مدیریت رسانه بحثی ضروری است که درعین بهرهگیری از نظریههای مدیریت و رسانه جایگاه مستقلی مییابد. دراین مقاله کوتاه، نخست به تعریفهای مدیریت و رسانه اشارهای میشود و سپس مدیریت بر رسانه و مدیریت در رسانه مطرح میگردد و در پایان مدیریت رسانهای و جایگاه آن در ایران به اختصار مورد توجه قرار میگیرد. مدیریت رسانه نوعی مدیریت است با حساسیت های ویژه که نگاه به آن نیز مستلزم شناخت مدیریت و رسانه است. بنابراین، برای ورود به این بحث لازم است واژههای مدیریت و رسانه را تعریف کنیم.
سبک زندگی پدیده ای است که باورها، ارزش ها، دانش ها و صلاحیت های فردی را در موقعیت های اجتماعی فردی متبلور می کند. سبک زندگی، بخش حقیقی تمدن های بشری را می سازد و البته به شکل ساده و خطی حادث نمی شود. تبلور درونیات آدمیان، یعنی سبک زندگی، به طور جدی متأثر از موقعیتِ عمل آنان است و زمان و مکان آن گونه که در ادراک شخص ساخته می شود، بستر عمل او را شکل می دهد. با آن که بنیاد اصلی سازنده سبک زندگی شخص دیندار، دین است، اما تحقق آن برای اشخاص فعال در سازمان ها، متأثر از واقعیت جاری حیات ساز+K3مانی است؛ که در قالب قوانین و مقررات عمل می کند و به انواعی از سبک زندگی منجر می شود. سه شکل مواجهه بین باورها و ارزش ها دینی با واقعیت های سازمانی قابل تصور است: انطباق کامل؛ انطباق نسبی و عدم انطباق. در هر یک از اشکال مذکور، گونه ای از سبک زندگی در موقعیت های دانشگاهی جلوه می نماید، که سبک زندگی آموزش گران دانشگاهی نامیده می شود. آنچه توجه به این گونه ها را واجد اهمیت می کند، بازتاب آن در تأثیرگذاری تربیتی فعالیت های آموزشی این گروه است. آموزش گر، فقط یک شخص دارای سبک زندگی نیست؛ بلکه بیش از آن، «آموزنده سبک زندگی» است که به شیوه غیرمستقیم و پنهان عمل می کند. اگر تحقق «تمدن نوین اسلامی» مورد نظر است و «بخش حقیقی» آن را متن زندگی مردم تشکیل می دهد و اگر متن زندگی مردم به شکل آشکار و پنهان متأثر از رفتارهای تحصیل کردگان جامعه است، پس تبیین چگونگی عمل آموزش گران دانشگاهی در شرایط کنونی به عنوان الگوهای مستقیم و غیرمستقیم جوانان حائز اهمیت است.
این مقاله می کوشد با نگاهی به ظرفیت های علوم اجتماعی، به بعضی از موانع پیش روی توسعة این علوم در ایران بپردازد. جامعة انسانی بیرون از شبکة روابط قدرت تحقق پذیر نیست و علوم اجتماعی به عنوان بخش لاینفکی از نظام علمی و فرهنگی هر جامعه ای در درون این روابط قدرت تحلیل پذیرند. از این رو، هر تفسیری از تحولات علوم اجتماعی فقط در بستری از روابط قدرت و در درون آن میتواند واقعی باشد. بحران در نظریه و روش شناسی علوم اجتماعی در ایران محصول چند عامل است؛ یکی از آنها غلبة نگاهی رسمی به مثابة یک ایدئولوژی مسلط در روابط قدرت بوده است،. به همین دلیل رویکرد انتقادی، که محرک بالندگی و رشد علوم اجتماعی است، جایگاهی در تحقیقات رسمی نداشته است. ساختارهای اقتصاد سیاسی ایران مناسباتی را بر جامعه حاکم کرده است که نیازی به تولید علم، به طور کلی، و علوم اجتماعی، به طور خاص، در جامعه وجود ندارد. به همین دلیل، حضور علوم اجتماعی به عنوان بخشی از یک نظام علمی همواره با مقاومت محافظه کاران حاضر در ساختار قدرت مواجه بوده است. از این رو، دو هدف اولیة علوم اجتماعی: رشد علم و مشارکت در سیاستهای عمومی، کمتر محلی برای ظهور و بروز داشته اند.
نظام های پژوهشی و دانشگاهی در ایران محدودیتهای فراوانی دارند که یکی از آنها موانع متعددی است که امکان شکل گیری الگوی گفتگو با محوریت دانشگاه و با آزادی گفتگوی علمی را، اگر نه منتفی، بسیار محدود کرده است. این محدودیت ها عمدتاً ناشی از فقدان ""فلسفة"" سازمان علم در ایران هستند که خود محصول موانع فرهنگی و سیاسی حاصل از اقتصاد سیاسی جامعة کنونی ایران است.
علوم اجتماعی ظرفیتهای فراوانی برای شکل بخشیدن به جامعة مطلوب در ایران و مشارکت در پروژة سیاسی توسعة ملی دارد. شروط چندگانة این مشارکت در مقاله مورد بحث قرار گرفته است
پژوهش حاضر، به دنبال بررسی تأثیر استفاده از رسانههای گروهی و شبکههای ارتباط جمعی بر هویت ملی بوده است. به منظور بررسی این رابطه، از نظرات آندرسون، رایزمن،گیدنز و انگلهارت استفاده شده است. این پژوهش به صورت پیمایشی و با استفاده از توزیع پرسشنامه در میان دانشجویان دانشگاه اصفهان، در سال تحصیلی 88ـ1387 انجام شده است. نمونهگیری در مرحله اول، با روش طبقهبندی شده و در مرحله دوم، به صورت سهمیهای انجام گرفته و حجم نمونه 490 نفر بوده است. آزمون فرضیهها نشان میدهد بین استفاده از رسانههای جمعی و هویت ملی، رابطه وجود دارد. بهاینترتیب که افراد استفادهکننده از رسانههای داخلی، در سازه هویت ملی نمره بالایی دریافت کردهاند و بر عکس، نمره افراد استفادهکننده از رسانههای خارجی در این سازه، نمره پایینی بوده است. این یافته، نشاندهنده تغییر نگرشها به سمت الگوها و گرایشهای جدید است. همچنین برای بررسی فرضیهها از تحلیل رگرسیون استفاده شده است. یافتههای تجربی نشان میدهد که از میان متغیرهای اثرگذار بر هویت ملی، به ترتیب، جنس، میزان استفاده از رسانههای خارجی، میزان استفاده از رسانههای داخلی، سن و وضعیت تأهل در تعیین گرایش هویت ملی، از سهم بیشتری برخوردار بودهاند رسانههای جمعی، همبستگی ملی، همگرایی، هویت، هویت ملی
با توجه به استفاده فراگیر از تلفن همراه و اینکه، این ابزار ارتباطی به عنوان یک نیاز اجتناب ناپذیر در عصر ارتباطات مورد توجه خانواده ها ست و می تواند کارکردهای متفاوت بر ساختار خانواده (روابط زوجین، روابط اعضای خانواده با یکدیگر) به دنبال داشته و باعث افزایش یا کاهش ضریب امنیت در خانواده گردد. بر این اساس دو سوال پژوهشی مطرح می گردد: آیا استفاده از تلفن همراه در تغییر مناسبات و تعاملات اجتماعی و خانوادگی اثر گذار است؟ آیا استفاده از تلفن همراه منجر به مصرف گرایی و اعتیاد در خانواده ها می شود؟ روش تحقیق در پژوهش حاضر، پیمایشی و جامعه آماری کلیه ی زنان و مردان 20- 60 ساله ساکن در منطقه6 شهرداری شهر تهران در سال 1394 می باشد. همچنین در پایان به ارائه راهکارهای اصلاحی جهت بهره گیری مناسب از تلفن همراه در میان خانواده های ایرانی براساس ارتقای سطح سواد رسانه ای شهروندان در این حوزه و توجه به کسب مهارت های لازم جهت زندگی در شهر الکترونیک پرداخته می شود.