با توجه به مبانی فقهی شیعه، سرپرست حکومت، در درجه نخست، شخص معصوم می باشد و در زمان غیبت بر اساس دلایل ولایت فقیه، این مسؤولیت بر عهده فقیه است. برخی از فقها حکومت فقیه در عصر غیبت را از باب حسبه دانسته اند. بر اساس این اندیشه و با توجه به ضرورت حکومت و اینکه حکومت از امور حسبی می باشد، فقیه از باب قدر متیقن، حکومت را بر عهده می گیرد. اما در صورت تعذر فقیه، بر مبنای این اندیشه نوبت به مؤمن عادل می رسد تا زمام حکومت را در اختیار بگیرد. این نظریه، مستندات فقهی خاصی دارد که در این مقاله، دلایل ولایت عدول مؤمنان، قلمرو صلاحیت و شرایط تصدی آنان مورد بحث قرار گرفته است.
این مقاله دو بخش دارد: بخش اول با تعریف سنتی معرفت در غرب می.آغازد و ضمن نگاهی اجمالی به ریشه تاریخی و تحلیل مؤلّفه.های سه گانه آن به مثال.های نقض گتیه و سپس واکنش.های مهم معرفت شناسان معاصر به آن می.پردازد.
بخش دوم مقاله دربارهٴ تعریف معرفتِ گزاره.ای از منظر حکمای اسلامی و تفاوت آن با تعریف سنتی غرب، تقسیم معرفت به تصوری و تصدیقی (گزاره.ای)، تبیین معرفت گزاره.ای یقینی و ویژگی.های آن است و نشان می.دهد که نقدها و مثال نقض.های گتیه بر این تعریف وارد نیستند.
نسبت میان «عقل و ایمان» یا «علم و دین» موضوعی است که از گذشته های دور ذهن اندیشه ورزان را به خود مشغول داشته و دیدگاه های متنوع و مختلفی از سوی صاحب نظران در این باب ارائه شده است. یکی از نظریات مهم و بدیع در این باب، از آنِ حضرت استاد آیة الله جوادی آملی a است که در کتاب منزلت عقل در هندسهٴ معرفت دینی بازتاب یافته است. پس از نشر این اثر، مقاله ای با عنوان «جایگاه عقل و وحی در هندسهٴ معرفت بشری» در فصلنامهٴ معرفت فلسفی، شمارهٴ 24 منتشر گردید که در آن تأملات و پرسش هایی در خصوص این کتاب مطرح شده بود. مقالهٴ حاضر حاوی نکات و توضیحاتی ناظر به آن تأملات و پرسش ها است.
The phenomenon of Western Sufi teachers is unique, not just because of the individuals themselves, though they are certainly fascinating, but because of what they represent: the flowering of the Western genius, which has discovered Eastern traditions, absorbed them and in the process changed them and been changed by them. This paper is a primary outline of the main contours of this phenomenon, trying to brief its history and attempt an explanation of what it means.
In the following, I describe the Sufi Path (tariqa) as a dialectical process which transforms the person through love. I examine the belief system of Islamic mystics as a journey involving both creativity and passion. I do so by using a fresh approach, a perspective that has heretofore yet to be applied to the spiritual alchemy of the Sufis.
سندرم تونل کارپ (CTS)، از شایع ترین انواع اختلالات فشارنده عصبی با هزینه بالای یک بیلیون دلار در سال است. هدف از این مطالعه، بررسی تاثیر دعا درمانی در مبتلایان به این بیماری است. مواد و روشها در این مطالعه مداخله ای، بیماران داوطلب مبتلا به CTS ( تائید شده با دستگاه الکترودیاگنوز) و دارای معیارهای ورود، بصورت غیر احتمالی و غیر متوالی، در طول پائیز 1384 وارد گردیدند. بیماران تحت دعا درمانی ( هفته ای یک مرتبه تا سه هفته) قرار گرفته و از نظر علائم بالینی، معاینه فیزیکی و یافته های الکترودیاگنوز قبل و بعد از دعا درمانی بررسی شدند. بررسی های آماری با ضریب اطمینان 95% توسط Paired – t- test وChi square انجام شد. یافته ها در این تحقیق 12 بیمار و 23 دست مبتلا به سندرم تونل کارپ وارد شدند. 11 مورد از نوع خفیف ( 2/47% ) و 8 مورد از نوع متوسط ( 7/34%) و 4 مورد از نوع شدید (39/27% ) تحت دعا درمانی قرار گرفتند. دربررسی 6 هفته پس از پایان دعا درمانی، بین علائم بالینی بیماری ( براساس معیار آنالوگ چشمی )، معاینه فالن، معاینه فالن معکوس و یافته های الکترودیاگنوز قبل و بعد از دعا درمانی، از لحاظ آماری تفاوت معنی داری دیده شد. (05/0> Pvalue) تغییرات بیماران درتست تینل و علامت Flick، چشمگیر نبود. (05/0< Pvalue) در مجموع (8/72% ) بیماران با نوع خفیف، درمان کامل گردیده و (8/34% ) از خیلی کم تا خیلی زیاد تغییراتی داشته اند که منجر به تغییر درجه ی ابتلا، نشده اند. ( 33/58%) بیماران از این روش درمانی راضی بوده اند. نتیجه گیری تاثیر دعا درمانی برکاهش شدت علائم بالینی، تست های فالن و فالن معکوس و یافته های الکترودیاگنوز چشمگیر است و مطالعات بیشتری در این زمینه با حجم نمونه ی بالاتر پیشنهاد می گردد
با مطالعه در تمام آثار ملّاصدرا چهارده برهان برای اثبات اصالت وجود به دست میآید که این نوشتار آن ها را مورد بررسی قرار داده و بدین نتیجه رسیده است که صدرالمتألّهین برای اثبات اصالت وجود به مثاب? محور هستیشناسی حکمت متعالیه دو رهیافت کلّی را بهکار گرفته است: 1. اثبات اصالت وجود از راه سلب ویژگیهای امر اصیل از ماهیت؛ 2. ابطال اصالت ماهیت از طریق لوازم محال. و در پایان، معلوم میشود که رهیافت نخست و برهان هایی که بر آن مبتنی است وافی به مقصود و قویتر از رهیافت دیگر و استدلالهای ناشی از آن است.