علاوه بر ضروری بودن اکتساب پیش نیازهای تفسیری، توجه به آرای متقدمان، درباره ی مساله پیش نیازهای تفسیر لازم است. در این جستار، آشکار می شود که غالب مفسران، به آنچه در مقدمه ی تفسیرشان در مبحث پیش نیازهای تفسیر بیان داشته اند، در مقام عمل مقید نبوده اند. همچنین درباره ی علوم پیش نیاز تفسیر، بحث شده است؛ این علوم به هفت دسته ی کلی تقسیم گردیده که هر کدام، از زیرشاخه هایی تشکیل یافته اند. علوم مزبور عبارتند از: علوم عربیت، شامل علم لغت، صرف، نحو و بلاغت؛ علم حدیث؛ علم اصول فقه؛ علم کلام؛ علوم قرآنی؛ علم تاریخ؛ علم قرائات.
مرحوم علامه علم را یک امر وجودی می داند و در این جهت با صدرالمتألهین موافق است و می گوید علم عبارت است از حضور شئ برای یک شئ، به این بیان که حصول علم برای عالِم عبارت است از حصول یک امر بالفعل که فعلیت محض است؛ زیرا وجداناً مییابیم که صورت علمی قوة تبدیل شدن به صورت دیگر را ندارد. صورت های حسی و خیالی و عقلی جوهرهای مجرد مثالی و عقلی هستند که در عالم مثال و عقل وجود دارند و نفس با مرتبه مثالی و عقلی خود در آن موجود است. صورت علمی، مجرد از ماده و قوه است و با وجود خارجی خود نزد مدرِک حاضر است. علم حصولی در واقع یک اعتبار عقلی است که از معلوم حضوری به دست آمده است.
اتحاد عاقل و عقل و معقول نیز در نزد علامه به این معنا است که نفس سعة وجودی پیدا می کند و حقیقت عقلی می شود و حقایق عقلی را شهود می کند، نه این که با آن ها متحد شود. این با ملاصدرا فرق دارد. صدرا می گوید: اول صورت معقوله پیدا می شود و این صورت معقوله هم عقل بالفعل و هم معقول بالفعل و هم عاقل بالفعل است. ولی علامه می گوید: اول علم اشراقی به حقیقت عقلی پیدا می شود بعد صورت معقوله؛ یعنی علم حصولی متفرع بر علم حضوری است.
خرد حکم می کند که برای حکومت بر مردم شرایطی لازم است. این ضرورت در حکومت اسلامی مضاعف است که اهدافی وسیع تر و والاتر از سایر حکومت ها را تعقیب می کند. بنابراین، فردی که ولایت بر جامعه پیدا می کند باید بتواند جامعه را در مسیری هدایت کند که به مصلحت دنیا و آخرت مردم است. از این شرایط به شرایط عمومی ولی فقیه یاد شده که مورد تایید عقل و نقل می باشند و این انطباق عقل و شرع نشانگر این است که این ولایت، میان عقلا و دینداران اجماعی است. در قسمت اول این نوشتار، پنج شرط مورد بررسی قرار گرفته اند که عبارتند از اسلام، تشیع، اجتهاد، اعلمیت در حکومت داری و عدالت. بدیهی است که ولایت غیر مسلمان بر جامعه مسلمانان موجب انحراف جامعه از اصول و احکام اسلامی و نقض غرض می شود. به همین استدلال، بطلان ولایت غیر شیعه بر جامعه شیعی نیز امری مسلم است. اجتهاد و علم اداره حکومت آن هم در حد اعلمیت بر دیگران، تدبیر و ساماندهی امور جامعه و مسائل حکومتی به شکل اصلح و اصوب و نیز هدایت درست سیاست داخلی و خارجی و همچنین روابط دیپلماتیک و مانند آن را به دنبال دارد. عدالت نیز امانتداری حکومت را تضمین خواهد نمود.
جهانی شدن مفهومی است ناظر بر فشرده شدن جهان، تشدید آگاهی جهانی، فرایند وابستگی متقابل جهانی و آگاهی از جهان به عنوان یک کلیت یکپارچه. از این پدیده به عنوان عامل گسست بین فضا - زمان و مکان، به عنوان سه عنصر هویت ساز نیز تعبیر و تفسیر میشود. جهانی شدن گرچه فرصت های جدید و ظرفیت های بالقوه قابل ملاحظه ای را به همراه دارد، اما ذاتاً همراه با تهدیدات جدی است. از جمله میتوان به ایجاد بحران هویت در جامعه اشاره کرد. این مقاله با الهام از نوع شناسی کاستلز(Castells)، از هویت در جامعه مدرن شامل هویت مشروع کننده، آزماینده و مقاومتی، که جهانی شدن را به خصوص با تضعیف رابطه میان فهم دینی، عمل دینی و اعتقادات دینی به عنوان مقدمات پیدایش هویت دینی، ابتدا منجر به ظهور هویت مردد، پس ترکیبی و در نهایت هویت غیردینی میشود. با پیدایش هویت غیر دینی، نقش تعلیمات دینی در تربیت افراد در جامعه به عنوان یک معیار ارزشی فراگیر کمرنگ شده ، به حداقل خود رسیده ویا بیتاثیر میشود. این مقالة یک کار تحلیلی است، ضمن پذیرش این ادعا که جهانی شدن امری پویا، روبه جلو و در حال شدن است، آن را نوعی فرایند غیر دینی میداند.
»اخلاق«مقوله ای است که بخش مهمی ازآموزه های ادیان آسمانی را تشکیل می دهد و علمای علم اخلاق،صفات وافعالی راکه انسان رادر رسیدن به سعادت یاری می رسانند،فضایل اخلاقی گفته اند.فضایل اخلاقی در اسلام و مسیحیت به عنوان دو دین بزرگ وحیانی مورد توجه بسیار قرار گرفته است.اشتراکات این دو دین،در محدودە فضیلت های اخلاقی که درمهم ترین منابع اخلاقی آن ها،یعنی اناجیل اربعه و قرآن کریم نمودار است،بیان گر این واقعیت است که آن ها دارای منبع وریشه مشترکی هستند.از طرفی با مقایسه فضایل اخلاقی دراناجیل اربعه وقرآن کریم،برتری و جامعیت قرآن کریم بر اناجیل اربعه در این حوزه آشکار می شود.
تصور رایج آن است که آرا و اندیشه های ابن خلدون در حوزه فکری شیعه رواج نیافته است. این تصوّر تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است؟ گفتار حاضر در صدد پاسخ گویی به این پرسش است. در این تحقیق، بسیاری از منابع علمای شیعه بررسی گردیده و از آن میان، 54 اثر شناسایی شده که در آنها از آرای ابن خلدون سخن به میان آمده است. بنابراین، درستی این تصوّرِ رایج، محل تردید است.
پیش گفتارقرآن به عنوان کتاب مقدس مسلمانان،در آموزه های اعتقادی و غیر اعتقادی اعم از فرهنگی ـ اقتصادی و سیاسی نقش بنیادینی داشته است.به همین دلیل از دیر باز مورد توجه غرب بوده است.گزارش های تاریخی بیان گر آن است که با ورود سپاهیان مسلمان به سرزمین های اروپایی در اوایل قرن هفتم میلادی،مسیحیت غربی به اهمیت این کتاب پی برد.ولی احتمالاً خاستگاه نخستین ردیه های مسیحیت بر قرآن در کلیساهای شرقی نوشته شده است.رویکرد جدلی غرب بر ضد اسلام و قرآن در خلال قرون وسطی همچنان ادامه داشت و با آتش جنگ های صلیبی بر حرارت آن افزوده می شد.تنها پس از سقوط سلطه کلیسا و دوران روشن گری بود که این ارتباط اندکی آشتی جویانه شد.درواقع پس از قرن شانزدهم ـ با تاسیس آکادمی های اسلام شناسی در اروپا ـ دانشمندان غربی به فکر ترجمه قرآن افتادند و تلاش کردند به گونه ای علمی درباره این کتاب پژوهش کنند.از اواسط قرن نوزدهم میلادی با تحول الهیات مسیحی و پیدایی مطالعات تاریخی درباره زندگی مسیح(ع)، مطالعه سیره پیامبر اسلام(ص)نیز در دانشگاه های اروپایی رونق تازه ای گرفت.این مطالعات بیش از همه به قرآن معطوف شد.در اواسط قرن نوزدهم ـ که مقارن حاکمیت اثبات گرایی در جهان اندیشه بود ـ قرآن پژوهی در غرب رویکردی شکاکانه پیدا کرد.اگر چه در دو سه دهه اخیر به دلیل پیدایی پارادایم فرهنگ محوری در علوم انسانی، مطالعات واقع بینانه ای درباره قرآن صورت پذیرفته است،ولی عملکرد تعصب آمیز روحانیت مسیحی نشان می دهد،ایشان تا به امروز(یعنی دهه اول سده بیست و یکم)همچنان رویکرد جدلی و عناد آمیز خود نسبت به قرآن کریم را ادامه می دهند.در این جستار تلاش شده آثار متقدمی که با حمایت کلیساهای مسیحی بر ضد قرآن نگاشته شده به گونه ای فهرست وار مرور گردد.ملاحظه این آثار و پیشینه رویکردهای جدلی نسبت به قرآن،نشان می دهد،حرکت اخیر برخی روحانییون مسیحی ناشی از همان کینه دیرینه نسبت به اسلام است.
یکی از ادله ای که مساله تناسخ را در دوره جدید تایید می کند، وجود افرادی است که مدعی اند از زندگی پیشین خود خاطراتی دارند. در تحقیقات مشخص شده است تعداد زیادی از این افراد دچار توهم اند، یا احتمال فریبکاری آنان وجود دارد؛ اما ادعای بیش از سی نفر مورد توجه قرار گرفته است.
برای تکیه بر خاطرات این افراد به عنوان دلیلی بر تناسخ، باید معیار وحدت هویت شخصی را صرف خاطرات بگیریم؛ اما این معیار اولا به شروطی مانند واقعی بودن خاطرات بستگی دارد و ثانیا به وجود شاهدی که واقعی بودن آن خاطرات را تایید کند. وجود این شاهدان می تواند احتمال اینکه در ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم، این اطلاعات را از آنان گرفته باشد وجود دارد