در جهان کنونی هر فرد در زندگی روزمره شکلی از فشار روانی را تجربه می کند. تقریباً هیچ فردی از فشار روانی ناشی از عوامل تنش زای محیطی و شخصی گریزی ندارد. هر کس به ناچار سعی می کند با اتخاذ شیوه های مختص به خود به آن عوامل پاسخ دهد. ضرورت بسیار مهم و جدی در برخورد با افرادی که تفکر غیرمنطقی دارند، تغییر دادن افکار و باورهای غیرمنطقی و ناکارآمد آنان می باشد. از آنجا که فرض می شود، درمان مبتنی بر رویکرد تحلیل رفتار متقابل بر تغییر باورهای غیرمنطقی موثر است، لذا در این پژوهش، درمان رویکرد تحلیل رفتار متقابل جهت تغییر باورهای غیرمنطقی در بین زنان متأهل مورد بررسی قرار می گیرد.
پژوهش حاضر تلاش می کند تا با به کارگیری روش های درمانی رویکرد تحلیل رفتار متقابل و با بهره مندی از تکنیک ها و راهبردهای مداخله ای آنها امکان اثربخشی هر یک از روش ها را بر تغییر باورهای غیرمنطقی مورد بررسی قرار دهد. لزوم ضرورت تغییر باورهای غیرمنطقی، آگاهی افراد از باورهای غیرمنطقی و نحوه تغییر آنها در موقعیت های مختلف است. که با استفاده از فنون و راهبردهای رویکرد تحلیل رفتار متقابل، می توان در یک چارچوب درمانی مناسب، به افراد دارای مشکلات مرتبط با باورهای غیرمنطقی پیشنهاد داد که به تغییر باورهای غیرمنطقی بپردازند. به همین دلیل در سرتاسر فرایند درمان بر روی باورها و انتظارات خاص هر یک از اعضاء کار می شود و شیوه اصلاح آن به ایشان آموزش داده می شود. بر این اساس، سوال این پژوهش بر این مبنا قرار دارد که درمان براساس رویکرد تحلیل رفتار متقابل تا چه اندازه می تواند باورهای غیرمنطقی را تغییر دهد.
هدف تحقیق حاضر ارزیابی کیفیت دورههای آموزشی موسسات ارائه دهنده خدمات آموزشی به شرکت ایران خودرو با استفاده از الگوی (CIPP) در سالهای 79 و 80 است. این تحقیق از نوع ارزیابانه است. جامعه آماری از پنج زیر جامعه 1) آموزش دیدگان 2) سرپرستان 3) مدیران ادارات 4) مدرسان، و 5) مدیران اجرایی موسسات آموزشی تشکیل شده است. نمونه مورد بررسی شامل 528 کارمند، 126 سرپرست، 9مدیر اداره، 8 مدیر اجرایی، 72 مدرس و 8 موسسه آموزشی است. روش نمونهگیری شمارش کامل افراد و از نوع تصادفی طبقهای است. ابزار مورد استفاده پرسشنامه و فرم مصاحبه بوده است. روش آماری 1) آمار توصیفی (جدول توزیع فراوانی، میانگین) و 2 آمار استنباطی (خی دو) است. یافتهها نشان میدهد که بستر آموزش در سطح مطلوب ارزیابی قرار دارد. در زمینه فنی و مهندسی 1) مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران و 2) شرکت کنترونیک؛ در زمینه کامپیوتر 1) شرکت داده پردازی و 2) انستیتو ایز ایران؛ در زمینه اداره مالی بازرگانی 1) موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی و 2) انجمن حسابداران خبره ایران ؛ در زمینه مدیریت و سرپرستی، سازمان مدیریت صنعتی؛ و سرانجام در زمینه زبان انگلیسی، لینگافن همگی در سطح نسبتا مطلوب ارزیابی قرار دارند.
هدف از این پژوهش مقایسة اثربخشی درمان راه حل- محور دیشیزر به صورت انفرادی و توأم در کاهش تعارضات زناشویی بود.آزمودنی های نمونة پژوهش شامل 33 زوج(66 نفر زن و مرد) از 150 زوج متقاضی مشاوره بودند که به دلیل درگیری و تعارض به شعب شورای حل اختلاف وابسته به دادگستری شهر اهواز مراجعه داشتند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه 42 سؤالی تعارضات زناشویی (99/0=α)که توسط براتی و زیر نظر ثنایی (1375) تهیه شده بود، استفاده شد و زوج های نمونة پژوهش آن را در مرحلة قبل و بعد از مداخله آزمایشی (ارائه متغیر مستقل) تکمیل نمودند. داده های به دست آمده با روش تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی توکی روی میانگین تفاضل نمرات پیش آزمون و پس آزمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج آماری نشان داد که هر دو شیوه زوج درمانی در کاهش تعارضات زناشویی مؤثر بوده اند. به علاوه در مقایسه شیوه های مختلف زوج درمانی با همدیگر نتایج زیر به دست آمد: بین شیوه انفرادی و توأم راه حل- محور در کل تعارضات زناشویی و خرده مقیاس های کاهش همکاری، افزایش واکنش هیجانی، جلب حمایت فرزندان و افزایش رابطه با خویشاوندان خود تفاوت معنی داری مشاهده نشد. لیکن در خرده مقیاس های کاهش رابطه با خویشاوندان همسر و جدا کردن امور مالی، شیوة زوج درمانی توأم راه حل- محور اثر بخش تر و برای خرده مقیاس کاهش رابطه جنسی، شیوه انفرادی راه حل محوراثربخش تر نشان داد.
هدف: بیماری اسکلروز چندگانه (MS) از شایعترین و مهمترین اختلالات عصب شناختی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط میان کیفیت زندگی و سرمایه روان شناختی با ادراک بیماری در مبتلایان به بیماری ام اس اجرا شد.
روش: به همین منظور تعداد 231 نفر (140 دختر و 66 پسر) از اعضای انجمن ام- اس ایران با روش تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری مورد استفاده در این پژوهش عبارت بود از: 1) پرسشنامه جمعیتستائی (محقق ساخته)؛ 2) مقیاس کیفیت زندگی (39ـ D؛ بویر وارپ، 1997)؛ 3) پرسشنامه سرمایه روانشناختی (سیندرو همکاران، 1994) و 4) پرسشنامه ادراک بیماری (بردنبت، پتریه، مین و وینمن، 2006). در پژوهش حاضر تحلیل رگرسیون چندگانه و آزمون همبستگی پیرسون برای تحلیل داده ها مورد استفاده قرار گرفت.
یافتهها: نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیرهای کیفیت زندگی با 22درصد و مؤلفههای خوشبینی و خودکارآمدی سرمایه روان شناختی با 29 درصد پیش بینیکننده های معنا داری برای ادراک بیماری در مبتلایان به ام اس هستند؛ ولی متغیرهای امیدواری و تاب آوری پیش بینی کننده های معنا داری نبودند. (05/0=p).
نتیجهگیری: این یافتهها بیان میکند که کیفیت زندگی و مؤلفههای خوشبینی و خودکارآمدی از متغیرهای تقریباً تأثیرگذار بر ادراک بیماری مبتلایان به بیماری اسکلروز چندگانه هستند. این نتایج کاربردهای مهمی در زمینه اهمیت مداخلات درمانی و ارتقای کیفیت زندگی و آموزش خودکارآمدی و خوشبینی در بیماران ام اس دارد.
زمینه و هدف: از آن جا که نارسایی های عاطفی در بروز نشانه های آسیب شناسی روانی در اختلالات خلقی، از اهمیت خاصی برخوردارند، این پژوهش به منظور تعیین نقش ویژگی های شخصیتی ناگویی خلقی در پیش بینی نشانه های آسیب شناسی روانی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی طراحی شد. مواد و روش ها: این مطالعه به روش توصیفی - تحلیلی (مقطعی) بر روی نمونه ای به تعداد 323 بیمار با اختلال افسردگی اساسی 32 تا 45 ساله (225 زن و 98 مرد) با میانگین سن 38±3 که به روش نمونه گیری در دسترس از میان مراجعین به درمانگاه های روان پزشکی استان اردبیل انتخاب شده بودند انجام شد. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل مقیاس ناگویی خلقی تورنتو و فهرست تجدید نظر شده نشانه های روانی بود. داده ها با استفاده از روش تحلیل رگرسیون چندگانه مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که فقط اولین جنبه ناگویی خلقی (دشواری در شناسایی احساسات) تمامی نشانه های آسیب شناسی روانی را در بیماران با افسردگی اساسی به طور معنی داری پیش بینی می کند (P=0.001). به نظر می رسد نقش جنبه های دیگر ناگویی خلقی در پیش بینی نشانه های آسیب شناختی روانی ناچیز باشد. نتیجه گیری: به طور کلی، بسیاری از نشانه های آسیب شناسی روانی در اختلال افسردگی اساسی با دشواری در شناسایی هیجانات مرتبط است.
مقدمه: سبک های دلبستگی، تعیین کننده ی قواعد عاطفی، شناختی و راهبردهایی هستند که واکنش های هیجانی را در افراد و روابط بین شخصی هدایت می کنند. هدف از این پژوهش، مقایسه ی رابطه میان طرح واره های ناسازگار اولیه، ساز و کارهای دفاعی و تیپ شخصیتی D در افراد دارای دلبستگی ایمن و ناایمن بود. روش کار: جهت انجام این پژوهش همبستگی، نمونه ای به حجم 240 نفر از مراجعه کنند گان به کلینیک روان شناسی دلفی واقع در شهر تهران در سال 1393، به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. از پرسش نامه های ساز و کار های دفاعی (DSQ-40)، سبک های دلبستگی بزرگسالان (AAS)، تیپ شخصیتی D و طرح واره ی ناسازگار اولیه استفاده گردید. تحلیل داده ها با استفاده از روش همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان دادند که رابطه ی بین طرح واره های ناسازگار اولیه و ساز و کار های دفاعی در افراد دارای دلبستگی ایمن و ناایمن با یکدیگر، متفاوت است. هم چنین رابطه ی بین طرح واره های ناسازگار اولیه و تیپ شخصیتی D در افراد دارای دلبستگی ایمن و ناایمن و رابطه ی بین ساز و کار های دفاعی و تیپ شخصیتی D در افراد دارای دلبستگی ایمن و ناایمن با یکدیگر، متفاوت است (01/0P<). نتیجه گیری: با توجه به اهمیت دلبستگی در توسعه ی طرح واره های ناسازگار اولیه و اثرات این طرح واره ها و ساز و کار های دفاعی در آسیب شناسی شخصیت، توجه به کارکردهای شناختی و دلبستگی می تواند به فرایند درمان کمک کند.
" امروزه مساله وابستگی به مواد مخدر، به صورت یک مشکل جهانی در آمده است و عوارض ناشی از آن، از جنبه های مختلف بر جامعه ضربه وارد می کند. خانواده، به عنوان عنصر اصلی جامعه، در پدید آمدن و درمان این اختلاف، نقش به سزایی دارد. از جمله روش های روان درمانی برای درمان اختلال وابستگی به مواد، گروه درمانی و دیگری آموزش خانواده می باشد. بر این اساس، در این پژوهش، به بررسی تاثیر گروه درمانی با ساختار و آموزش خانواده در کاهش میزان تمایل به مصرف مواد و کاهش فراوانی بازگشت در بیماران دارای تشخیص وابستگی به مواد افیونی مراجعه کننده به مرکز بازتوانی اعتیاد سازمان بهزیستی شهر اصفهان، پرداخته شد. روش پژوهشی مورد استفاده، روش نیمه تجربی از نوع (پیش آزمون – پس آزمون) همراه با پیگیری 2 ماهه بود. بدین منظور، 2 گروه 14 نفره از بین بیماران یاد شده، که سم زدایی را با موفقیت طی کرده بودند، به صورت تصادفی انتخاب شدند. گروه اول، به عنوان گروه آزمایش، یک دوره گروه درمانی 8 جلسه ای گروه درمانی و همسران آنان نیز یک دوره 8 جلسه ای آموزش خانواده دریافت کردند. گروه دوم، هم به عنوان گروه گواه از بین بیماران سم زدایی شده همان مرکز، به صورت تصادفی انتخاب شدند که مداخلات یاد شده را دریافت نکردند. برای سنجش میزان بازگشت، از ابزار آزمایشگاهی رنگ سنجی نارک لایه (TLC) و برای سنجش میزان تمایل به مصرف مواد، از مقیاس پیش بینی بازگشت (RPS) استفاده سد. نتایج نهایی حاکی از آن بود که گروه درمانی و آموزش خانواده، باعث کاهش معنادار میزان وسوسه و تمایل به مصرف مواد در مرحله پس آزمون شده است. البته این تفاوت، در مرحله پیگیری 2 ماهه، معنادار نبود. افزون بر این، مداخلات یاد شده، باعث کاهش معنادار فراوانی برگشت در گروه آزمایش در مرحله پیگیری شد.
"
به منظور بررسی رابطه جو عاطفی خانواده با هویت یابی، خودپنداره و عزت نفس، 156 آزمودنی با روش نمونه گیری تصادفی قشربندی در سه سطح وضعیت اقتصادی- اجتماعی بالا، متوسط و پایین از بین نوجوانان و جوانان 17-28 سال شهر اسلامشهر انتخاب و آزمونهای جو عاطفی محقق ساخته، هویت پلاگ و اچز، خودپنداره بک و عزت نفس کوپر اسمیت در مورد آنها اجرا شد.
پایایی آزمون جو عاطفی از روش زوج و فرد کردن 94/0 بدست آمد. روش پژوهش از نوع همبستگی و
علی- مقایسه ای بود. پس از تجزیه و تحلیل داده ها مشخص شد که بین جو عاطفی خانواده با متغیرهای هویت، خودپنداره و عزت نفس رابطه وجود دارد و مقادیر ضریب همبستگی به ترتیب در سطح آلفای 01/0، 05/0 و 01/0 معنی دار است. همچنین معلوم شد افراد هویت یافته تر دارای جو عاطفی مساعدتری بودند و آزمودنی هایی که دارای جو عاطفی مساعدی بودند از خودپنداره مثبت تر و عزت نفس بالاتری بهره می بردند.
چکیده: هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل روان¬شناختی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر اشتغال و بیکاری دانش¬آموختگان رشته-های روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه الزهراء (س) از دیدگاه خود آن¬ها است. روش تحقیق، توصیفی و استنباطی و از نوع پس¬رویدادی است. تجزیه و تحلیل دادههای تجربی، از طریق - پرسشنامه محقق-ساخته (عوامل مؤثر بر اشتغال و بیکاری دانشآموختگان)، عوامل روان¬شناختی از طریق دو پرسشنامه - خودکارآمدی عمومی شرر و - منبع مهار شغلی اسپکتور، به¬دست آمده است. در این تحقیق، میزان اشتغال دانش¬آموختگان تهرانی و شهرستانی و میزان اشتغال به کار مرتبط با رشته تحصیلی آن¬ها بررسی شد. هم¬چنین، نگرش دانشآموختگان در رابطه با عوامل روانشناختی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر اشتغال و بیکاری دانش¬آموختگان، مورد آزمون قرار گرفت. گروه نمونه تحقیق، شامل 130 نفر از دانشآموختگان رشتههای روانشناسی و علوم تربیتی، طی سا¬های 1374 تا 1386 بود. یافته¬ها نشان میدهد دانشآموختگان تهرانی بیش از دانشآموختگان شهرستانی، اشتغال به¬کار دارند،2/77 درصد نیز مشاغل مرتبط با رشته تحصیلی خود را به¬دست آوردهاند. هم¬چنین بین نگرشهای دانشآموختگان (شاغل و بیکار) نسبت به عوامل اقتصادی و اجتماعی تفاوت معناداری وجود ندارد. در حالی¬که در نگرشهای دانشآموختگان نسبت به عوامل روانشناختی و فرهنگی، تفاوت معناداری وجود دارد. هم¬چنین مهار شغلی دانشآموختگان بیکار از طریق خودکارآمدی آن¬ها قابل پیشبینی است. از این¬رو، راهنمایی حرفهای، مشاوره شغلی، آموزشهای آماده¬سازی شغلی و کسب مهارت¬های مناسب برای ورود موفقیت¬آمیز به بازار کار برای دانشآموختگان دانشگاهی پیشنهاد می¬گردد.
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه دینداری فرد (با توجه به نظریه آلپورت) و دینداری خانواده با مصرف مواد مخدر بود. در چارچوب اهمیت مبحث پیشگیری و نقش باور افراد به علل مصرف/عدم مصرف مواد در این حوزه، رابطه باورهای دانشجویان نسبت به مواد مخدر و پیامدهای آن با میزان مصرف مواد نیز مورد بررسی قرار گرفت. روش: نمونه تحقیق شامل 270 نفر (128 دختر و 142 پسر) از دانشجویان دانشگاه شیراز بود که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و پرسشنامه های جهت گیری مذهبی، مذهب خانوده و میزان مصرف مواد مخدر را تکمیل کردند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین دینداری فرد و میزان مصرف مواد رابطه منفی معنادار وجود دارد. اما، بین میزان دینداری خانواده با میزان مصرف مواد رابطه ای مشاهده نشد. همچنین، بین اعتقاد به انواع پیامدها و میزان مصرف مواد رابطه منفی معناداری وجود داشت که بیشترین میزان رابطه در زمینه اعتقاد به پیامدهای جسمانی و روانی بود. نتیجه گیری: با توجه به نتایج تحقیق می توان اظهار داشت که داشتن اعتقادات و باورهای مذهبی و نیز اعتقاد به پیامدهای مصرف مواد نقش مؤثری در کاهش میزان مصرف مواد دارد.
هدف این تحقیق بررسی برازش یک مدل شناخته شده در زمینه خواندن و نارساخوانی و پاسخ به این سوال بود که آیا در نمونه های یک زبانه فارسی زبان عادی و نارساخوان مدل پردازش واج شناختی، مدل تبیینی مناسبی به شمار می رود؟ بدین منظور از جامعه دانش آموزان دبستانی 8-10 سال شهر تهران با بهره گیری از روش نمونه گیری هدفمند 138 دانش آموز نارساخوان پسر و 138 دانش آموز پسر عادی که از لحاظ متغیرهای سن، جنس و هوش همتا شده بودند انتخاب شدند. آزمون هایی برای سنجش آگاهی واج شناختی، حافظه فعال واج شناختی، نامیدن سریع خودکار و تشخیص نارساخوانی اجرا شد و برای سنجش سرعت و صحت خواندن از آزمون متن خوانی و واژه خوانی فلاح چای (1374) استفاده شد. پایایی تمام آزمون های محقق ساخته با استفاده از روش بازآزمایی بررسی گردید. روش تحلیل عاملی برای کشف عوامل مورد نظر و روش مدل یابی معادلات ساختاری جهت برازش مدل نظری بکار رفت. نتایج نشان دادند که مدل پردازش واج شناختی در گروه نارساخوان و گروه عادی از برازش مناسبی برخوردار است. این مدل هم در گروه عادی و هم در گروه نارساخوان می تواند سرعت و صحت خواندن را تبیین نماید. در گروه عادی مدل پردازش واج شناختی یک مفهوم سه بعدی است که از متغیرهای آگاهی واج شناختی، حافظه فعال واج شناختی و نامیدن سریع خودکار تشکیل شده است. اما متغیر نامیدن سریع خودکار به دلیل نداشتن رابطه معنی دار با متغیر حافظه به خوبی در مدل قرار نمی گیرد. در گروه نارساخوان ها سه مولفه پیشنهادی مدل بدلیل همبستگی معنی دار با هم اجزای یک ساختار به شمار می روند. در تمام مولفه های مدل گروه عادی عملکرد بهتری از گروه نارساخوان داشت.