هدف از اجرای پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی گروه درمانی شناختی ـ رفتاری همراه با توصیه های مذهبی و گروه درمانی شناختی ـ رفتاری کلاسیک بر کیفیت ارتباط زناشویی بانوان بود. نمونه پژوهش شامل 33 نفر از بانوان مراجعه کننده به کلینیک های شهر تهران بود که به شیوه در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جایگزین شدند. یکی از گروه های آزمایش 8 جلسه درمان شناختی ـ رفتاری همراه با توصیه های مذهبی و دیگری 8 جلسه درمان شناختی ـ رفتاری کلاسیک دریافت کرد و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزارهای به کار رفته در این پژوهش عبارتند از: پرسشنامه کیفیت ارتباط زوجین و پرسشنامه نگرش مذهبی که هر دو ابزار از روایی وپایایی خوبی برخوردارند. نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس نشان داد که گروه درمانی شناختی ـ رفتاری همراه با توصیه های مذهبی در مقایسه با گروه درمانی شناختی ـ رفتاری کلاسیک و گروه کنترل در افزایش کیفیت ارتباط زناشویی بانوان به طور معناداری مؤثرتر بوده است (0001/0>p). هم چنین در خرده مقیاس سبک های ارتباطی بین سه گروه تفاوت معناداری مشاهده شد (0001/0>p). به این معنا که در گروه درمانی شناختی ـ رفتاری همراه با توصیه های مذهبی، نسبت به دو گروه دیگر بهبود بیشتری در سبک های ارتباطی حاصل شده است. تفاوت بین سه گروه در سایر خرده مقیاس ها معنادار نبود (05/0
شکل گیری مفهوم خداوند در کودکان و نقش چهره های دلبستگی در پیدایش و تحول این مفاهیم، به ویژه در دهه های اخیر مورد توجه روان شناسان قرار گرفته است. در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر تجربه فقدان بر ادراک کودکان در مورد مادر، پدر و خداوند طراحی و اجرا گردید. در این پژوهش که از نوع علی ـ مقایسه ای است، از میان کلیه دانش آموزان مقطع ابتدایی نواحی چهارگانه شهر شیراز، تعداد 126 نفر به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. سه مقیاس افتراق معنایی آزگود در مورد ادراک کودک از پدر، مادر و خداوند جهت جمع آوری داده های پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. نتایج تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس نشان داد بین کودکان دارای تجربه طلاق والدین، کودکان دارای تجربه فوت والدین و کودکان عادی از نظر اندازه های مربوط به ادراک خداوند، ادراک صفات مهرورزانه خداوند، ادراک صفات مهرورزانه مادر، ادراک پدر و ادراک صفات مهرورزانه پدر تفاوت معناداری وجود دارد. بدین ترتیب که کودکان دارای تجربه فقدان، خداوند و پدر و مادر را کمتر واجد صفات مهرورزانه توصیف می کردند. این تفاوت بین گروه-ها در اندازه های مربوط به ادراک خداوند و ادراک صفات مهرورزانه خداوند، بین گروه های عادی با گروه فوت والدین و در اندازه های ادراک پدر و ادراک صفات مهرورزانه پدر، بین گروه های عادی و گروه دارای تجربه طلاق والدین نیز بود. هم-چنین، در اندازه های ادراک خداوند، ادراک پدر، ادراک صفات مهرورزانه خداوند، ادراک صفات مهرورزانه مادر و ادراک صفات مهرورزانه پدر، بر اساس آن که کودک با چه کسی زندگی می کرد، بین گروه ها تفاوت معناداری وجود داشت. نتایج این مطالعه همسو با الگوی تطابقی دلبستگی به خداوند نشان می دهد، دلبستگی کودک به ویژه به پدر، در نتیجه فقدان با اضطراب همراه بوده و به دلبستگی به خداوند نیز تسری می یابد. در نتیجه، کودک والدی را که از دست داده، و به دنبال آن خداوند، را کمتر واجد ویژگی های مهرورزانه تلقی می نماید.
از آن جایی که سبک های فرزندپروری بر جنبه های مختلف تحول نوجوان تاثیرگزار است و گرایش به مشاغل بخشی از هویت یابی را در نوجوانان تشکیل می دهد، پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه شیوه-های فرزندپروی با سبک های هویت یابی و گرایش به مشاغل در نوجوانان انجام شد. به این منظور تعداد 190 نفر از نوجوانان پسر سال سوم دبیرستان و مراکز پیش دانشگاهی شهر تهران به شیوه تصادفی خوشه-ای چندمرحله ای جهت شرکت در پژوهش انتخاب شدند. ابزارهای به کار رفته در پژوهش شامل پرسشنامه شیوه ها و ابعاد فرزندپروری (رابینسون و همکاران، 2001)، پرسشنامه سبک های هویت یابی (برزونسکی، 1989) و پرسشنامه گرایش به مشاغل (نجفی، ١٣٧٤) بود. پرسشنامه سبک های هویت یابی و گرایش به مشاغل توسط نوجوانان و پرسشنامه شیوه ها و ابعاد فرزندپروی توسط والدین تکمیل گردید. به منظور تحلیل آماری داده های پژوهش از روش تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که شیوه فرزندپروری مقتدرانه به طور معناداری توانست سبک هویت اطلاعاتی نوجوانان را پیش بینی کند. هم چنین یافته های پژوهش حاکی از آن بود که به طور معنادار شیوه فرزندپروری مستبدانه پیش بینی کننده سبک هویت سردرگم در نوجوانان می باشد اما هیچ کدام از شیوه های فرزندپروری گرایش به مشاغل انسانی و مشاغل ابزاری را پیش بینی نکردند (01/0>P).
هدف از پژوهش حاضر بررسی مقایسه ای استرس شغلی دبیران تربیت بدنی مدارس دولتی راهنمایی استان سیستان و بلوچستان است. روش تحقیق، توصیفی و جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی دبیران راهنمایی استان و حجم نمونه برابر 172 دبیر (87 نفر دبیر تربیت بدنی زن و 85 نفر دبیر تبیت بدنی مرد) می باشد. برای انتخاب نمونه مورد نیاز از روش نمونه گیری خوشه ای و طبقه ای ـ تصادفی استفاده گردید. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه استرس شغلی ویلیام دایر است و برای آزمون فرضیه های تحقیق از آزمون t تک نمونه ای، t مستقل،آزمون F و آزمون تعقیبی توکی و آزمون تک متغیره استفاده گردید. نتایج بدست آمده حاکی از استرس شغلی بالا در بین دبیران است و استرس دبیران تربیت بدنی زن بالاتر از دبیران مرد راهنمایی در استان می باشد. نتایج هم-چنین نشان داد که بین استرس شغلی دبیران مدارس برخوردار و غیر برخوردار، و دبیران باسابقه کم و دبیران باسابقه زیاد تفاوت معناداری وجود ندارد. مقایسه نتایج بدست آمده از مناطق مختلف استان حاکی از این است که تفاوت معناداری در بین بعضی از مناطق مشاهده می شود.
انجام مطالعات تطبیقی، شرایط و زمینه سازی مناسبی را برای ارائه اطلاعات و یافته های معتبر در سطح ملی و بین المللی فراهم می سازد. از این طریق نظام های آموزشی کشورها می توانند جایگاه و عملکرد خود را در ابعاد مختلف آموزشی با یکدیگر مقایسه و با شناخت نقاط قوت و ضعف، راهکارهای علمی و عملی برای کیفیت بخشی به نظام آموزشی را شناسایی کنند. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین خودپنداره علوم، نگرش نسبت به علوم و ارزش نسبت به علوم با عمکرد درسی علوم دانش آموزان پایه هشتم در دو کشور ایران و سوئد بر اساس داده های مطالعه تیمز ۲۰۰۷ انجام گرفته است. تعداد ۳۹۸۱ دانش آموز ایرانی و ۵۲۱۵ دانش آموز سوئدی که در مطالعه تیمز ۲۰۰۸ شرکت داشتند، نمونه این پژوهش را تشکیل دادند. در این مطالعه که از داده های جمع آوری شده توسط مطالعه بین المللی روند پیشرفت ریاضیات و علوم ( تیمز ) استفاده شد، داده ها با استفاده از تحلیل رگرسیون تحلیل شد و یافته ها نشان داد که در هر دو کشور رابطه بین خودپنداره علوم و پیشرفت تحصیلی علوم در سطح ۰۰۱/۰ معنادار بود (۰۰۱/۰ < P )، اما رابطه بین نگرش نسبت به علوم و ارزش نسبت به علوم با پیشرفت تحصیلی علوم در همان سطح معنادار نبود. مقایسه میانگین ها با روش t برای گروه های مستقل نشان داد که بین میانگین همه متغیرها برای دانش آموزان ایرانی و سوئدی تفاوت معنادار بود. همچنین، میانگین دانش آموزان ایرانی در خودپنداره علوم، نگرش نسبت به علوم و ارزش نسبت به علوم بالاتر از میانگین دانش آموزان سوئدی بود، اما میانگین پیشرفت تحصیلی برای دانش آموزان سوئدی بالاتر از دانش آموزان ایرانی نبوده است. بر این اساس، نتیجه گیری شد که احتمال آن وجود دارد که دانش آموزان ایرانی که دارای فرهنگی وابسته ( فرهنگ آسیایی) هستند که در آن فردیت کمرنگ تر است و بیشتر بر ارتباطات تأکید می شود، تصویر روشنی از خود، توانایی ها و نگرش های خود ندارند، همچنین، اهمیت کمی برای هر درس قائلند و به این علت به سؤال های مربوط به این متغیرها با بی دقتی پاسخ داده و یا اینکه به سؤال ها امتیاز غیر واقعی یا بالایی داده اند.
این پژوهش به بررسی تاثیر آموزش خودگویی واقع گرابانه بر رضایت زناشویی زنان می پردازد.روش آزمایش در این پژوهش شامل زنان 20 تا 40 ساله مراجعه کننده به پایگاه فرهنگی مسجد امام حسین در سه ماهه اول سال 1387 می باشد. روش نمونه گیری این پژوهش به صورت تصادفی ساده بود . برای انتخاب نمونه از جامعه آماری مورد نظر 20 نفر به صورت تصادفی ار افراد مراجعه کننده به پایگاه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش ((n=10 و گروه کنترل ((n=10 قرار گرفتند. پرسسشنامه رضایت زناشویی به طور همزمان برای دو گروه اجرا شد .آموزش فن خودگویی واقع گرایانه بر گروه آموزش اجرا شد. از جلسه ی دوم 2 نفر از اعضا گروه آزمایش از ادامه ی کار منصرف شدتد .به این ترتیب با حذف تصادفی دو نفر از اعضای گروه کنترل 8 نفر باقی ماندند.پس از پایان جلسات آموزشی پرسشنامه رضایت زناشویی برای دو گروه اجرا شد . پس از پایان تحقیق اعضای گروه کنترل نیز در دوره های آموزشی شرکت کردند.
پژوهش از نوع طرحهای آزمایشی (طرح پیش آزمون ، پس آزمون با گروه کنترل ) بود. روشهای آماری مورد استفاده در این پژوهش شامل آمار توصیفی و آمار استنباطی بودو از آزمون تحلیل کواریانس استفاده گردید .نتایج به دست آمده از پژوهش نشان داد که آموزش خودگویی واقع گرایانه بر افزایش رضایت زناشویی و مولفه های آن موثر بوده است.
واژه های کلیدی:
هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین ابعاد کمال گرایی و اضطراب می باشد.هدف کلی، بررسی ایفای نقش ابعاد متنوع کمال گرایی در آسیب شناسی روانی است که به طور اختصاصی در این پژوهش، همبستگی موجود میان ابعاد کمال گرایی با اضطراب مورد بررسی قرار گرفت.آزمودنی های این پژوهش 175 دانشجوی دختر و پسر دوره کاردانی و کارشناسی مشغول به تحصیل در دانشگاه آزاد شیروان (جامعه آماری) در سال تحصیلی 86-85 بوده که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند برای سنجش کمال گرایی ،آزمودنی ها مقیاس ابعاد کمال گرایی (MPS ) و برای سنجش اضطراب، پرسش نامه سنجش اضطراب اسپیل برگر (STAI ) را کامل نمودند. داده های بدست آمده در این مطالعه با استفاده از روش های آماری همبستگی پیرسون و آزمون t برای گروههای مستقل و رگرسیون خطی چند گانه جهت پیش بینی تغییرات متغیر ملاک از روی پیش بین تحلیل شد. نتایج نشان داد که بین ابعاد کمال گرایی (خود مدار، دیگر مدار و جامعه مدار) با اضطراب (پنهان) رابطه مثبت معنا داری وجود دارد (P
هدف پژوهش حاضر تعیین نقش سرشت و منش در پیش بینی نشانه های اختلال وسواس در نوجوانان بود. این پژوهش از نوع همبستگی بود. نمونه پژوهش شامل60 دانش آموز دختر بود که به صورت تصادفی از میان دانش آموزان دارای نشانه های وسواس دردبیرستانهای شهر اردبیل انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه وسواس فکری-عملی مادسلی و پرسشنامه سرشت و منش کلونینجر استفاده شد. داده های پژوهش با روشهای همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که منش( 62/0-=r) و سرشت ( 63/0-=r) با نشانه های وسواس نوجوانان رابطه منفی معناداری دارند. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیری نشان داد که 48 درصد واریانس مربوط به نشانه های اختلال وسواس توسط سرشت و منش تبیین می شود. همچنین ابعاد خودراهبری، خودفراروی و آسیب پرهیزی مهمترین پیش بینی کننده های نشانه های وسواس نوجوانان بودند. این نتایج تلویحات مهمی در آسیب شناسی اختلال وسواس دارد. بر این اساس متخصصان، می توانند از این نتایج را برای پیشگیری و درمان اختلال وسواس استفاده کنند.
هدف: این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی طرح واره درمانی در درمان زنان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی انجام شد. روش: دراین پژوهش، از طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه چندگانه استفاده شده است. تعداد 5 بیمار به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به مدت 20 جلسه تحت درمان انفرادی با مدل طرح واره درمانی یانگ قرار گرفتند و مرحله پیگیری نیز، دو ماه پس از پایان درمان دنبال شد. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه هراس اجتماعی(SPIN )، مقیاس اضطراب اجتماعی لیبوویتز(LSAS)، پرسشنامه فرم بلند طرح واره یانگ(YSQ-L2)، مقیاس ترس از ارزیابی منفی(BFNE)، مقیاس خودکارآمدی عمومی(GSE-10) و پرسشنامه کیفیت زندگی(SF-36) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش بهبود تشخیصی و معناداری بالینی استفاده گردید.یافته ها: طرح واره ها درمانی ، موجب کاهش فعالیت طرح واره های ناسازگار اولیه در تمامی حوزه های طرح واره و متعاقب آن سبب کاهش معنادار آماری و بالینی در آماج های اصلی درمان (ترس و اجتناب) می شود. نتیجه گیری : طرح واره درمانی در درمان اختلال اضطراب اجتماعی زنان از کارآیی و اثربخشی لازم برخوردار است.
در این پژوهش برای بررسی رابطه انگیزش پیشرفت، خودپنداره تحصیلی و اضطراب امتحان در دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه فردوسی مشهد 308 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی با استفاده از فرمول حجم نمونه و به روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی و سهمیه ای از تمامی دانشکده های دانشگاه فردوسی مشهد انتخاب شدند و آزمودنی ها به پرسشنامه های انگیزش پیشرفت هرمنس، خودپنداره بک و استیر، و مقیاس اضطراب امتحان ابوالقاسمی و همکاران پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روشهای آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. نتایج تحلیل داده ها نشان داد که انگیزش پیشرفت و خودپنداره تحصیلی، انگیزش پیشرفت و اضطراب امتحان، خودپنداره تحصیلی و اضطراب امتحان همبستگی معنی داری (P< 0.05 ) دارند. همچنین بین دو گروه از دانشجویان دختر و پسر تفاوت آماری معنی داری در هیچیک از متغیرهای پژوهش مشاهده نشد.
رفتارهای مخاطرهآمیز در رانندگی، یکی از عوامل موثر در بروز تصادفات رانندگی است که دومین علت منجر به مرگ و اولین علت سالهای از دست رفته عمر در اثر مرگ زودرس در ایران است. در پژوهش حاضر به عوامل مؤثر بر پرهیز از رفـتارهای مخاطرهآمیز رانندگان درون شهری پرداخت شده است. روش تحقیق در این مطالعه پیمایشی و نمونه آماری 400 نفر از رانندگان درون شهری تبریز بوده که به شیوه طبقه ای تصادفی مطالعه شدهاند. دادههای متغیرهای مستقل، از طریق پرسشنامه محقق ساخته و دادههای متغیر وابسته (پرهیز از رفتارهای مخاطرهآمیز رانندگی) از طریق پرسشنامه استاندارد عادات رانندگی که توسط ابریت گلادل و گابود در مؤسسه ملی ترانزیت فرانسه تدوین شده، مورد استفاده قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان می دهد که سرمایه اجتماعی و نوع خودرو با پرهیز از رفتارهای مخاطرهآمیز رانندگی رابطه معنی دار دارد و از بین ویژگی های فردی، جنسیت و سن بر پرهیز از رفتارهای مخاطرهآمیز رانندگی تأثیرگذار است.
این پژوهش با هدف بررسی نقش واسطه ای احساس انرژی در پیوند میان استرس با خلاقیت، رفتارهای مدنی ـ سازمانی و رفتارهای انحرافی به مرحله اجرا درآمد. جامعه آماری پژوهش را کارکنان دو مجموعه صنعتی و تولیدی در شهر اصفهان تشکیل دادند که از بین آنها 275 نفر برای شرکت در پژوهش به شیوه ی تصادفی طبقه ای نمونه گیری شدند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش شامل پرسشنامه احساس انرژی اتواتر و کارملی (2009)، پرسشنامه استرس شغلی اویانگ (2009)، پرسشنامه خلاقیت تایرنی و همکاران (2009)، پرسشنامه رفتارهای مدنی- سازمانی بخاری و علی (2009) و پرسشنامه رفتارهای انحرافی بنت و رابینسون (2000) بودند. داده های پژوهش، با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادله ساختاری (SEM) مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج بدست آمده نشان داد: 1. بین احساس انرژی با استرس شغلی و رفتارهای انحرافی رابطه منفی وجود دارد. 2. احساس انرژی با رفتارهای مدنی ـ سازمانی و خلاقیت دارای رابطه مثبت بود. 3. نتایج حاصل از مدل سازی معادله ساختاری نشان داد که احساس انرژی، متغیر واسطه ای کامل در رابطه استرس شغلی با رفتارهای انحرافی، رفتارهای مدنی ـ سازمانی و خلاقیت است.
از آنجایی که خشم در برخی از موارد نتیجه ناتوانی افراد در اتخاذ راه حل مناسب برای مشکلات روزمره خانوادگی است، آموزش مهارت های حل مسئله و به کارگیری آن در تربیت فرزندان می تواند از بروز رفتارهای پرخاشگرانه والدین پیشگیری کند. هدف مطالعه حاضر ارزیابی اثربخشی آموزش روش تربیتی مبتنی بر حل مسئله بر تغییر روش تربیتی والدین و کاهش خشم آنها نسبت به فرزندان است. در این مطالعه والدین 29 کودک به صورت داوطلبانه در کارگاه های آموزش والدین شرکت کردند. در این کارگاه ها والدین در زمینه استفاده از روش حل مسئله و تغییر روش تربیتی خود در مواجهه با رفتارهای چالش برانگیز کودکان و واکنش مناسب نسبت به آنها آموزش دیدند. کارگاه ها به مدت 9 جلسه دو ساعته و یک روز در هفته برگزار می شدند. ابزارهای پژوهش حاضر پرسشنامه ارزیابی روش تربیتی والدین و پرسشنامه ارزیابی میزان خشم والدین بوده است. نتایج نشان داد که آموزش روش حل مسئله به والدین در بهبود سبک تربیتی و کاهش رفتارهای خشم آلود آنها نسبت به فرزندان موثر بوده است.