این مقاله به دنبال کاوش نسبت «رادیو جماعتی» و «انسجام اجتماعی» در ایران است. پس از طرح مساله، اجتماع را ایده ای مهم در تحولات اجتماعی دنیای امروز ارزیابی کرده و ضرورت آن را برای ایران معاصر تبیین می کند و بعد از آن رادیو جماعتی، اوصاف، کارکردها، ویژگیها و نقش آن در این فرآیند را شرح می دهد. چارچوب مفهومی مقاله، جایگاه رادیو جماعتی در مناسبات عناصر و مولفه های موثر در ایجاد همبستگی اجتماعی در وضعیت ایران را نمایش می دهد. از این منظور استدلال می کند، انسجام اجتماعی در ایران ضعیف و با موانع و مشکلات بزرگی روبه روست. با این رویکرد و با نگاهی به شرایط اجتماعی، به نقش رادیو جماعتی در ترمیم انسجام اجتماعی در ایران می پردازد. نتیجه گیری مقاله قایم به این استدلال است که ایران به مثابه کشوری در حال توسعه، متکثر، با روابط خاص گرایانه شدید، برای انسجام و هم گرایی نیاز به تقویت اجتماعات میانی به منزله گروههای واسط برای تعدیل هویت خاص گرایانه و رواج عام گرایی دارد و رادیو جماعتی به عنوان رسانه این اجتماعات می تواند نقش موثری در تقویت هویت اجتماعی افراد و انسجام اجتماعی ایفا کند.
امروزه حرکت ایده ها، سرمایه، مردم و بسیاری از اجزا و عناصر اجتماعی - فرهنگی و سایر عوامل که بر رفتارهای اجتماعی و شیوه های زندگی و الگوهای کنش تاثیرگذار بوده اند؛ سریع تر و گسترده تر از هر زمان و مکان و دوره ای از تاریخ، بشری شده است. جهانی شدن؛ دنیای معاصر بشری را بیش از پیش در ارتباطات و اطلاعات متقابل قرار داده است. جریان ترافیک در این شبکه جدید نه تنها سطوح جدیدی را سرعت بخشیده؛ بلکه جهت های حرکت را چندگانه کرده است. پویایی های جورواجور و نو، کانون مدل ها و اشکال تعلق و الگوهای تبادل زیادی را به وجود آورده است. در دنیای معاصر، فرایند دگرگونی ها و اتصال فرهنگ ها، نوعی تبدیل های جدیدی را صورت داده و الگوهای جدیدی را طرح ریزی کرده است که نه شکل اصیل و بنیادینی از یک حوزه ی فرهنگی را به صورت محض می توان دید و نه الگویی از تاثیرپذیری هایی که بر یک عرصه فرهنگی تاثیرگذار بوده است قابل مشاهده است. بنابراین، تلفیقی از دو گونه خاص که به ظهور پدیده جدیدی منجر شده است؛ دیده می شود. شهرهای ایران کانون همین پدیده های دو گونه خاص هستند که به فرهنگ کریوله شده تبدیل شده است. در این فرهنگ کریوله الگوی شهری جدید و متمایز را خواهیم داشت که با نوع و ساختار سنتی خود و با نوع و ساختی که از آن متاثر بوده است؛ تفاوت دارد؛ یعنی، نه آن است و نه این؛ بلکه نوع جدیدی که از آن به نام فرهنگ کریوله شهری ایران می توان نام برد.
در جهان امروز برخورداری از هویت های چندگانه ملی، محلی، بین المللی، دینی، شغلی، جنسیتی، حرفه ای، گروهی، قومی، زبانی و ... جزئی از اقتضائات زندگی اجتماعی است. این هویت های چندگانه و پیچیدگی آنها ما را متوجه این سؤال می کند که هویت اسلامی ایرانی در دوره حاضر تحت تأثیر چه عناصری قرار می گیرد و این عناصر چگونه به شکل گیری، شکوفایی و زوال این هویت منجر می شود. ما برای پاسخگویی به این پرسش، این فرضیه را به آزمون می گذاریم که هویت ایرانی - اسلامی تحت تأثیر عناصر متعامل گوناگون و بازیگران بیشمار، به صورت خودسازماندهی شده ای سامان می یابد و آسیب های آن به صورت خود ترمیمی درمان می شود. برای آزمون این فرضیه از نظریه آشوب که نظریه شناخت سیستم های پیچیده است، استفاده می کنیم. ما در این تحقیق به این نتیجه رسیدیم که عناصر هویت ساز نه به صورت هرمی، بلکه به صورت شبکه ای رفتار می کنند. وی ژگی های هویتی به صورت خودهمانندی در همه بخش های آن تکرار می شوند. هویت اسلامی - ایرانی به خودترمیمی می پردازد و به پدیده های بسیار کوچک که اغلب نادیده گرفته می شود، حساس است و همه این رفتارها به صورت خودسازماندهی شده ای صورت می گیرد و در نهایت اینکه برای سامان هویت اسلامی - ایرانی در این سیستم آشوبناک و پیچیده باید به این ویژگی ها توجه و مطابق آن برنامه ریزی و فعالیت کرد
آثار هنری و ادبی به منزله آیینه ای هستند، که عادات، رسوم، ارزش ها، باورها و ... را در جامعة معاصر خود، نمایش می دهند؛ بنابراین بهترین منبع برای دریافت و استدراک ویژگی ها و مشخصات فرهنگی مردم هر عصر به شمار می آیند. یکی از مسائل رایج در جوامع سنتی، وجود تبعیض میان زن و مرد است که در آثار ادبی به شیوه های گوناگون منعکس شده است. انتساب صفاتی چون دانایی و توانایی به مردان و زنان را ضعیفه و متعلقه دانستن از نمودهای این تبعیض جنسیتی است. در این راستا، نگارنده با هدف نشان دادن جایگاه زن در جامعه سنتی ایلام به بررسی منظومة «والیه» (682 بیت) از مجموعة اشعار حشمت منصوری (به ێان ده ئاسوو) به شیوه کتابخانه ای و تحلیلی پرداخته است. نتیجة پژوهش نشان
می دهد که مهمترین مشکلات زنان در جامعه سنتی عبارتند از: فقر مادی، ازدواج زود هنگام، محدودیت تحصیل، عدم توجه به خواسته های زنان و ... .
هدف این پژوهش که به شیوه اسنادی صورت گرفته، مطالعه نقش رسانه ها در بازنمایی مناطق مقصد و همچنین پیوند بین گردشگری و رسانه از دیدگاه های مختلف بوده است.
در بحث توسعه چارچوب برای مطالعه گردشگری و رسانه، روزنامه نگاری گردشگری و مفاهیم کلیدی آن شامل زمان بندی، قدرت و هویت و تجارب و پدیدارشناسی و همچنین در بخش دیگری رویکردهای بررسی گردشگری و رسانه از دیدگاه های بازاریابی، تأثیرات رسانه ای، جامعه شناختی و فرهنگی انتقادی مورد توجه قرار گرفته و سپس بحث فیلم های محرک گردشگری به عنوان جنبه ای از گردشگری فرهنگی معرفی و در نهایت، درباره توسعه صنعت گردشگری در ایران پیشنهادهایی ارائه شده است.
طی دو دهه اخیر، به قابلیت های فن آوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در کاهش نابرابری جنسیّتی شدیداً تأکید شده است. به گونه ای که به شکل گیری این فرضیه منجر شده که (حتی) تفاوت های میان کشورها در سایر حوزه های مؤثر بر نابرابری جنسیّتی با استفاده مطلوب از این فناوری تا حدی جبران پذیر است، اما طیف جدیدی از بررسی ها با رد این فرضیه، ضمن تأیید نقش شایان توجه فاوا بر کاهش نابرابری جنسیّتی به اصلاح دیدگاه غالب در ارتباط با عوامل مؤثر بر شکاف جنسیّتی توجه کرده و بیش ترین اثر را کماکان برای عوامل ساختاری (اجتماعی، فرهنگی و... ) قائل شده اند؛ به گونه ای که حتی با بهره گیری از فاوا نیز جبران پذیر نیست. مطالعه حاضر با هدف توسعه و تکمیل این مطالعات با تأکید بر نابرابری جنسیّتی در بازار کار انجام شده است. بدین نحو که اثر نسبی فاوا در مقایسه با منتخبی از متغیرهای مؤثر دیگر بر مشارکت زنان در بازار کار، در قالب یک الگوی اقتصادسنجی پایه برای دو گروه از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه (از جمله ایران)، برای دو دوره زمانی 9-1990 و 8-2000 و با استفاده از روش داده های تلفیقی آزمون شده است. نتایج حکایت از آن دارد که به رغم اثر معنادار فاوا بر کاهش نابرابری جنسیّتی در قالب افزایش سهم زنان در بازار کار، این اثر در هر دو گروه کشورها در مقایسه با اثر عوامل ساختاری در رتبه دوم قرار دارد. گویی فاوا به عنوان یک مکمل در کنار سایر عوامل کاهش نابرابری جنسیّتی را تسهیل کرده است.
پیش از انفکاک تدریجی بخش هایی از ایران، کشورهایی که امروزه با نام های تاجیکستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و افغانستان شناخته می شوند، جزیی از پهنة وسیع سرزمین ایران بوده اند. امروزه در مناطق مذکور، پوشاک سنتی زنان در مقایسه با ایران امروز، از هویت ایرانی بیشتری برخوردار است، به نحوی که پوشاک سنتی زنان تاجیک، ترکمن، آذربایجانی و افغان را می توان نمونه هایی زنده از پوشاک سنتی اقوام ایرانی دانست.
در این مقاله، بر اساس آرای محققان در خصوص مد، سنت و هویت و به منظور دریافت شاخصه ها و ویژگی های پوشاک اصیل زنان ایران، پوشاک سنتی زنان در چهار کشور مذکور با روشی استقرایی و قیاسی، بررسی شده و بر این اساس، ویژگی های پوشاک زنان در این مناطق به منظور یافتن مؤلفه هایی از پوشاک اصیل زنان ایرانی تبیین شده است. بر اساس تحلیل داده ها، نتیجه گیری هایی مبنی بر چگونگی عام گرایی و خاص گرایی فرهنگی در پوشاک زنان و نیز اصول واحد در طراحی و ساختار لباس ایشان در این حوزه ارائه شده است.
این نوشتار در پی یافتن هویت فرهنگی مشترک ایرانی و افغانی، با روش کیفی و از طریق مصاحبه عمقی انگاره های ذهنی مهاجران افغانی ساکن ایران است. در این جستار، از چارچوب نظری مدل بین فرهنگی تونی بنت استفاده می شود و چهارده مصاحبه عمقی در قالب همین مدل صورت می گیرد که گرچه قابلیت تعمیم ندارد، بازگوکننده وجوهی نمایان از تبادل فرهنگی ایران و افغانستان است.این مقاله با برشمردن اشتراکات فرهنگی دو ملت ایران و افغانستان، هویت فرهنگی افغانیان و ایرانیان را از آبشخوری واحد می داند و بر آن است که تنها در صورت پذیرا بودن تکثر فرهنگی است که می توان هویت فرهنگی ایرانی را سایه بانی ریشه دار بر سر فرهنگ های متنوع قرار داد و وحدت هویت فرهنگی را تحقق بخشید. گفتنی است که در طول مدت مهاجرت افغانیان به ایران، اقدام درخوری برای بازشناساندن هویت مشترک ایرانی به آنان صورت نگرفته است.
آرایش صورت فنی است که افراد بشر برای خوش منظره کردن چهرة خویش از آن استفاده می کنند. در این زمینه زنان با استفادة گسترده و بی سابقه از تغییردهنده ها و اصلاح کننده های علمی و غیرعلمی گوی سبقت را از مردان ربوده اند. بررسی دلایل گرایش زنان به این نوع رفتار هدف اصلی این پژوهش است. بدین منظور 200 دانشجوی مجرد و متأهل در دانشگاه های شهید باهنر و آزاد شهر کرمان بر اساس نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده متناسب با حجم مطالعه شدند. پژوهش حاضر به روش پیمایشی و با استفاده از ابزار پرسشنامه انجام گرفت و جهت بررسی ارتباط بین متغیرها و شدت و ضعف آن ها از آزمون های اسپیرمن، کندال c و d، و سامرز d استفاده شد. یافته های تحقیق نشان داد دختران و زنان دانشجو علل گرایش به آرایش چهرة خود را فقدان اعتماد به نفس، هم رنگی با جماعت زنان، ترمیم آسیب های صورت، اعتراض به سختگیری های جامعه و خانواده، احساس برخوردار بودن از روحیة بهتر، واهمه از جذب شدن همسران خود به زنان و دختران زیباروی و آرایش کرده، پنهان کردن خستگی های ناشی از کار زیاد روزانه و جزآن ارزیابی کردند. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد پنج متغیر فقدان اعتماد به نفس، نیاز به تأیید دیگران، اعتقاد به زیبایی زنان به عنوان شرط انتخاب همسر برای مردان، تمایل به نشان دادن موقعیت طبقاتی بالاتر و اعتراض به سختگیری های جامعه و خانواده به ترتیب میزان اهمیتی که در تبیین علل گرایش به لوازم آرایش داشته اند وارد معادله شد و حدود 67 درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین کرد.