برای درک آثار هنری یک عصر و بنیادهای موثر بر آن، کشف رابطه بین تصویر و رخدادهای اجتماعی برای کشف دلایل تولید آنها ضروری می نماید. از اینرو، پژوهش حاضر سعی در تبیین رابطه ی میان تصاویر یک دوره و عناصر مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مؤثر بر آن را دارد. در تاریخ ایران در غالب موارد هنر وابسته به دربار و به عنوان بیانیه ای بازتاب دهنده قدرت و اندیشه های حاکم در جامعه است و تولید و بازتولید آن مبتنی بر نیازهای حکومت به رسانه های تصویری برای بیان ایده های مورد نظر خود است. به این منظور، مورد بررسی در این پژوهش، دوره ی ساسانی به عنوان نقطه اوج دوره ی گفتمانی ایران پیش از اسلام و یکی از دوره های طولانی دارای چالش های گوناگون از منظر قدرت و مشروعیت انتخاب شده و از بین رسانه های تصویری و هنری آن سکه ها مورد نظر بوده که شواهد زیادی از تغییرات بازنمایی تصویری را آشکار می سازند. مورد بررسی خاص این پژوهش، سکه های دوره قباد اول و جاماسب در سیر زمانی خلع قباد اول از قدرت به واسطه ظهور فرقه مزدکیه، جانشینی جاماسب و رسیدن مجدد قباد اول به سلطنت و تغییرات تصویری سکه های پادشاهان مزبور در طی این دوره بوده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که این پادشاهان در طی دوره های مزبور با قصد افزایش اقتدار و مشروعیت خود، از عناصر و نمادهای ریشه دار در عقاید زردشتی، به منظور شکل دادن به سیمای تصویری این امر بهره می برند .
" اختلاف نسلى در انواع مختلف آن از مباحث مهم جامعه ماست که داراى جمعیت جوان حجیم و تغییرات پرشتابى است. بسیارى بر این عقیده اند که انتقال فرهنگ نسل قبل به نسل جدید با مشکلات جدى مواجه بوده و به علل مختلف بسیار ناقص صورت مى گیرد، به طورى که نسل جدید تا حد زیادى پایبند ارزش ها و هنجارهاى نسل والدین خود نیست، و شکاف عمیقى بین دو نسل ایجاد شده است. هدف این مقاله از یک طرف بررسى فرضیه شکاف نسلى در کشور، و از طرف دیگر ارزیابى میزان تاثیر تحصیلات بر آن بوده است.
براساس مبانى نظرى مطرح شده در مقاله، و با توجه به وقوع انقلاب اسلامى و تغییرات سریع و وسیع ناشى از آن و نوسازى جامعه، به نظر مى رسد باید انتظار شکاف نسلى قابل توجهى را داشت. اما آیا داده هاى موجود چنین امرى را تایید مى کند؟ براى پاسخگویى به این پرسش ها فاصله نسلى و شکاف نسلى از هم تفکیک شد و هر یک نیز به دو نوع ارزشى و هنجارى متمایز گردید، و بر مبناى داده هاى ثانویه موضوع مورد بررسى قرار گرفت. نتیجه این بررسى مقدماتى نشان داد که اختلاف نسلىِ ارزشى قابل توجهى بین دو نسل وجود ندارد، ولى اختلاف نسلىِ هنجارى قابل توجه است. اثر تحصیلات نیز بر شکاف نسلى مربوط به بعضى از ارزش ها و هنجارها یکنواخت نیست، به طورى که بعضى از اختلاف ها را تشدید و بعضى دیگر را تضعیف مى کند، و نتیجتاً افزایش تحصیلات را به راحتى نمى توان عامل مهمى در افزایش اختلافات نسلى تلقى کرد.
"
در این نوشتار خشونت بین فردی و رابطة آن با سرمایة اجتماعی در خانواده و مدرسه با استفاده از نظریههای سرمایة اجتماعی پاملا پکستون، جیمز کلمن، دارلن رایت و کوین فیتزپاتریک و نظریة پیوند اجتماعی هیرشی مورد بررسی قرار گرفته است. در این پژوهش روش تحقیق پیمایشی و جمعیت آماری شامل 3014 دانش آموز پسر مقطع متوسطة شهر نورآباد (لرستان) مشغول به تحصیل در سال 89 - 1388 بوده است که براساس فرمول نمونه گیری کوکران 340 دانش آموز از دبیرستانهای دوازده گانة شهر به روش تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای مستقل از پرسش نامة خود ساخته و در مورد متغیر وابسته از مقیاس CTS بهره گرفته شد.
نتایج نشان میدهد با آنکه دانش آموزان مورد مطالعه بیشتر ساکن شهر هستند (6/70 درصد) تا روستا (2/29 درصد)، پدران بیشتر آن ها مشاغل یدی و تحصیلاتی تا حد دیپلم دارند، مادران فاقد شغل (خانه دار) و بی سواد هستند و سطح درآمد بیشتر خانواده های آن ها پایین است؛ 5/61 درصد پاسخگویان طی یکسال گذشته دارای رفتار خشونت آمیز به طورکلی (از 1 تا 3 بار و بیشتر) بوده اند؛ دو شاخص سرمایة اجتماعی خانوادگی و مدرسه ای از حیث توزیع درصدی (حدود 48 درصد دارای سرمایة اجتماعی زیاد و خیلی زیاد و 30 درصد کم و خیلی کم) و مقدار رابطه با رفتار خشونتآمیز (ضریب همبستگی حدود 24/0- )، با یکدیگر مشابهند؛ در نهایت چهار متغیر «تعلق به مدرسه»، «درآمد خانواده»، «اعتماد در مدرسه» و «حمایت خانوادگی» 14 درصد از تغییرات خشونت بین فردی را تبیین می کنند. به این ترتیب، می توان گفت هرقدر سرمایة اجتماعی در خانواده و مدرسه و اکثر مؤلفه های شاخص های مزبور بالاتر باشد، خشونت بین فردی دانش آموزان به طور کلی و نیز خشونت لفظی و خشونت فیزیکی ملایم و شدید آنها کمتر خواهد بود و تقویت حس تعلق دانش آموزان به مدرسه، افزایش اعتماد اجتماعی به یکدیگر و مدرسه و حمایت مناسب خانوادگی و رسیدگی بیشتر به وضعیت تربیتی دانشآموزان متعلق به خانواده های دارای درآمد متوسط و بالا، احتمال ارتکاب رفتار خشونت آمیز را توسط دانش آموزان پسر دبیرستانی کاهش می دهد.
محور اساسی و تکیه گاه روابط اجتماعی بطور عام و در سازمان ها بطور خاص«اعتماد» است. نقش اعتماد در روابط گروه های کوچک با بزرگ متفاوت است. اعتماد باعث می شود که افراد در روابط اجتماعی خود با دیگران هر گونه بدگمانی را کنار گذاشته و روابط صمیمانه ای را برقرار کنند، که بدون اعتماد چنین روابطی شکل نمی گیرد. برعکس بی اعتمادی باعث سوء ظن نسبت به دیگران و ضعف اعتماد به نفس در افراد می شود و نتیجه این بی اعتمادی اختلال در روابط و عدم شکل گیری همکاری های جمعی است. در گروه های ثانویه و نیمه رسمی نیز هر چه اعتماد بیشتر باشد، افراد به طور موثرتری با همدیگر ارتباط برقرار کرده و همکاری بهتر و پایدارتری را با همدیگر خواهند داشت. با توجه به اهمیت موضوع این مقاله به تبیین و شناسایی سطح اعتماد اجتماعی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات مشغول به تحصیل در سال تحصیلی 1388 می باشند پرداخته است.تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش از نوع همبستگی می باشد نمونه آماری مطابق ضوابط نمونه گیری بر اساس جدول مورگان حداقل 264 نفر می باشد که جهت افزایش سطح اطمینان نمونه مورد تحقیق به 371 نفر ارتقاء یافت. نتایج تحقیق نشان داد سطح مولفه های سهیم شدن، حسن ظن و همکاری در میان دانشجویان ضعیف و سطح مولفه های صراحت، دموکراتیک بودن، روابط چهره به چهره، صداقت، دگر خواهی، پاسخگویی و مسؤلیت و شفافیت در عملکرد در حد مطلوب ارزیابی شده است.
انسانگرایان (Humanists) اروپایی در دوره رنسانس با رویگردانی از حاکمیت استبدادی ارباب کلیسا در قرون وسطا به مطالعه و بازخوانی آموزه های یونان باستان همت گماشتند و در یک فرایند تجدید حیات و نوزایی، عصر طلایی اسطوره های باستانی یونان را مبنای حرکت تکاملی خود به سوی رشد و پیشرفت انسان مدارانه قرار دادند. مردان دوره رنسانس معتقد بودند حاکمیت زورمدارانه ارباب کلیسا در عصر میانه موجب انقیاد کورکورانه و در نتیجه مانع رشد استعدادهای مختلف شهروندان اروپایی شده است و لذا با اعراض از استبداد قرون وسطایی به ریشه یابی توانایی های انسان غربی در اجداد یونانی اش پرداختند و اسطوره های قبل از میلاد را به عنوان اولین میراث انسان غربی مورد توجه قرار دادند. مقاله حاضر درصدد است برخی شاخصه های جامعه مدرن غربی را که برآمده از ارزش های مطرح شده در رنسانس اروپا بود به سمت میراث های اسطوره ای یونان باستان ردیابی نماید شاخصه های مزبور عبارت اند از: مردم شناسی، جامعه شناسی، سیاست، شهرنشینی و اروپا محوری.
در این مقاله که به روش توصیفی- تحلیلی و ابزار کتابخانه ای تهیه گردیده است، ارث زن در قانون وعرف ایران و هندوستان به صورت مقایسه ای، مورد بحث قرار گرفته است. ارث متعلق به زن از نظر قوانین اسلام، ملک طلق وی تلقی شده و حتی زن، ملزم نیست آن را برای مخارج زندگی شخصی خود هزینه کند؛ چرا که نفقه ی او بر عهده ی اولیا و همسر اوست. در قانون هند، زن دارای ارثی برابر با مردان است. درحالی که در هر دو کشور، عرف در برخی موارد، مانع رسیدن زنان به ارث می شود، این مشکل در کشور هندوستان نسبت به ایران، مشهودتر و بیشتر است. از آن جا که اسلام، دینی کامل و همه جانبه است و جهانی شدن آن، برطرف شدن شبهه های وارده است و همچنین از مواضعی که بسیار مورد هجمه ی دشمن قرار گرفته، مسائل مربوط به زنان است؛ بنابراین بررسی مقایسه ای آن در قالب جامعه ای اسلامی مانند ایران با سایر مذاهب و جوامع ضروری است. از این رو با بررسی تطبیقی ارث زن در قانون و عرف ایران اسلامی و هندوستان، چنین نمودار می شود که به طور کلی در مجموع با توجه به قانون و عرف هر دو کشور، دسترسی زن به سهم الارث خود بیشتر از کشور هندوستان است.
هدف عمده ای که این مقاله در پی آن بود، بررسی نقش نرم افزار اجتماعی تلگرام در تبلیغات دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران است. برای رسیدن به این هدف، با رجوع به آراء اساتید و صاحبنظران حوزه رسانه و جامعه شناختی، پدیده نرم افزار اجتماعی «تلگرام» را مطالعه می کند. صاحبنظران با نمونه گیری خوشه ای و هدفمند، انتخاب گردید. چارچوب نظری حول نظریات تبلیغات و اقناع، برجسته سازی و استفاده و رضامندی انتخاب شده است. نتایج در دو بخش توصیفی و استنباطی بررسی و تشریح شده است. نتایج توصیفی در محورهای چهارگانة میزان استفاده پاسخگویان از اینترنت (خیلی زیاد)، میزان استفاده از نرم افزار اجتماعی تلگرام (زیاد)، دلایل استفاده از نرم افزار اجتماعی تلگرام (کسب اطلاعات و آگاهی از اوضاع اجتماعی و سیاسی) و نقش نرم افزار اجتماعی تلگرام در تبلیغات انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری بررسی شده است. نتایج تبیینی نشان می دهد که بین جلب توجه به انیمیشن ها و ویدیوهای تبلیغاتی «تلگرام» و شرکت در انتخابات، رابطه معناداری وجود دارد. بین کارکردهای نرم افزار اجتماعی «تلگرام» (شبکه ای بودن، در دسترس بودن، سرعت بالا) و انتشار پیام های تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات رابطه معناداری وجود دارد. بین جذابیت شعارها و تبلیغات نامزدها در «تلگرام» و شرکت در انتخابات رابطه معناداری وجود دارد. بین استفاده از نمادها و نشانه ها در تبلیغات کاندیداها و احزاب در «تلگرام» و شرکت در انتخابات رابطه معناداری وجود دارد. بین انتشار پیام های افراد صاحب نفوذ سیاسی در تبلیغات انتخاباتی در «تلگرام» و شرکت در انتخابات رابطه ی معناداری وجود دارد. بین اعتماد به تبلیغات در «تلگرام» و شرکت در انتخابات رابطه معناداری وجود دارد.
پژوهش حاضر به این پرسش پاسخ می دهد که جایگاه زنان سینماگر در سینمای قبل و بعد از انقلاب اسلامی (1347-1392) چه تغییراتی کرده است. براساس یافته های پژوهش با تکیه بر دیدگاه بازتاب و روش اسنادی و تحلیل محتوای کمی، در دوره ده ساله پیش از انقلاب، حضور زنان در عرصه سینما به غیر از جایگاه موسیقی و تا حدودی جایگاه بازیگری در سایر جایگاه ها از دوره های مختلف بعد از انقلاب کمتر بوده است. در دوره «دفاع مقدس» علی رغم کاهش تعداد فیلم های تولیدشده، زنان در برخی جایگاه های مهم مانند کارگردانی و تولید فیلم حضوری پررنگ داشتند، اما در دو بخش موسیقی و بازیگری، میزان مشارکت آن ها کاهش چشمگیری داشته است. ویژگی شاخص دوره «سازندگی» افزایش مشارکت زنان در اغلب جایگاه ها در مقایسه با قبل است. در دوره «اصلاحات» با وجود کاهش تعداد فیلم های تولیدشده، حضور زنان در تمام جایگاه ها به جز بازیگری از دوره پیش از خود با افزایش مشارکت مواجه بوده است. در دوره «عدالت محوری» مجموع حضور زنان در عرصه های گوناگون تولید فیلم در مقایسه با دوره قبل و در مقایسه با کل فیلم های تولیدشده، با کاهش مواجه بوده است. همچنین در این دوره، شاهد کاهش معنادار حضور زنان در سه عرصه موسیقی، بازیگری و صدا در مقایسه با دو دوره قبل هستیم، اما در دو عرصه نویسندگی و کارگردانی، حضور زنان از دوره قبل اندکی افزایش یافته است.
فضا تجلی اندیشة بشری است. از تحلیل آن میتوان به شیوه زندگی و نحوه نگاه انسان به جهان پی برد؛ ازاینرو سیر تکوین اندیشه جوامع انسانی در قالب تحلیل تباینات فضایی و تغییرات کالبدی قابل درک است. بیتردید مدرنیته به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای اندیشه بشری، مبدأ تغییرات بسیاری در تمامی عرصهها و شئون زندگی بشر بوده است. تکوین مدرنیته به مدرنیسم و مدرنیزاسیون طی سه قرن اخیر چهرة جهان را دگرگون ساخته است. در این میان فضاهای شهری بیش از پیش و به شکلی آشکار متأثر از این تغییر نگرش هم پاسخگوی نیازهای جدید گردیدهاند و هم خود نیازهای جدیدی برای انسان مدرن خلق کردهاند. تعامل میان تغییرات فکری و تأثیرات فضایی اندیشه بشری در بسیاری از شهرهای اروپایی مورد بررسی قرار گرفته است، اما بررسی این مهم در ایران و بهویژه تهران هدف اصلی مقاله محسوب میشود. بر اساس مطالعات انجامگرفته و با ابتناء به فرضیه محوری یعنی تقدم اندیشه بر ساختارهای فضایی، به صراحت میتوان ادعا نمود تحولات سازمان فضایی تهران از این قاعده مستثنی نیست. ورود اندیشه تجدد به ایران از اواخر دوره قاجار تأثیر زیادی بر سازمان فضایی تهران گذاشت. تهران پایتخت قاجاریه از رهگذر این اندیشه شاهد شبکة جدید روابط شهری، کارکردهای نوین در عرصه تعاملات و صورتبندی جدیدی از فضاهای کالبدی گردید. علاوه بر تغییر در این اشکال ظاهری، تهران اواخر قاجاریه آبستن تحولاتی در حوزه اجتماعی بود که در نهایت با انقلاب مشروطه به بار نشست. فهم بسیاری از تغییرات کالبدی و تحولات فضایی شتابانی که در دوره کوتاه پهلوی اول رخ نمود، بدون ریشهیابی و درک روشنی از دگرگونیهای اواخر دوره قاجار ناممکن به نظر میرسد.