زمینه و هدف: تعهّد اجتماعی و قانون گرایی در بین جوانان به عنوان نیروهای مولد اجتماعی، از امور مهم و تأثیرگذار به شمار می آید؛ بنابراین پژوهش حاضر، با هدف تحلیل تأثیر جهت گیری مذهبی و تأثیر آن بر تعهّد اجتماعی و قانون گرایی در بین جوانان شهر اسلام آباد غرب انجام گرفته است. روش : این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و روش پژوهش آن پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، جوانان شهرستان اسلام آباد غرب است. به عنوان نمونه پژوهش تعداد 384 نفر در رده سنی 29-18 سال با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه جهت گیری مذهبی، پرسش نامه تعهّد اجتماعی و نیز پرسش نامه قانون گرایی است. برای تأیید روایی پرسش نامه ها از روایی محتوا، روایی همگرا و روایی واگرا استفاده شده است. روایی محتوا توسط نظرسنجی از استادان خبره تأیید شد و براساس نتایج به دست آمده از خروجی های نرم افزار ابزار اندازه گیری از روایی همگرا و واگرای مناسب و شایسته برخوردار است. پایایی پرسش نامه نیز از طریق ضریب آلفای کرونباخ، ضریب پایایی ترکیبی و ضریب پایایی مرکب تأیید شد. در این پژوهش از نرم افزار (SMART-PLS) بهره گرفته و از روش حداقل مربعات جزئی برای تحلیل داده ها استفاده شده است. یافته ها: ضرایب به دست آمده از آزمون T نشان داد که جهت گیری مذهبی بر تعهّد اجتماعی (19/437) و جهت گیری مذهبی بر قانون گرایی (4/333) و تعهّد اجتماعی بر قانون گرایی (5/750) تأثیر دارد. در بررسی نقش میانجی تعهّد اجتماعی در تأثیرگذاری جهت گیری مذهبی بر قانون گرایی، مقدار آزمون تست سوبل حدود (5.50) است. نتیجه گیری : اثر جهت گیری مذهبی بر تعهّد اجتماعی و قانون گرایی تأیید شد. همچنین متغیر تعهّد اجتماعی می تواند نقش میانجی را بین جهت گیری مذهبی بر قانون گرایی داشته باشد. می توان نتیجه گرفت که برای تشویق جوانان به قانون گرایی از طریق جهت گیری مذهبی، بایستی بتوان تعهّد اجتماعی را نیز در بین جوانان افزایش داد.
هدف از انجام پژوهش حاضر، ارائه الگوی شکل گیری دانش کارآفرینی در تعاونی های بزرگ مقیاس است. در این پژوهش، با بررسی ادبیات موضوعی مرتبط با مفاهیم دانش و کارآفرینی، ابعاد و مؤلفه های دانش کارآفرینی استخراج و جمع بندی شد و سپس با استفاده از نظرهای خبرگان و متخصصان تعاونی کشور، این ابعاد و مؤلفه ها در تعاونی های بزرگ مقیاس تعیین شد و در مرحله بعد با استفاده از روش دیمتل روابط بین ابعاد و مؤلفه های الگو با توجه به نظرهای خبرگان، تعیین و شبکه روابط به صورتی یکپارچه صورت بندی، طراحی و در قالب مدلی ارائه شد که بیانگر شدت اثر ابعاد و مؤلفه ها بر هم است. براساس یافته های به دست آمده از پژوهش، الگوی شکل گیری دانش کارآفرینی در تعاونی های بزرگ مقیاس دارای چهار بعد ویژگی های فردی، زیرساخت ها و سازمان، محیط و حمایت است. همچنین برای سنجش اثرگذاری و اثرپذیری ابعاد بر هم به کمک روش دیمتل مشخص شد که علت ها شامل ویژگی های فردی و زیرساخت ها و سازمان است و معلول ها شامل محیط و حمایت می شوند.
راهکار های متعددی برای پر کردن شکاف پژوهش های دانشگاهی و کنش های سیاست گذاری و در نتیجه بالا بردن نقش پژوهش های دانشگاهی در فرایند سیاستگذاری ارائه شده است. یکی از این راهکار ها تغییر رویکرد محصولات پژوهشی از تولید دانش توصیفی تبیینی به دانش تجویزی است. تغییر رویکرد از توصیفی تبیینی به تجویزی و توجه به سرشت تجویز و روش های اعتباربخشی آن می تواند حلقه اتصالی میان پژوهش های سیاست گذاری و کنش سیاست گذاری را ایجاد کند. ما در این مقاله در گام نخست اهمیت این راهکار را در کنار دیگر راهکار ها تبیین خواهیم کرد و با تفکیک پژوهش تجویزی از پژوهش حاوی تجویز، تحلیل دقیق تری از مفهوم تجویز ارائه خواهیم کرد. در گام دوم، در چهارچوب یک مطالعه موردی و از طریق روش تحلیل مضمون، به بررسی 100 مقاله انتشاریافته در سه مجله اختصاصی سیاست گذاری در ایران خواهیم پرداخت و رویکرد ها و اهداف پژوهشی آنها را با توجه به دغدغه اصلی این پژوهش بررسی خواهیم کرد. طبق یافته های این مطالعه، اکثر مقالات بررسی شده رویکردی توصیفی تبیینی داشته اند و بیشتر مقالاتی نیز که حاوی گزاره های تجویزی بوده اند معیار های لازم یک پژوهش تجویزی را نداشته اند.
این پژوهش درصدد است که تجربه ی زیسته زنان فروشنده شاغل در مراکز خرید جدید را شرح دهد و به دلالت های معنایی آن دست یابد. پاساژها و مال ها طی سال های اخیر، در کلانشهرهایی همچون تهران گسترش یافته و اشکالی از فرهنگ مصرفی در جامعه و نیز، کار غیررسمی و زنانه شدن نیروی کار و چالش های آن را به نمایش می گذارند. پژوهش حاضر با روش نظریه زمینه ای به انجام رسیده است. برای انتخاب نمونه ها از روش نمونه گیری هدفمند با حداکثر تنوع و برای گردآوری داده ها از مصاحبه نیمه ساخت یافته استفاده شده است. در نمونه پژوهش، 30 نفر از زنان فروشنده شاغل در مراکز خرید مشارکت داشته اند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که زمینه ها و شرایط علّی همچون خودگردانی اقتصادی، دسترسی آسان به شغل فروشندگی، زنانه بودن محیط کار، فرصتی برای دیده شدن و بازتعریف هویت زنانه در واکاوی تجربه زیسته زنان شاغل، نقش داشته اند. در این میان، نادیده گرفتن قوانین کار، بدن های کار شامل، بدن نمایشی (تحمیل کدهای پوششی و آرایشی و الگوی مدل - فروشنده) و بدن مراقبتی، خوشرویی تصنعی، و عقلانیت مشتری مداری به عنوان راهبردها و علاقه مندی به شغل فروشندگی به عنوان شرایط مداخله گر عمل می کنند. بر اساس مطالعه ی حاضر، تجربه ی زیسته زنان فروشنده در مراکز خرید، تن دادن به فرودستی، شخصیت شناسی، و از خود بیگانگی را در پی داشته است. مقوله ی هسته نیز به «فروشندگی به مثابه بهره کشی»، دلالت دارد.
هدف: با توجه به تغییر شیوه های آموزش از معلم محوری به دانش آموز محوری، و وجود خلا در الگوهای آموزش دانش آموز محور، این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی الگوی یادگیری معکوس و یادگیری مشارکتی بر درگیری تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه دوم انجام شد. روش: روش تحقیق حاضر از نظر ماهیت کاربردی و از نظر شیوه انجام مداخله نیمه آزمایشی بود. جامعه پژوهش 60 نفر از دانش آموزان متوسطه دوم شهرستان سنندج به روش معیارمند در دو گروه مداخله و یک گروه کنترل انتخاب شدند. ابزار تحقیق نیز شامل پکیج یادگیری معکوس(محمودی و همکاران،1402)، پکیج یادگیری مشارکتی GI(کاظمی و همکاران،1401) و پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو (۲۰۱۳) استفاده شد که در جهت تحلیل اثربخشی از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره استفاده شد. بر اساس نتایج مداخله آموزشی، الگوی یادگیری معکوس و یادگیری مشارکتی بر درگیری تحصیلی دانش آموزان تأثیر مثبت و معناداری دارد (05/0>sig). یافته ها: همچنین یافته ها نشان داد بین اثربخشی برنامه آموزشی یادگیری معکوس و آموزش مبتنی بر یادگیری مشارکتی بر درگیری تحصیلی دانش آموزان فقط در مؤلفه درگیری شناختی اختلاف معناداری وجود دارد (05/0>sig). نتیجه گیری: بنابراین می توان نتیجه گرفت که بدیع بودن روش آموزش مبتنی بر یادگیری معکوس می تواند یکی از دلایل اثرگذاری آموزش معکوس نسبت به آموزش مشارکتی خصوصاً در مؤلفه درگیری شناختی باشد.
دانش بومی علمی بر پایه تجربه بومیان و سازگار با زیست بوم خاص خود می باشد که کاربرد صحیح آن بخشی از نیازهای انسانی را برطرف می نماید. ثبت این دانش غالبا بر دوش مردم نگاران است. یکی از زمینه های مهم در پژوهش های مردم نگارانه ثبت دانش بومیان در زمینه نحوه طبخ غذا با استفاده از گیاهان خودروی مرتعی در محل سکونت آن ها است. این پژوهش با هدف جمع آوری دانش بومی مردم منطقه گوغر بافت در زمینه طبخ انواع غذاهای محلی با استفاده از گیاهان خودرو مرتعی انجام شده است. روش اصلی در این تحقیق، اطلاعات یابی به شیوه مستقیم و جمع آوری داده های خام بود. در همین راستا از تابستان 1398 تا پایان بهار 1399، به دفعات به منطقه مورد مطالعه مراجعه شد و دانسته های سنتی مردم گردآوری گردید. روش های جمع آوری اطلاعات در این تحقیق شامل مصاحبه آزاد، مصاحبه نیمه ساختار یافته و مشاهده مشارکتی بوده است. مصاحبه ها به صورت هدفمند از خبرگان محلی منطقه صورت پذیرفت که شناسایی آن ها به صورت روش گلوله برفی انجام شد. در این پژوهش 15 گیاه که در طبخ خوراک های سنتی و محلی به کار برده می شد شناسایی گردید. با استفاده از این گیاهان، مردم محلی 20 غذای مختلف را تهیه می کردند. بنابراین با توجه به گستردگی تنوع فرهنگی و اقلیمی موجود در کشور، گنجینه عظیمی از دانش مربوط به نظام های غذای بومی حاصل از گیاهان خودروی مرتعی وجود دارد که ثبت، بررسی و تحلیل این نوع از نظام غذایی بومی رو به زوال اهمیت زیادی دارد.
هدف از این تحقیق پیش بینی افسردگی توسط کمال گرایی وعزت نفس در بین دانشجویان دانشگاه آزاد مهاباد در سال تحصیلی 96- 95 است. بدین منظور تعداد 357 نفر از دانشجویان به شیوه نمونه گیری خوشه ای از طریق جدول مورگان انتخاب شدند. نوع پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. ابزار مورد استفاده مقیاس کما ل گرایی ، آزمون عزت نفس کوپر اسمیت، آزمون افسردگی بک بود. پایایی کل پرسشنامه ها از طریق ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب90/0, 87/ 0, 86/0 بر آورد شد به منظور بررسی رابطه بین متغیر ها از ضریب همبستگی پیرسون وبرای پیش بینی متغیرها از آزمون رگرسیون استفاده شد. نتایج نشان داد که بین کمال گرایی والدین و عزت نفس، با افسردگی رابطه معنادارمنفی وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد با توجه به مقدار R2 کمال گرایی و عزت نفس دانشجویان تقریبا 11درصد واریانس نمرات افسردگی دانشجویان را تبیین کرده است. همچنین با توجه به مقدار بتا عزت نفس(Beta=0/329) به صورت مثبت قوی ترین متغیر برای پیشبینی افسردگی دانشجویان بوده است (p<0/01).
امروزه قاچاق کالا و ارز یکی از مشکلات اساسی درکشور بوده که مانع بزرگی برای رونق تولیدات ملی ایجاد نموده است. در پژوهش حاضر به راهبردهای فرهنگ دینی مؤثر بر رونق بخشی تولید ملی و پیشگیری از قاچاق کالا و ارز پرداخته شده است. هدف از این مطالعه، ارائه ی راهبردهای فرهنگ دینی، برای تحقق اقتصاد مقاومتی و رونق بخشی تولید ملی برای پیشگیری از قاچاق کالا و ارز می باشد. نوع روش تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ روش، گردآوری اطلاعات توصیفی پیمایشی می باشد. جامعه ی آماری، در مرحله ی کیفی و کمی، خبرگان سازمان هایی که درگیر مسئله ی قاچاق کالا و ارز و خبرگان شرکت هایی که در بحث صادرات و واردات کالا نقش دارند، انتخاب شده اند. روش نمونه گیری در مرحله ی کیفی و در مرحله ی کمّی بصورت تصادفی ساده می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات نیز پرسشنامه ی محقق ساخته مبتنی بر نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدها بوده اند. داده ها بر اساس روش SWOT تحلیل شده اند و در نهایت، این نتیجه حاصل شد که در راستای رونق بخشی تولید ملی و تحقق اقتصاد مقاومتی برای پیشگیری از قاچاق کالا و ارز یک سری راهبردهای تدافعی، رقابتی، تهاجمی و تقویتی فرهنگ دینی ارائه شده است.
مصرف گرایی یا اصالت دادن به مصرف و هدف قرار دادن رفاه و دارایی های مادی یکی از مسائل جدی جامعه امروزی است. مصرف گرایی افزون بر عوامل و اثرات اقتصادی، دارای دلایل و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی نیز هست. در جامعه ای که شعار خرید و مصرف بیشتر رواج می یابد، مصرف گرایی نه یک نیاز ضروری، بلکه به عنوان وسیله تمایز و به عنوان نماد منزلت اجتماعی خواهد بود. ﺩﺭ ﺍیﻦ پژوهش پیمایشی، با توصیف ابعاد سبک مصرفی در بین شهروندان ارومیه به تعیین کننده های جامعه شناختی ﻣﺼﺮﻑ ﮔﺮﺍیی پرداخته شده است. ابزار گرداوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته است که اعتبار آن از طریق اعتبار صوری برآورد شده است. جامعه آماری شامل شهروندان ارومیه بوده که با فرمول کوکران 386 نفر به روش نمونه گیری طبقه بندی تصادفی انتخاب شدند. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS وLISREL استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که، سبک مصرفی کارکردی یا نیازمحور در مقایسه با دیگر سبک های مصرفی دارای بیشترین فراوانی است. سبک مصرفی ارتباط معنی داری با متغیرهای جنس، سن، فردگرایی، مصرف رسانه ای و تأثیرپذیری از نفوذ دیگران داشته که این چهار متغیر حدود 29 درصد واریانس سبک مصرفی شهروندان ارومیه ای را تبیین می کنند ولی متغیرهای دینداری، قانون گرایی و توافق فرهنگی ارتباط معنی داری با سبک مصرفی نداشته است.
نشاط یکی از خلقیات اساسی در زندگی فرد و نقش مهمی در چارچوب حیات روانی و اجتماعی همه افراد جامعه از جمله معلمان دارد. مطالعه حاضر یک پژوهش کاربردی باهدف شناسایی رابطه بین میزان و نوع استفاده ازرسانه های جمعی و تاثیر آن بر میزان نشاط اجتماعی معلمان شهر تهران است. این پژوهش از نوع کمی و روش آن پیمایشی است.حجم نمونه تعداد 382 نفر از معلمان متاهل روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای است. تکنیک گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته و تحلیل داده ها از طریق نرم افزار 22spss و بررسی روابط ساختاری بین متغیرهای تحقیق در قالب مدل معادلات ساختاری از نرم افزار (LISREL ۸٫۵) استفاده شده است. روایی از نوع اعتبار محتوایی و پایایی ضریب آلفای کرونباخ که برای دو متغیر اصلی بالای 7/0 بوده است. به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران علوم اجتماعی و علوم ارتباطات، رسانه های جمعی در سال های اخیر کارکرد جدیدتری از خود (ورای کارکردهای اولیه شان) مطرح کرده اند که همان فرهنگ آفرینی است. براساس یافته ها میزان استفاده معلمان تهرانی از وسایل ارتباط جمعی در حد متوسط بوده است و بیشترین نوع استفاده آنها شناختی و اطلاعاتی است. همچنین میزان نشاط اجتماعی در حد تقریبا بالا است. نتایج نشان می دهد بین فضای مجازی و میزان نشاط اجتماعی در بین معلمان همبستگی معناداری وجود دارد شدت این همبستگی در حد متوسط و جهت آن معکوس است. یعنی با بالا رفتن میزان استفاده از فضای مجازی نشاط اجتماعی کاهش می یابد. , و ارتباط و همبستگی با اعضای خانواده افزایش می یابد با توجه به نتایج پیشنهاد می شود؛ تدوین منشور نشاط و شادمانی برای معلمان و دانش آموزان در اولویت برنامه های صدا و سیما و نهادهای فرهنگی ، آموزش و پرورش کشور قرار بگیرد.
زمینه و هدف: محیط با عوامل زیادی که بر اعمال و رفتار انسان تأثیر می گذارد احاطه شده است. کلاه برداری که پدیده ای محیطی است تحت تأثیر عوامل محیطی مخرب می باشد؛ لذا توسعه روزافزون فناوری، شیوه های نوینی را پیش می کشد که بزهکاران از آن ها بهره می برند؛ پس جرم یابی نیز مستلزم پویایی خاصی است تا شیوه های آن تغییر مستمر داشته باشد. بررسی بسترهای شکل گیری جرم کلاه برداری اینترنتی در این تغییر و پویایی نقش بسزایی دارد. این پژوهش به دنبال شناخت محیط شناسی راهبردی سازمانی در جرم یابی کلاه برداری اینترنتی (با رویکرد انتظامی اجتماعی) بود.روش: نوع تحقیق، کاربردی و روش پژوهش، توصیفی تحلیلی و جامعه آماری تحقیق تعداد 85 نفر از فرماندهان و مدیران و استادان حوزه جرم یابی پلیس بوده اند و حجم نمونه به تعداد 70 نفر و با استفاده از جدول مورگان تعیین شد. روش گردآوری داده ها، کتابخانه ای و میدانی بوده و ابزار گردآوری نیز فیش (اعم از فیزیکی و اینترنتی) و پرسش نامه محقق ساخته بود که روایی محتوایی و صوری آن به وسیله خبرگان و صاحب نظران و پایایی آن با آزمون ضریب آلفای کرونباخ (87/0) به دست آمد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون رتبه ای فریدمن انجام شد.یافته ها: در مؤلفه فرصت های سازمانی، شاخص های وجود بانک های اطلاعاتی ملی منطقه ای و بین المللی؛ وجود ظرفیت های قانونی، حقوقی، اسناد فرصت ساز بالادستی؛ و وجود منابع و مخبرین در جهت کمک به جمع آوری اطلاعات در تسریع کاهش جرم کلاه برداری اینترنتی به ترتیب در جایگاه اول تا سوم قرار گرفته اند. در مؤلفه تهدیدهای سازمانی، شاخص های توسعه روزافزون کلاه برداری اینترنتی در فضای حقیقی و مجازی؛ وجود بسترهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و انگیزه های زیاد برای ارتکاب جرم کلاه برداری اینترنتی؛ کمبود قضات باتجربه و دادسراهای تخصصی ویژه جرائم کلاه برداری اینترنتی، به ترتیب در جایگاه اول تا سوم قرار گرفت.نتیجه گیری: با مدنظر قراردادن فرصت ها و تهدیدهای سازمانی (از قبیل استفاده از قابلیت های هوش مصنوعی، ارائه آموزش تعاملی میان مراجع قضایی و انتظامی، ایجاد سامانه اطلاع رسانی جامع و اتخاذ رویکرد تقنینی مانع) موفقیت پلیس در جرم یابی کلاه برداری اینترنتی بیشتر خواهد شد.
مسئله و هدف: یکی از موضوعات مهم در نظام آموزشی که موردتوجه پژوهشگران قرارگرفته، مهارت های تفکر است. مهارت های تفکر از موضوعات مهم میان رشته ای است که می تواند در حوزه های مختلف حوزه علوم انسانی و اجتماعی بکار برده شود. هدف اصلی این پژوهش مطالعه تفکر علمی و تفکر تأملی و رابطه آن ها با خودکارآمدی پژوهشی دانشجویان تحصیلات تکمیلی بود. روش شناسی: روش پژوهش از نوع پیمایشی بود. حجم نمونه برابر با سیصد و چهل هفت نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی سه دانشگاه رازی، علوم پزشکی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه بودند. گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه انجام شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که دانشجویان تحصیلات تکمیلی از لحاظ تفکر علمی، تفکر تأملی و خودکارآمدی پژوهشی پایین تر از حد متوسط نظری (3) بودند. همچنین متغیرهای تفکر علمی و تفکر تأملی با خودکارآمدی پژوهشی رابطه مثبت و معناداری داشتند. بین جنسیت و تفکر علمی و خودکارآمدی پژوهشی و بین مقطع تحصیلی دانشجویان با خودکارآمدی پژوهش تفاوت معناداری وجود نداشت. ولی بین مقطع تحصیلی با تفکر علمی تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین آزمون کروسکال والیس نشان داد بین نوع دانشگاه با تفکر علمی تفاوت معناداری وجود دارد. ولی بین نوع دانشگاه با خودکارآمدی پژوهشی تفاوت معناداری به دست نیامد. نتیجه گیری: به طورکلی خودکارآمدی پژوهشی متأثر از تفکر علمی و تفکر تأملی است. آموزش صحیح تفکر علمی و تفکر تأملی موجب می شود خودکارآمدی پژوهشی دانشجویان افزایش یابد و روی عملکرد پژوهشی آنان اثرگذار شود.
کاربرد نظریه برجسته سازی در پنجاه سالگی خود بسیار فراگیرتر از گذشته شده است و امروزه می توان آن را به دو شاخه اصلی برجسته سازی سنتی و مدرن تقسیم کرد. بر اساس نظریه برجسته سازی، احزاب سیاسی با بهره گیری از ابزار رسانه ای و بازاریابی سیاسی قادرند توجهات را به موضوعات مورد نظر خود معطوف سازند. برای مدت های طولانی، مفروضات اصلی نظریه برجسته سازی حول محور روزنامه ها و شبکه های رادیویی و تلویزیونی -به عنوان رسانه های جمعی فراگیر- تنظیم شده بود. با گسترش فناوری های ارتباطی و ظهور شبکه های اجتماعی، نقش تعیین کننده رسانه های سنتی در انتخابات به چالش کشیده شده است و امروزه احزاب سیاسی به منظور برجسته سازی مواضع و برنامه های خود به دنبال استفاده و حضور هرچه بیشتر در شبکه های اجتماعی هستند. در این راستا، پژوهش حاضر با بهره مندی از مباحث نظریه برجسته سازی و بررسی رفتار رسانه ای احزاب بریتانیایی در دو انتخابات عمومی 2015 و 2017، در صدد پاسخ به این پرسش بود که گرایش احزاب بریتانیا به استفاده از رسانه های مختلف در دو انتخابات مذکور چگونه بوده است. یافته های پژوهش، با تکیه بر یافته ها و نتایج مهمترین سازمان های آماری بریتانیا و جهان نشان داد که انتخابات عمومی 2015 و 2017 بریتانیا، به ترتیب نقطه عطف و نقطه اوجی در گرایش احزاب بریتانیایی به شبکه های اجتماعی به عنوان ابزار برجسته سازی در دوران مدرن بوده است. بر این اساس، به نظر می رسد شبکه های اجتماعی با پایان دادن به دهه ها سلطه روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی، در حال مطرح شدن به عنوان رسانه های تعیین کننده در کارزارهای انتخاباتی هستند.
مهم ترین نقش زنان در سبک زندگی اسلامی مادری و تربیت فرزند است و با توجه به شرایط اجتماعی امروز، به خصوص سیاست های جمعیتی، مادری از مسائل مهم علوم اجتماعی است؛ اما مفهوم مادری در ایران کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. در این راستا پژوهش حاضر به دنبال شناسایی ویژگی های مادری خوب از دیدگاه زنان و مردان است تا بتواند با دستیابی به فهمی درست از تعریف مادری خوب، گامی در جهت زمینه سازی برای ارائه الگو و تعریفی مناسب از نقش مادری، متناسب با شرایط امروز جامعه ایران بردارد. به این منظور با مصاحبه با 90 نفر از مشارکت کنندگان شامل پدران، مادران، مردان متأهل، زنان متأهل، پسران مجرد و دختران مجرد ساکن شهر تهران و تحلیل محتوای کیفی مصاحبه ها به استخراج ویژگی های مادری خوب از دیدگاه آنان پرداخته است. بر اساس یافته ها، ویژگی های مادری خوب شامل «فداکاری و صبوری»، «مهربانی و دلسوزی»، «حمایت و یاری گری»، «آرامش و امنیت بخشی»، «آگاهی و دغدغه مندی»، «درایت و مدیریت»، «الگو بودن برای فرزند»، «تربیت فرزند شایسته»، «تعامل سازنده با فرزند» و «ایفای متعادل نقش ها» بوده است.
هدف از این تحقیق تبیین جامعه شناختی نقش همکاری و تشریک مساعی در تغییرات صلح دوستی در رشته های المپیکی بود. در تحقیق حاضر از روش استفاده شده است. نمونه آماری به روش کل شمار و با اطلاع از فدراسیون های ده رشته المپیکی و معرفی نامبردگان از مجموعه رشته های ورزشی یاد شده ، در گروه سنی 15 تا 32 سال و در مجموع 204 پرسشنامه قابل ارزیابی بود. نتایج فراوانی پاسخگویی ورزشکاران در شاخص همکاری و تشریک مساعی در تغییرات صلح دوستی مشخص نمود که.، حاصل تقسیم شاخص مجذور کای بر درجه آزادی برابر با 2.70 است. شاخص ریشه میانگین مربعات خطای برآورد (RMSEA) در این مدل برابر با 0.029 است که حد مجاز حد مجاز RMSEA، 0.80 است. نتیجه بررسی نشان داد که وضعیت خاص رشته ورزشی که تیمی و انفرادی، و خشن و غیرخشن است می تواند بر همکاری و تشریک مساعی در تغییرات صلح دوستیو رویکرد های مرتبط به آن موثر باشد. با نگرش به کمبود تحقیقات مرتبط با صلح و همکاری و تشریک مساعی در تغییرات صلح دوستی ورزش اجرای تحقیقات بیشتر در این حوزه در کشور و همچنین مطالعات تطبیقی مرتبط با سایر کشورها پیشنهاد می گردد.
روزنامه نگاری توسعه از دهه 1980 به بعد به صفاتی همانند بانی ملت-دولت، کارگزاران تقویت کننده دولت، حافظان شفافیت، مزین شده است. در همین راستا، هدف مقاله حاضر، واکاوی تأثیر متقابل روابط دولت-رسانه بر روند روزنامه نگاری توسعه و تأثیر آن بر فرآیند دموکراسی سازی ترکیه است. چارچوب نظری پژوهش حاضر، مبتنی بر «روزنامه نگاری توسعه» بوده و از روش «ردیابی فرآیند» بهره برداری شده است. در ترکیه، رابطه دولت و رسانه به ندرت در قالب رویکرد «خیرخواهی اقتدارگرا» که به ضرورت همکاری رسانه ها و دولت تأکید دارد، استوار بوده است؛ معهذا جریان مطبوعات به ویژه «روزنامه نگاری توسعه» توانسته است در بزنگاه های تاریخی نقش روشنفکری حرفه ای را بازی کند و انرژی لازم برای جنبش های اجتماعی را فراهم نماید. آغاز این روند، به دوره ی ورود ترکیه به سیستم چندحزبی در سال 1945 برمی گردد؛ دوره ای که زمینه ی تحولات شگرف در حوزه مطبوعات شکل گرفته بود اما در ادامه به جهت رویه ی تمامیت خواهی ساختار حاکم(سال های 1950)، ناقص باقی ماند. در دهه ی 1960، علی رغم کودتای نظامیان، به دلیل تصویب قانون اساسی لیبرال، مطبوعات ترکیه با یک فضای سیاسی تکثرگرا مواجه شدند و بدین ترتیب بار دیگر زمینه برای نقش آفرینی مطبوعات در رشد افکار و جریانات فراهم گشت. در دهه 1970 به جهت کودتای نظامیان، مطبوعات با موانع سخت مواجه شدند اما با تغییرات ساختاری -کیفی سال های 1980، مجدداً عرصه ی روزنامه نگاری رونق گرفت. دهه ی 1990 متأثر از نظام سیاسی آنارشیک وار، عرصه مطبوعات هم یک دوره ی پر از تشتت را تجربه کرد. از سال های 2003 تاکنون هم، جریان مطبوعات به غیر از یک دوره روند صعودی (2003 تا 2007) به جهت کاهش روند دموکراسی سازی، تغییر هدف دار برخی از مفاد قانون اساسی و تغییر نظام سیاسی از پارلمانی به ریاستی، فضای رشد و توسعه روزنامه نگاری توسعه به مراتب محدود شده است.
در کشور ما همانند دیگر نقاط جهان، پیوند دو حوزه مهم رسانه و ورزش موجب شده تا حوزه ورزش مخاطبان بسیاری داشته باشد و همین فراوانی مخاطب، رسانه ورزش را به حوزه پراهمیتی تبدیل کرده است، تا جایی که علاوه بر روزنامه ها و سایت های تخصصی ورزش، تمام رسانه ها بخش مجزایی را برای پوشش اخبار و رویدادهای ورزشی اختصاص داده اند؛ همچنان که در رسانه های اصفهان نیز عمده اخبار ورزشی به باشگاه سپاهان و تیم های زیر مجموعه آن اختصاص دارد. در این راستا پژوهش حاضر با هدف «بررسی پوشش خبری باشگاه سپاهان در رسانه های اصفهان (مطالعه موردی روزنامه اصفهان زیبا و خبرگزاری ایمنا)» با هدف شناسایی تفاوت معناداری پوشش خبری باشگاه سپاهان بین روزنامه اصفهان زیبا و خبرگزاری ایمنا انجام شد. این تحقیق به روش تحلیل محتوا و شیوه نمونه گیری آن از نوع احتمالی و بصورت تصادفی ساده و شیوه گرد آوری اطلاعات نیز از طریق پرسشنامه معکوس بوده و جامعه آماری این پژوهش نیز شامل مطالب منتشر شده از باشگاه سپاهان (خبر، یادداشت، گزارش، مصاحبه و تحلیل و تفسیر) در نیمه نخست سال 1401در دو رسانه روزنامه اصفهان زیبا و خبرگزاری ایمنا بود. نتایج تحقیق مبین آن بود بین مقوله های قالب خبری، نوع تیتر و ارزش های خبری، تفاوت معناداری در پوشش خبری اخبار باشگاه سپاهان در دو رسانه مورد مطالعه وجود داشت و بین عناصر خبری تفاوت معناداری در پوشش خبری اخبار باشگاه سپاهان در این دو رسانه مشاهده نشد.
هدف این پژوهش، بررسی تأثیر رسانه های اجتماعی بر روابط عمومی سازمان های خدماتی است. با پیشرفت رسانه های اجتماعی، بخش های مختلفی از جمله روابط عمومی نیز تحت تأثیر قرار گرفته اند. به همین دلیل، تخصصی های روابط عمومی باید توانایی سازگاری با محیط دیجیتال را داشته باشند تا با تغییرات چشم گیر این فضا همراهی کنند. این پژوهش با هدف طراحی یک الگوی استفاده از رسانه های اجتماعی در بهبود اثربخشی روابط عمومی سازمان های خدماتی به صورت آمیخته (کیفی و کمی) انجام شده است. روش تحلیل پژوهش به صورت کاربردی و با رویکرد اکتشافی آمیخته بوده است. در مرحله اول، با استفاده از تحلیل محتوا و مصاحبه های عمیق، مؤلفه های الگو شناسایی شدند. شرکت کنندگان این مرحله از بین 16 نفر از خبرگان دانشگاهی و مدیران ارشد شهردرای نهاوند به صورت هدفمند انتخاب شدند. در مرحله دوم، با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری، الگوی طراحی شده بررسی شد. نمونه آماری این پژوهش شامل 203 نفر از مدیران و کارشناسان شهرداری نهاوند بود که به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه بود که روایی و پایایی آن تأیید شده است. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار لیزرل انجام شد. نتایج بخش کیفی نشان می دهد که رسانه های اجتماعی در سه جنبه ارتباطات رسانه ای، سهولت استفاده و اطلاع رسانی تأثیرگذار هستند. همچنین، ارتقای فعالیت های روابط عمومی سازمان با دو جنبه ارتباطات عمومی و توسعه روابط عمومی مرتبط است. در بخش کمی نیز مشخص شد که استفاده از رسانه های اجتماعی با ارتقای روابط عمومی سازمان های خدماتی رابطه ای معنادار دارد و الگوی طراحی شده متناسب است. از این رو، مدیران و سیاست گذاران روابط عمومی سازمان های خدماتی می توانند با بهره گیری از نتایج این پژوهش و استفاده از ظرفیت های رسانه های اجتماعی، بستر مناسبی را برای توسعه و بهبود اثربخشی فعالیت های روابط عمومی سازمان فراهم کنند و از طریق این راهبرد، عملکرد سازمان را بهبود بخشند و رضایت جامعه را ارتقا دهند.
مقدمه: جامعه ایران، جامعه ای درحال گذر محسوب می شود که دچار چالشهای گوناگون فرهنگی و اجتماعی شده است. در این میان خانواده به عنوان مهم ترین بخش ساختار جامعه و مأمنی برای آسایش افراد، در عرض چند دهه اخیر دچار تحولات و چالشهای بسیاری شده که به دنبال خود، عدم یا تضعیف رضایت زناشویی در زوجین را در پی داشته است. لذا این پژوهش در نظر دارد تا اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر رضایت زناشویی زوجهای جوان را بررسی کند. روش: پژوهش حاضر از نوع آزمایشی بوده با استفاده از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل تصادفی انجام گرفته است. تعداد شرکت کنندگان در گروه مداخله 28 نفر و در گروه کنترل 32 نفر بود. گروه مداخله در 8 جلسه آموزش مهارتها ی زندگی شامل خودآگاهی، حل مسئله، تصمیم گیری، ارتباطات مؤثر، روابط بین فردی، رفتار جرأتمندانه شرکت کرد و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزار این مطالعه پرسشنامه زوجی 35 سؤالی انریچ بود. جهت تحلیل داده ها از آماره های توصیفی و آزمون تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته ها : آموزش مهارتها ی زندگی بر افزایش سطح رضایت زناشویی در زوجهای جوان تأثیر داشته است. همچنین بین میانگین گروه مداخله و کنترل در متغیر های مورد بررسی (رضایت زناشویی، ارتباطات) تفاوت وجود داشته و آموزش مذکور تأثیری بر حل تعارض و تحریف آرمانی نداشته است. بحث: به منظور افزایش رضایت زناشویی زوجهای جوان، می توان از آموزش مهارتهای زندگی استفاده کرد. گرچه این آموزش بر تواناییها ی حل تعارض و تحریف آرمانی تأثیری نداشته است، لذا به نظر می رسد به منظور بهبود وضعیت در این دو توانایی، باید از بسته های آموزشی دیگر استفاده شود.