بر اساس قواعد فلسفی حکمت متعالیه، به ویژه در باب حرکت جوهری و نفس شناسی، بازگشت به زندگی دنیوی پس از مرگ امری دور از نظر است؛ از این رو، ابطال تناسخ در شبکه مفاهیم صدرایی امری آسان یاب خواهد بود، به ویژه زمانی که قاعده امتناع تراجع را در نظر بگیریم. اما وقتی به نصوص دینی اسلامی رجوع کنیم نوعی از بازگشت به زندگی دنیوی را می بینیم که غیر از تناسخ است و عموم مسلمانان، به ویژه شیعیان به آن معتقدند مانند احیاء مردگان و رجعت دسته ای از نفوس بشری در آخرالزمان که از باورهای شیعه است. در نگاه اول تبیین این اعتقاد بر اساس مبانی صدرایی و تفکیک آن از تناسخ به گونه ای که دلایل ابطال تناسخ شامل این اعتقاد نشود کار بسیار دشواری جلوه می کند اما برخی صدراییان مانند علامه طباطبایی به این مسئله پرداخته اند و به عنوان یک حکیم صدرایی ضمن حفظ مبانی فلسفی حکمت متعالیه می کوشند با تفکیک میان موت طبیعی و موت اخترامی این اعتقاد را تبیین و اشکال های وارد بر آن را رفع کند
مبحث وجود منبسط از فروع و لوازم پذیرش دیدگاه وحدت شخصی وجود، و نیز قاعده فلسفی «الواحد» است. سیدحیدر آملی، مسئله پیدایش کثیر از واحد را بر اساس وجود منبسط تبیین می کند. از نظر ایشان، اولین صادر وجود عام و منبسط است که جامع تمام مراتب عوالم امکانی است و به نحو جمعی بر همه مراتب امکانی احاطه دارد. ملاصدرا نیز ضمن ترسیم مراحل سه گانه وجود، صادر اول را وجود منبسط می داند که در سایه آن تکثر واقعی ممکن ها را تبیین می کند، و زمینه برخورداری ممکن ها از تحقق خارجی را فراهم می سازد. ایشان بر مبنای اصالت وجود و تشکیکی بودن وجود، و نیز با به کار گرفتن ایده اضافه اشراقی، حقیقت معلول را جلوه و شأنی از شئون علت دانسته که به مثابة وجود منبسط در کل عالَم سریان یافته است. ایشان بر اساس ایده وجود منبسط، مسئله رابطه کثرت ها با واحد را نیز تبیین می کند. تفاوت عمده این دو اندیشمند در این است که صدرالمتألهین به جهت برخورداری از مبانی فلسفی اصالت وجود و ذو مراتب بودن وجود، نوعی سریان سلسله مراتبی را برای وجود منبسط قائل شده است، اما این امر در نگرش سیدحیدر آملی، به جهت فقدان مبنای تشکیکِ وجود دیده نمی شود.
چکیده
فقر، پدیدهاى پیچیده، ناشى از فقدان رشد و نابرابرى است. سیاستهاى کارآمدى که به درک فنّى و تجربى فقر نیازمندند، با نهادهاى کارا و نظامى حمایتگر از ارزشهاى اجتماعى، ترکیب مى شوند. این مقاله، بر چهار مفهوم اساسى نظام اخلاقى اسلامى تکیه مىکند و ویژگىهاى انسان اسلامى را الگو قرار مىدهد که از خلال آن، سیاستهاى اجتماعى ـ اقتصادى مرتبط با فقرزدایى ارزیابى مىشود. نگرش اسلام به جامعه در جایگاه نهادى واحد، این است که در آن، آزادى فردى و شرافت انسانى هر چند با توجّه به اصل مسؤولیت دراوج قرارگیرد. این مفاهیم اخلاقى نشان مىدهند که سیاستها نباید فعّالیتهاى غیر اخلاقى «وابستگى و تعلق و نیازمندى (dependency)» را توسعه دهند یا نباید سبب نهادینهسازى فقر شوند. سیاستهاى مبتنى بر پرداختهاى انتقالى که فقیران را از وضعیت وابستگیشان بالا نمىبرد، بهجز در مواردى که امکان پذیر نباشد، باید پرهیز شوند. این مقاله بنا بر شواهد ادراکى و تجربى، نتیجه مىگیرد که اخلاق اسلامى از راهبرد فقرزدایى مبتنى بر اصل ارتقادهنده رشد اقتصادى همراه با عدالتى مولّد حمایت مىکند.
دکترین مهدویت از کدهای دینی مانند خدا، انتظار، عدالت، جهاد و منجی بهره می گیرد تا در عصر سرمایه داری اطلاعاتی با استفاده از ابزارهای ارتباطی و رسانه های جدید از آموزه های اصیل الهی پاسداری نماید. برساخت رسانه ای از مهدویت در صورتی بهینه خواهد بود که محصول دیالکتیک هر سه شیوه تعامل (رودررو، رسانه ای و شبه رسانه ای) باشد. از طرف دیگر این برساخت باید در چرخه انتقال و بازخورد با مخاطبان عام نیز تقویت و اصلاح شود. توجه به سه بحران بازنمایی، بحران ترجمه و تنزل معانی و بحران غلبه پارادایم علایم ظهور بر پارادایم علل ظهور و نیز بازبینی تعاملات و بازخوردها در بستر جغرافیایی باید مورد توجه باشد. راهبردهای رسانه ای بر اساس نقشه فرهنگی مهدویت شامل راهبرد موجی، راهبرد گلوله برفی و راهبرد ترکیبی است. شناسایی پتانسیل های کشورهای شیعه در اشاعه جغرافیایی مهدویت گامی اساسی در راهبردهای رسانه ای است. مهدویت برای رسانه ای شدن ضرورت دارد که عناصرجغرافیای زبان، ابزارها و نهادهای رسانه ای، مخاطب گزینی رسانه ای و محصولات رسانه ای را فراهم نماید. برای مقابله با مهدویت ستیزی رسانه ای باید چهار مرحله چرخه ای رصد، نقد، پاسخ و بازتاب را طی نمود.
اخلاق در همه ادیان و مکاتب از دیرباز مورد توجه بوده است. در دین اسلام نیز بر اهمیت و جایگاه اخلاق تأکید ویژه ای شده است به گونه ای که گاه در احادیث اخلاق برابر با همه دین معرفی شده و گاه هدف از نبوت پیامبر اکرم, تتمیم اخلاق و مکارم آن نام برده شده است. رابطه اخلاق و اعتقادات پیشتر در گفتار اندیشمندان مورد توجه بوده، ولی بیشتر به بررسی تأثیر اعتقادات به دین در رسیدن به اخلاق و رعایت آن در زندگی پرداخته اند. این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش است که آیا اخلاق، تأثیر و نقشی در پذیرش اعتقاد دینی توسط انسان دارد یا به تعبیر دیگر نقش اخلاق در حوزه اعتقادات و شناخت دین و پذیرش آن چیست؟ واقعیت این است که رعایت اخلاق و تبعیت از مکارم و پرهیز از رذایل اخلاقی در زندگی، متضمن سلامت دل و جان انسان و نیز برطرف کننده حجاب های مختلف از او است. بر اساس آیات و روایات، وقتی دل انسان سالم شود و حجابهای رذایل اخلاقی از او برطرف شود، درک درست و کاملی از دین خواهد داشت و شیرینی و لذت اعتقاد به خدا و انس با او را با تمام وجود احساس می کند و چشیدن این شیرینی، شوقی در درونش ایجاد می کند که نتیجه آن، پذیرش دین و اعتقادات و جانفشانی در راه آن است.
یکى از مسائل مطرح در میان متون رجالى کهن، شیعى خواندن یا به تشیع منتسب کردن ابناسحاق است. متقدمان و متأخران با تکیه بر شواهدى در برخى عبارتهاى او مدعى وجود گرایش شیعى در تفکر وى بودهاند. گروهایى نیز از این انتساب دفاع یا وجود آن را نفى کردهاند. پرسش اساسى آن است که چه عواملى در منتسب کردن ابناسحاق به تشیع نقش داشتهاند؟
مسلم است تفاوتهایى میان سبک و چگونگى کار برخى نویسندگان و از جمله ابناسحاق با عالمان حدیثى مدینه در حال بروز بود که سبب شد پیشکسوتان از عملکرد و دستاوردهاى علمى نسل جدید نگران و ناراضى بوده و به گونههاى مختلف بکوشند تا مانع رشد سبک و شیوه کار آنها در حوزه خود باشند. از این رو احتمال مىرود که آنها با اتهامات یا انتسابهایى سعى در حفظ اوضاع به نفع خود داشته باشند. با چنین رویکردى مىتوان زمینه و علت انتسابهاى متعدد به ابناسحاق را در فضایى که در مدینه در مورد او به وجود آمده بود و نیز در شیوه کار وى جستوجو کرد. بررسى صحت این انتساب، هم از طریق عملکرد و هم آثار فرد امکانپذیر است. به نظر مىرسد مصداقهاى بروز اتهامات و نسبتهایى از این دست به سبب وجود برخى روایاتى است که دیگران نقل آن را نمىپسندیدند یا جسارت نقل آن را نداشتند. از این رو لازم است که مکان و جو عصر زندگى علمى ابناسحاق در کنار آثار او بررسى شود تا پاسخ این مسئله روشن شود که آیا شیوه کار وى مسبب بسیارى از اتهامات بوده است یا نه؟
رزم افزارهای ایرانی دارای قدمتی دیرینه و مزین کننده موزه های ایران و جهان هستند. محور اصلی این پژوهش بررسی رزم افزارهای ایران در دوران اسلامی با استناد به داده های گنجینه اسلامی موزه ملی ایران است. عمده مطالب نیز در سه محور تجهیزات نظامی، تشکیلات نظامی و فلزکاری ایران گنجانده شده است. سؤالات پژوهش مبتنی بر آن است که رزم افزارهای ایران در دوران اسلامی چه روندی داشته است و ارتباط آثار هنری گنجینه اسلامی موزه ملی با رزم افزارها چگونه قابل تبیین است؟ فرضیه موجود بیانگر تحولات تکنولوژیکی و ساختاری ادوات و ابزارهای رزم در دوران اسلامی است. آثار هنری گنجینه اسلامی موزه ملی، شواهد مادی و مدارک مستند و سند پژوهانه ای از طرح و شکل ابزارهای رزم در گونه های متعدد در ادوار مختلف ایران در دوران اسلامی هستند. تحقیق با روش توصیفی ـ تحلیلی و همراه با بازدید میدانی، نتیجه نشان می دهد رزم افزارها گنجینه اسلامی نمایانگر دو مرحله متفاوت، قبل و بعد از دوره صفویه در تاریخ رزم افزارهاست. تشکیلات نظامی را می توان از نسخه های خطی مرتبط و متون اسلامی باقی مانده استنتاج کرد اما آثار هنری نمی تواند بازگوکننده این تشکیلات باشد.