فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۲٬۵۴۱ تا ۳۲٬۵۶۰ مورد از کل ۳۷٬۶۹۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
نقش باورهای خودکارآمدی، خودگردانی و هوش در پیشرفت درسی دانشآموزان دبیرستانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش باورهای خودکارآمدی، خودگردانی و هوش در پیشرفت درسی دانشآموزان انجام شده است. نمونهای مشتمل بر 60 کلاس از دانشآموزان دختر و پسر از میان کلاسهای پایه اول دبیرستانهای تهران به شیوه نمونهگیری تصادفی خوشهای چند مرحلهای انتخاب شد تا در این پژوهش شرکت کنند و به پرسشنامهها جواب دهند. یادگیری خودگردان (SRL) در این پژوهش بر اهمیت ابعاد به هم تنیده راهبردهای شناختی، فراشناخیت و انگیزشی که یادگیرندگان در یادگیری از آن استفاده میکنند، تاکید دارد. تحلیل دادهها نشان داد که متغیرهای پیش بین در این تحقیق یعنی هوش، خودگردانی و باورهای خودکارآمدی به ترتیب، هر یک نقشی در پیشبینی پیشرفت درسی دانشآموزان پسر و دختر دارند. این تحلیل به طور جداگانه برای هر یک از دو گروه دانشآموزان دختر و پسر انجام گرفته و نقش متغیرهای پیشبین در متغیر ملاک مشخص شده است.
نگرش های ناکار آمد و راهبردهای کنترل فکر در بیماران وسواسی- اجباری غیر بالینی(مقاله علمی وزارت علوم)
نوروترانسمیترها و شناخت (بخش دوم): هیستامین، اپیوئیدها، کوله سیستوکینین، آدنوزین اکسیدنیتریک و گلوتامات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی اعتبار و روایی مقیاس اختلال تنیدگی پس از ضربه می سی سی پی (اشل )
حوزههای تخصصی:
بررسی مقایسه ای خصوصیات روانشناختی زنان ویژه با زنان عادی
حوزههای تخصصی:
ماتم و ماخولیا
حوزههای تخصصی:
ضمیر ناخود آگاه
خاطرات کودکی و خاطرات پنهانگر
حوزههای تخصصی:
طبقه بندی، همه گیر شناسی و هم ابتلایی اختلالات اعتیاد 1
حوزههای تخصصی:
در حالی که راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی3(DSM) انجمن روانپزشکی آمریکا طی 28 سال یعنی از سال های 1952 تا 1980 تنها دو بار تجدید نظر شده بود، در عرض نصف مدت فوق یعنی 14 سال دوبار دیگر نیز تجدید نظر شد. یعنی، (تدوینDSM -III -R در سال 1987 و DSM - IV در1994) .در همین زمان، برای طبقه بندی بین المللی بیماریها4ICD) (که در خارج از آمریکای شمالی مورد استفاده قرار میگیرد نیز تعدیل شد. اختلالات اعتیاد یا به عبارتی اختلالات وابستگی یا سوء مصرف مواد روانگردان نیز برای ارایه دلایل و نتایج بهتر از این تغییر مصون نماند. برخلاف سایر اختلالات روانپزشکی که معیارهای اغلب مشابهی درDSM وICD دارند، در اختلالات اعتیاد معیارهای موجود درICD بیشتر بر اساس نشانگان وابستگی شکل گرفته است؛ در حالیکه این ساختار تا انتشار IV – DSM در DSM اعمال نشده بود. در آخرین بازبینی DSM، معیارهای وابستگی به مواد با آنچه که در ICD-10 بود،منطبق شد و یک سیستم طبقه بندی برای اختلالات اعتیاد برای اولین بار پایه گذاری شد که می تواند در سراسر جهان مورد استفاده باشد. هدف این مقاله، بررسی سیر تکامل طبقه بندی اختلالات سوء مصرف و وابستگی به مواد، توصیف همه گیر شناسی اختلالات اعتیاد با توجه به تعاریف متفاوتی که از سوء مصرف و وابستگی به مواد شده است، توصیف همه گیر شناسی اختلالات اعتیاد با توجه به تعاریف متفاوتی که وجود دارد و همچنین معرفی سایر اختلالات روانپزشکی که به طور شایع با اختلالات اعتیاد همراه هستند، است.
مقایسه سبک ِاسناد (مدل درماندگی آموخته شده) در جوانان معتاد و غیر معتاد شهر یزد
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام تحقیق حاضر، بررسی تاثیر سبک ِاسناد3 بر میزان گرایش و ابتلای جوانان بر اعتیاد بوده است. برای دستیابی به این هدف، فرض شده که جوانان معتاد سبک تبیین بدبینانه تری نسبت به جوانان غیر معتاد دارند؛ یعنی، درماندگی آموخته شِِده4 در جوانان معتاد بیشتر از جوانان غیر معتاد است و بر اساس ابعاد شش گانه سبک اسناد، شش فرض فرعی تدوین شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه جوانان 18 تا 28 ساله ساکن در شهر یزد (در قالب دو گروه معتاد و غیر معتاد) بود که برای انتخاب نمونه معتاد از روش سر شماری، و برای انتخاب نمونه غیر معتاد از روش تصادفی استفاده شد. در نهایت 97 معتاد و 10 غیر معتاد برگزیده شدند. برای جمع آوری اطلاعات، از پرسشنامه سبک اسنادی(ASQ) استفاده به عمل آمد. سپس، توسط آزمون آماری t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در پایان مشخص شد که سبک تبیین جوانان معتاد برای وقایع خوشایند و ناخوشایند، بدبینانه تر از جوانان غیر معتاد است و آنها به نسبت بیشتری به درماندگی آموخته شده مبتلا هستند
بررسی و مقایسه ارتباط بین مؤلفه های شخصیتی و راهبردهای مقابله در معتادان به تریاک30-36 ساله
حوزههای تخصصی:
این پژوهش در پی بررسی و مقایسه مؤلفه های شخصیتی و راهبردهای مقابله ای و همچنین بررسی ارتباط بین این دو در افراد معتاد به تریاک 30 ـ 36 است. برای این منظورگروه تحقیقی شامل 50 نفر معتاد به تریاک با توجه به متغیرهای کنترل انتخاب و همین طور برای مقایسه نتایج، 50 نفر را به عنوان گروه گواه انتخاب و با توجه به متغیرهای کنترل دو گروه با هم همتاسازی گروهی شدند. در این پژوهش از پرسشنامه پنج عامل شخصیت نئو ( NEO-FFI) و چک لیست راهبردهای مقابله ای کارور و شیرر استفاده شد. همچنین برای کنترل اثر افسردگی و اضطراب بر مؤلفه های شخصیتی از دو آزمون افسردگی و اضطراب بک نیز استفاده شد. نتایج به دست آمده نیز حاکی از آن بود که افراد معتاد بدون احتساب اثر افسردگی و اضطراب از مؤلفة شخصیتی عصبیت بالاتر و برونگرائی، توافق و وجدانی بودن کمتری برخوردار بودند، با احتساب افسردگی و اضطراب، نیز دو گروه فقط در مؤلفه وجدانی بودن با هم تفاوت معنادار داشته اند. همچنین معتادان از راهبردهای مقابله ای متمرکز بر مسأله کمتر و از راهبردهای کم اثر و غیر مؤثر بیشتر استفاده میکنند. راهبردهای غیر مؤثر با عصبیت نیز رابطه ای مستقیم داشتند و با وجدانی بودن رابطه ای معکوس نشان داده اند.
اعتیاد و بازپروری معتادان
حوزههای تخصصی:
مصرف مواد مخدر سابقه طولانی در زندگی و حیات بشر دارد . اعتیاد به مواد مخدر در حال حاضر به عنوان یک مشکل اجتماعی تلقی میشود که بر ابعاد اقتصادی - فرهنگی و اقتصادی – اجتماعی کشور تاثیر گذار بوده است . در بررسی پدیده اعتیاد در چهارمفهوم اعتیاد یا وابستگی به مواد اعتیاد آور- معتاد و بازپروری معتادان پرداخته میشود . 113546746
در بررسی پدیده اعتیاد و تحلیل این پدیده به عنوان آسیب اجتماعی در چندین سطح در نظر گرفته می شود که عبارتند از: سطح کلان یا ساختارهای جامعه، سطح میانه یا روابط فرد با جامعه و خانواده و سطح خرد با مسائل فردی . تئوری دیگری که این مقاله در تحلیل پدیده اعتیاد بدان توجه کرده، تعیین سلسله مراتب علل است .
در این پژوهش، از دو روش تحقیق برای تبیین و تحلیل پدیده اعتیاد استفاده شده است. که روش اول، عبارت است از روش تحلیل محتوا که از این طریق به بررسی عوامل موثر در بروز پدیده اعتیاد و همچنین آثار ناشی از آن پرداخته است و در آن به فرضیه ها و شیوه های بازپروری پرداخته شده است . شیوه دیگری که برای تحلیل و شناخت پدیده اعتیاد به کاربرده شده است، مصاحبه های عمیق و مطالعه موردی بوده که بر روی معتادان صورت گرفته است. روش دیگر، شیوه پیمایشی بوده است که به صورت آماری به توصیف پدیده اعتیاد پرداخته و جداول یک بعدی و دو بعدی که ارتباط میان متغیرها را ذکر میکند ترسیم شده و رابطه متغیرها از طریق آزمون های آماری مورد بررسی قرار گرفته است و در نهایت استراتژی اعتیاد زدائی را پیشنهاد می کند .
تستهای چند گزینه ای بسته اسکیمایی: روشهای اندازه گیری توانایی ترجمه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
روایی و اعتبار یک تست چند گزینه ای (MCIT) بسته اسکیمایی به عنوان یک روش اندازه گیری غیر مستقیم توانایی ترجمه، همزمان با یک تست (MCIT) فارسی به انگلیسی و یک آزمون باز ترجمه انگلیسی به فارسی OETE)) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بدست آمده نشان داد که تست (MCIT) بسته اسکیمایی دارای بالاترین درجه روایی است (a#=0.91) تست (MCIT) فارسی به انگلیسی دارای درجه قابل قبولی از روایی ( a#=0.84) بوده ولی آزمون انگلیسی به فارسی (OETE) به سبب طبیعت غیر عینی آن از نظر روایی قابل بررسی نبود. علیرغم داشتن همبستگی معنادار با یکدیگر، هر سه آزمون به طور معناداری با یکدیگر تفاوت داشتند. از آنجا که تست (MCIT) بسته اسکیمایی دارای بالاترین درجه اندازه روایی بوده و همبستگی بیشتری با انواع سنتی خود نشان می دهد و نیز از آنجا که تصحیح این تست زمان به مراتب کمتری می گیرد، پیشنهاد می شود تستهای (MCIT) بسته اسکیمایی به عنوان روشهای اندازه گیری غیر مستقیم توانایی ترجمه به کار روند تا ضمن صرفه جویی در زمان جنبه غیر عینی بودن آن نیز از بین برود.
برنامه های بعد از مدرسه
بررسی باورهای والدین در مورد فرزند پروری و مفهوم آنان از هوش کودکان با توجه به وضعیت تحصیلی والدین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
"هدف اصلى این تحقیق، بررسى باورهاى والدین در مورد فرزندپرورى و هوش کودکان، در رابطه با میزان تحصیلات است.بدین منظور، 100 نفر از والدین شامل 72 مادر و 28 پدر با تحصیلات متفاوت که فرزندان آنان در کلاس اول بودند؛در این تحقیق شرکت نمودند.این والدین به پرسشهاى دو پرسشنامه باورهاى فرزندپرورى و هوش پاسخ دادند.در این تحقیق، دو پرسش مطرح بود.1.آیا والدین با تحصیلات متفاوت در میزان اهمیتى که براى فرزندپرورى قایل هستند، تفاوت دارند؟2.آیا والدین با میزان تحصیلات متفاوت در باورهاى خود درباره هوش فرزندان، تفاوت دارند؟
نتایج مربوط به پرسش اول نشان داد که سه گروه والدین با تحصیلات راهنمایى و کمتر، دیپلم و کاردانى یا بالاتر، از نظر باورهاى مربوط به فرزندپرورى تفاوتى ندارند.همچنین نتایج مربوط به پرسش دو نشان داد که از نظر باورهاى کلى، در مورد هوش فرزند(کل باورهاى هوشى)، والدین داراى دیپلم نسبت به والدین داراى کاردانى یا بالاتر، در سطح بالاترى قرار داشتند(05/0 P) ، اما با والدین داراى تحصیلات راهنمایى یا کمتر تفاوتى نداشتند.
در ضمن نتایج تحلیل زیر مقیاسهاى هوش نشان داد که والدین داراى دیپلم در رابطه با باورهاى انگیزش تحصیلى فرزند، یعنى زیر مقیاس ششم هوش، نسبت به والدین داراى کاردانى و بالاتر، در سطح بالاترى قرار داشتند(01/0- P) .همچنین والدین داراى تحصیلات راهنمایى یا کمتر، در این زیر مقیاس، نسبت به والدین داراى کاردانى یا بالاتر در سطح بالاترى قرار داشتند(38%- P) ."