وجود نقاط مشترک در جهاد نظامی مسلمین، دفاع از مرز و بوم میهن اسلامی-حضور در جبهه های جنگ علیه باطل و دفاع مقدس- با فریضه الهی نماز(نماز جماعت) ، حضور در پیشگاه معبود، زمزمه دسته جمعی تشهد، خضوع یکپارچه، بندگی تام در محضر باری تعالی و نیز تاثیر این اتحاد در همه زمینه های جامعه از قبیل تعالی فردی و اجتماعی، پیشرفت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که امروز به قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی تبدیل شده است از اهم مواردی است که در این مقاله به تبیین آن پرداخته می شود. یکی از دلایل موفقیت رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل و اینکه امروز پس از قریب به سه دهه هنوز استقلال کشور را مدیون آنها هستیم خصوصاً در جوانان امروز در قالب مدافعان حرم، وجود یک فرهنگ غنی است که به شهادت منجر گردیده که از هر تعلیم و تربیت دوران زندگی ایشان پررنگ تر بود و آن عشق به نماز و نماز جماعت است. چون ایشان درک کرده بودند که بعد از هر حرکت در نماز باید تفاوتی با قبل داشته باشند و عمل به تفسیر نماز آنها را از طریق شهادت جاودانه نمود.بطور مثال اگر در جبهه رزمنده ای مجروح می گردید رزمنده دیگری مثل کبوتری سبک بال بی درنگ جای خالی او را پر می کرد. همانند نماز جماعت، همه نظم و ترتیب و انجام دادن حرکت را با نظر فرمانده انجام می دادند، درست مثل پیروی از امام جماعت. حال چه شد که نماز آنها را با شهادت جاودان نمود ولی برخی نمازها امروز بدون اثر شده است؟ جوانان ما چه نمازی بخوانند تا فرهنگ شهادت محفوظ بماند؟
زبان دین خواهان کشف و تببین ماهیت زبانی است که در الفاظ و گزاره های دینی به کار رفته است. این کشف به ما کمک می کند تا مراد اصلی یا فحوای حقیقی مضامین دینی را که در قالب زبان بشری بیان شده است دریابیم. غزالی، متأثر از نگرش های کلامی و یافته های عرفانی خود و با لحاظ مراتب مختلف ادراک مردمان، دیدگاه های متفاوتی را در این موضوع ابراز داشته است. از این رو، گاه اجتناب از تأویل را لازم می داند، گاه ضرورت عدول از معنای ظاهر را خاطرنشان می سازد و گاه با بحث از «روح معنا» که خود طراح آن است، بدون آن که معنای ظاهر انکار شود، گوهر حقیقی معنا را فارغ از ویژگی های مصادیق آن منظور می نماید. در عین حال، جریان اندیشه او در این باب به منزل اشتراک لفظی نیز ورود می کند و پایان سیر آن در معناشناسی اوصاف الهی چنین است که حقیقتش نصیب فهم هیچ کس نخواهد شد و معانی آن در صید هیچ ادراکی درنخواهد آمد.
در«عصر اصطکاک فلزات»، انسان معاصر، بیش از هر زمان دیگری نیازمند آموزه های تعلیمی است. با تمام مزایایی که این عصر داشته است، باز مشاهده می شود که انسان امروز در جست و جوی راه هایی برای پر کردن خلاء های ناشی از فقدان معنویت است و نتیجه این کاوش، بازگشت ناخودآگاه او به سمت ارزش های معنوی و اخلاقی است. شاید به این دلیل باشد که متون تعلیمی و اخلاقی از قدیم الأیام مورد توجّه شاعران و نویسندگان ایرانی بوده است و بیانگر نقش مهم ادبیات در گسترش آموزه های تعلیمی و اخلاقی است. جنبه شاعرانه اشعار تعلیمی در ادبیّات فارسی بسیار برجسته است، این گونه اشعار در کشور ما بیشتر به گونه غنایی است زیرا شور و احساس شاعر نسبت به مسائل اخلاقی، تعلیمی، اجتماعی، عرفانی و مذهبی در آن ها جلوه گر است. نگارنده مقاله حاضر با روش توصیفی-تحلیلی اشعار دو بانوی برجسته و تاثیرگذار در شعر از ایران و عراق، فروغ فرخزاد و نازِک الملائکه را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده است و به این نتیجه رسیده است که هر دو شاعر به آموزه های تعلیمی و اخلاقی توجه داشته اند و مفاهیمی چون، مهرورزی(عشق)، فقرستیزی و دفاع از محرومین، آرمان گرایی، عدالت خواهی در اشعارشان به طور گسترده به کار رفته است
امروزه پدیدارشناسی دین، نزد بسیاری از دین پژوهان مقبول افتاده است. این روی آورد تحت تأثیر پدیدارشناسی هوسرل، وارد گستره دین پژوهی شد. مؤلفه های بنیادینِ پدیدارشناسی دین عبارتند از: توصیف پدیدارهای دینی به صورت صرف و عاری از تبیین، تمرکز بر حیث التفاتیِ نهفته در پدیدارهای دینی، مقابله با تحویلی نگری، تعلیقِ همه پیش فرض ها و پیش دانسته ها و تلاش برای شهود ذاتِ دین. پدایدرشناسی دین، فاقدِ همه ابعاد یک نظام شناختاری کامل است؛ لذا نمی توان آن را یک دانش مستقلِ بهره مند از تعین معرفتی تامّ دانست. پدیدارشناسی دین در کارآمدترین حالت صرفاً یک روی آوردِ متعلق به مقام گردآوری است، نه یک دانش مستقل و نه روشی برای مقام داوری. توقف در توصیفِ صرف، غفلت از تبیین و توجیه، ناکارآمدی در پیشگیری و درمانِ تحویلی نگری، ابتنا بر مفاهیم کلی و مبهم، فقدان الگوی مطالعاتی مشخص و برنامه پژوهشی مدون، فقدان روش های کارآمد برای سنجش نظریه ها در مقام داوری و امعان در مقام گردآوری، موجب ناکارآمدی پدیدارشناسی دین به منزله منطق فهم دین شده است.
مطابق برخی روایات اهل بیت (ع) نزول سوره مبارک «الم نشرح» و به ویژۀ آیۀ ماقبل پایانی آن که می-فرماید: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» به واقعۀ غدیر و جریان نصب حضرت علی (ع) به امامت امت اسلامی مربوط بوده، تقدیر آیه چنین است: «فاذا فَرَغتَ مِن نُبُوَّتِک فَانصَب علیاً اماماً». اثبات این مطلب در ظاهر با سه چالش جدّی روبروست: الف) فقدان خاستگاه روایی؛ ب) مکّی بودن سوره؛ ج) هماهنگ نبودن با قرائت. بررسی این سه چالش نشان می دهد که ارائه چنین تفسیری از آیه و سوره نه تنها احتمالی دور نیست که بسیار قابل قبول و مورد توجه می نماید، چه الف) از میان هفده روایت موجود در منابع شیعه و سنی دست کم در دو روایت صحیح السند آیه این گونه تفسیر شده است؛ ب) سوره مبارک شرح به شهادت سیاق آیاتش و تأیید صریح و ضمنی شماری مفسران شیعه و سنی مدنی است؛ ج) آیه در قرائت مشهورش با معنای امر به نصب تناسب بیشتری دارد، گرچه این تفسیر با معنای خسته شدن در تفسیر مشهور نیز هماهنگ است.