فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۲۲۱ تا ۳٬۲۴۰ مورد از کل ۳۷٬۰۰۲ مورد.
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی تعیین اثربخشی برنامه آموزشی مبتنی بر رویکرد یادگیری تلفیقی بر انگیزش پیشرفت و درگیری تحصیلی دروس معارف اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه اراک بود. روش ها: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش-آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشجویان کارشناسی دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه اراک در سال تحصیلی 403-1402 تشکیل دادند. از بین جامعه فوق 30 نفر از دانشجویان کارشناسی که درس انقلاب اسلامی را در نیمسال اول سال تحصیلی اخذ کرده بودند با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس به عنوان حجم نمونه انتخاب و سپس نمونه منتخب به صورت تصادفی در قالب گروه های آزمایشی و کنترل (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. مشارکت کنندگان گروه آزمایش به مدت یک ترم تحصیلی از رویکرد یادگیری تلفیقی و گروه کنترل از روش متداول بهره مند شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه های انگیزش پیشرفت تحصیلی مک اینرنی و سینکلایر (1992) و درگیری تحصیلی ریو ( 2013) بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آماری توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس چند متغیری) استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که پس از تعدیل نمرات پیش آزمون، تفاوت معنی داری بین گروه آزمایش و کنترل در متغیر های انگیزش پیشرفت و درگیری تحصیلی وجود دارد. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش می توان گفت تلفیق هدفمند رویکردهای مبتنی بر فناوری در برنامه درس معارف از جمله درس انقلاب اسلامی می تواند باعث افزایش انگیزش پیشرفت و درگیری تحصیلی دانشجویان شود.
طراحی و اعتبار یابی ابزار سنجش تدریس پژوهی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تدریس پژوهی یک رویکرد توسعه حرفه ای با پژوهش گروهی در کلاس درس است که در طی آن اساتید با یکدیگر برای تدوین طرح درس، اجرا و با مشاهده نتایج آن در جهت بهبود یادگیری دانشجویان همکاری و مشارکت می کنند این پژوهش با هدف طراحی و اعتبار یابی ابزار سنجش تدریس پژوهی انجام شده است. روش کار: پژوهش حاضر از نوع آمیخته(کمی و کیفی)، جامعه آماری بخش کیفی شامل اعضای هیات علمی خبره در زمینه تدریس پژوهی بخش کمی شامل کلیه اعضای هیات علمی دانشگاه های آزاد اسلامی مازندران بوده است. نمونه ها در بخش کیفی13نفر به روش هدفمند و در بخش کمی 301نفر به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. پس از مصاحبه با 13نفر، اشباع داده ها حاصل شد. مقوله ها از طریق مصاحبه، شناسایی و کدگذاری و بر اساس آن پرسشنامه ای با 4بعد و 77گویه طراحی شد. پس از آن روایی صوری و محتوایی پرسشنامه بررسی، و روایی سازه از روش عاملی تأییدی، جهت تعیین پایایی پرسشنامه از آزمون های آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده گردید. نتایج: ابتدا روایی صوری و محتوایی پرسشنامه بررسی، و 23سوال حذف شد و 54سوال باقی ماند پس از آن روایی سازه ای مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که بار عاملی تمامی سوالات بالای 7/0و میانگین واریانس استخراج شده بالای 5/0 و نیز پایایی هر دو ملاک (آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی) تمام ابعاد بالای 9/0 بوده است و پرسشنامه با 54 سوال تایید شد. نتیجه گیری: دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی می توانند از ابزار طراحی شده برای سنجش کارکردهای تدریس پژوهی و با هدف ارزیابی وضعیت موجود و شناسایی نقاط قوت و ضعف کارکردهای تدریس پژوهی جهت تحقق کیفیت آموزشی استفاده نمایند.
پیش بینی اختلال خودبیمارانگاری با میانجی گری کیفیت زندگی بر اساس افکار ناکارآمد در بین سالمندان شهر کرمانشاه
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام پژوهش حاضر پیش بینی اختلال خودبیمارانگاری با میانجی گری کیفیت زندگی بر اساس افکار ناکارآمد در بین سالمندان شهر کرمانشاه در سال 1403-1402 می باشد. پژوهش حاضر از نظر هدف از نوع پژوهش بنیادین می باشد و از نظر ماهیت داده ها از نوع پژوهش های کمی می باشد؛ بنابراین یک پژوهش توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه سالمندان شهر کرمانشاه در سال تحصیلی ۱۴۰۲ معادل ۲۲۹۰۰۰ نفر بوده است؛ که از این جامعه نمونه ای به حجم ۲۵۰ نفر، به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شد. برای نمونه گیری از هر ناحیه، ۸۳ نفر به صورت تصادفی (مرد و زن، متأهل و مجرد، در هر سطح تحصیلات) انتخاب و تعداد نمونه موردنظر تعیین گردید و به پرسشنامه های کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (۱۹۹۱)، پرسشنامه اختلال خودبیمارانگاری ایوانز در سال (۱۹۸۰) و مقیاس افکار ناکارآمد: 26- DAS وایزمن و بک (۱۹۷۸) پاسخ دادند. نتایج نشان داد رابطه افکار ناکارآمد با اختلال خودبیمارانگاری با میانجی گری کیفیت زندگی در سطح (0/001) معنی دار است؛ بنابراین نتایج پژوهش حاضر می تواند موردتوجه مراکز بهداشت و درمان و مراکز سالمندان قرار بگیرد.
مطالعه عرضی روند تغییرات مهارت های اجتماعی، انگیزه تحصیلی و ثبات قدم در دانشجویان سال اول تا سوم دانشگاه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: دانشگاه ها موظف اند زمینه عملکرد تحصیلی مطلوب و رفع تغییرات و چالش های گوناگون دانشجویان را فراهنم نمایند؛ بنابراین، هدف از این پژوهش، مطالعه عرضی روند تغییرات مهارت های اجتماعی، انگیزه تحصیلی و ثبات قدم در دانشجویان سال اول تا سوم دانشگاه بود.
روش: روش پژوهش، علی- مقایسه ای و جامعه آماری کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه بوعلی سینا همدان در نیمسال دوم سال تحصیلی 1402-1403 بودند که در پژوهش حاضر، تعداد 310 نفر دانشجوی کارشناسی به عنوان نمونه در پژوهش شرکت کردند که از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند؛ به گونه ای که حدود یک سوم نمونه ها، دانشجویان سال اولی، یک سوم دانشجویان سال دومی و یک سوم دیگر دانشجویان سال سومی بودند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس های مهارت های اجتماعی گرشام و الیوت (1990)، انگیزش تحصیلی هارتر (1981) و استقامت و پایداری-فرم کوتاه داکورث و همکاران (2007) استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری استفاده شد.
یافته ها: نتایج تحلیل واریانس چند متغیری نشان داد که بین دانشجویان سال اول، دوم و سوم دانشگاه از نظر متغیرهای مهارت های اجتماعی و انگیزه تحصیلی تفاوت معنی داری وجود دارد (01/0P<)؛ به این صورت که مهارت های اجتماعی و انگیزه تحصیلی در دانشجویان سال سوم بیشتر از دانشجویان سال اول و دوم و در دانشجویان سال اول کمتر از دانشجویان سال دوم و سوم بوده است. همچنین بین میانگین سه گروه دانشجویان در رابطه با مولفه ثبات قدم تفاوت معناداری مشاهده نشد (322/0=P).
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش، بهتر است در جهت افزایش انگیزش تحصیلی، بهبود مهارت های اجتماعی و تقویت ثبات قدم در بین دانشجویان ورودی های مختلف، به خصوص دانشجویان ورودی جدید، برنامه ریزی مناسبی توسط مراکز مشاوره دانشگاه ها و انجمن های دانشجویی صورت گیرد.
پدیدارنگاری ادراک و تصورات دبیران متوسطه اول از مفهوم «هویت دینی» دانش آموزان (مطالعه دبیران شاغل در آموزش و پرورش شهر میناب)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۶۸)
81 - 98
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، مطالعه ادراک و فهم دبیران متوسطه اول شهر میناب از مفهوم «هویت دینی» با استفاده از روش «پدیدارنگاری» است. جامعه آماری پژوهش شامل دبیران متوسطه اول مشغول به کار (دارای سابقه خدمت 15 تا 25 سال) در مقطع متوسطه اول شهرستان میناب استان هرمزگان بود. براساس روش «نمونه گیری هدفمند»، مشارکت کنندگانی انتخاب شدند و فرایند گردآوری داده ها ادامه یافت تا در نهایت، براساس الگوی اشباع نظری، 16 تن از معلمان مشغول به فعالیت با استفاده از روش «مصاحبه نیمه ساختارمند» مورد مطالعه قرار گرفتند. داده ها با روش «آنالیز موضوعی» برای شناسایی دسته ها و زمینه های اساسی بررسی شد و پس از مشخص شدن رمزهای اصلی و مضامین برجسته آنها، افق های درونی و بیرونی ترسیم گردید و فضای نتیجه پژوهش طراحی شد. در بخش نتیجه گیری، با بهره گیری از روش «تحلیل» تصورات و تجربه دبیران شاغل مطالعه و مشخص شد. نتایج تحقیق ادراکات دبیران را در چهار مضمون اصلی دسته بندی کرده است: «اسوه دینی بودن» ، «بسترسازی هویتی» ، «توانایی تعامل و ارتباط مثبت با دیگران»، «توانایی تأثیر گذاشتن بر محیط و ذی نفعان»، «ظاهر شدن در نقش های چندگانه و رعایت اصول حرفه ای» دسته بندی کردند.
ارائه مدل پیش بینی کیفیت روابط مادر- کودک بر اساس ابعاد خردمندی و احساس تنهایی اجتماعی-عاطفی با میانجی گری فقدان لذت جویی در مادران کودکان مبتلا به اتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دست آوردهای روان شناختی سال ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
249 - 278
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل پیش بینی کیفیت روابط مادر- کودک بر اساس ابعاد خردمندی و احساس تنهایی اجتماعی-عاطفی با میانجی گری فقدان لذت جویی در مادران کودکان مبتلا به اتیسم بود. این مطالعه حاضر همبستگی- توصیفی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه مادران دارای کودکان اتیسم در شهر اهواز بوده که 200 نفر از این مادران به روش در دسترس از مدارس کودکان اتیسم انتخاب و مورد آزمون قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های کیفیت روابط مادر- کودک (Pianta)، پرسشنامه سه بعدی خردمندی (Ardelt)، فرم کوتاه شده مقیاس احساس تنهایی اجتماعی-عاطفی بزرگسالان (Ditommaso et al.) و پرسشنامه فقدان لذت جویی (Snaith et al.) بود. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزارSPSS-20 و AMOS-20 انجام شد. نتایج به دست آمده نشان دادند بین همه ضرایب مسیر به جز احساس تنهایی خانوادگی به کیفیت روابط مادر- کودک (59/0 p=، 03/0-β=)، بعد عاطفی خردمندی به فقدان لذت جویی (53/0 p=، 03/0=β=) ، احساس تنهایی رمانتیک به فقدان لذت جویی (02/0- p=، 67/0β=)، و احساس تنهایی اجتماعی به فقدان لذت جویی (97/0 p=، 002/0-β=) معنی دار بودند. هم چنین در نتایج نیز مشخص شد بین بعد شناختی خردمندی (017/0 p=، 127/0β=) و انعکاسی خردمندی (035/0 p=، 113/0β=) و احساس تنهایی خانوادگی (005/0 p=، 057/0-β=) با کیفیت روابط مادر- کودک از طریق میانجی گری فقدان لذت جویی رابطه غیر مستقیم وجود دارد. اما بین بعد عاطفی خردمندی (49/0 p=، 017/0β=)، احساس تنهایی رمانتیک (59/0 p=، 13/0β=) و احساس تنهایی اجتماعی (99/0 p=، 084/0β=) با کیفیت روابط مادر- کودک از طریق میانجی گری فقدان لذت جویی رابطه غیر مستقیم مشاهده نشد. بر این اساس پیشنهاد می شود با ایجاد انجمن های مربوط به کودکان اتیسم و مشارکت در انجمن ها، نسبت به حمایت از حداقل توانمندی ها، و آشنایی با سایر ویژگی های رفتاری مختلف در این کودکان گام برداشته شود و از این طریق از میزان وابستگی کودک اوتیسم به مادر کاسته شود و بر اساس حداقل توانایی دیده شده در این کودکان بتوان برنامه بهره وری مناسب از اوقات و زندگی آنان تنظیم و اجرا شود.
ساختار عاملی مقیاس ابعاد دین داری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بازشناسی ساختار عاملی و ویژگی های روان سنجی مقیاس ابعاد دین داری انجام شده است. این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری آن، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، دانشگاه قم و مراجعین مشاوره پیش از ازدواج با پروتکل شروع خوب بود، که با روش نمونه برداری در دسترس، 1429 نفر از میان این جامعه انتخاب شدند و به مقیاس های جهت گیری مذهبی (نسخه سوم) و ابعاد دین داری پاسخ دادند. به منظور تعیین روایی و اعتبار مقیاس، داده های به دست آمده با روش های همبستگی پیرسون، آزمون دونیمه سازی، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی تجزیه وتحلیل شدند. تحلیل یافته ها نشانگر آن بود که مقیاس ابعاد دین داری دارای هفت عامل (مقابله رفتاری دینی، مقابله شناختی - هیجانی دینی، انگیزه دینی، محوریت دینی، تجربه و ارتباط معنوی، کشمکش درون فردی و کشمکش الهی) بوده است. آلفای کرونباخ 96/0 و برازش مناسب مدل، نشانگر اعتبار مناسب و همبستگی 8/0 این مقیاس با مقیاس جهت گیری مذهبی گویای روایی مناسب این مقیاس است. بر اساس یافته های پژوهش، می توان گفت این مقیاس از اعتبار و روایی بالایی برخوردار بوده و عوامل منسجمی از آن به دست می آید که می توان با کاربرد آن، ابعاد دین داری افراد را بررسی، و در فعالیت های بالینی و پژوهشی از آن استفاده کرد.
رابطه هوش معنوی و بخشودگی بین فردی با نقش میانجی تاب آوری در همسران افراد تحت درمان نگهداره متادون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مطالعه با هدف تعیین رابطه هوش معنوی و بخشودگی بین فردی با نقش میانجی تاب آوری در همسران افراد تحت درمان نگهداره متادون انجام شد. این مطالعه توصیفی-همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این مطالعه همسران افراد تحت درمان نگهدارنده متادون شهر رودسر در سال 1402 بود که به روش دردسترس 219 نفر در این مطالعه شرکت کردند و به پرسشنامه خود گزارشی هوش معنوی (SISRI؛ کینگ، 2008)، مقیاس بخشودگی بین فردی (IFS؛ احتشام زاده و همکاران، 1389) و مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون (CD-RISC؛ کانر و دیویدسون، 2023) پاسخ دادند و در مجموع 219 پرسشنامه قابل تحلیل بوده است. داده ها به روش مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود. یافته ها نشان داد که اثرات مستقیم هوش معنوی بر بخشودگی بین فردی، هوش معنوی بر تاب آوری و تاب آوری بر بخوشدگی بین فردی معنادار بود (05/0>P). یافته های حاصل از بوت استرپ نشان داد که تاب آوری در رابطه بین هوش معنوی و بخوشدگی بین فردی نقش میانجی داشت (05/0>P). نتایج حاکی از این است که هوش معنوی به صورت مستقیم و با نقش میانجی تاب آوری بر افزایش بخشودگی بین فردی اثر دارد.
مدل ساختاری بلوغ عاطفی بر اساس سبک های هویت با نقش میانجی گری معنای زندگی در نوجوانان متوسطه دوم شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای معنای زندگی در رابطه بین سبک های هویت با بلوغ عاطفی شده انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه نوجوانان دختر مشغول به تحصیل در مقطع متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1401- 1400 بودند. به روش نمونه گیری در دسترس، نمونه ای تعداد 289 نفر انتخاب و در مطالعه شرکت کردند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس بلوغ عاطفی (EMS، سینگ و بهارگاوا، 1990)، سیاهه سبک هویت (ISI، برزونسکی، 1992) و پرسشنامه معنای زندگی (MLQ، استگر و همکاران، 2006) بودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شدند. نتایج تحلیل معادلات ساختاری حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافته ها نشان داد که سبک های هویت اطلاعاتی و متعهد به صورت مستقیم قادر به پیش بینی بلوغ عاطفی بودند (۰01/۰p‹). همچنین سبک های هویتی سردرگم و هنجاری به صورت غیرمستقیم از طریق معنای زندگی توانستند بلوغ عاطفی را پیش بینی کند (۰01/۰p‹). این نتایج نشان می دهد که سبک های هویت با توجه به نقش مهم معنای زندگی می توانند تبیین کننده بلوغ عاطفی باشند و لزوم توجه به این عوامل در تعامل با یکدیگر ضروری است.
مقایسه اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری و بهشیاری مبتنی بر شناخت بر کاهش عود در افراد وابسته به مواد افیونی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۶۳)
33 - 46
حوزههای تخصصی:
مقدمه: عود مصرف مواد افیونی از چالش های مهم درمان وابستگی است و روش های مؤثر درمانی می توانند نقش بسزایی در کاهش آن داشته باشند. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری و گروه درمانی بهشیاری مبتنی بر شناخت در کاهش عود در افراد وابسته به مواد افیونی انجام شد روش: مطالعه به روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل صورت گرفت. جامعه آماری شامل افراد وابسته به مواد افیونی مراجعه کننده به مرکز ترک اعتیاد شهرستان سرپل ذهاب در نیمه اول سال 1396 بود. از میان داوطلبان واجد شرایط، 36 نفر با تشخیص وابستگی به مواد افیونی به صورت تصادفی انتخاب و در سه گروه 12 نفری (گروه درمانی شناختی-رفتاری، گروه درمانی بهشیاری مبتنی بر شناخت، و گروه کنترل) جایگزین شدند. داده ها با استفاده از مقیاس پیش بینی عود گردآوری شد. گروه درمانی بهشیاری مبتنی بر شناخت در 8 جلسه 2 ساعته و گروه درمانی شناختی-رفتاری در 12 جلسه 90 دقیقه ای ارائه شد. یافته ها: نتایج تحلیل ها نشان داد بین سه گروه تفاوت معناداری از نظر تأثیر بر قدرت میل (36/0=η²، 001/0p<)، احتمال مصرف (41/0=η²، 001/0p<)، و ترکیب خطی خرده مقیاس های قدرت میل و احتمال مصرف (77/0=η²، 001/0p< ) وجود دارد. گروه بهشیاری مبتنی بر شناخت نسبت به گروه شناختی-رفتاری و گروه کنترل نمرات پایین تری در قدرت میل و احتمال مصرف مواد داشت. نتیجه گیری: هر دو روش گروه درمانی شناختی-رفتاری و بهشیاری مبتنی بر شناخت در کاهش عود مواد افیونی مؤثرند، اما روش بهشیاری مبتنی بر شناخت اثربخشی بیشتری نشان داد. این یافته ها بر لزوم بهره گیری از مداخلات مبتنی بر بهشیاری در درمان وابستگی به مواد تأکید دارد.
اعتماد و تعهد سازمانی در نسل های مختلف کارکنان: شباهت یا تفاوت؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مشاوره شغلی و سازمانی دوره ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۶۰)
145 - 168
حوزههای تخصصی:
هدف:هدف اصلی این پژوهش، بررسی تاثیر شکاف نسلی کارکنان برمؤلفه های اعتماد سازمانی و تعهد سازمانی است. روش: این پژوهش از نوع توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش، کارکنان یک شرکت نیمه دولتی در تهران است. حجم نمونه آماری براساس فرمول کوکران، 335 نفر محاسبه گردید و روش نمونه گیری نیز شیوه تصادفی طبقه ای در میان طبقات مختلف نسلی کارکنان بوده است. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی به روش تحلیل واریانس چند متغیری با استفاده از نرم افزار SPSS24 صورت گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان می دهد بین اعتماد سازمانی و تعهد سازمانی رابطه قوی، مثبت و معنا داری وجود دارد. همچنین شکاف نسلی تفاوت معنا داری در تعهد سازمانی، تعهد عاطفی، تعهد مستمر و تعهد هنجاری و همچنین اعتماد سازمانی، اعتماد جانبی، اعتماد عمودی و اعتماد نهادی بین نسل های مختلف موجود در محل کار ایجاد می کند و موجب تفاوت شدت رابطه اعتماد سازمانی با تعهد سازمانی در میان نسل های مختلف کارکنان نیز می گردد. در ضمن نتایج پژوهش حاکی از آن است که اعتماد سازمانی و تعهد سازمانی نسل مسن تر بیشتر از نسل جوان تر است.نتیجه گیری: نتایج تحقیق برای مدیران سازمانی و کارفرمایان ره گشا خواهد بود تا انتظارات خود در زمینه اعتماد و تعهد سازمانی را بر اساس نگرش کارکنان خود در نسلهای مختلف تنظیم نموده و بر این اساس رفتار کارکنان خود را پیش بینی نمایند.
مقیاس یادگیری خودراهبر برای دانشجویان: روایی، پایایی و تغییرناپذیری اندازه گیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندازه گیری تربیتی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۷
83 - 106
حوزههای تخصصی:
توانش یادگیری خودراهبر، که در پاسخ به تغییرات سریعِ جوامع مدرن، به مثابه یک مهارتِ بقا، نقش می آفریند، در بسیاری از کشورهای جهان، به عنوانِ یکی از هدف های اصلی آموزشی، تلقی می شود. بنابراین، این پژوهش با هدف تحلیل ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی مقیاس یادگیری خودراهبر(Lounsbury & Gibson, 2006) در دانشجویان انجام شد. در این پژوهش پیمایشی توصیفی، 400 دانشجوی کارشناسی دانشگاه شهید بهشتی (200 مرد و 200 زن) با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، انتخاب شدند. دانشجویان به مقیاس یادگیری خودراهبر، مقیاس نظم بخشی انگیزشی (Kim, Brady & Wolters, 2018) و مقیاس پایستگی انگیزشی(Constantin, Holman & Hojbota, 2012) پاسخ دادند. در بخش نخست، نتایج تحلیل مولفه های اصلی، بر ساختار تک عاملی مقیاس، تاکید کرد. در ادامه، در حالی که نتایج تحلیل عاملی تاییدی، ساختار تک عاملی مقیاس را تایید کرد، نتایج تحلیل عاملی تاییدی چندگروهی نیز از هم ارزی جنسیتی ساختار عاملی، حمایت کرد. یافته مربوط به آلفای کرونباخ نیز نشان داد که مقیاس از نظر درونی هماهنگ بود. نتایج مربوط به همبستگی بین یادگیری خودراهبر با نظم بخشی و پایستگی انگیزشی، شواهد متقتنی در دفاع از روایی همگرا مقیاس، فراهم آورد. در مجموع، مطالعه حاضر با تدارک شواهدی در دفاع از روایی و پایانی نسخه فارسی مقیاس یادگیری خودراهبر در دانشجویان نشان داد که مقیاس مزبور برای سنجش یادگیری خودراهبر در بافت دانشگاهی ایران، ابزاری قابل استفاده بود. نتایج این مطالعه، همچنین، موافق با دیگر شواهد تجربی از طریق تاکید بر برخی همبسته های انگیزشی یادگیری خودراهبر مانند نظم بخشی و پایستگی انگیزشی، در گستراندن دامنه موضوعی ایده بسیط یادگیری خودراهبر و خودانگیخته از نقشی بنیادین، برخوردار بود.
مدل ساختاری شادکامی بر اساس ذهن آگاهی با نقش میانجی هوش هیجانی، شفقت به خود و تاب آوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجی هوش هیجانی، شفقت به خود و تاب آوری در رابطه بین ذهن آگاهی و شادکامی بود. روش پژوهش توصیفی-همبستگی، از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان کارشناسی دانشگاه اصفهان در سال تحصیلی 1401-1400 بود. ۳۷۳ نفر با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. جهت گردآوری اطلاعات، از فرم کوتاه پرسش نامه شادکامی آکسفورد، فرم کوتاه سیاهه ذهن آگاهی فرایبورگ، پرسش نامه هوش هیجانی برادبری و گریوز، فرم کوتاه مقیاس شفقت به خود و فرم کوتاه مقیاس تاب آوری کانر-دیویدسون استفاده شد. برای تحلیل دا ده ها، از روش ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها نشان داد که اثر مستقیم ذهن آگاهی بر شادکامی، هوش هیجانی و شفقت به خود، همچنین، اثرات مستقیم هوش هیجانی و شفقت به خود بر تاب آوری و شادکامی معنادار است. به علاوه، هوش هیجانی، شفقت به خود و تاب آوری، رابطه بین ذهن آگاهی و شادکامی را میانجی گری می کنند و اثر مسیر غیرمستقیم ذهن آگاهی بر شادکامی معنادار است به این صورت که ذهن آگاهی با افزایش هوش هیجانی و شفقت به خود منجر به افزایش تاب آوری می شود و با افزایش تاب آوری، شادکامی افزایش می یابد. این یافته ها دارای تلویحات کاربردی مهم برای مداخله های آموزشی-مشاوره ای جهت بهبود شادکامی است.
اثربخشی روان درمانی مثبت گرا بر ابعاد جسمانی و هیجانی دختران مبتلا به افسردگی مداوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه روانشناسی مثبت سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۳۸)
107 - 124
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، مقایسه اثربخشی مداخله مثبت نگر گروهی و فردی بر ابعاد جسمانی و هیجانی دختران نوجوان بی سرپرست/بد سرپرست مبتلا به افسردگی مداوم بود. جامعه آماری شامل دختران نوجوان بی سرپرست/بدسرپرست شهرستان بناب بود. با روش نمونه گیری دردسترس، 45 نفر با تعداد مساویدر گروه کنترل (15 نفر)، گروه آزمایش انفرادی (15 نفر انفرادی) و گروه آزمایشی گروهی (15 نفر) انتخاب و به شکل تصادفی جایگزین شدند. گروه های آزمایشی مداخله مثبت نگر فردی و گروهی را دریافت کردند؛ اما گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از پرسشنامه افسردگی بک گردآوری شدند. نتایج تحلیل واریانس مکرر نشان دهنده اثربخشی مداخله مثبت نگر فردی در مقایسه با مداخله مثبت نگر گروهی در بهبود علایم هیجانی افسردگی مداوم بود. در گروه مداخله مثبت نگر فردی، میانگین نمرات علایم هیجانی افسردگی مداوم در پس آزمون (میانگین= 67/0) و پیگیری (میانگین= 93/0)، بسیار پایین تر از گروه مداخله مثبت نگر گروهی (میانگین پس آزمون=20/2؛ پیگیری=33/2) و گروه کنترل (میانگین پس آزمون= 93/2؛ پیگیری=57/2) بود. با وجود اینکه میانگین نمرات علایم جسمانی افسردگی مداوم در گروه مداخله مثبت نگر فردی در پس آزمون (میانگین= 07/1) و پیگیری (میانگین= 47/1) نیز همچنان پایین تر از گروه مداخله مثبت نگر گروهی (میانگین پس آزمون= 13/2؛ پیگیری=33/2) و گروه کنترل (میانگین پس آزمون= 70/3؛ پیگیری=43/3) بود؛ ولی مداخله مثبت نگر فردی و گروهی تأثیر معنی دار یکسانی بر علایم جسمانی افسردگی مداوم داشتند؛ بنابراین، میزان اثربخشی مداخله مثبت نگر گروهی و فردی بر علایم هیجانی بیشتر از علایم جسمانی افسردگی مداوم دختران بود.
ساخت و اعتباریابی مقیاس کمال گرایی ناسازگار تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۸ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۱۱۲)
394 - 403
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر ساخت و اعتباریابی مقیاسی مناسب جهت سنجش کمال گرایی ناسازگار در دانش آموزان دختر دوره متوسطه است. روش پژوهش، توصیفی از نوع ساخت ابزار بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر مقطع دوم متوسطه شهرستان بیرجند در سال 1399-1400 بودند که به روش نمونه گیری هدفمند، تعداد 315 نفر انتخاب شدند و به پرسشنامه های پژوهش پاسخ دادند. به منظور بررسی روایی مقیاس از روش های روایی محتوی با استفاده از شاخص هایCVI , CVR، و روایی سازه از طریق تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شد. نتایج تحلیل مؤلفه های اصلی با چرخش اکواماکس نشان داد، مقیاس مذکور از چهار خرده مقیاس نگرانی و ترس از اشتباه، انتظارات بالا، نارضایتی تحصیلی و باورهای غیرمنطقی( نشخوار فکری تحصیلی) تشکیل شده است. همچنین به منظور بررسی روایی همگرا، ضرایب همبستگی مؤلفه های مقیاس کمال گرایی ناسازگار تحصیلی با پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی (سولومون و راثبلوم، 1984) محاسبه شد و به لحاظ آماری معنادار بود (05/0>P). همسانی درونی مقیاس کلی و خرده مقیاس ها با استفاده از روش آلفای کرونباخ محاسبه و در حد قابل قبول بود. درمجموع یافته های به دست آمده نشان داد که مقیاس حاضر، پایایی (ثبات، همسانی درونی ) و روایی مناسب برای سنجش کمال گرایی ناسازگار تحصیلی دانش آموزان را داراست و می تواند مورداستفاده پژوهشگران و مشاوران قرار گیرد.
رابطۀ بین خُلق و خو و مشکلات برونی سازی در کودکان: نقش تعدیل گر ظرفیت تأملی والدینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تعیین نقش تعدیلکنندۀ ظرفیت تأملی مادر در رابطۀ بین خُلقوخوی کودک و مشکلات برونیسازی کودکان بود. طـرح پژوهـش از نـوع همبسـتگی و جامعۀ آماری مادران کودکان 6 تا 8 ساله شهرستان ساوه در ایران بود. 200 نفر از این مادران با روش نمونهبرداری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامۀ ظرفیت تأملی والدین (لویتن، مایز، نیجسنز و فوناگی، 2017). فهرست رفتاری کودک (آشنباخ و رسکورلا، 2001) و سیاهۀ منش و خُلقوخوی کودکان (کنستانتینو، کلونینجر، کلارک، هاشمی و پریزبک، 2002) را تکمیل کردند. برای تحلیل دادهها از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی استفاده شد. نتایج نشان داد بین پیشذهنیسازی و مشکلات برونیسازی کودکان رابطۀ مثبت و متغیرهای اجتناب از آسیب، نوجویی، وابستگی به پاداش با مشکلات برونیسازی رابطۀ مستقیم دارد. همچنین نتایج نشان داد زیرهمقیاس علاقه و کنجکاوی در حالات ذهنی در رابطۀ بین نوجویی و مشکلات برونیسازی نقش تعدیلکننده دارد. بر این اساس میتوان گفت با افزایش ظرفیت تأملی مادران میتوان از بروز مشکلات در اوایل کودکی بهویژه در کودکان دارای خُلقوخوی دشوار پیشگیری کرد.
اثربخشی درمان حساسیت زدایی و بازپردازش با حرکات چشم بر کاهش علائم سوگ کودکان سوگوار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تحولی: روانشناسان ایرانی سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۸۰
435 - 446
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تعیین اثر درمان حساسیتزدایی و بازپردازش با حرکات چشم بر کاهش علائم سوگ کودکان سوگوار بود. طرح آزمایش تکموردی از نوع خط پایۀ چندگانۀ ناهمزمان و جامعۀ آماری پژوهش کودکان سوگوار شهر کرج بود که در طول ششماه گذشته پدر یا مادر خود را از دست داده بودند. با روش نمونهبردای هدفمند 3 کودک 10 تا 11 ساله به پرسشنامة سوگ کودکان (دیرگرو و دیگران، 2001) پاسخ دادند. پروتکل درمان در هشت جلسه و چهار مرحلۀ خط پایه و پیگیری در مورد تمام شرکتکنندهها اعمال شد. آزمودنیها قبل از درمان، پس از مداخله و پیگیری یکماهه با پرسشنامۀ مذکور ارزیابی شدند. دادهها با روشهای ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا و فرمول درصد بهبودی تحلیل شد و نشان داد درصد بهبودی کلی آزمودنیها در پایان درمان و در مراحل پیگیری در سطح معنادار بود. بر اساس یافتهها میتوان نتیجه گرفت درمان حساسیتزدایی و بازپردازش با حرکات چشم روشی کارآمد برای کاهش علائم سوگ کودکان است و بهعنوان اولویت اصلی پژوهشی و درمانی در این زمینه به متخصصان امر معرفی شود.
مقایسه اثربخشی بازتوانی شناختی رایانه ای و تمرین های عملی عصب روانشناختی بر حافظه-کاری و نشانگان بالینی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: باتوجه به افزایش آمار کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/ بیش فعالی نسبت به سال های گذشته و نیز نیاز جامعه مبنی بر داشتن اطلاعات درست و دقیق علمی پیرامون این اختلال، ضروری است تا با انجام پژوهش و بررسی های دقیق تر در جامعه جهت درمان این اختلال اقدام شود .
هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی بازتوانی شناختی رایانه ای و تمرین های عملی عصب روانشناختی بر حافظه کاری و نشانگان بالینی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی انجام شد.
روش: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه این پژوهش کلیه کودکان 7 تا 11 سال مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی مراجعه کننده به روانپزشکان اطفال و روانشناسان کودک شهر تهران در ماه های فروردین تا شهریور سال 1401 بودند که از بین آنها با روش نمونه گیری هدفمند تعداد 45 کودک انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه مساوی 15 نفری جایگزین شدند. برای جمع آوری اطلاعات از آزمون حافظه کاری وکسلر(WISC-R) و ویرایش چهارم مقیاس سوانسون، نولان و پلهام SNAP-IV بهره برده شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و آزمون های تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو مداخله بازتوانی شناختی رایانه ای و تمرین های عملی عصب روانشناختی نسبت به گروه گواه تفاوت معنی داری در مرحله پس آزمون و پیگیری بر حافظه کاری و نشانگان بالینی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی ایجاد کرده اند.
نتیجه گیری: نتایج گویایی این است که در متغیرهای حافظه کاری و نشانگان بالینی، آموزش بازتوانی شناختی رایانه ای و تمرین های عملی عصب روانشناختی اثربخشی یکسانی داشته اند.
نقش سیستم های فعال ساز و مهاری مغزی بر رفتارهای خودآسیب رسان با نقش میانجی بدتنظیمی هیجانی در دختران نوجوان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اختلال شخصیت مرزی (BPD) یک وضعیت سلامت روانی است که با نوسانات شدید خلق وخو و بی ثباتی در روابط بین فردی مشخص می شود. بیماران مبتلا به ایناختلال در مرز روان نژندیو روان پریشی هستند.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سیستم های فعال ساز و مهاری مغزی در رفتارهای خودآسیب رسان با نقش میانجی بدتنظیمی هیجانی در نوجوانان دختر هنرستانی دارای BPD بود.
روش: روش توصیفی-همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر هنرستان های کارودانش و فنی حرفه ای دارای اختلال شخصیت مرزی یکی از مناطق آموزش وپرورش شهر تهران بود. بدین منظور، 176 دانش آموز به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه اختلال شخصیت مرزی جکسون و کلاریج(1991)، پرسشنامه سیستم های فعال ساز و مهاری مغزی توسط وایت و کارور (1994)، پرسشنامه رفتارهای خودآسیب رسان سانسون و همکاران(1998) و پرسشنامه بدتنظیمی هیجانی گراتز و روئمر (2004) بود. داده های حاصله به وسیله روش مدلسازی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت pls و روش حداقل مربعات جزئی (pls) تحلیل شد.
یافته ها: نتایج نشان داد، میزان اثر غیرمستقیم سیستم فعال ساز و مهاری مغزی بر رفتارهای خودآسیب رسان با نقش واسطه ی بدتنظیمی هیجانی 553/0- و معنادار است (05/0>p). میزان اثر مستقیم فعال ساز و مهاری مغزی بر بدتنظیمی هیجانی 436/0- و است (05/0>p). میزان اثر مستقیم فعال ساز و مهاری مغزی بر رفتارهای خودآسیب رسان 504/0- و معنادار است (05/0>p). میزان اثر مستقیم بدتنظیمی هیجانی بر رفتارهای خودآسیب رسان 506/0 و 05/0 معنادار است (05/0>p).
نتیجه گیری, بر این اساس، بین سیستم های فعال ساز و مهاری مغزی در رفتارهای خودآسیب رسان با نقش میانجی بدتنظیمی هیجانی رابطه معناداری وجود داشت.
بررسی ارتباط بین صفات چهارگانه تاریک شخصیت و حیطه های خاصِ خطر پذیری در جمعیت عمومی جوانان
حوزههای تخصصی:
مقدمه: صفات تاریک شخصیت به عنوان خوشه ای از صفات آزارنده اجتماعی شناخته می شود که با مجموعه ای از عوامل خطر سلامت روان و مشارکت در رفتارهای پرخطر مرتبط شده است اما مشخص نیست که هر کدام از صفات جامعه ستیزی، دیگر آزاری، خودشیفتگی و ماکیاولیانیسم به شکل اختصاصی با کدام حیطه های خاص رفتارهای پرخطر ارتباط بیشتری دارند.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط بین صفات چهارگانه تاریک شخصیت و حیطه های خاصِ خطر پذیری در جمعیت عمومی جوانان شهر تهران انجام شد.
روش: پژوهش حاضر از نوع مطالعات توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه جوانان 18 تا 40 ساله شهر تهران در بازه زمانی اجرای پژوهش بود که به روش نمونه گیری در دسترس و در قالب نمونه گیری آنلاین 848 نفر وارد مطالعه شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاس چهارگانه کوتاه شخصیت (SD4) (پالهوس و همکاران ،2021) و مقیاس خطرپذیری خاص- حیطه (DOSPERT) (بلایس وبر، 2006) بود. جهت تحلیل داده ها از روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون با روش ورود گام به گام با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 26 انجام شد.
یافته ها: ماتریس همبستگی متغیرهای پژوهش با رفتارهای پرخطر نشان داد که همه مؤلفه هایی که تحت عنوان مؤلفه های آزارنده اجتماعی و یا صفات چهارگانه تاریک شخصیت مطرح هستند مانند جامعه ستیزی، دیگرآزاری (سادیسم)، خودشیفتگی و ماکیاولیانیسم با حیطه های خاص خطر پذیری ( اجتماعی، تفریحی، قماربازی، سلامتی و اخلاقی) همبستگی مثبت و معنادار دارند و از میان این صفات چهارگانه، جامعه ستیزی و دیگرآزاری بالاترین میزان همبستگی و خودشیفتگی و ماکیاولیانیسم به میزان کمتری با رفتارهای پرخطر همبستگی داشته اند، این در حالی بود که فقط ماکیاولیانیسم و خودشیفتگی با حیطه سرمایه گذاری پرخطر مرتبط بودند.
نتیجه گیری: تصمیم گیری بالینی در خصوص سنجش ارتباط بین صفات تاریک شخصیت و رفتارهای پرخطر زمانی دقیق تر است که به جای سنجش ارتباط کلی این مولفه ها با همدیگر ارتباط خاص و ویژه صفت- حیطه آن ها نیز مد نظر قرار بگیرد.