فرهنگ و سنت سفالگری دالما طی نیمه دوم هزاره پنجم ق.م در بخش های زیادی از شمال غرب و غرب ایران گسترش یافت. با این حال، شواهد اندکی از گسترش و نفوذ این سنت به بخش های شرقی تر شمال غرب کشور و مرکز فلات ایران به دست آمده است. حوضه آبریز ابهررود در میان سه حوزه مهم فرهنگی جغرافیایی شمال غرب، غرب و مرکز فلات ایران واقع گردیده است. طی بررسی این منطقه ۱۲ محوطه با بقایای دوره فرهنگ دالما شناسایی و مطالعه شد. محوطه های شناسایی شده به احتمال همگی روستاهای کوچکی هستند که تماماً در کنار یک منبع آب و اغلب در میان ارتفاعات و یا حاشیه دشت میانکوهی ابهر واقع شده اند. بر اساس مکان گزینی استقرارها محوطه های این دوره به احتمال روستاهای کوچکی متعلق به اجتماعات کوچرو و نیمه یکجانشین بوده اند که درفاصله حوزه شمال غرب و غرب ایران در تردد بوده اند. اهمیت این پژوهش از این رو است که می تواند آگاهی های ارزشمندی از فرهنگ ها و سنت های شرقیِ شمال غرب، شمال شرقی غرب ایران و فرهنگ های غربی مرکز فلات ایران و ویژگی ها و شاخصه های فرهنگی این حوزه ها را (تفاوتها وتشابهات) در منطقه ای کوچک اما مهم در اختیار قرار دهد.
دولتهای اروپایی با کشف راههای دریایی از سده دهم هجری (شانزدهم م)، راههای تازهای برای دستیابی به سود از راه تجارت با ملتهای مشرق یافتند. کشف و گشایش این راهها، عثمانی را از سود ترانزیت محروم میکرد و از رونق اقتصادی و تجاری آن میکاست؛ زیرا قوای عثمانی همواره از شرق تقویت و تجدید میشد. قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی)، دوره اوج شکوه و قدرت عثمانی به شمار میرفت. کشف راه آبی از جنوب قاره آفریقا، پیدا شدن انگلیسیان از راه شمال روسیه؛ یعنی بندر آرخانگلسک و پیدایی راههای اقیانوسی با کشف قاره امریکا، برخی از آن راههای تازه بود. روسیه نیز در همین زمان، قلمرو خود را به سوی «خانات قفقاز» گسترش داد. فعال شدن این راهها، عثمانی را از منافع تجاری شرق و غرب محروم میساخت. عثمانی برای رفع این موانع، نخست به گسترش قلمروش در دریای مدیترانه پرداخت، سپس راه تجاری دریای سرخ را ضبط و مهار کرد و برای نگاهداری مسیر تجاری قدیم آسیای مرکزی، در سمت شرق؛ یعنی قفقاز به تاخت و تاز پرداخت تا ارتباطش را با سرچشمه سرمایه تاریخی خود در آسیای میانه حفظ کند.
تاریخچه مکتبها و نظریههای اقتصادی و تأثیرشان در اوضاع سیاسی ـ اجتماعی بهویژه رفتار اقتصادی دولتها و پیآمدهای سیاسی ـ اقتصادی آنها از بخشهای مهم تاریخ اندیشه اقتصادی به شمار میرود. مرکانتیلیسم در دوران رشد سرمایهداری در غرب بهویژه همزمان با کوششهای استعماری اروپاییان در مستعمراتشان پدید آمد و به آنان بسیار کمک کرد و حتی در سیاستهای اقتصادی قرن بیستم تأثیر گذارد؛ چنانکه بسیاری از سیاستهای این عصر از این مکتب برآمد. این جستار، مرکانتیلیسم و سیاستهای اقتصادی آن را برمیرسد و درباره اوضاع اجتماعی و فکری موجود در هنگامه ظهور سوداگران و بنیادهای اعتقادی و شیوه رفتاری آنان گزارش میدهد و علتهای افول آن را بازمیشمرد.
سمرقند و بخارا، از شهرهای هویتدار و حادثهساز شرق اسلامیاند که در درازنای تاریخ برجسته خود فراز و نشیبهای گوناگون را پیموده و تاریخ و ادب از آنها به افتخار یاد کردهاند. این دو شهر بزرگ از مهمترین شهرهای ماوراءالنهر به شمار میروند که همواره با اسطورهها و تاریخ ایران همراه بوده و شاعران، عالمان و دانشمندان نامدار پارسیزبان فراوانی در دامان خود پروردهاند.
بیگمان، شناخت بهتر و روشنتر ویژگیهای طبیعی و جغرافیایی و پیشینه تاریخی این شهرها، زمینه درک بهتر دگرگونیهای سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی آنها را فراهم خواهد آورد. این پژوهش با ارزیابی جغرافیای تاریخی سمرقند و بخارا، اهمیت سیاسی، فرهنگی و تاریخی آنها را برمیرسد.
پیشینه دانش جغرافیایی مردمان عهد باستان به پیدایی نخستین تمدنهای بشری می رسد. در میان جغرافی دانان عهد قدیم یونانیان اطلاعات گسترده ای در علم جغرافیا ارائه دادند. بطلمیوس پیش از دیگر جغرافیدانان عهد باستان توانست در دوره های بعد از خود تأثیر بگذارد. به دنبال آشنایی مسلمانان با جغرافیا گرایش و تأثیر پذیری آنان از نگرشهای جغرافیایی بطلمیوس بیشتر گردید. بسیاری از جغرافی دانان اسلامی از وی پیروی یا به اصلاح نظرات وی پرداختند. المجسطی کتاب بطلمیوس، توسط مسلمانان چندین بار ترجمه گردید و دیدگاههای وی در باب جغرافیا مورد نقد قرار گرفت. در این میان، یعقوبی بیش از دیگران به ذکر توصیفات برخی از کتابهای بطلمیوس پرداخته است که بدان اشاره رفته است. جدا از بطلمیوس، مفهوم تقسیم جغرافیای هفت اقلیم در نظر ایرانیان باستان، از قرن دوم هجری در نظر جغرافی دانان مسلمان تأثیر داشته است و بیشتر آنان از روش هفت اقلیم ایرانی تبعیت کردند. اقلیم شناسی ایرانی در بررسی شناخت جغرافیایی عصر ساسانی نمود چشمگیر دارد و تأثیر آن از این جهت بر جغرافی دانان اسلامی بسیار بوده است.
ارائه ی خدمات پزشکی در اشکال مختلف و به ویژه از طریق تاسیس بیمارستان، یکی از ابزار ها و راهکارهایی است که از سوی میسیون مسیحی آمریکا در زمان حضور در ایران، با هدف کسب نفوذ بیشتر در بین ایرانیان، مورد استفاده قرار می گرفت. بیمارستان و مدرسه پرستاری میسیونری آمریکایی مشهد نیز به عنوان یکی از نخستین بیمارستانهای تاسیس شده توسط میسیون آمریکایی، در طول دوران فعالیت خود، به عنوان پوششی برای تکاپوهای تبلیغی و بعضاً سیاسی میسیون، نقش بسیار مؤثری ایفا نمود. در این جستار تلاش خواهد شد ضمن بررسی سیر تاریخچه این بیمارستان از ابتدای تاسیس تا زمان واگذاری به وزارت بهداری و برخی از تکاپوهای میسیون آمریکایی در آن نیز مورد بازخوانی قرار گیرد.