این مقاله بر آن است تا ساخت خود زنانه در فیس بوک را مورد بررسی قرار دهد. برای نیل به این هدف، پروفایل فیس بوک 20 کاربر حرفه ای را به روش تحلیل محتوی کیفی، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان می دهد که از میان دو رویکرد خوش بینانه و بدبینانه به حضور زنان در فیس بوک، رویکرد خوش بینانه تایید می شود. بدین معنا که زنان کاربر حرفه ای در بخش های مختلف پروفایل فیس بوک شان مانند پست های روی وال، عکس پروفایل ، تنظیمات خصوصی، اسم پروفایل، کامنت ها، دوستان و گروه ها، برخلاف کلیشه های جنسیتی رایج که زنان را احساساتی، مطیع، منفعل، وابسته و جذاب نشان می دهد، به شیوه های مختلف، خود را فعال، مستقل، قدرتمند و منتقد شرایط اجتماعی موجود، نشان داده-اند. بنابراین در فیس بوک، تاحدودی شاهد شکسته شدن مرزهای جنسیتی دوتایی هستیم.
هدف از پژوهش حاضر درک رفتار سازگاری کشاورزان با تغییرات آب وهوا با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری در شهرستان چرداول از توابع استان ایلام است. جامعه آماری مطالعه را تمامی خانوارهای مناطق روستایی این شهرستان که در بخش کشاورزی مشغول به فعالیت بوده و در معرض تغییرات آب وهوایی (به ویژه خشکسالی) در ده سال گذشته قرار گرفته اند، تشکیل می دادند (9169=N). 192 خانوار از جامعه آماری، با استفاده از جدول بارتلت و به روش نمونه گیری طبقه ای به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. بر اساس نتایج به دست آمده، هنگامی که کشاورزان درک بالاتری از خطرات تغییر آب وهوا و اثربخشی اقدامات سازگاری داشته باشند، احتمال قصد سازگاری آنها نیز بالاتر خواهد بود؛ در مقابل، احتمال قصد سازگاری کشاورزان دارای افکار واهی و پوچ که با انکار خطر تغییرات آب وهوا، به سرنوشت در این زمینه اعتقاد دارند، کمتر خواهد بود.
امروزه، کارآفرین شدن دانشگاه، برای بسیاری از موسسات آموزش عالی و رهبران آنها، دیدگاهی نو، جذاب و حتمی الوقوع می باشد. این مقاله، مروری است بر این اندیشه که چه کسی، کجا و چه موقع و برای چه اشخاصی، عبارت دانشگاه کارآفرین را اعلام خواهد کرد و علاوه بر این، حداقل چهار مبحث از چالش های کارآفرین در دانشگاه را به تصویر می کشد. نخستین مبحث به تولید دانش مربوط می شود، توجه ما را به روش تولید دانش معطوف می دارد. مبحث دیگر به تغییر موضع موسسات تولید دانش و همبستگی و ارتباط آنها به مباحث سه گانه دیگر توجه می کند (این مطلب در کنفرانس بین المللی Triple Helix کپنهاگ عنوان شده است.) مبحث سوم به درخواست موازنه بین رسالت منطقه ای و رسالت جهانی دانشگاه ها مربوط می شود. مبحث چهارم به عنوان بازتابی از دست آوردهای مباحث سه گانه: احراز شایستگی و صلاحیت استعمال دانشگاه کارآفرین می تواند مورد نظر باشد. سخن آخر این که عدم توجه و بی دقتی در به کارگیری عبارت کارآفرینی و عدم توجه به ریشه ها و منابع و محدوده معانی بیان و مفاهیم آن، خطر گمراهی و دور شدن از مسیر اصلی را به دنبال خواهد داشت.
توسعة اجتماعی یکی از مهم ترین چالش های کنونی جوامع درحال توسعه است؛ زیرا از سویی بیانگر سطح انسجام اجتماعی آن ها و از سوی دیگر نشان دهندة ظرفیت های انسانی و اجتماعی این جوامع است. امروزه رابطة بین سطح توسعه یافتگی هر کشور و رفاه، آسایش، رضایت اجتماعی، سلامت روحی و روانی و احساس کامیابی شهروندان آن بر کسی پوشیده نیست. در این پژوهش، رویکرد های توسعة اجتماعی از منظر اعضای هیئت علمی گروه های علوم اجتماعی دانشگاه های دولتی استان تهران بررسی شده است. روش پژوهش، کیفی است و با استفاده از نظریة مبنایی انجام شده است. در نظریة مبنایی، برای گردآوری داده ها معمولاً از تکنیک مصاحبه استفاده می شود؛ بنابراین، در پژوهش حاضر نیز از طریق مصاحبة حضوری با استادان گروه علوم اجتماعی، داده های لازم گردآوری شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که همة مصاحبه شوندگان به اهمیت توسعة اجتماعی در کشور اعتقاد دارند. آن ها لازمة رسیدن به توسعه را توجه جدی به حوزة اجتماعی و ارتقای سطح آگاهی و مشارکت واقعی شهروندان در فرایندها و برنامه های توسعه می دانند. تحلیل و ارزیابی دیدگاه مصاحبه شوندگان بیانگر آن است که جامعة ایران هنوز نتوانسته است سطوح قابل قبولی از توسعة اجتماعی را پیاده کند و موانع توسعة اجتماعی در کشور، پررنگ تر و تأثیرگذارتر از عوامل توسعه اند. بدین ترتیب، مفهوم توسعة اجتماعی به عنوان مقولة محوری پژوهش انتخاب شد. این امر نشان می دهد که حوزة عمومی و اجتماعی باید خلاقیت ها و استعدادهای خود را در جهت تحقق مطالبات و اهداف جامعه به کار گیرد. موانعی مانند نبود جامعة مدنی، نداشتن مشارکت اجتماعی، نبود احزاب مستقل، پایین بودن سطح امنیت و اعتماد، حضور پررنگ دولت در همه عرصه ها، توسعه نیافتگی فرهنگی، تقابل بین سنت و نوگرایی، فاصلة بین شهر و روستا، توجه نامساوی به اقوام و اقشار، نابرابری های اجتماعی و خویشاوندی نگری، از جمله موانعی هستند که از داده ها بیرون کشیده شده اند و دلالت بر این دارند که برای نیل به توسعة اجتماعی در کشور باید به نحوی اصولی با این عوامل مقابله کرد.
گسترش کاربری تکنولوژیهای نوین ارتباطی آثار مثبت و منفی متفاوت و گاه متناقضی برای گروه های مختلف جمعیتی و اجتماعی به دنبال دارد. بنابراین، بهره گیری از دانش و تخصص کارشناسان ارتباطات در حوزه ی سیاست گذاری فرهنگی-ارتباطی منجر به کسب شناختی دقیق تر از جامعه شده و افزایش اثرات مثبت و کاهش پیامد های منفی را به دنبال دارد. به میزانی که متخصصان سیاست گذاری ارتباطی، ابزارهای کارا-تری برای کندوکاو و تعیین سیاست ها در اختیار داشته باشند و دیدگاه هایشان مورد توجه و مبنای برنامه ها قرار گیرد، می توان انتظار داشت جامعه با آسیب های کمتر، بتواند بهره مندی بیشتری از این فناوری ها داشته باشد.
در این مقاله، کوشیده ایم ضمن ترسیم تصویری اجمالی از وضعیت اقتباس تلفن همراه توسط نوجوان ایرانی و الگوی کاربری آن، و با مرور تجربه ی کشورهای مختلف، راهبردهای کلی در سیاست گذاری مصرف رسانه ای این گروه را از نظر بگذرانیم. نگاهی به تلاش های سایر جوامع در این زمینه نشان می دهد که می توان با درگیر کردن بازیگران اجتماعی مختلف (مدرسه، مربیان و خانواده) و با اتّخاذ سیاست های ارتباطی کلان (واردات، تولید و عرضه ی گوشی های مخصوص نوجوانان، آگاهی بخشی به والدین و نوجوانان1 و افزایش سطح سواد رسانه ای)، به سازماندهی قاعده مند الگوی کاربری نوجوانان از تلفن همراه دست یافت.