یکی از رویکردهای اساسی در فرزند پروری التزام به بایسته ها و الزامات اخلاقی کاربرد تشویق و تنبیه در این ساحت تربیتی است.سوال اساسی این است که باید ها و نبایدهای اخلاقی بهرگیری از تنبیه و تشویق در فرزند پروری از چشم انداز گزاره های اسلامی چیست؟ هدف پژوهش حاضر بررسی و تبیین بایسته های اخلاقی کاربرد تشویق و تنبیه در فرزند پروری است.در پژوهش حاضر از روش توصیفی-تحلیلی بهره گرفته شده و منابع پژوهش گزاره های اسلامی و گزارهای تربیتی-روان شناختی است.از تتبع و ژرف اندیشی در گزاره های اسلامی(قرآن و روایات)،آموزهای روان شناختی(کتاب ها و مقالات) و نتایج پژوهش های مربوطه بدست می آید که بهر گیری از تشویق و تنبیه نقش سازنده و تسهیل کننده ای در تربیت فرزند دارد. نتایج مطالعات و بررسی های کتابخانه ای و میدانی نشان می دهد که بهره گیری از تشویق و تنبیه در عرصه تربیت فرزند اقتضائات و ضرورت هایی را ایجاب می کند.برخی از این ضرورت ها و بایسته ها عبارتند از:1.توجه جدی به تفاوت های فردی فرزندان و متربیان؛2.تعلّق تشویق و تنبیه به رفتار فرزندان و نه به شخصیت آنان؛3.رعایت هم ترازی بین تشویق و تنبیه و نوع رفتار؛4.لزوم قاطعیت در اجرای تنبیه ؛4.ملاحظه شرایط و نوع خطا؛5.آگاهی بخشی به فرزندان در رابطه با علل تنبیه و تشویق ؛6.فوریت در تشویق و تنبیه؛7.تبیین انتظارات خود از فرزندان و روشن سازی رفتار مطلوب.
با وجود آنکه آلبر کامو انسان را تنها موجود با ارزش می داند، ولی افق دید و دایره معرفتی محدودی برای او تعریف می کند. از نگاه کامو عقل انسان قادر به ورود در برخی حیطه ها، به ویژه جهان ماورای طبیعت نیست. به باور او جهان گزافه است و زندگی انسان مدرن نیز فاقد ارزش و معناست. او با پیش فرض عدم وجود خدا، محدودیت عقل و پوچی زندگی به افق معرفتی ای می رسد که به گمان خودش بهترین راه حل برای معنادارکردن زندگی است. در این مقاله پس از بیان رویکردهای موجود درباره معنای زندگی، رویکرد آلبر کامو را در زیر چهار عنوان کلی بیان خواهیم کرد و سپس در بخش پایانی مقاله، به بررسی و نقد دیدگاه او خواهیم پرداخت. مهم ترین مبنای کامو، نگاه تجربه گرایانه و مادی انگارانه اوست که به محدودیت های وجودشناختی و معرفت شناختی اندیشه بشری انجامیده است. از همین رو، وی در بعد وجودشناختی، وجود جهان ماورای ماده و در بخش معرفت شناختی، وجود معرفت های غیرحسی را انکار کرده است. بر همین اساس، به طور عمده نقدهای وارد بر دیدگاه او معطوف به نقد این مبنای انحصارگرایانه اوست.
ارائه تبیینی صحیح درباره مفهوم اسم اعظم و جایگاه آن در نظام اندیشه عرفانی، و سپس چگونگی به کارگیری معرفت حاصل از آن در حیات علمی و معنوی انسان ها، از طریق شناخت مصداق و مظهر واقعی اسم اعظم، مسئله مهمی است که تحقیق حاضر به آن پرداخته است. در بینش عرفانی، هریک از اسماء خداوند، مظهری از مظاهر کمالات الهی اند و اسم اعظم، جامع جمیع کمالات حق است؛ یعنی اسمی است که می تواند همه کمالات حق تعالی را به منصه ظهور برساند و در بین مظاهر اسماء خداوند، آن مظهری که آیینه تمام نما بوده و یکجا حکایتگر همه کمالات و اسماء الهی باشد، انسان کامل است. مفهوم حقیقت محمدیه نیز در ارتباط با اسم اعظم و انسان کامل، مورد بررسی قرار می گیرد و در نهایت این نتیجه به دست می آید که حقیقت محمدیه، مقام و جایگاهی است که ظهور یافته در انسانی که جامع اسما و صفات الهی باشد و در عین حال، به صورت انسان کامل هر عصری تجلی کرده است.
بحث درباره اوصاف عبادالرحمان بود. در شماره گذشته بیان کردیم که انبیا به عنوان مصداق بارز «عبادالرحمان»، اهتمام خاصی به مسئله خانواده و فرزندان خود داشتهاند. در این زمینه، از باب نمونه به آیاتی در مورد حضرت ابراهیم علیهالسلام و درخواستهای آن حضرت در مورد فرزندان و ذریّه خود اشاره کردیم. در این جلسه، در شرح آخرین وصف عبادالرحمان آمده است: عبادالرحمان از خدای متعال میخواهند که امام متقین باشند. به راستی امام متقین به چه معناست؟ این بحث پیرامون این دعای مؤمنان و بندگان خداست؛ شرایط امامت چیست، امامت از منظر قرآن به چه معناست، چگونه مؤمنان میتوانند رهبر و پیشوای دیگران باشند.
خدای متعال در این آیات در پی الگوسازی است؛ هم به جنبههای مثبت و اموری که عبادالرحمان بدان آراستهاند و هم به جنبههای منفی و اموری که از آن پیراستهاند اشاره میکنند. این مقال به این موضوع میپردازد.
ارسطو در آغاز کتاب قیاس (تحلیل اولی) گزارة حملی را به دو قسم مسور و مهمل طبقه¬بندی می¬کند. منطق¬دانان پیشین در دورة اسلامی، طبقه¬بندی گزارة حملی را در "کتاب عبارت"طرح و آن را به سه قسم شخصی، مسور و مهمل افزایش دادند. منطق¬دانان دو بخشی متأخر (از سده هفتم به بعد) طبیعیه را نیز بر آنها افزودند. علامه حلی طبقه¬بندی پنج¬گانه¬ای را ارائه می¬دهد. امروزه یدگاه رایج از آن منطق¬دانان دو بخشی متأخر است. اما دیدگاه علامه حلی نزد اصولیان مؤثر افتاد. تبیین تطور تاریخی طبقه¬بندی گزارة حملی و نقد و تحلیل این دیدگاه مسأله تحقیق حاضر است. در پرتو نقد ملاک تقسیم¬بندی و با توجه به اصل ارجاع مهمل به جزیی و طبیعیه به شخصی می¬توان به تقسیم¬بندی دوگانه¬ای رسید. قضیه یا شخصی و در حکم شخصی، یا مسور و در حکم مسور است. همچنین ملاک تقسیم در این طبقه¬بندی قابل نقد است. در پرتو این نقد روشن می¬شود که این طبقه¬بندی فراتر از ملاک موضوع بر تمایز ساختاری استوار است.