بحث از تکفیر تنها در میان ملل اسلامی مطرح نیست، بلکه هرگونه مخالفت با اعتقادات دیگران در ملتهای دیگر حتی غیر مسلمان را نیز شامل می شود. اما از آنجا که خاستگاه تکفیر در بین مسلمانان، امور اعتقادی و کلامی است و اعتقادات، نقش بسزایی در رفتار انسانها دارد، تأثیر تکفیر را می توان در امور سیاسی، اجتماعی و غیره به خوبی ملاحظه کرد. علمای بزرگ شیعه و سنی، در طول تاریخ سعی کرده اند، تعریف جامع و مانعی از تکفیر و علل و عوامل آن ارائه دهند. به رغم نهی همه مذاهب از تکفیر یکدیگر، به علت اختلاف در تعاریف و مصادیق کفر، باز هم شاهد تکفیرهای فراوانی بین پیروان مذاهب مختلف اسلامی هستیم. فقها شایسته ترین و تنها افرادی هستند که می توانند این حکم را صادر کنند. به همین دلیل خاستگاه تکفیر را افراط و تفریط دینی و عدم آگاهی از ضوابط و معیارهای حکم به تکفیر دانسته و به بیان معیارها و ضوابط تکفیر پرداخته اند. موجبات تکفیر نیز در میان مذاهب، اختلافی است. از این رو دانستن آثار فردی (مکفَّر و مکفِّر) و اجتماعی تکفیر، به انسان کمک می کند تا از تکفیرهای بی رویه دوری جوید.
لاشک فی أن روایة یومیات نائب فی الأریاف من الآثار الخالدة لتوفیق الحکیم الکاتب والفنان المعاصر فی الأدب العربی. والدلیل هو أنها ترجمت إلی اللغات الأجنبیة الکثیرة فی العالم وأنتجت منها الأفلام فی بعض البلدان العربیة. ویتکلم توفیق الحکیم فی هذه الروایة عن بعض وجوه الحیاة فی مصر لاسیما فی الأریاف. ونحن ندرس فی هذا المقال بعض العناصر الفنیة للقصة، مثل: المکان والزمان، والشخصیة، والحوار، والحوادث. أما المکان الذی تجری فیه حوادث الروایة فهو ناحیة من البلاد (الوجه القبلی)، وزمان وقوعها یبدأ وینتهی خلال اثنی عشر یوما من أکتوبر إلا أنّ الکاتب یسعی إلی إطلاق الزمان ولایحدده. وللروایة شخصیات یرسمها الکاتب من الناحیة الداخلیة، ولا الخارجیة، أی یرسم ملامح شخصیات القصة بتصویر ردات أفعالها تجاه الأحداث التی تبدأ بإطلاق النار وتجری معتمدة علی الأحداث الأخری الثانویة.
رویکردهای علم دینی تا کنون از دو طریق گسترش یا اصلاح روشها و تکنیکهای علمی و فربه کردن محتوا و دادههای علم، علوم جدید را اصلاح یا علومی دینی ایجاد کرده اند. شرط تولید علم اولا این است که بتوان نظریه هایی از گزاره های دینی ساخته و پرداخته کرد و ثانیا این نظریه پردازیها هماهنگ با پارامترهای پارادایمی و در پرتو مؤلفه های جهان بینی دینی صورت پذیرد مؤلفه های یک نظریه اجتماعی، مبانی شناخت جامعه (واقعیت اجتماعی) است که باید دید این مبانی از نظر قرآن کدامند.
از این رو می توان این سوال را مطرح کرد که چه چیز یا چیزهایی مبنای شناخت جامعه از منظر قرآن است؟ این مفاهیم اساسی شناخت جامعه در قرآن به تولید چه نظریه ای می انجامد؟ این تحقیق در صدد است امکان استنباط مبانی یا مؤلفه های تشکیل دهندة یک نظریة اجتماعی را از آیات قرآن، به منظور فهم و تبیین واقعیات اجتماعی شناسایی و ارائه کند. بنابراین مهمترین مبنای شناخت جامعه از میان مبانی پنچ گانة شناخت جامعه (مردم، نیاز، ارتباط، اختلاف و آرمان) در قرآن، مفهوم ارتباط به عنوان محور اصلی شناخت جامعه از اهمیت بسزایی برخوردار است.
روش در این تحقیق نیز «روش مبناشناسی» است که تلفیقی بین روش تفسیر موضوعی قرآن، تحلیل محتوا (مفهوم پرازی، مقوله بندی مفاهیم و تعیین مفاهیم اصلی)، و کشف و بیان ربط منطقی بین مفاهیم اصلی است.
تحول نگرش نسبت مخالفان سیاسى از اوایل قرن نوزده میلادى موجب برخوردى ارفاقى با آنان گردید که مبانى نظرى این برخورد عبارتند از:
- حرکت مجرمین سیاسى به منظور رسیدن به آرمانهاى بشردوستانه و رقم زدن آینده بهتر و روشنتر براى افراد جامعه خویش بلکه جامعه بشرى.
- اقدام بر اساس افکار اصلاح طلبانه.
- وابستگى دوام جرایم سیاسى به دوام رژیم سیاسى حاکم; چرا که با فروپاشى رژیم سیاسى حاکم، مجرمین سیاسى به قهرمانان و رهبران ملى تبدیل خواهند شد.
از این رو برخورد با مجرمین سیاسى نباید همانند برخورد با مجرمین عادى باشد و این نکتهاى است که فقه جزایى اسلام از چهارده قرن پیش به آن توجه داشته است.پیشنهاد طرح جرم سیاسى و تصویب کلیات آن، على رغم تمامى نارساییهایى که دارد گامى مثبت ارزیابى مىگردد و امید استبا نقد و نظر ارباب قلم کاستیهاى آن مرتفع گردد.
ازجمله مسائل مورد مناقشه درباره فضیلت، ارتباط فضایل با یکدیگر است که اولین بار سقراط و افلاطون به آن پرداختند و نظریه یگانگی فضیلت را مطرح کردند. ارسطو این نظریه را نپذیرفت و فضیلت را به دو قسم عقلانی و اخلاقی تقسیم نمود. او بیشتر به بحث درباره فضیلت اخلاقی پرداخت و به این پرسش که چه رابطه ای میان فضیلت عقلانی و اخلاقی وجود دارد، پاسخ شفافی نداد. فارابی و زاگزبسکی، نظریه یگانگی فضیلت را نمی پذیرند و معتقدند فضایل عقلانی، غیر از فضایل اخلاقی هستند؛ فارابی در پاسخ به ارتباط بین فضایل، نظریه تقدم و تأخر و زاگزبسکی نیز نظریه زیرمجموعه را مطرح کرده اند. تحلیلی که فارابی و زاگزبسکی از ارتباط بین فضایل مطرح می کنند، درنهایت تقریر دیگری از یگانگی فضیلت ها است.
مفهوم «وحى» یکى از مفاهیم مهم و اساسى ادیان ابراهیمى است که این ادیان را از مکاتب بشرى متمایز مىسازد. چیستى و سرشت وحى یکى از مباحث مهم فلسفه دین و کلام معاصر است. پیرامون سرشت و ماهیت وحى، دو دیدگاه عمده وجود دارد که عبارتند از وحى گزارهاى و وحى تجربى. بر اساس وحى گزارهاى، خداوند حقایق و گزارههایى را بر پیامبر وحى مىکند، اما بر اساس وحى تجربى، پیامبر با خدا مواجههاى داشته و تفسیر آن مواجهه و تجربه دینىاش را براى دیگران منتقل مىکند. مقاله حاضر، در واقع در صدد نقد این دیدگاه؛ یعنى همسانانگارى وحى و تجربه دینى (= وحى تجربى) مىباشد. مقاله پس از توصیف دیدگاه تجربه دینى و مفاهیم اساسى آن، به زمینههاى ظهور این نظریه اشاره کرده و پس از نقد و بررسى این دیدگاه، تفاوتهاى وحى و تجربه دینى را بیان مىکند. بنابراین، با توجه به نقدهایى که دیدگاه تجربه دینى دارد و نیز تفاوتهاى اساسى که میان وحى و تجربه دینى وجود دارد، نمىتوان دیدگاه فوق؛ یعنى تجربه دینى را در مورد وحى و بخصوص وحى اسلامى پذیرفت.