فرهنگ به عنوان شاخصی مهم در مدیریت سیاست، در نظام های مختلف مدنظر بوده است. هرچند بسیاری از عناصر فرهنگی در طول زمان و در اثر علل و عواملی گوناگونی به تدریج شکل می گیرد، اما نمی توان نقش سیاست های حکومت در سامان دهی به آن را نادیده انگاشت. یکی از وظایف مهم حکومت در جامعة اسلامی، تعیین اصول و سیاست های کلی در حوزة مدیریت فرهنگ جامعه است. اصول و سیاست های فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران که بر مبنای آموزه های اسلامی شکل گرفته است نیز طبعاً بر اساس این آموزه ها باید طراحی و ترسیم گردد. به این ترتیب، سؤال اصلی تحقیق حاضر آن است که اصول حاکم بر سیاست گذاری فرهنگی در جامعة ایران کدامند؟ با توجه به رویکرد عملیاتی نویسندگان، نظریة امام خمینی به عنوان محور و مبنای تحقیق انتخاب شده است. برای این منظور، با بهره گیری از روش تحلیل محتوا، مهم ترین بیانات ایشان در این حوزه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و تلاش شده مدلی بیانگر مهم ترین اصول سیاست گذاری فرهنگی از نگاه امام خمینی ارائه گردد.
درجریان انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم سه مناظره انتخاباتی تلویزیونی در حوزه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از سوی رسانه ملی برگزار شد.در هریک از این مناظرات هر شش نامزد انتخاباتی دو جناح اصلی اصولگرا و اصلاح طلب به بیان دیدگاه های خود به صورت همزمان پرداختند.در نوشتار حاضر با استفاده از نظریه استعاره مفهومی به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که مهمترین نشانه های زبانی این مناظرات کدام است و چه پیامی از آنها به عرصه گفتمانی کشور منتقل می شود. بررسی تطبیقی مناظرات تلویزیونی انتخاباتی4 نامزد اصلی(روحانی،جهانگیری، قالیباف،رئیسی)براساس شش مدل استعاری مدلسازی وتبیین، بازمفهوم سازی، عاطفی سازی نظرگاه، پرورش صمیمت، مقوله سازی و طنزآفرینی و مطایبه در متن انتخاباتی نظام سیاسی کشورنشان داده است که منازعات شدید ایدئولوژیک و گفتمانی در درون ساختارنظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و در مناظرات انتخاباتی ریاست جمهوری سال 96 اغلب به شکل استعاره های مفهومی بیان شده است.
این مقاله می کوشد با نگاهی به ظرفیت های علوم اجتماعی، به بعضی از موانع پیش روی توسعة این علوم در ایران بپردازد. جامعة انسانی بیرون از شبکة روابط قدرت تحقق پذیر نیست و علوم اجتماعی به عنوان بخش لاینفکی از نظام علمی و فرهنگی هر جامعه ای در درون این روابط قدرت تحلیل پذیرند. از این رو، هر تفسیری از تحولات علوم اجتماعی فقط در بستری از روابط قدرت و در درون آن میتواند واقعی باشد. بحران در نظریه و روش شناسی علوم اجتماعی در ایران محصول چند عامل است؛ یکی از آنها غلبة نگاهی رسمی به مثابة یک ایدئولوژی مسلط در روابط قدرت بوده است،. به همین دلیل رویکرد انتقادی، که محرک بالندگی و رشد علوم اجتماعی است، جایگاهی در تحقیقات رسمی نداشته است. ساختارهای اقتصاد سیاسی ایران مناسباتی را بر جامعه حاکم کرده است که نیازی به تولید علم، به طور کلی، و علوم اجتماعی، به طور خاص، در جامعه وجود ندارد. به همین دلیل، حضور علوم اجتماعی به عنوان بخشی از یک نظام علمی همواره با مقاومت محافظه کاران حاضر در ساختار قدرت مواجه بوده است. از این رو، دو هدف اولیة علوم اجتماعی: رشد علم و مشارکت در سیاستهای عمومی، کمتر محلی برای ظهور و بروز داشته اند.
نظام های پژوهشی و دانشگاهی در ایران محدودیتهای فراوانی دارند که یکی از آنها موانع متعددی است که امکان شکل گیری الگوی گفتگو با محوریت دانشگاه و با آزادی گفتگوی علمی را، اگر نه منتفی، بسیار محدود کرده است. این محدودیت ها عمدتاً ناشی از فقدان ""فلسفة"" سازمان علم در ایران هستند که خود محصول موانع فرهنگی و سیاسی حاصل از اقتصاد سیاسی جامعة کنونی ایران است.
علوم اجتماعی ظرفیتهای فراوانی برای شکل بخشیدن به جامعة مطلوب در ایران و مشارکت در پروژة سیاسی توسعة ملی دارد. شروط چندگانة این مشارکت در مقاله مورد بحث قرار گرفته است
دهه 1380ش، تلویزیون ایران، میزبان مولودی مبارک بود؛ استعلای هنر هفتم در رهسپاری به جهان غیب در قالب ژانر نوپدید «سینمای ماورا» افسوس که این بشارت به بالندگی خود نرسید و رو به پژمردگی، بلکه افول نهاد. از چالش های این گونه فاخر، انطباق کامل داستان با آموزه های اسلامی است. بر این اساس تحقیق حاضر به بررسی بازنمایی «ارتباط شیطان با انسان» به عنوان یکی از محورهای مهم در ارتباط انسان با عالم ماورا در مطالعه موردی سریال «اغما» همت گماشته است و در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که منطق روایی این سریال تا چه اندازه با مبانی اسلامی این ارتباط منطبق است؟ این پژوهش از نوع توصیفی−تحلیلی است که با روش اسنادی و تحلیل روایت بر اساس الگوهای پروپ و گرماس−لاری وای و بر اساس موردپژوهی انجام گرفته است. نوشتار حاضر، ابتدا مبانی نظری «ارتباط شیطان با انسان» را با روش اسنادی از فرهنگ اسلامی جمع آوری و در مرحله دوم، پی رنگ داستانی این ارتباط در سریال را با روش تحلیل روایت بررسی کرده است و در نهایت با عزیمت از این دو رهیافت توصیفی−تحلیلی، یافته های تحلیل روایت را به روش تطبیقی−انتقادی و در مقایسه با مبانی اسلامی پیش گفته مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و توانسته است به نوعی الگوی عام در اجزای فرایند و منطق روایی ارتباط انسان و شیطان دست یابد.
نقطه عظمیت این مقاله تمایزگذاری میان گفتمان و گفت و گو است. گفت و گو جنبه بین الاثنینی و گفتمان پارادایمی دارد و بیانگر الگو و منطق گفت و گو است. گفتمان صرفا با عناصر نحوی و لغوی تشکیل دهنده جمله سر و کار ندارد. بلکه فراتر از آن به عوامل بیرون از متن یعنی بافت موقعیتی، فرهنگی و اجتماعی سر و کار دارد و به یک موضوع جامعه شناختی بدل می شود. در این مقاله به بیان (شانزده شاخص) دوازده شاخص مستقیم و چهار شاخص نا مستقیم کلیدی در گفتمان گفت و گو پرداخته ایم. شاخصهای مستقیم عبارتند از: نسبی اندیشی، تکامل گرایی در برابر خود کامل بینی، برابری موقعیت، امنیت یکسان، یکسانی فرقه ها یا فقدان مرزبندی، اهلیت گفت و گو، فهم کلام، پیش داورانگی، نقد گفتار به جای نقد صاحب گفتار، مستند گویی، منطقی بودن، اخلاقی بودن و شاخصهای نامستقیم عبارتند از: عقلانیت، اومانیسم یا حرمت انسان، حقوق بشر، دموکراسی. هر چند برخی از این شاخص ها ظاهرا مشابهت و تداخل دارند اما تفاوت های اندکی میان آنها می توان یافت.
" به علت اهمیت زیاد مشارکت اجتماعى در جوامع امروزى، چگونگى و عوامل موثر بر مشارکت اجتماعى مورد توجه بسیارى از دانشمندان علوم اجتماعى قرار دارد. در مقاله حاضر، براساس پژوهشى پیمایشى، سعى شده است که اثر ویژگى هاى فردى و شخصیتى بر میزان مشارکت اجتماعى بررسى شود. جامعه آمارى این پژوهش را شهروندان 18 سال و بالاتر ساکن در مناطق 22 گانه شهر تهران تشکیل داده اند که از آن، نمونه اى به حجم 827 نفر با روشهاى نمونه گیرى تصادفى انتخاب شده است. با استفاده از نظریه هاى روان شناسى اجتماعى و کنش اجتماعى پارسونز در سطح خرد، در این مقاله سه فرضیه اصلى مطرح و آزمون شدند. این بررسى نشان داد که با توجه به در حال گذار بودن ایران، هنوز در جامعه آمارى ما غلبه با مشارکت اجتماعى سنتى و غیررسمى است، و این که هنوز مشارکت اجتماعى رسمى در آن نهادمند نشده است. همچنین این مطالعه نشان داد که ویژگى هاى شخصیتى فعال گرایى، اعتماد اجتماعى، دلبستگى اجتماعى، تعهد اجتماعى، امید به آینده، سطح تحصیل، ارزش مشارکت و ارزش هاى فرامادى رابطه مستقیم معنادارى با میزان مشارکت اجتماعى افراد دارند. در خاتمه بر اساس یافته هاى تحقیق، پیشنهادهایى جهت افزایش مشارکت اجتماعى در کشور ارائه گردید.
"