) در حوزه مبانی تصدیقیه اصل و مشروعیت ولایت فقیه منوط به پذیرش جامعیت دین و نظریه انتصاب یا مجموعی است. اگرچه تبیین یک رکن در نظریه مجموعی بر عهده فقه است، تبیین رکن دیگر در نظریه اخیر یا تمام رکن در نظریه انتصاب بر عهده کلام است. ج) در حوزه توجیه هم می توان نقش کلام و فقه را مشاهده کرد. کلام می تواند ناظر به اصل جعل الهی و فقه ناظر به فعل مکلفان که از سنخ باید و نباید هاست، از این دلایل استفاده کند.
نظام سازی و ضرورت انجام آن به عنوان یکی از گام های چندگانه فرایند انقلاب اسلامی در راستای وصول به تمدن اسلامی، پروژه ای نیست که با استدلال و استنادات معیّنی در بازه زمانی مشخّصی حاصل شود، بلکه فرایندی مستلزم برداشتن گام هایی اساسی است و طبعاً در هر گام نیز باید دیدگاه مختار بیان شود تا درنهایت نظام سازی، به مثابه برآیند این گام ها حاصل شود. فارغ از این که نظام اسلامی، تأسیسی بوده و مستلزم نظام سازی باشد یا این که نظام، اکتشافی باشد، در فرایند نظام سازی باید در مرحله مبادی تصوّری، نظام را تعریف کرده و رابطه آن با مفاهیمی مانند الگو، سازمان و نهاد را برشمرد؛ ابتنای نظام بر مبانی را مدّنظر قرار داد؛ مؤلفه ها و ارکان آن را مورد عنایت قرار داد؛ روش تأسیس یا کشف نظام را تحصیل کرده، الگوی خارجی نظام را ایجاد کرد و منابعی متناسب با آن را مدنظر قرار داد. طبعاً ضمن برشمردن ویژگی های نظام مطلوب، با تعیین سنجه هایی، آن را مورد ارزیابی قرار داد و با تفکیک میان کلان نظام، میان نظام ها و خرده نظام ها، ذیل نظام اسلامی، نظام های میانی و جزئی را و ارتباط میان آن ها را نیز بیان کرد و لوازم تحقّق و عینی نظام را مورد ملاحظه قرار داد. نظام سیاسی ذیل مقوله فقه نظام سیاسی، طبعاً با تعیین تکلیف نسبت به این گام ها، به سامان رسیده و محقّق خواهد شد. این تحقیق بر اساس روش شناسی مبتنی بر فلسفه مضاف، با نگاهی درجه دوّم به مباحث نظام سازی، ضمن باور به امکان نظام سازی اسلامی، فرایند تحقّق آن را بررسی خواهد کرد.
مسئله «باطن» و «ظاهر» قرآن، در شمار مسائلی است که از دیرباز مورد توجه مفسران و دیگر تلاشگران حوزه معناشناسی قرآن کریم قرار گرفته است. پرسابقه بودن واکاوی این مسئله موجب گردید تا مباحث متنوعی در رابطه با آن، مورد توجه مفسران و دیگر دانشوران مسلمان قرار گیرد. قبول یا ردّ برقراری رابطه بین این دو ساحت معنایی و تعیین نوع این ارتباط (در صورت باور به وجود آن) از مهمترین مباحث شکل یافته پیرامون این مسئله به شمار می آید. مقاله حاضر، عهده دار بررسی تحلیلی دیدگاه صدرالمتألهین شیرازی در این دو محور است. در بخش آغازین نوشتار، پس از تبیین اجمالی مفهوم سه واژه کلیدی «رابطه»، «باطن» و «ظاهر»، ذکر پیشینه نظری و پژوهشی موضوع مقاله و اشاره به «حتمیّت وجود معانی بطنی برای آیات»، نظرگاه ملاصدرا نسبت به اصل وجود رابطه بین دو لایه معنایی باطن و ظاهر قرآن و انحصار آن به رابطه «التزامی» مورد تحلیل قرار گرفت. در بخش پایانی نیز پس از تأیید و تقویت قسمت نخست دیدگاه ملّا صدرا، ارزیابی و نقد بخش دوّم باور وی بیان گردید. نتیجه سه نقد اساسی در این راستا آن که: معانی بطنی مذکور در خلال روایات، حکایت از متنوّع بودن نوع ارتباط بین «باطن» با «ظاهر» آیات دارد و در نتیجه، باور به انحصار این ارتباط به ارتباط زبان شناختی «التزامی»، باوری نادرست است.
جدال پیروان راه عقل و اصحاب طریقت، از کهن ترین نزاع های موجود در عالم اسلام است که زبانه های آتش این نزاع تاکنون فرونکشیده است. اما علت اصلی این منازعه را باید در اصول معرفت شناسی صوفیان ردیابی کرد. اهل تصوف معرفت شهودی را برترین و والاترین راه برای کشف حقایق عنوان می کنند و پای عقل و استدلالیان را در این مسیر چوبین و سخت بی تمکین می دانند. از جانب دیگر، آموزه ها و دعاوی برخواسته از مکاشفات غالباً با تعالیم برآمده از برهان و سنت دینی توافق نداشته و عقل فطری و سنت، نافی اصول و مبانی عرفان نظری مانند وحدت شخصیه وجود و فناء فی الله و ... بوده است. اهل تصوف، تنها به آن معلوماتی که از خواب و مکاشفه و شهود به دست می آورند ارزش نهاده و براهین کلامی و فلسفی و علوم نقلی و عقلی را در مقایسه با علوم شهودی، یکسره بی ارزش و بلکه بزرگ ترین حجاب برای رهروان طریقت عنوان می کنند چراکه به خوبی می دانند قدم نهادن در مسیر تعقل، پای آن ها را از وادی تخیل و توهم کوتاه کرده و سالک را از گرداب خیالات و اوهام خارج می کند؛ بنابراین حتی جهل به احکام فقهی و شرعی را جهلی مقدس و ستودنی خوانده و تا توانسته اند در مذمت تفقه و خردورزی شعر ستوده و قلم زده اند. البته بخشی از اصحاب عرفان نظری همواره دستی در علوم عقلی و فلسفه داشته اند اما چنان چه خود اعتراف کرده اند، پرداختن به این علوم عقلی و نقلی نه از باب ارزش نهادن به آن ها، بلکه صرفاً برای اسکات خصم و اثبات حقانیت تعالیم خود با ابزار مورداستفاده رقبای خود بوده است. در این بین، دوگانه عقل و عشق دوگانه ای مشهور در تمام آثار صوفیان است و همواره به این مسئله تأکید می کنند که اولین شرط سیر و سلوک، قربانی کردن عقل بر پای عشق و کوتاه کردن دست آن از سنجیدن و محک زدن تعالیم عرفانی است.