هدف: این پژوهش با هدف ساخت مقیاس سنجش همدلی خود بر مبنای رویکرد روان پویشی دوانلو و مالان انجام شد. روش: این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی با هدف توسعه ای- روانسنجی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحدهای تهران و گرمسار در سال تحصیلی 98-99 بود. یافته ها: ضریب پایایی این مقیاس به روش آلفای کرونباخ 0.89 به دست آمد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی مقیاس همدلی خود نشان داد که با 16 گویه 5 عامل توجه به بدن، درک احساس، درون نگری، اضطراب و مکانیسسم های دفاعی را اندازه گیری می نماید. این مقیاس با ضریب پایایی و روایی سازه و محتوایی، برای غربالگری افراد در میزان همدلی خود مناسب است. این پژوهش به عنوان نخستین تلاش برای ساخت مقیاس همدلی خود انجام شد که به 16 گویه و 5 عامل درونی این مفهوم دست یافت. شاخص های روانسنجی این مقیاس برای نخستین تلاش قابل تامل است . این مقیاس فعلا برای غربالگری مناسب است و این مسیر نیازمند پژوهش های گسترده تری است تا بتواند به شاخص های روانسنجی مناسب برای سنجش های بالینی دست یابد.
هدف : هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش پیش بین خودکارآمدی، باور به اثربخشی درمان، حمایت اجتماعی و رابطه پزشک- بیمار در خودمدیریتی دیابت قندی بود. روش : 500 (245 مرد و 255 زن) بیمار سرپایی مبتلا به دیابت نوع II مراجعه کننده به درمانگاه های بیمارستان شریعتی تهران به شیوه در دسترس به مقیاس های خودمراقبتی دیابت، خودکارآمدی، باور به اثربخشی درمان، حمایت اجتماعی و رابطه پزشک- بیمار پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها به روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه انجام شد. یافته ها : میان خودکارآمدی، باور به اثربخشی درمان، ارتباط پزشک- بیمار و حمایت اجتماعی با خودمدیریتی دیابت رابطه مثبت و معنادار به دست آمد (001/0 p< ). خودکارآمدی، باور به اثربخشی درمان و حمایت اجتماعی توانستند تغییرهای خودمدیریتی دیابت را پیش بینی کنند (001/0≥ p ، 310 و 3= df ، 326/1= F )، به طوری که 89% خودمدیریتی دیابت به وسیله این سه متغیر تبیین شد. نتیجه گیری : باور به اثربخشی درمان، حمایت اجتماعی و به ویژه خودکارآمدی در انجام فعالیت های خودمدیریتی دیابت مهم هستند و بنابراین تدارک برنامه های بهبود و تقویت خودکارآمدی، برای ارتقای رفتارهای خودمراقبتی و کاهش آسیب های همراه دیابت سودمند است.
هدف پژوهش تعیین و مقایسه نظام ارزشی و باورهای خودکارآمدی در فرزندان دارای پدر جانباز و غیرجانباز بود. روش: روش مطالعه علّی- مقایسه ای و جامعه آماری 2620 نفر شامل کلیه دانش آموزان دختر خانواده های جانباز در سال های اول تا سوم دبیرستان های شاهد شهر تهران در سال 1389 و 9561 دانش آموز دختر از خانواده های غیرجانباز در دبیرستان های عادی بود. با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی 100 نفر از دختران دارای پدر جانباز و برای همتاسازی با آن ها به صورت هدفمند 100 نفر از دختران دارای پدر غیرجانباز انتخاب و پرسشنامه های ارزش های آلپورت، ورنون و لیندزی (1960)، خودکارآمدی کودکان و نوجوانان موریس (2001) و پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی در موردشان اجرا شد. یافته ها: نتایج نشان داد نظام ارزشی مرجح در فرزندان جانباز ارزش های اجتماعی و در فرزندان غیرجانباز ارزش های اقتصادی است. درصد جانبازی پدر در مؤلفه ارزش های اقتصادی و در تمامی مؤلفه های باورهای خودکارآمادی رابطه منفی و معنادار داشت. نتیجه گیری: سطوح پایین باورهای خودکارآمدی در ابعاد تحصیلی و هیجانی فرزندان جانبازان ممکن است ناشی از مشکلات جانبازی در پدر باشد. بنابراین ارائه خدمات روان شناختی به هنگام برای ارتقاء سلامتی خانواده های جانباز به ویژه فرزندان آن ها می تواند نقش مؤثری در تحکیم نظام ارزشی و باورهای خودکارآمدی فرزندان جانبازان داشته باشد.
زمینه : تحقیقات متعدد به پیش بینی رضایت از زندگی پرداخته اند، اما پیش بینی رضایت از زندگی بر اساس طرحواره های ناسازگار اولیه و سبک زندگی مغفول مانده است. هدف: هدف از پژوهش، پیش بینی رضایت از زندگی بر اساس طرحواره های ناسازگاری اولیه و سبک زندگی در پرستاران بود . روش: پژوهش از نوع توصیفی - همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه پرستاران بیمارستان امام خمینی و مصطفوی شهر تهران در سال 98-97 بودند. تعداد 150 نفر به روش نمونه گیری در دسترس، به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارپژوهش عبارت اند از، پرسشنامه رضایت زندگی ( Q-Les-QSF ) اندیکت و همکاران (۱۹۹۳)، پرسشنامه طرحواره یانگ ( (YSQ-SF (۲۰۰۵) و پرسشنامه سبک زندگی میلرواسمیت (2001). تحلیل داده ها، با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام انجام شد. یافته ها : بین رضایت از زندگی و سبک زندگی رابطه مثبت معناداری وجود دارد (0/001 p< ). همچنین بین رضایت از زندگی و طرحواره های ناسازگاری اولیه رابطه معناداری وجود دارد (0/001 p< ). نتیجه گیری : طرحواره های ناسازگار اولیه و سبک زندگی، رضایت از زندگی را پیش بینی کردند.
مقدمه: هواداران ورزشی همواره بخش مهمی از موفیقت صنعت فوتبال هر کشوری می باشند. هدف پژوهش حاضر ارزیابی واکنش های مغزی هواداران در پاسخ به فعالیت های مسئولیت اجتماعی ورزشکاران مشهور و متعاقب آن رفتارهای حامی جامعه آنان بود. روش کار: با استفاده از ابزار بازاریابی عصبی (الکتروآنسفالوگرافی) و از طریق یک طرح نیمه تجربی به ارزیابی واکنش های مغزی هواداران نسبت به فعالیت های مسئولیت اجتماعی یک ورزشکار مشهور پرداخته شد. یافته ها: یافته های الکتروآنسفالوگرافی مغز ۲۹ مشارکت کننده در پژوهش نشان داد مسئولیت اجتماعی ورزشکار مشهور می تواند واکنش های مغزی متفاوتی در مقایسه با ورزشکار غیرمشهور در هواداران ایجاد کند و قشر کمربندی خلفی مغز آزمودنی ها در واکنش به فعالیت های مسئولیت اجتماعی ورزشکار مشهور بیشترین فعالیت را دارا بود. همچنین فعالیت های مسئولیت اجتماعی ورزشکار مشهور، تمایل به رفتارهای حامی جامعه از سوی مشارکت کنندگان پژوهش را افزایش می دهد (۰۰۱/۰=P). این موضوع در هنگام تفکیک جنسیتی مشارکت کنندگان، تنها در مشارکت کنندگان زن معنادار بود (۰۰۱/۰=P). نتیجه گیری: مدیران بازاریابی و همچنین ورزشکاران حرفه ای می توانند از طریق یافته عصبی پژوهش های بازاریابی عصبی به کشف راهبردهای بازاریابی نوین، ارتباطات بازاریابی، تبلیغات، محصولات و خدمات جدید بپردازند و آنها را با توجه به نیازهای مشتریان طراحی کنند.
هدف: بررسی اثربخشی مداخله روانی- آموزشی بر کیفیت زندگی، سلامت روانی و بهشیاری بیماران مبتلا به بیماری MS بود. روش: 24 بیمار MS مراجعه کننده به کلینیک تخصصی بیماران MS که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند، انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. دو گروه نیز به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل تقسیم شدند. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از ابزارهای مقیاس کیفیت زندگی، مقیاس سلامت روانی و مقیاس بهشیاری استفاده شد. ابتدا هر دو گروه پرسشنامه های پیش آزمون را تکمیل نمودند. سپس افراد گروه آزمایش تحت مداخله روانی- آموزشی به مدت 8 جلسه 150 دقیقه ای و یک روز تمرین هشیاری قرار گرفتند و افراد گروه کنترل تنها درمان دارویی را ادامه دادند. در نهایت هر دو گروه پرسشنامه های پس آزمون را کامل کردند. یافته ها: نتایج نشان داد که مداخله روانی- آموزشی کیفیت زندگی و بهشیاری بیماران مبتلا به MS را به طور معنادار بهبود بخشید. سلامت روانی بیماران بعد از مداخله روانی- آموزشی تغییر قابل توجهی نداشت. بر اساس نتایج این پژوهش نتیجه گرفته می شود که این مداخله می تواند به عنوان یک درمان مکمل مناسب و تاثیرگذار برای افراد مبتلا به بیماری MS مورد استفاده قرار گیرد.
هدف: پژوهش حاضر، مقایسه ویژگی های شخصیتی، سبک دلبستگی و رفتارهای پرخطر نوجوانان دارای اختلال سلوک و عادی بود. روش: مطالعه توصیفی از نوع پس رویدادی و جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمام نوجوانان پسر دارای اختلال سلوک و عادی در کانون اصلاح و تربیت شهر قم در نیمه دوم سال 1399 بود، که از میان آن ها 70 نفر(35 نفر نوجوان اختلال سلوک و 35 نفر نوجوان عادی) با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. در مطالعه حاضر داده ها از طریق پرسشنامه ویژگی های شخصیتی فرم کوتاه 60 سوالی(NEO-FFI)، پرسشنامه سبک های دلبستگی 18ماده ای کولینز و رید (1990) و پرسشنامه رفتارهای پرخطر 11سؤالی شجاعی باغینی (1387) جمع آوری و با استفاده از واریانس آزمون تحلیل چند متغیره و آزمون تی دو نمونه ای مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و به وسیله نسخه 24 نرم افزار SPSS انجام گردید.یافته ها: نتایج نشان داد که از منابع با استفاده از فن آماری تحلیل واریانس چند متغیرنشان می دهد که 5مولفه ویژگی شخصیتی در نوجوانان سلوک و عادی با یکدیگر متفاوت است؛ دست کم در مولفه دلبستگی ناایمن بین دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد. و همچنین نتایج تحلیل آزمون تی زوجی نشان داد که در شرایط پیش فرض برابری واریانس ها در نوجوانان دارای اختلال سلوک و عادی در متغیر رفتارهای پرخطر تفاوت معناداری با یکدیگر دارند . نتیجه گیری: بر این اساس نتایج پژوهش حاضر را می توان در افراد دارای اختلال سلوک و بزهکاران به کار برد و به کاهش بروز رفتارهای پر خطر در آنان کمک کرد.
مقدمه: جراحی برای درمان سرطان پستان از رایج ترین درمان هاست. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی روان درمانی مثبت گرا بر تصویر بدنی، امید به زندگی و شادکامی در زنان با تجربه جراحی پستان انجام گرفته است. روش: این پژوهش، یک مطالعه نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش زنان مبتلا به سرطان پستان شهر تهران با تجربه جراحی پستان بود. در این پژوهش 30 بیمار شرکت داشتند که نمونه گیری به صورت داوطلبانه انجام شد و شرکت کنندگان به طور تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه گمارده شدند. گروه آزمایش به مدت 6 جلسه 90 دقیقه ای تحت روان درمانی مثبت گرا قرار گرفت در حالی که برای گروه گواه مداخله ای انجام نشد. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های روابط چند بعدی بدن- خود (1990)، امیدواری اسنایدر (1991) و شادکامی آکسفورد (1989) استفاده شد. یافته ها: تجزیه و تحلیل داده ها بوسیله تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که روان درمانی مثبت گرا تأثیر مثبت معناداری بر امید به زندگی و شادکامی زنان با تجربه جراحی پستان دارد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج بدست آمده، استفاده از روان درمانی مثبت گرا در فرآیند درمان زنان با تجربه جراحی پستان توصیه می گردد.
هدف : این پژوهش با هدف پیش بینی پیمان شکنی زناشویی، براساس میزان تمایزیافتگی، عملکرد خانواده و دل زدگی زناشویی زوج های ساکن شهرستان سنندج انجام گرفت. روش: پژوهش حاضر یک مطالعه همبستگی بود. نمونه مورد نظر از بین زوج های داوطلب درگیر در بحران خیانت مراجعه کننده به مراکز مشاوره و دادگاه های خانواده بود که برای بروز خیانت درخواست جدایی یا رسیدگی مراجع قضایی را داشتند. حجم نمونه 370 نفر بود که پرسشنامه های تمایزیافتگی اسکورن و فریندلر (1998)، دلزدگی زناشویی پایینز (1996) و عملکرد خانواده اپشتاین، بالدوین و بیشاب (1983) در آنها اجرا شد. سپس نتایج با روش رگرسیون چندمتغیری سلسله مراتبی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. یافته ها: نتایج نشان دهنده آن بود که تمایزیافتگی (73/0- B =) و عملکرد خانواده (43/0- B= ) پیش بین منفی برای خیانت زناشویی هستند ولی دلزدگی زناشویی (31/ 0 B= ) نقش مثبتی در پیش بینی خیانت دارد (01/0 p≤ ). نتیجه گیری: بر اساس یافته ها، می توان گفت که برنامه های آموزش تمایزیافتگی و گرایش به سمت پیش گیری از دلزدگی زناشویی و درنتیجه بالابردن عملکرد خانواده می توانند پیشگیری کننده از خیانت در روابط زناشویی باشند.
پژوهش حاضر به منظور تعیین روابط ساختاری قدردانی و اضطراب مرگ با نقش میانجی گری حمایت اجتماعی و شادکامی در میان سالمندان ساکن آسایشگاه کهریزک استان تهران انجام شده است. 352 نفر از سالمندان آسایشگاه کهریزک به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از مقیاس های اضطراب مرگﺗﻤﭙﻠﺮ، قدردانی مک کالو و همکاران، حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت و همکاران و شادکامی آکسفوردآرگیل و لو استفاده شد. بعد از بررسی تحلیل تأییدی مقیاس ها، ارزیابی الگوی پیشنهادی از طریق الگو یابی معادلات ساختاری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که الگوی تدوین شده از برازش و برازندگی مطلوبی برخوردار است؛ همچنین متغیرهای قدردانی، حمایت اجتماعی ادراک شده و شادکامی به طور معناداری اضطراب مرگ را پیش بینی کردند. این متغیرها به طور منفی و معنادار پیش بین های اضطراب مرگ هستند. همچنین روش تحلیل میانجی به روش بوت استرپ انجام گرفت که نتایج تحلیل گویای آن بود که متغیر قدردانی می تواند از طریق افزایش حمایت اجتماعی ادراک شده و شادکامی میزان اضطراب مرگ را کاهش دهد. با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که اضطراب مرگ سالمندان متأثر از حمایت اجتماعی ادراک شده و میزان شادکامی آن هاست. بنابراین توجه به نقش حمایت اجتماعی ادراک شده و میزان شادکامی در تبیین رابطه قدردانی و اضطراب مرگ در سالمندان حائز اهمیت است و می توان با ایجاد ظرفیت هایی برای افزایش این متغیرها اضطراب مرگ را در سالمندان کاهش داد.
مقدمه: با توجه به اینکه نیازهای بنیادی روانشناختی، تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی و نشاط ذهنی از جمله عواملی هستند که نقش محافظت کننده در بروز رفتارهای پرخطر دارند؛ لذا پیش بینی عوامل زمینه ساز و یا محافظت کننده رفتارهای پرخطر ضروری به نظر می رسد. هدف: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی رفتارهای پرخطر براساس ارضای نیازهای بنیادی روانشناختی، تنظیم شناختی هیجان و سبک های دلبستگی با میانجی گری نشاط ذهنی در نوجوانان دختر انجام شد. روش : جامعه آماری این پژوهش توصیفی- همبستگی دربرگیرنده کلیه دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مدارس دولتی شهر تبریز در سال تحصیلی ۱۳۹۸-۱۳۹۷ بود که از این میان تعداد ۲۸۲ نفر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. اطلاعات به وسیله پرسشنامه های خطرپذیری نوجوانان ایرانی (IARTS)، نیازهای بنیادی روانشناختی (BPNS)، تنظیم شناختی هیجان (CERQ)، دلبستگی بزرگسال (AAI) و نشاط ذهنی (MVQ) گردآوری شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل مسیر در نرم افزار SPSS نسخه ۲۳ و Lisrel نسخه ۸ تحلیل شدند. یافته ها: بین رفتارهای پرخطر با ارضای نیازهای بنیادی روانشناختی (r=-۰/۲۳۰, P=۰/۰۰۱) و نشاط ذهنی (r=-۰/۳۱۳, P=۰/۰۰۱) رابطه منفی و معنادار و با سبک های دلبستگی (r=۰/۲۴۷, P=۰/۰۰۱) رابطه مثبت و معناداری وجود دارد؛ درحالی که تنها ارضای نیازهای بنیادی روانشناختی (P=۰/۰۰۴) با توجه به نقش میانجی نشاط ذهنی توانایی پیش بینی رفتارهای پرخطر را دارد. نتیجه گیری: ارضای نیازهای بنیادی روانشناختی با توجه به نقش میانجی نشاط ذهنی توانایی پیش بینی رفتارهای پرخطر را دارد؛ این یافته ها می تواند در پیشگیری مؤثر از رفتارهای پرخطر در بین نوجوانان دختر کمک کننده باشد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش هوش هیجانی بر اعتیاد دانش آموزان به شبکه های مجازی انجام شد. روش این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را همه دانش آموزان دختر پایه سوم دوره متوسطه دوم شهر مشهد در نیم سال دوم تحصیلی 98-1397 تشکیل دادند. از بین آنها تعداد 30 نفر از دانش آموزانی که از نظر شاخص اعتیاد به شبکه های مجازی نمرات بالاتری را کسب کردند، به روش نمونه گیری هدفمند، به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به ص ورت تص ادفی در در دو گروه آزمایش (15نفر) و کنترل (15نفر) گمارده شدند . برنامه آموزش هوش هیجانی در 8 جلسه 90 دقیقه ای (در هر هفته 2جلسه) به صورت گروهی بر روی گروه آزمایش اجرا شد؛ گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. به منظور جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه اعتیاد به شبکه های مجازی مبتنی بر موبایل خواجه احمدی و همکاران (1395)، استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس یک متغیره استفاده شد. یافته های حاصل از تحلیل داده های پژوهش نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون، بین میانگین نمرات پس آزمون افراد گروه های آزمایش و کنترل در متغیر اعتیاد به شبکه های مجازی، تفاوت معناداری وجود داشت. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که آموزش هوش هیجانی می تواند میزان اعتیاد دانش آموزان به شبکه های مجازی را کاهش دهد.
اهداف: شیوع بیماری ویروسی جدید در ووهان چین در دسامبر سال 2019، در مدت زمان خیلی کوتاهی، به دلیل سرعت انتشار ویروس منجر به یک پاندمی جهانی شد. این مقاله قصد دارد با استفاده از اصول و روش های مرور نظام مند منابع موجود به بررسی الزامات ارائه خدمات بهداشت روان هنگام شیوع بیماری کووید 19 بپردازد. مواد و روش ها: یک جست وجوی جامع در پایگاه های اطلاعاتی بین المللی پابمد، NLM Gateway ،ISI و اسکوپوس انجام شد. همچنین پایگاه های سایک اینفو و بانک اطلاعاتی CINAHL نیز جست وجو شدند. ریشه های واژگانی اصلی برای شکل گیری استراتژی جست وجوی کلمات «Covid» ،«mental health» ،«care» ،«services» بودند. تمام مقالات مربوط بدون در نظر گرفتن زمان انتشار و زبان مقاله جمع آوری شدند. از آنجا که با توجه به ماهیت انتشارات، انجام یک بررسی رسمی سیستماتیک امکان پذیر نبود، تصمیم گرفته شد از ترکیب مرور سیستماتیک و یک مرور روایتی به عنوان مکمل برای پوشش تمام حوزه ها استفاده شود. یافته ها: از هشتاد مقاله به دست آمده بعد از حذف موارد تکراری، 58 مقاله وارد مراحل سه گانه پالایش شد. این مراحل مبتنی بر جست وجو در عنوان، خلاصه و متن کامل مقاله بود و درنهایت، چهار مطالعه گزارش شده، مورد استخراج اطلاعات قرار گرفت. یافته های مربوطه، نکات کلیدی و نتایج تحقیق خلاصه شده در مؤلفه های اصلی زیرساخت ها و منابع شامل: سیاست گذاری برای گروه های در معرض خطر، رویکردهای مختلف در ارائه خدمات بهداشت روان، بسترهای غیرمستقیم برای ارائه خدمات بهداشت روان، نگرش های پیگیری و تحقیقات تکمیلی بود. نتایج: اصلی مطالعه نشان داد که بسیاری از مطالعات به بررسی پیامدهای جنبه های جسمی و علائم تشخیصی بیماری پرداخته اند. در چنین مواردی، جنبه های سلامت روان یا کمتر دیده شده و یا مورد غفلت قرار گرفته است. در زمینه پیامدهای سلامت روان، توجه فوری و اولویت دادن به برنامه های فشرده برای ارزیابی سلامت روان، آمادگی برای خدمات حمایتی، درمان و پیشگیری مورد تأکید قرار گرفته است. نتیجه گیری: هنگام به کارگیری مداخلات بهداشت روان، به منظور بهبود خدمات، علاوه بر توجه به محدودیت ها و چالش های اجرایی باید به نگرش گروه های هدف و ترجیحات آن ها نیز توجه شود.
اهمیت افزایش و بهبود مهارت های تفکر انتقادی دانش آموزان در شرایط رشد فزاینده دانش بشر، امری آشکار است. هدف اصلی این تحقیق بررسی رابطه سبک های یادگیری و تفکر انتقادی در دانش آموزان دختر پایه نهم دبیرستان های غیر دولتی شهرستان یزد بود . این مطالعه ازلحاظ هدف یک تحقیق کاربردی است و جهت انجام آن از روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی استفاده شده است و جامعه آماری آن را دانش آموزان دختر پایه نهم دبیرستان های شهرستان یزد (3584 نفر) تشکیل دادند که از این تعداد 184 دانش آموز به روش نمونه گیری خوشه ای تک مرحله ای انتخاب شدند. آزمودنی ها به پرسشنامه های تفکر انتقادی واتسون و گلریز و سبک های یادگیری کلب پاسخ دادند. داده ها با استفاده آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون و به کمک نرم افزار spss تحلیل شد. نتایج نشان داد بین نمره کل تفکر انتقادی و سبک های یادگیری ارتباط معناداری وجود دارد؛ به طوری که افراد با سبک یادگیری همگرا بیشترین و افراد با سبک یادگیری انطباق یابنده کمترین نمره تفکر انتقادی را کسب کرده بودند. بدیهی است تفکر انتقادی فراگیران حاصل شیوه تدریس فعال و تفکر باز و انتقادی مدرسان و متناسب با نیاز و تفاوت های فردی فراگیران و استفاده از ابزارهای آموزشی جدید و مناسب است؛ در نتیجه توجه مضاعف به موضوع آموزش تفکر انتقادی در میان دانش آموزان و حتی میان اساتید و مربیان آموزشی پیشنهاد می گردد.
Objective: The use of cohesive devices makes discourse comprehend. However, in the discourse of senile dementia of the Alzheimer's type (SDAT) participants, the lack of the use of cohesive devices hinders effective communication. The present study aims to investigate cohesion in the discourse of SDAT participants. Understanding how these people manage their interactions may lead to suitable approaches for them. Method: The methodology of this quantitative research was ex post facto type. The present study has been performed in one of the nursing home in Kermanshah in 2019. And also, the statistic population of this study included 20 participants (10 SDAT participants and 10 normal elderly participants (NE)) who were matched based on age (63-75 years old), gender, illiteracy, and Kurdish language (Kalhori dialect) speaker. To determine the severity of dementia, the Clinical Dementia Rating Scale (CDR) was performed. Then, the collected interviews were transcribed and coded. The data were analyzed based on Halliday and Hasan's theory (1976) and independent t-test was used to obtain the statistic results. Results: The findings indicate significant differences between groups using grammatical cohesive devices, such as reference (p=0.006), conjunction (p=0.004), ellipsis (p=0.007), and substitution (p=0.426) and lexical cohesive devices such as the same word (p=0.006), synonym (p=0.012), superordinate (p=0.001), general word (p=0.002), and collocation (p=0.387). Conclusion: The results show that grammatical and lexical cohesive devices are used less in the discourse of SDAT Kurdish speakers. However, in the discourse of both SDAT and NE groups, grammatical cohesive devices have more frequency than lexical cohesive devices.
هدف: وجود رفتارهای نامناسب و داشتن مشکلاتی در خوردن غذا سبب می شود که برخی کودکان اوتیسم به چاقی مبتلا شوند. هدف این تحقیق بررسی اثربخشی بازی های ویدئویی فعال بر کارکردهای شناختی اجرایی مغز در کودکان مبتلا به اوتیسم چاق بود. روش شناسی : روش اجرای این تحقیق از نوع نیمه آزمایشی و کاربردی می باشد. تعداد 20 کودک اوتیسم با عملکرد بالا که دارای BMI بالای 30 بودند در این تحقیق شرکت کردند. پیش آزمون شامل آزمون های فراخنای اعداد و آزمون ردیابی و توجه بود که قبل از شروع جلسه های مداخله انجام شد.گروه آزمایشی به مدت شش هفته و دو جلسه در هفته و هر جلسه 30 دقیقه به تمرین بازی های ویدئویی فعال پرداخت. شرکت کنندگان گروه کنترل هیچ گونه بازی های رایانه-ای یا دیجیتال انجام نداد. تحلیل کوواریانس جهت مقایسه پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. از آزمون تحلیل کوواریانس جهت مقایسه پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد که تأثیر مداخله (بازی های ویدئویی فعال) بر متغیر فراخنای اعداد است (003/0=p ،45/12=f) و ردیابی و توجه در قسمت اول (034/0=p ،29/5=f) و قسمت دوم آزمون (001/0=p ،21/32=f) معنادار است. نتیجه گیری: در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت که یک دوره مداخله 6 هفته ای (12 جلسه) بازی های ویدئویی فعال بر کارکردهای شناختی اجرایی (فراخنای اعداد و ردیابی توجه) کودکان مبتلا به اتیسم چاق تأثیرگذار است.
هدف: هدف این پژوهش شناخت و شناسایی دلایل رواج ازدواج زودهنگام کودکان در ایران و تحلیل اجتماعی و فرهنگی دقیق این آسیب اجتماعی بود. روش پژوهش: روش پژوهش حاضر تلفیقی (کیفی – کمّی) و از نظر هدف کاربردی بود. در بخش کیفی مشارکت کنندگان شامل کودکان و نوجوان دختری بودند که در سنین پایین به دلایل مختلف ازدواج کرده بودند که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش نیز مصاحبه بود و با 17 مشارکت کننده تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. برای اعتبار یافته ها نیز از روایی صوری و پایایی با روش کدگذاری مجدد توسط تیم کدگذار استفاده شد. در بخش کمّی پژوهش نیز مبنای تحلیل پیمایش های صورت گرفته از سال 1385 تا 1393 بود که در هفت استان (خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان غربی، هرمزگان و اصفهان) کشور انجام شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که مهم ترین عوامل مؤثر بر تداوم کودک همسری شامل فقر، تحصیلات پایین و کم سوادی، حمایت قانونی، فشارهای اجتماعی و نگاه مردسالارانه و باورهای سنتی و مذهبی است. از آثار ازدواج زودهنگام می توان به افزایش طلاق، کودک بیوه گی، رشد کودکان بی سرپرست و بد سرپرست، سوءاستفاده جنسی از دختران، تداوم چرخه فقر و فحشا، افزایش بیماری های جسمی و جنسی و روحی برای دختران است. نتیجه گیری: ازدواج زودهنگام کودکان و نوجوانان دختر در ایران به عنوان آسیبی اجتماعی و فرهنگی در برخی استان های کشور رواج دارد که با آسیب های مختلف همراه است؛ بنابراین، ضرورت جدی دارد که مسئولان و دست اندرکاران حوزه خانواده نسبت به پیشگیری و اقدامات مداخله گرایانه نسبت به این موضوع اقدام نمایند.
مقدمه: مطالعات پدیدارشناسی عموماً با ادراک یا مفاهیم، نگرش و عقاید، احساسات و عواطف افراد سروکار دارد. در این رویکرد، با استفاده از مصاحبه می توان تجارب افراد از پدیده ها را استخراج کرد. این مطالعه با هدف تجارب زیسته دبیران به عنوان متخصصان در خصوص نحوه شکل گیری هویت دینی با استفاده از روش پدیدارشناسی پرداخته است. روش ها: روش پژوهش، کیفی از نوع پدیدار شناسی است. شرکت کنندگان در این پژوهش، دبیران و سرگروهان درسی دوره اول متوسطه در شهر میناب بوده اند. اطلاعات از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری و با روش 7 مرحله ای کلایزی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. روش نمونه گیری با استفاده از نمونه گیری گلوله برفی انجام -گرفته است. مصاحبه با 12 نفر از دبیران که به صورت نیمه ساختار-یافته بود تا آنجا ادامه پیدا کرد که به اشباع رسید. یافته ها: نشان می دهد، بیان مسائل دینی در قالب داستان، بیان تجربیات شخصی در حیطه مسائل دینی، عمل به فرایض دینی به صورت عملی و ایجاد شورونشاط در فضای کلاس های دینی و پرسش و پاسخ به صورت که دانش آموزان بتوانند سؤالاتی که با آن ها درگیر هستند را بیان کرده و پاسخ خود را دریافت کنند جزو عواملی هستند که در گفته های دانش آموزان به عنوان عوامل مؤثر بر هویت یابی دینی شناسایی شده اند. نتیجه گیری: فرآیند شکل گیری هویت دینی دانش آموزان باید در معلمان، منابع درسی و برنامه درسی پیگیری شود. در صورت هماهنگی بین این جنبه ها، می توان گفت تا حد زیادی هویت دینی دانش آموزان در مسیر درست قرار خواهد گرفت.