مطالعة این امر که سینمای ایران در دهة چهل و پنجاه خورشیدی به چه تخیلی در باب تهران دامن زده است از اهداف اصلی نگارش این مقاله به شمار می رود. این مطالعه از خلال تفسیر چهار فیلم که از تأثیرگذارترین فیلم های دو دهة مورد نظر در دو سر طیف عامه پسند (گنج قارون: سیامک یاسمی)، (خاطرخواه: امیر شروان) و نخبه گرا (خشت و آیینه: ابراهیم گلستان)، (رگبار: بهرام بیضایی) قرار می گیرند به انجام رسیده است. نتایج این تحلیل بیانگر این نکته است که هرچند سینمای عامه پسند و نخبه گرا در ظاهری متفاوت شهر را به تصویر کشیده اند، تحلیل این آثار نشان می دهد که هر دوی این فیلم ها که هرکدام یک جریان فکری غالب در زمانة خود را نمایندگی می کرده اند، نگاهی منفی به شهر داشته اند و تناقضات موجود در بطن آن را در وضعیتی حاد به نمایش می گذارند.
کنش متقابل نمادین نظریه ای اجتماعی است که با تأکید بر کنش های متقابل انسانی به بررسی رفتار افراد اجتماع می پردازد. در این نظریه فعالیت های قابل مشاهده و غیرقابل مشاهده (مانند افکار) جامعه بررسی می شود. در این پژوهش به روشی توصیفی تحلیلی، الگوهای رفتاری نویسنده کتاب نفثه المصدور یکی از برجسته ترین آثار تاریخی و ادبی نیمه اول قرن هفتم هجری نوشته شهاب الدین محمد خرندزی زیدری نسوی و تفاوت آن با الگوهای پیدا و پنهان سایر افراد همان جامعه تحلیل شده است. این پژوهش نخستین گام در بازتاباندن نظریه کنش متقابل نمادین بر اثری کلاسیک در ایران است. چارچوب نظری پژوهش مفروض بر بازخوانی نظریه ای جامعه شناختی در متنی کهن است که در آن رابطه اجتماعی جامعه ایرانی در دوره پایانی حکومت خوارزمشاهیان نشان داده شده است. با انعکاس نظریه کنش متقابل نمادین در این اثر نشان داده می شود که رفتارهای اجتماعی نویسنده، مردم، سلطان خوارزمشاهی و مغولان از طریق نمادهای معنی دار واجد الگوهای درهم تنیده است که کنش متقابل و متمایز گروه ها و جامعه را بنیان می نهد.
کشورهای جنوب در فرایند جهانی شدن و توسعه رسانههای جمعی با فرصتها و چالشهایی روبهرو خواهند شد که شامل 1- قومیشدن رسانههای جمعی 2- توسعه رسانههای آلترناتوی 3- طراحی سیاستهای جامع رسانهای 4- بینالمللی شدن رسانههای جمعی در داخل کشورهای جنوب است. زیر ساخت جدید ارتباطی مورد نظر کشورهای صنعتی نیازها و ویژگیهای خاص کشورهای جنوب را در نظر نگرفته است. پدیده پیچیده جهانی شدن خود محصول توسعه حوزه تجارت بینالمللی و لیبرالیزهشدن سیاستهای اقتصادی، ارتباطی و سیاسی درعصرجهانی است. واکنش های ابرازشده در برابر پدیدهجهانی شدن از تطبیق با فرایند جهانی گرایی تا اتخاذ رویکرد بومی گرایی یا منطقهگرایی در نوسان بوده است. آینده این فرایند به موازنه موجود میان قوانین ناظر برتوسعه اقتصادی، ادغام ارتباطی و استقلال فرهنگی و نیز رابطه متغیر میان حکومتها، سازمانهای بینالمللی، شرکتها و افراد بستگی دارد.
دراین مقاله مولف با رویکرد ارزیابی امنیتی فرایند جهانی شدن در قرن بیستویکم به ابعاد تهدیدزای جهانی شدن و به تعبیر دیگر، پروژه حاکمیت فرهنگ غربی میپردازد. این نوشتار با تاکید بر بازیگر اصلی فرایند جهانیشدن یعنی رسانه،مفهوم رسانهای شدن زندگی را بررسی میکند. در مفهوم اخیر رسانهها به عنوان مراجع هویتهایی مطرح میشوند که هم شان دولتهای ملی ماهیت جامعه انسانی را شکل میدهند.
سیر تکوین و تحول ایده جهانی شدن در بعد رسانهای و ارزیابی امنیتی آن با توجه به آثار اجتناب ناپذیر حضور رسانهها در زندگی بشر و طرح راهکارهای جبران کننده بخش دیگری از محتوای مقاله را شامل میشود.
نویسنده در بحث تبارشناسی جهانی شدن سه دوره تبلیغات، ارتباطات و اطلاعات را بررسی میکند و در نهایت با معرفی ویژگیهای جامعه بشر در قرن بیستویکم اذعان میدارد که جامعه جهانی شده پس از عصر اطلاعات اکنون دوره فترت خود را سپری میکند و این دوره به تحقق جامعه شبکهای ختم میشود. وی در ادامه باب بررسی تفسیرهای مختلف از مفهوم جامعه شبکهای را میگشاید و بااین مبحث موضوع تبارشناسی جهانی شدن را به پایان میرساند.
اوجگیری سیل مهاجرتهای بینالمللی در نیمه دوم قرن بیستم، افـزایش تعداد مهاجـران در کشـورهای مختلف و پیدایش پدیـده دیاسپورا یا مهاجـران پـراکنده و پیآمـدهای سیاسی اجتماعی آن، بهویژه از نظر چگونگی جذب اقلیتهای قومی و فرهنگی در فرهنگ و ملیت غالب یا تعامل با آن، یکی از مـوضوعات مهم جامعهشـناسی سیاسی جدید بهشمـار میرود. جمعیت 2 تا 3 میلیون نفری مهاجران ایـرانی که در مناطق مختلف جهـان، بهویژه اروپا و امریکا، اقامت گزیدهاند نیز، به نحوی از انحا با وجوه مثبت یا منفی آن مواجه خواهند بود. این مقاله، ضمن بررسی ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی و هویتی ایرانیان مهاجر، نحوه تعامل فرهنگی و هویتی آنان در آلمان با جامعه میزبان را مورد بررسی قرار میدهد.
در این مقاله رفتارهای تخریبی (وندالیسم) و رابطه آن با سرمایه اجتماعی در خانواده و مدرسه با استفاده از نظریه های سرمایة اجتماعی پاملا پکستون، جیمز کلمن، دارلن رایت و کوین فیتزپاتریک و نظریة پیوند اجتماعی هیرشی مورد بررسی قرار گرفته است. در این پژوهش، روش تحقیق پیمایشی و جمعیت آماری آن شامل 3014 دانش آموز پسر مقطع متوسطه شهر نورآباد (لرستان) مشغول به تحصیل در سال 89 - 1388 بوده است که بر اساس فرمول نمونه گیری کوکران 340 دانش آموز از دبیرستان های دوازده گانه شهر به روش تصادفی سیستماتیک انتخاب گردیدند. برای سنجش متغیرهای مستقل و متغیر وابسته از پرسشنامة خود ساخته بهره گرفته شد. نتایج نشان می دهد، با آن که دانش آموزان مورد مطالعه، بیشتر ساکن شهر هستند (6/70%) تا روستا (2/29%)، اکثر پدران شان، مشاغل یدی و تحصیلاتی تا حد دیپلم دارند، مادران فاقد شغل (خانه دار) و بی سواد هستند و سطح درآمد بیشتر خانواده های آنها پایین است؛ 1/66% پاسخگویان، طی یکسال گذشته دارای رفتار تخریبی بوده اند؛ که این میزان بیشتر از سطح چنین رفتارهای است که در سال های اخیر در تحقیقات داخلی مشاهده شده است و در دو شاخص سرمایة اجتماعی خانوادگی و مدرسه ای با نسبتی تقریبا برابر حدود 48% پاسخگویان سرمایة اجتماعی خود را زیاد و خیلی زیاد و 30% آنها سرمایه اجتماعی شان را کم و خیلی کم ارزیابی نموده اند. میزان رابطه رفتار تخریبی با شاخص سرمایه اجتماعی در خانواده با 28/0- و با سرمایه اجتماعی در مدرسه برابر با 298/0- است. در نهایت بر اساس نتایج رگرسیون چند متغیره، دو مولفه حمایت خانوادگی و مولفه احساس تعلق و دلبستگی به مدرسه 129/0 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند. به این ترتیب، می توان گفت: هر قدر سرمایة اجتماعی در خانواده و مدرسه و اکثر مؤلفه های شاخص های مزبور بالاتر باشد، رفتارهای تخریبی دانش آموزان کمتر خواهد بود.
بیماری ایدز تنها یک بیماری، و حامل آن صرفاً یک بیمار نیست. از آنجا که راه های انتقال این بیماری شامل رفتارهایی است که در اذهان عمومی با بار ارزش منفی ارزیابی می شود، دربارة آن برچسب زنی و نگرش های منفی چشمگیری شکل گرفته است و مبتلایان با انگ افراد منحرف در جامعه مواجه، و غالباً با طرد و تبعیض افراد روبه رو می شوند. این پژوهش با هدف شناخت تأثیر این بیماری و انگ ناشی از آن در تجربة زیستة زنان مبتلا به ایدز یا زنان اچ آی وی مثبت انجام شده است. جمع آوری داده ها نیز با استفاده از روش کیفی و نظریة مبنایی و فن مصاحبه نیمه ساخت یافته با زنان اچ آی وی مثبت مراجعه کننده به «انجمن حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی (احیای ارزش ها)» صورت گرفته است. براساس تحلیل یافته های حاصل از این پژوهش، چهار مقولة «افکار و نگرش های منفی موجود در جامعه»، «راه های خاص (حساس از نظر فرهنگی) انتقال بیماری»، «نبود دانش عمومی دربارة راه های سرایت بیماری» و «حمایت نکردن خانواده و نزدیکان و طردکردن بیماران» به عنوان شرایط علّی «زمینه ساز حساسیت بیمار به انگ اجتماعی» به دست آمد. همچنین یافته ها مؤید این مطلب است که انگ مرتبط با اچ آی وی موجب بروز رفتارهای تبعیض آمیز با این بیماران و درنتیجه بروز مشکلات و دغدغه در این زنان می شود؛ مشکلات جسمانی، روانی، انزوا و افسردگی، نگرانی های اقتصادی، نگرانی ازدست دادن شغل، توسل به پنهان کاری در محیط کار، تجربة طردشدن و ازدست دادن حمایت خانواده و دوستان، محدودیت دسترسی به درمان، نگرانی درمورد ازدواج و تعاملات اجتماعی محدودتر، از جمله مشکلاتی است که پیش روی این بیماران قرار دارد. این مشکلات در کنار ترس از افشای بیماری و انگ و داغ ننگ آن، سطح کیفیت زندگی در این بیماران را کاهش می دهد.
تروریسم و اینترنت از دو جنبه باهم ارتباط دارند. نخست آنکه، اینترنت، بلندگویی برای افراد و گروههای تروریست است که از طریق آن پیامهای خشم و نفرت خود را انتشار میدهند و با یکدیگر و هواداران خود ارتباط برقرار میکنند.
دوم آنکه، افراد و گروههایی هستند که سعی دارند به شبکههای رایانهای حمله کنند که این کار به عنوان تروریسم فرمانشی یا جنگ فرمانشی شناخته شده است.
عموماً ارزش ها بیانگر امور شایسته و بایسته تلقّی میشوند، نه امور موجود و محقق. اما آنچه از علم انتظار میرود بیان حقایق و واقعیت های موجود است. بر این اساس، در حوزة علوم انسانی نیز ممکن است چنین به نظر برسد که باید تنها از پدیده های انسانی و روابط واقعی موجود میان آنها با مبادی و نتایج شان سخن گفت. در این صورت، چگونه میان ارزش ها با علوم انسانی ممکن است نسبتی ایجابی برقرار شود؟ این نوشتار، در پی آن است که نشان دهد برخی از علوم انسانی، مانند اخلاق، اساساً ماهیتی ارزشی دارند و سایر علوم انسانی نیز در تعیین غایت و اهداف، و تحدید اصول کاربردی، از ارزش ها متأثرند و ارزش های مورد قبول عالمان علوم انسانی، به طور آگاهانه یا ناآگاهانه در این علوم تأثیر میگذارند. و بدین جهت، چنانچه به عنوان محقق علوم انسانی، نگرش ارزشی متفاوتی داشته باشیم، باید به علوم انسانی متفاوتی نیز ملتزم باشیم.
"این مقاله برگرفته از پژوهشی است که در سال 1386 و در مرکز تحقیقات صداوسیما انجام شده است. مهمترین یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که اعتماد اجتماعی بیش از آنکه با عوامل سطح خرد در ارتباط باشد به عوامل سطح کلان مربوط است. ارزیابی فرد از وضعیت جامعه مهم ترین عاملی است که سطح اعتماد اجتماعی او را متاثر می سازد، به این معنا که هر چه افراد، جامعه را باثبات تر، بهنجارتر و رفتار نهادها با مردم را صادقانه تر بدانند و معتقد باشند حقوق پایمال شده شهروندان قابل اعاده است، اعتماد اجتماعی بالاتری خواهند داشت. پیامهای دیداری و شنیداری رسانههای ارتباط جمعی نیز به اشکال گوناگون مانند ترویج قانونگرایی و رعایت هنجارها، بیان فواید کار گروهی، تقویت فرهنگ دینی و ... میتوانند بر اعتماد اجتماعی افراد جامعه مؤثر باشند.
" اعتماد اجتماعی، رسانه، ساختار جامعه، عوامل سطح خرد، عوامل سطح کلان، جامعه
ازآنجاکه سطح توسعه کشورها، تابعی از شاخص های کیفیت گروه های گوناگون جمعیتی است، بی تردید توسعه متعادل و پایدار بدون مشارکت زنان که نیمی از جمعیت کشورها را تشکیل می دهند، امکان پذیر نیست. زن در جایگاه انسان، محور توسعه و از ارکان اساسی آن است و توسعه ایدئال، توسعه ای است که موقعیت انسانی و طبیعی زن را لحاظ کرده و تفاوت های او را با مرد نادیده نگیرد و نقش های متناسب با ویژگی های او را در نظر بگیرد؛ اما در حال حاضر، جایگاه و نقش کنونی زنان نسبت به وضعیت مطلوب و آرمانیِ مورد تأکید در فرهنگ دینی فاصله بسیار دارد. ازجمله راهکارها در جهت تغییر این شرایط، نظریه پردازی در خصوص مشارکت زنان در عرصه پیشرفت و توجه به ظرفیت آن ها در سیاست گذاری های کلانی همچون سند الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت است. الگویی که برخلاف نمونه های غربی آن، نباید صرفاً به ابعاد مادی پیشرفت نگاه کند، بلکه ضروری است تا همه ابعاد وجودی زن مسلمان و نقش های عام و خاص او در فرایند پیشرفت را مدنظر قرار دهد. در این مقاله، تلاش شده تا با تبیین مبانی دینیِ جایگاه جنسیتی زن، زمینه توجه به جایگاه و نقش زنان در تدوین الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت فراهم گردد و از این طریق، زمینه طرح شاخص ها و معیارهای صحیح و منطبق با مبانی دینی و فرهنگی برای سیاست گذاری های کلان در برنامه های کشور ایجاد شود. در این تحقیق، پس از جمع آوری داده ها از طریق اسناد کتابخانه ای از روش تحلیل کیفی و عقلی جهت تحلیل و تبیین داده های مستخرج از منابع دینی استفاده می شود.
زمینه و هدف: در بحث پیشگیری و مقابله با جرایم، نیروی انتظامی همیشه به عنوان یکی از سازمان های محوری و تأثیرگذار مطرح است. با عنایت به نوع وظایفی که در قوانین، به خصوص قانون نیروی انتظامی، برای این سازمان تعریف شده است، یکی از نهادهای مهم در راستای هدایت و پیشگیری به حساب می آید. به همین منظور باید پیش بینی ها و اقدامات لازم در پیشگیری از وقوع جرایم، به خصوص جرایم اطفال و نوجوانان را به عمل آورد. این پژوهش با هدف بررسی نقش پلیس در پیشگیری از جرایم اطفال و نوجوانان، با تاکید بر تعامل و مشارکت با نهادهای دولتی، مدارس و خانواده، با طرح یک فرضیه، صورت گرفت. روش : پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش شامل خبرگان و صاحب نظران حاضر در پلیس پیشگیری نیروی انتظامی، اعضای هییت علمی دانشگاه علوم انتظامی امین، اساتید آموزش و پرورش، مدیران، کارشناسان، مدیران و قضات ویژه کودکان؛ معلمان و مربیان مدارس و اولیاء دانش آموزان دارای سابقه ارتکاب جرم، به تعداد 1146 نفر و حجم نمونه به تعداد 400 نفر با شیوه نمونه گیری احتمالی طبقه ای انتخاب شدند. پس از اطمینان از روایی و پایایی پرسش نامه، داده های جمع آوری شده به دو صورت توصیفی و استنباطی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت که درنهایت فرضیه پژوهش تأیید شد. یافته ها و نتایج: یافته ها نشان می دهد میزان تعامل و مشارکت پلیس با نهادهای دولتی، مدارس و خانواده ها، تاثیر معناداری بر پیشگیری از وقوع جرم توسط کودکان و نوجوانان دارد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که این تعامل و مشارکت، می تواند تاثیر مثبتی در پیشبرد اقدامات پیشگیرانه از وقوع جرایم کودکان و نوجوانان داشته باشد. بر این اساس پلیس باید در وظایف و روش های خود تحول ایجاد کند و از تعامل و همکاری مشارکت جویانه با جامعه و کودکان و نوجوانان استفاده کند، در این صورت نه تنها جامعه شاهد تحولی نوین در عرصه کارکردهای پلیس می شود بلکه پلیس، خود یکی از اجزای موثر پیشگیری از وقوع جرم توسط کودکان و نوجوانان به شمار خواهد رفت و نقش قابل ملاحظه ای را در روند پیشگیری از جرم توسط کودکان و نوجوانان ایفا خواهد کرد.