ظرفیتهاى ویژه اى در ادبیات عرفانى فارسى مى توان یافت که پاسخگوى دلمشغولیهاى انسان سرگشته در دنیاى پرشتاب امروز و دوران غلبه فناوریها باشد. از مهمترین جنبه هاى ادبیات عرفانى فارسى "فرا آگاهی " و اگر به ذهن و زبان مولوى نزدیکتر شویم "خدا آگاهى " است و آن اگاهى ویژه اى است که فقط سالکان حقیقى پس از طى مراحل سلوک در طریق عرفانى و نایل شدن به مقامات ربانى به آن دست مى یابند. رسیدن به این خدا اگاهى که در حقیقت نوعى "شهود عرفانى " است. قسمى "درون آگاهى " است که حاصل پشت سرگذاشتن مراتب سلوک و نیل به "حیرت عرفانى " و تبدیل شدن "من " سالک به "فرامن " یا "من " جدید گسترده و متصل به ملکوت، به شمار مى آید. در این مقاله نخست به مدعاى فوق پرداخته سپس جلوه هاى این آگاهى در مثنوى معنوى و غزلیات شمس کاویده شده است.
این مقاله به بررسی اصول و معیارهای بازنویسی در ادبیات کودک و نوجوان و چگونگی انطباق بازنویسی های صورت گرفته از شاهنامه فردوسی با این اصول و معیارها می پردازد. به این منظور کتاب ها و مقاله هایی در زمینه زبان آموزی و مراحل رشد زبانی کودک، روان شناسی تعلیم و تربیت، روان شناسی رشد، عناصر داستان و فنون داستان نویسی برای کودکان مطالعه و بررسی شد و بایدونبایدها، نیازها و علایق کودکان و نوجوانان در رده های سنی مختلف شناسایی گردید؛ بر اساس آن ها معیارهایی در سه بخش زبانی، محتوایی (تربیتی) و فنی (شیوه های داستان نویسی) مشخص و تعریف شد. سپس بازنویسی هایی که برپایه ی شاهنامه فردوسی برای کودکان و نوجوانان نوشته شده و به چاپ رسیده اند، انتخاب گردید. این داستان ها باتوجه به معیارهای به دست آمده، بررسی و میزان انطباق آن ها با معیارهای مدنظر ارزیابی و سنجیده شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد بازنویسان در حوزه ی زبانی بدون درنظرگرفتن ویژگی ها و توانایی های زبانی مخاطبان خود در مراحل سنی مختلف، فقط به ساده کردن زبان متن اصلی توجه کرده اند. در حوزه محتوایی اغلب بازنویسان به ویژگی های ذهنی، عاطفی و اجتماعی مخاطبان خود توجه کرده اند اما ازنظر فنی در بازنویسی ها چندان خلاقیت و ابتکاری در مقایسه با متن اصلی دیده نمی شود و بازنویسان بیشتر داستان ها را با همان چارچوب متن اصلی و فقط با زبانی ساده بازنوشته اند. گفتنی است تاکنون پژوهشی با هدف مدنظر این مقاله صورت نگرفته است.
مقاله حاضر به بررسی جایگاه سه اصطلاح نظر، مزه، اتحاد (وحدت) در بینش کلامی و عرفانی بهاء ولد اختصاص دارد. موضوعات محوری بحث عبارتند از: آثار این دریافت ها در روح و جان عارف، وجود دوگانه نظر، آشنایی با قلمرو نظر، تنوع مفهوم معیت، جمال گرایی به عنوان یکی از محورهای اساسی جهان بینی بهاء ولد، پیوند مزه ها و خوشی های با جهان غیب. در جهان بینی بهاء ولد سه اصطلاح نظر، مزه و اتحاد با یکدیگر پیوندی نزدیک دارند، به گونه ای که می توان گفت نوعی پیوستگی و ترتیب میان آنها برقرار است، بدین معنی که دست یابی عارف از نظر به مزه و از مزه به وحدت میسر می شود.
روایت یک داستان، مهم ترین بخش ساختاری آن را تشکیل می دهد. کاربرد درست و
مؤثر شیوه های روایت، پایة اصلی موفقیت یک نویسنده در ماندگاری داستانش است. از
این رو، بررسی روایی داستان و نیز تحلیل روش های تازه و بدیع روایت، از جمله مباحث
مهم نقد داستان امروز است که فراتر از درون مایه و مضمون اثر، به جلوه های کاملاً
ادبی متن داستانی پرداخته و شگردهای مختلف آن را آشکار می نماید.
«زن نویسنده» از جمله داستان های محمود گلابدره ای است که در آفرینش آن، نویسنده به شیوه های
روایی داستان نویسی روز، توجهی ویژه نشان داده است. روایت ذهنی درخور توجه و نزدیک
شدن به زبان شعر و داستان شاعرانه، و هم چنین سیال بودن جریان روایت که موجب ابهام
داستان و در نتیجه برتابیدن برداشت های مختلف خواننده خواهد شد، از ویژگی های
روایی این داستان است.