یکی از قرائنی که در فهم آیات قرآن کریم و پی بردن به مقصود خداوند نقش دارد، قرینه سیاق یا دلالت سیاق است. برخی اهمیت آن را تا حدی می دانند که گفته اند دلالت سیاق از بزرگ ترین قراینی است که بر مراد متکلم دلالت دارد؛ هر که آن را نادیده انگارد در دیدگاه خود گرفتار خطا خواهد شد. با این حال در تعریف و حدود و شرایط قرینه سیاق در علومی که بایسته طرح این موضوع در آن علوم است، به صورت روشن نقد و بررسی نشده است. در این مقاله ضمن بیان اهمیت دلالت سیاق، تعاریف سیاق، انواع سیاق در قرآن و شرایط تحقق آن در آیات مطرح می شود.
فلاسفه خداباور همواره کوشیده اند استدلالى بر وجود خدا اقامه کنند که تا حد ممکن از مقدمات فلسفى برى باشد و بدون نیاز به مخلوقات، از خود «حقیقت وجود» بر وجود حق گواه گیرند. بنابراین نخستین بار ابن سینا خود را به منزله مُبدِع و پیشگام این مسئله معرفى کرد و با قیاسى «شبه برهانى»، از حال «وجود» که اقتضا دارد واجبى داشته باشد، بر «وجود خدا» استدلال کرد و آن را «برهان صدیقین» نامید؛ اما ملّاصدرا بر این برهان اشکال کرده که از راه «مفهوم وجود» بر وجود خدا اقامه دلیل شده است، و به همین دلیل آن را شبیه به صدیقین نامید.
ما ضمن اینکه از زبان برخى فلاسفه تبیین مىکنیم که این برهان صدیقین است، از طریق برهان شهودى و قرین به وجودى ابن سینا، روشن مى سازیم که ابن سینا با یک تیر دو نشان زده است؛ یعنى هم برهان عقلى اش را هدف رفته و هم به طریق شهودى، به حقیقت عینى وجود دست یافته است.
مصلحت به معنای «جلب منفعت و دفع ضرر» یکی از مباحث مطرح در شرع و اخیراً حقوق موضوعه تلقی می شود که نه تنها در دین اسلام، بلکه در همه ادیان و حتی در حقوق موضوعه به اشکال و نام های مختلف پذیرفته شده است. از آنجا که نظام ایران نظامی اسلامی است، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان مادر در نظام جمهوری اسلامی، مصلحت مورد تصریح قرار گرفته است. اما تازگی این موضوع در فقه امامیه و حقوق موضوعه ایران، نویسندگان را بر آن داشت تا تحقیق کنند که با توجه به اختلاف نظرهای مطرح در مذاهب اسلامی در این خصوص و برداشت های گوناگون از آن، که در نهایت به نظر همه یک هدف را دنبال می کند و ملاک «جلب منفعت و دفع ضرر» است، این مصلحت در فقه اسلام و در نهایت، در قانون اساسی کشورمان از چه جایگاهی برخوردار است. به همین دلیل ابتدا سعی شده تا مفهوم مصلحت، جایگاه آن در مذاهب اسلامی، فلسفه وجودی و رابطه آن با حکم حکومتی مورد تبیین قرار گیرد و سپس جایگاه آن در قانون اساسی مورد بررسی قرار گیرد.
حق تعیین سرنوشت به عنوان یکی از حقوق بشری و متعلق به نظام عام حقوق بشر، اکثریت مردمان یک دولت – ملت را منتفع می سازد. بروز و ادامه تأثیر اراده مردم در روند تصمیم گیری یک کشور، مهمترین شاخص برای فهم اجرا و یا معطل ماندن این حق در درون یک نظام سیاسی است. از طرفی، حق تعیین سرنوشت، تنها ناظر به بعد سیاسی نیست. جنبه اقتصادی و اجتماعی این حق نیز در اسناد و تفاسیر بین المللی مورد شناسایی قرار گرفته است. به همین جهت سنجشِ احترام به حق تعیین سرنوشت، مستلزم واکاوی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور مورد بحث است. نوشتار حاضر با امعان نظر به این موارد و تحلیل آن ها، در صدد یافتن پاسخ به این پرسش است که آن چه در سوریه در جریان است، موضوعی مرتبط با حق تعیین سرنوشت است و یا اتفاقی غیرحقوقی است که ذیل این حق و ارکانش نمی گنجد.
در دین اسلام مقوله ی آزادی اهمیت فراوانی دارد. بر مبنای اسلام، از آنجا که انسان موجودی آزاد است، همواره باید حریم آزادی او حفظ گردد، لذا آزادی حق فطری هر انسانی می باشد و از او قابل سلب نیست. در نهج البلاغه و بینش امام علی(ع) تأکیدات فراوانی بر مقوله آزادی شده است. اصول حاکم بر حکومت دینی در نهج البلاغه، پرهیز از اجبار و اکراه و توجه به حقوق و آزادی هاست. در این مقاله ضمن تعریف آزادی، انواع آزادی از قبیل آزادی معنوی، آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی احزاب و اقلیت های مختلف و آزادی انتخاب حاکم اسلامی در حکومت دینی از دیدگاه نهج البلاغه، بررسی، و نیز به حدود آزادی پرداخته شده است.
امروزه مسئله حقوق بشر یکی از مباحث مهم جامعه بین المللی است و با وجود نقضهای گوناگون در حال اتفاق در کشورهای مختلف، هنوز سازمانهای جهانی و کشورها به آن درجه از قدرت و صلاحیت نرسیده اند که مانع ارتکاب آن گردند. در سال های اخیر شورای امنیت با اعمال تفسیری مضیق از اصل عدم دخالت سازمان ملل در امور داخلی کشورها به این عرصه پا نهاده و در قضایای مختلف بین المللی اعمال تصمیم و قطعنامه هایی به علل گوناگون صادر نموده است. از نکات حائز اهمیت در این موضوع، میزان احترام و رعایت این رکن سازمان ملل در اعمال قواعد حقوق بشری است. شورای امنیت بسیاری از حقوق بشری را در حالی رعایت نکرده است که مدعی برخورد با موارد نقض این حقوق در کشورهایی خاص است و یکی از کشور های قربانی این تبعیض آشکار، جمهوری اسلامی ایران و به طور خاص قطعنامه های علیه فعالیت های هستهای این کشور است.
به نظر میرسد با توجه به قدرت بیش از پیش این شورا و رویه به وجود آمده، نظریه محدودیت اختیارات شورا در رعایت حقوق بنیادین بشر، مورد تردید و خدشه قرار گرفته است. به طوری که به ویژه در قطعنامه های الزام آور علیه برنامه صلح آمیز هسته ای ایران به وضوح، برخی از این حقوق مورد تعدی قرار گرفته است که این موضوع آینده ای مبهم، برای تصمیمات شورای امنیت در راستای شأن و منزلت حقوق انسانی که داعیه دار آن است را رقم میزند.
از اواسط دهة 1970 رشد سریعی در تعداد کتاب ها و مقالات دربارة تغییرات سازمانی، اعم از مدیریت تغییر، شیوه های غلبه بر مقاومت در برابر تغییر، و روش های برنامه ریزی شدة خاص تغییر به وجود آمده است. ازاین رو، در محیط متغیّر و متحوّل، که سازمان های امروزی در آن به حیات خود ادامه می دهند، این سؤال که آیا تغییر و تحوّل روی می دهد سؤالی عجیب و نابجاست. سؤال اصلی این تحقیق آن است که مدیران و رهبران چگونه باید تغییرات گوناگون و فراوانی که هر لحظه سازمان های آنها را تحت تأثیر قرار می دهد، بر اساس دیدگاه اسلام، مدیریت و رهبری نمایند. مقالة حاضر می کوشد با استفاده از روش تحقیق «توصیفی- تحلیلی» و با استفاده از آیات قرآن، مقدّمات تحوّل و اجزای مدیریت تحوّل را بررسی و ارزیابی نماید و در نهایت، به جمع بندی و نتیجه گیری بپردازد.
اعتقاد به ظهور منجی که در هندسه معرفتی مسلمانان از آن به «مهدی» یاد می شود از باورهای مشترک میان ادیان آسمانی است. پیشوایان حقیقی دین مبین اسلام از زمان صدر اسلام به تبیین مسئله مهدویت پرداخته و بدین ترتیب، کمک شایانی به شیعیان در دوران غیبت امام عصر علیه السلام کرده اند.
این نوشتار بر آن است تا مسئله مهدویت را با روش نقلی و تا تمرکز بر سخنان امام صادق علیه السلام واکاوی کرده، در اختیار شیعیان و رهروان مکتب تشیع قرار دهد. بر اساس مهم ترین یافته های این تحقیق، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل ویژگی های خاص تاریخی مجال بیشتری برای تبیین این مسئله فراهم نموده است، تا آنجا که جزئی ترین مسائل مربوط به مهدویت در این دوران بیان شده، وظایف منتظران در عصر غیبت، حوادث آخرالزمان، اتفاقات قیام تا استقرار حکومت و... نیز از تبیین آن حضرت دور نمانده است.
این مقال شرحی است بر کلام سیدالساجدین در مناجات... . این بحث بازتفسیری بر مفهوم قرب الهی است. قرب گاهی بر مصادیق جسمانی و گاهی بر ادراکات غیرطبیعی و مجرد حمل می شود. این مفهوم از شایع ترین اصطلاحات در معارف اسلامی و ادیان توحیدی است. در یک برداشت، قرب به قرب خداوند، قرب جسمانی و مکانی و یا زمانی نیست، بلکه مراد قرب و نزدیکی معنوی به خداست. در برداشت دوم، قرب الهی امری معنوی، واقعی، به معنای در نزد خدا بودن است؛ نه به معنای اعتباری. در برداشت سوم، قرب، به معنای تکوینی است که هم بندگان خدا از آن برخوردارند. اینکه خداوند لحظه به لحظه افاضه وجود می کند به متوقف بر قرب الهی است.
مراد از تقرب به خدا در پرتو عبارات دینی است که انسان به مرتبه ای می رسد که خداوند را بهتر شهود و درک می کند. هرچند مشاهده خداوند با چشم دل، دارای مراتبی است.
منظومه یا نظام ارزش ها به عنوان بنیادی ترین مؤلفه فرهنگی هر جامعه، معمولاً از طریق نفوذ تدریجی به سازمان شخصیتی افراد و نهادها و ساختارهای اجتماعی خود را در جلوه های انتزاعی و انضمامی بازتولید کرده و همچون جویباری در بسترهای روانی و اجتماعی و در سپهر معنایی و گفتمانی غالب جامعه به حیات خویش ادامه می دهد. انتقال ارزش ها به همراه سایر مؤلفه های وابسته، عمدتا از طریق کارگزاران و عوامل و وسایط خاصی صورت می پذیرد. در عصر حاضر، رسانه های جمعی، به ویژه رسانه های تصویری از برجسته ترین کانال های انتقال، احیا، تقویت، تغییر، ویرایش و حتی آفرینش ارزش ها شمرده می شوند. این نوشتار درصدد است تا با محوریت رسانه ملی به عنوان یک دانشگاه عمومی و یکی از بازوان فرهنگی نظام اسلامی، و با ارجاع به زیرساخت های هنجاری و توقعات نهادی شده، نقش این رسانه را در بازخوانی، انتقال، تبلیغ، برجسته سازی و صیانت ارزش های اسلامی یا مورد تأیید اسلام را با رویکردی جامعه شناختی و ارتباطی مورد تحلیل و واکاوی قرار دهد.
به نظر می رسد از مهم ترین ارکان جهان بینی عرفانی توجه به دو ساحت «ظاهر» و «باطن» واقع است. بر این اساس، هر امر واقعی، اعم از عالم و آدم و حتی حضرت باری تعالی، دارای این دو شأن هستند. علوم ظاهری در پی شناخت ظاهر عالم هستند، اما عرفان کوشش انسان برای راه یافتن به باطن هستی است. این آموزه از ارکان اندیشه عرفانی مولانا جلال الدین بلخی و کلید فهم اندیشه ها و آثارش به ویژه شاهکار او «مثنوی معنوی» است.
هدف این نوشتار، بیان دیدگاه مولوی در این زمینه است و روش آن، استخراج ابیات مربوطه از مثنوی معنوی و شرح و تفسیر آنهاست. دستاورد این تحقیق این است که از نگاه مولوی، عالم، آدم، معرفت، دین، قرآن، عمل انسان و هر حقیقت دیگری دارای ظاهر و باطن یا بطونی است و معرفت اصیل، رسیدن به آن بطون است. دین داری و دین ورزی عارفانه کشف جغرافیای باطن و زیستن در آن است.
یافته های نظری نشان می دهد که نظام ارزشی به عنوان محوری ترین اعتقاد فرد تلقی شده و رفتارهای او را تحت تأثیر قرار می دهد. هدف این پژوهش بررسی رابطه بین نظام ارزش ها، شخصیت و تغییر است. این بررسی با استفاده از روش مطالعه مروری و کتابخانه ای به سامان رسیده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که گشودگی به تجربه، سازگاری و مسئولیت پذیری از ابعاد پنج گانه شخصیت با ارزش ها بیشتر در ارتباط است. عوامل مهمی در تغییر ارزش ها مؤثرند که از جمله جهانی شدن، فردگرایی و نفوذ تفکر دوران مدرن است. بنابراین، پابه پای تغییرات در مناسبات زندگی فردی و اجتماعی در هنجارها و ارزش های ذهنی نیز تغییرات رخ می دهد. تعلیم و تربیت و یک نگاه بنیادین دینی در پرورش شخصیت می تواند در حفظ ارزش های بنیادین در مقابل تغییر مؤثر باشد.
اخلاق اسلامی با بهره گیری از قواعد برخاسته از عقل و وحی، به لحاظ نظری توجیه مناسبی برای تحلیل و بسط نظریه حقوق اساسی به شمار میرود. براساس این نظریه حقوق اساسی به عنوان حقوق و قواعد بنیادین، بر مبنای ارزش های اخلاقی استوار گشته و توجیه قواعد اساسی صرفاً بر تحولات تاریخی و فرهنگ سیاسی خاصی متکی نیست. طرح نظری مبنای اخلاقی برای حقوق اساسی، بر پایه رویکرد سیستمی به مجموعه علوم اجتماعی صورت گرفته که میتواند ضمن ایجاد توانایی گفتمان و هم گرایی بیشتر ملت ها در این حوزه، قابلیت طرح نظریه های حقوق اساسی را برای فرهنگ های مختلف بالا برده، معیاری برای ارزیابی قواعد حقوق اساسی به دست دهد. این مبنای اخلاقی دستاوردی است که به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در حقوق اساسی به ثمر نشست. انقلاب اسلامی ایران ساختار سیاسی نظام را به عنوان ابزاری برای نیل به مقاصد اخلاقی مورد توجه قرار داد.
قرآن آخرین کتاب آسمانی است که هدایت بشر را تا پایان تاریخ به عهده دارد. تحول مستمر زندگی بشر و مطرح شدن نیازهای جدید، بهره گیری از این هدایت الهی را به ضرورتی همیشگی مبدل ساخته است. در خصوص چگونگی بهره گیری از هدایت قرآن برای نسل های پس از عصر نزول آن، در میان دانشمندان اسلامی اختلاف است. عده ای بر این باورند که الفاظ قرآن معانی ثابت و متعینی دارند و به هیچ روی نمی توان معانی الفاظ قرآن را گسترش داد و عده ای بر این باورند این کار شدنی است. این مقاله با بهره گیری از ساختارگرایی به عنوان رویکرد تحلیل متن و با ارایه راه کارهایی از قبیل: گسترش معانی (با تکیه بر کنایه، استعاره، مجاز، تعریض و امثال آن)، تقطیع و ایجاد معانی جدید، رمزگذاری ظاهر و باطن، طرح سطوح ساختارگرایانه معنا، گفتمان هرمنوتیکی با متن، طرح الگوی جامع و سایر موارد مشابه، گسترش معارف قرآنی را امری ممکن و معقول دانسته و با استفاده از روایات و نظرات مفسران، آن را تأیید نموده است. مشروح راه کارها و مستندات آن ها را باید در مقاله جست و جو کرد.
یکی از مهم ترین عوامل تشکیک خاورشناسان در وثاقت متون روایی نقل شفاهی حدیث و مخالفت گسترده با کتابت حدیث، به مدت بیش از یک قرن، بوده است. تا دهه هفتاد قرن بیستم، طرفین اصلی بحث و مناقشه درباره ماهیت منابع جوامع روایی اولیه گلدتسیهر و سزگین بودند که اولی بر شفاهی بودن و دومی بر مکتوب بودن این منابع تأکید می کردند. گرگور شوئلر از سالهای میانی دهه هشتاد قرن بیستم تا کنون، در مطالعات متعدد سعی کرده است از تضاد میان این دو دیدگاه بکاهد. نظریه او درباره «پیوند و همراهی نقل شفاهی و مکتوب در نظام آموزش اسلامی» به بسیاری از مناقشات پایان می دهد. مهم ترین مؤلفه های این نظریه عبارتند از: توجه به ویژگی های نظام آموزش و یادگیری در نخستین سده های اسلامی، تمایز میان درس نوشته ها و کتاب های واقعی، چگونگی نشر آثار و نقش راویان در این روند، تمایز میان نقل مسموع و نقل شفاهی، تمایز میان مسئله وثاقت و مکتوب بودن منابع، تبیین شباهت ها، تفاوت ها و تأثیر نظام های مختلف آموزشی بر یکدیگر، بررسی تأثیر شیوه های عالمان حدیث بر سایر حوزه های علوم، تمایز میان شیوه های گوناگون نشر اسناد، نامه ها، اشعار و تعالیم دینی.
این مقاله، الگوی ارتباط وحیانی را در پرتو سه دیدگاه رایج ناظر به وحی تعریف، تحدید و تعیین می کند. ابتدا به پیشینه بحث اشاره و الگوهای اصلی موقعیت ارتباطی از جمله الگوی سوسور، شانون، مولز، بوهلر و یاکوبسن در ارتباط با الگوی ارتباط وحیانی بررسی می شوند. سپس سه دیدگاه گزاره ای بودن، تجربی بودن و گفتاری بودن سرشت وحی تحلیل و بر نکات قوت و ضعف هریک اشاره و بر این نکته تأکید می شود که کنش گفتاری کارآمدتر ماهیت زبان وحی را نشان می دهد. این مقاله نشان می دهد که دیدگاه درست تر درباره ماهیت وحی از ترکیب دو دیدگاه گزاره ای بودن و گفتاری بودن وحی حاصل می آید که از آن به وحی رسالی و یا اسلامی تعبیر می شود.
ظاهر آیات قرآن از آفرینش شش روزه آسمان ها و زمین سخن می گویند اما علم جدید روند شکل گیری اجرام آسمانی و زمین را در بازه های زمانی طولانی مدّت دانسته و شکل گیری جهان را در مدّت زمانی معادل چند روز معدود نمی پذیرد. بدینسان بسیاری از قرآن پژوهان معاصر، از فهم ظاهرگرایانه و مشهور مفسران کهن - مبنی بر آفرینش آسمان ها و زمین در مدت زمانی معادل شش روز متعارف - عدول کرده و تعبیر «ستّه ایّام» را به شش دوران و مرحله تأویل نموده اند. در این میان، این راهکار هم در خور نظر است که در فضای علم نمی توان برای توضیح پدیده های طبیعی به امری خارج از طبیعت ارجاع داد و مداخله یک نیروی غیبی برتر، قابل پیش بینی و محاسبه نیست در حالی که بنیان بیان قرآن بر حضور و مداخله بی قید و شرط یک نیروی غیبی برتر و متعالی نهاده شده است. بدینسان چون نظرگاه دینی، به پیش فرض های بسته علم محدود و مقیّد نیست، به نتایج محاسبات علمی هم لزوماًٌ مقیّد و ملزم نخواهد بود و می تواند بر آن شود که در این زمینه نیروهایی فرا حسّی دخالت نموده اند. با این همه در عصر کنونی، دانش تجربی محترم تر و معتبرتر از آن است که با چنین تحلیلی بتوان نتایج و داده های آن را نادیده گرفت و در واقع چنین نگاهی، بر تصوّر تقابل قرآن و علم، مهر تصدیق و تثبیت می زند. در نتیجه اگر قرار بر اختیار یک قول افتد، تأویل «سته ایام» به شش زمان و دوران، یگانه قول تعیّن یافته و مرجّح جلوه می کند.