فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴٬۸۶۱ تا ۴٬۸۸۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
مناسبات بینامتنی معارف بهاء ولد و مثنوی معنوی از منظر داستان پردازی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
معارف بهاءولد از جمله متونی است که بر اندیشه و کلام مولوی بسیار تاثیرگذار بوده است. دلبستگی مولوی به این اثر موجب شده است هیچ یک از آثار وی از تاثیر معارف بی بهره نباشد. با این همه به نظر می رسد مثنوی معنوی بیش از سایر آثار جلال الدین، تحت تاثیر ساختاری و محتوایی معارف قرار گرفته باشد. نوع مطالب طرح شده در مثنوی و شیوه بیان ارتجالی و غیر تداعیهای متعددی که در آن صورت می گیرد به معارف بهاءولد شباهت بسیاری دارد. در این مقاله، مشابهتها و مناسبات بینامتنی معارف و مثنوی صرفا از دیدگاه داستانپردازی بررسی شده است. غیر از داستانهایی که مولوی مستقیما از معارف اخذ کرده و به تناسب ذوق داستانپردازانه اش پرداخت هنرمندانه تری در آن صورت داده است، موارد دیگری نیز وجود دارد که از این دیدگاه قابل بررسی است: استفاده داستانی از شخصیتها و گفتارهای مطرح شده در معارف، تلمیحات و اشارات داستانی مشترک، تعلیقها و گسستهای ساختاری، التفات موضوعی یا چرخشهای ناگهانی در کلام و شیوع بلاغت منبری.
مدخلی بر رمزشناسی غزلهای مولانا
حوزههای تخصصی:
مولانا همه اشعار خود را بعد از آشنایی با شمس سروده است. غزلیات را بعد از نخستین روزهای آشنایی تا آخرین شب زندگی و مثنوی را در ده پانزده سال آخر عمر و در اوج سالهای پختگی و کمال روحی و معنوی.اگر چه این هر دو کتاب در تبیین و توضیح جهان بینی و دیدگاههای عرفانی و اخلاقی خاص مولانا و حسب حال وسر دلدادگی اوست، مثنوی از وضوح و دقت و صراحت بیشتری برخوردار است؛ چرا که حاصل تفکر و تامل و هوشیاری است. بعضی از ابیات مثنوی که می توان آنها را غزلهای مثنوی نامید و اغلب ابیات غزلیات و ترجیعات، به لحاظ حال سراینده در موقع پدید آوردن غزلها و ماهیت و نفس مسایل و مباحث مطرح شده در آن ابهام بیشتری دارند تا جایی که فهم مقصود او را با دشواری همراه می سازند. برای درک این ابهامها، خواننده باید به حالات روحی و تجارب عرفانی و هیجانهای عاشقانه شاعر نزدیک شود و با او همدلی کند و مشکلات متن را که غالبا به بیان رمزی آن مربوط می شود به ابیات صریحتر و آثار دیگر او عرضه کند تا به کمک آنها، ابهام غزلیات را تا حد ممکن بر طرف سازد.
بررسی تداوم زمان روایت در حکایت های فرعی کلیله و دمنه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی و تحلیل زمان در دانش روایتشناسی در سه بخش نظم (order)، تداوم (duration) و بسامد (frequency) انجام میشود. تداوم، نسبت میان طول مدت داستان و طول مدت بیان آن است که در سه شکل، نمود مییابد: شتاب ثابت؛ شتاب مثبت و شتاب منفی. گذشته از بخش «تداوم»، در دو بخش «نظم» و «بسامد» نیز میتوان ردپاهایی از عوامل ایجاد شتاب ثابت، مثبت و منفی روایت را به دست آورد. کتاب «کلیله و دمنه» - به قلم نصرالله منشی– به دلیل داشتن نثر فنی، همواره یکی از آثار مطنب دانسته شده است. بررسی حکایتهای فرعی این کتاب بر پایهی عوامل سببساز شتاب مثبت و منفی روایت، نشان میدهد از میان حالتهای سهگانهی تداوم زمان روایت، سهم عوامل ایجادکنندهی شتاب مثبت در این حکایتها، بیش از دیگر عوامل است و روایت کلیله و دمنه با وجود برخورداری از نثر فنی، همچنان رنگ و بوی ایجاز و اعتدال را در حکایتهای خود حفظ کرده است.
کانون روایت در الهی نامه عطار بر اساس نظریه ژرار ژنت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحلیل و بررسی کانون روایت و شگردهای روایی در آثار داستانی، استعدادها و قابلیت هایی را باز می نمایاند که به کشف ساختـار منسجم و دقیقی از روایت اثر منتهی می شود؛ از این رو تشخیص گوناگونی کـانون های دید، شکل های مختلف ارتباط راوی با کانون ساز و زاویه دید از اهمیت فراوانی برخوردار است. یکی از انواع تکنیک های روایی که می توان بر اساس آن توانمندی های داستان پرداز را در شکل دهی به ساختار و نظام روایی اثر داستانی سنجید، نظریه کانون روایت ژرار ژنت است که در آن به بررسی دو مقوله وجه و لحن روایت پرداخته می شود. سنجش کانون روایت در الهی نامه عطار به عنوان یکی از متون روایی ارزشمند که از گوناگونی و تنوّعی مطلوب برخوردار است، ما را به هنر داستان پردازی عطّار و غنای متون روایی کهن فارسی رهنمون می سازد. در این پژوهش که به شیوه استقرایی به بررسی گونه های مختلف کانون دید از نظر ژرار ژنت پرداخته می شود، به تغییر متناوب زاویه دید که ناشی از انتخاب کـانون های روایت متنوّع، تـأثیر ساختار داستان در داستان و نیز برجستگی عنصر گفتگو در الهی نامه است، پی برده و با انواع کانون دید آشنا می شویم.
منابع ناآشنای کشف المحجوب هجویری
حوزههای تخصصی:
کشف المحجوب هجویری یکی از قدیم ترین و عمده ترین منابع عرفانی ادب پارسی است، از این رو می تواند در جستجوی مآخذی که در ایجاد عرفان ایرانی-اسلامی نقش داشته اند، موثر باشد. مآخذی که مؤلف ـ گاه بدون آنکه از نام و نشان اصلی آنها آگاه باشد ـ استفاده کرده است، یعنی کتبی که در نهضت ترجمه از زبان های گوناگون به ویژه یونانی به تازی در آمده اند و بعضاً نام صحیح اثر و مولف در نزد نویسندگان اسلامی ناشناخته بوده است. زیرا مطابق رسم قدما ایشان کمتر به ذکر نام منبع قول خود می پرداخته و اقوال منقول را به صورت عام در مطاوی گفتار خویش مندرج می ساخته اند و همین امر موجب شده که مؤلف را صاحب قول بدانند. در این مقاله سعی بر آن است که علاوه بر ذکر منابع برخی عبارات، از آبشخور های مشترکی که در شکل گیری عرفان اسلامی و مسیحی تاثیرگذار بوده اند، سخن به میان آید و تاثیر آن ها در کشف المحجوب بررسی شود. بدیهی است که در این طریق، توارد و تداعی معانی در ایجاد افکار مشترک مؤثر است و نمی توان هر شباهتی را قطعا حاکی از برداشت و اقتباس دانست.
هنجارگریزی در مجموعه شعر از این اوستا
حوزههای تخصصی:
یکی از نقش های زبان، نقش ادبی آن است که نقطه پیوند زبان شناسی و ادبیات به شمار می رود. در نقش ادبی، تأکید بر پیام است و از اینجا است که زبان پیام بر زبان معیار برجسته می شود. زبان شناسان این برجسته سازی را به دو طریق انجام می دهند: انحراف از زبان معیار با عنوان هنجارگریزی، و افزودن قواعدی به زبان معیار با نام قاعده افزایی در سه سطح معنا، صورت و تحقق صوری زبان. هنجارگریزی سخن را به شعر نزدیک می سازد و قاعده افزایی لباس نظم بر آن می پوشاند.
از آنجا که مجموعه شعر از این اوستا نماینده اوج هنری اخوان ثالث است، در این مختصر، بارزترین گونه برجسته سازی در آن یعنی هنجارگریزی معرفی می شود. علاوه بر بسامد بالای هنجارگریزی در مقایسه با قاعده افزایی در سخن اخوان، هنجارگریزی در سطح معنا بیش از انواع دیگر آن دیده می شود. این گونه شامل مباحث بیان و بدیع معنوی است که جنبه تخیل را در شعر به اوج می رساند؛ به ویژه اینکه تشبیه و استعاره ـ دو شکل بارز صور خیال ـ به میزان بالایی در آن به کار رفته است. پس از آن، هنجارگریزی زمانی، یعنی کاربرد کلمات کهن، فراوان به چشم می خورد و بنابراین مشاهده می شود که انواع دیگر هنجارگریزی که از فخامت سخن می کاهد، در شعر اخوان کمتر یافت می شود.
مطالعه فرایند گفتمانی بیان آرزو در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از کنش های زبانی که در تعاملات اجتماعی و گفت وگوهای روزمره در انواع زبان ها از جمله زبان فارسی نقش پررنگی دارد، آرزوکردن و بیان دعای خیر برای مخاطب است. آرزو ها در زبان فارسی با استفاده از ساختارهای خاص دستوری مانند جمله های فعلی دارای فعل التزامی، جمله های اسمی، شبه جمله ها و اصطلاحات دیگر بیان می شوند و دارای کاربردهای ویژه و گوناگون هستند. این ساخت ها و کاربردهای گوناگون در زبان های مختلف با یکدیگر مطابقت ندارند؛ لذا گویشوران غیر فارسی زبان در هنگام برخورد با این عبارت ها و اصطلاحات هم در فهم مطلب و هم در کاربرد آن ها دچار مشکل می شوند. بدین منظور و نیز برای رفع این مشکل، مطالعه ساختار این عناصر زبانی به نظر ضروری می رسد. آن ها می توانند برای ختم مکالمه، تشکر از مخاطب و واکنش به اظهارات او به کار روند. علاوه بر این در زبان فارسی شاهد آرزوهای غیر مستقیم و نیز گروهی هستیم که این مسئله از دیدگاه فرهنگی شایان توجه است. این مقاله علاوه بر ارائه ساختارهای دستوری آرزوها، به تفکیک آن ها از لحاظ معنایی و نیز کاربردی می پردازد و با ارائه مثال های مختلف می کوشد تا چگونگی کنش زبانی آرزو ها را در زبان فارسی روشن سازد.
سلطان العارفین سلطان باهو
حوزههای تخصصی:
سلطان باهو شاعر عارف نامدار پاکستان و شبه قاره هند در سال 1039 ه.ق دو سال پس از جلوس بزرگترین پادشاه از سلسله مغول کبیر هند یعنی شاه جهان (13.07 ه.ق) در شهر جنگ از توابع پنجاب لاهور تولد یافت. نامش را به مناسبت رویایی که مادرش – بی بی راستی – دیده بود و آن اینکه فرزندی به دنیا خواهد آورد که نور علم و معرفت او سراسر جهان را خواهد گرفت، باهو گذاشتند یعنی با خدا یا خدا با او است.بیش از 144 کتاب نوشته که 143 کتاب آن به زبان فارسی و یک جلد آن به زبان محلی سرائیکی است. سلطان باهو پس از 63 سال عمر با برکت در سال 1102 ه.ق در شهر شورکوت لاهور درگذشت و مزار شریفش در آن شهر زیارتگاه خاص و عام است.
تحلیل ماهیت می در ساقی نامه رضی الدین آرتیمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در میان شاعران عارف مسلک عصر صفوی، رضی الدین آرتیمانی به سبب آفرینش ساقی نامه شهرت ویژه ای دارد. از یک سو، مضامین عرفانی و از سوی دیگر اندیشه های مذهبی و ارادت وی به تشیع، آراء و نظرات او را قابل تأمل کرده است. هدف مقاله حاضر آن است تا نشان دهد ابژه می علاوه بر کارکرد متداول آن، در ساقی نامه وظیفه مضاعفی ایفا می کند. می و وابسته های آن بیانگر بسیاری از معانی و پیام های فرهنگی اجتماعی و سیاسی است. بررسی دلالت های ضمنی و پنهان آن می تواند برخی از مسائل نهفته در فرهنگ آن دوره ایران را روشن سازد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و تأمل در تک تک ابیات ساقی نامه به بررسی تأثیر ایدئولوژی حاکم بر سروده آرتیمانی خاصه می و متفرعات آن پرداخته است. نتایج حاصل نشان داد که آرتیمانی به دلیل همراهی با دستگاه شیعه پرور صفوی علاوه بر کاربرد معانی رایج می، تلاش کرده با اندک تغییر ماهیت، رویکرد و رنگ مذهبی نیز بدان ببخشد. وی برای تصویر اندیشه منحصر به فرد خود نه مانند صوفیان افراطی و نه مانند فقیهان متعصب عمل کرده بلکه با ایجاد تعادل بین ماده و معنا، دنیا و آخرت به نوعی از عرفان متعادل شیعی دست یافته است. او از یک سو در خلسه مستی هوشیاری و از سوی دیگر در پی نجات مخالفان یعنی شیخان و زاهدان ریایی از جهل و مستی بی خبری بوده است. درک این رهیافت اهمیت نگرش آرتیمانی را به عنوان یک شاعر عارف در عصر فرقه بازی ها و افراط گرایی ها نشان می دهد و شعرش را قابل اعتنا می سازد
زندگی جاوید در مثنوی های حدیقه الحقیقه و مثنوی معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انسان از لحظه شناخت خود و جهان‘خواسته بداند ازکجا آمده و به کجا می رود اندیشه گذر از این جهان همچون گردش روز شب وتغییر فصول‘ بر دل و جانش سایه سیاهی افکنده که نه راه قرار درآن را داشته ونه راه فرار ازآن را.در نگاه شعرای عارف ‘ زندگی جاوید یعنی تحول و تکامل انسان از خاک تا افلاک. به همین خاطر سنایی غزنوی و بعد از او مولوی عاشقانه به توصیف سرای جاوی پرداخته و قیامت را لقاء الهی وبهشت را زمان وصال با یاردانسته اند و دوزخ را لحظه فراق از یار.
منظومه عاشقانه
نگاهی دیگر به افسانه زال و رودابه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قصه زال و رودابه در بستری از تقابل دوگانهBinaryopposition جریان دارد. تقابل بین زابلستان به محوریت زال، و کابل به محوریت مهراب. زال و زابل در پرتو فره ایزدی و گزاره های اهورا مزدایی معنا می شوند و مهراب و کابل با گزاره های اهریمنی. زیرا مهراب از تبار ضحاک ماردوش است. عناصر داستان اعم از اشخاص و حوادث در جریانی از تقابل دوگانه حرکت می کنند. اجزاء این تقابل دو گانه، گاه با هم در تعاملinteraction هستند و گاه در تضادparardox، یعنی زیر ساخت واحد دارند و رو ساخت متکثر. اشخاص محوری داستان عبارتند از سام، منوچهر، زال، رودابه، سهراب، سیمرغ(شخصیت فراتاریخی) و حوادث محوری عبارتند از: تولد زال، پرورش زال، طردِ زال از سوی سام. مجموعه اشخاص و حوادث، هر یک به فراخور موقعیت کار کردی و هویت ذاتی خود ساختار افسانه زال و رودابه را می سازند.
پیشینه فرهنگ عامه در زبان فارسی و منابع آن در فارسی، کردی و ترکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ ۱۳۸۴ شماره ۵۵
حوزههای تخصصی:
به نظر میرسد پیشینة فرهنگ عامّه با تاریخ اجتماعی بشر برروی کرة خاکی ملازمت دارد؛ چرا که انسان از آغازحیات تاریخیخود، اسیر غم ها، شادیها، خوشیها و ناملایمات و فرازونشیب های مختلف زندگی بوده است و هست . با ملاحظة باورداشت ها و آیین هایی که سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر یا از ناحیه ای به ناحیة دیگر انتقال یافته است ، به این نتیجه میرسیم که ریشه و هویت تاریخی و اصالت ، درگروِ شناخت هرچه بیشتر این اعتقادها و باورداشت ها است .در این مقاله سعی شده است پیشینة تاریخی فرهنگ عامّه و عامّه پژوهان ایرانی و خارجی درطول سال ها درحدّ متعارف معرّفی شود. در بخش دوم مقاله هم، برای بهرة بیشتر خوانندگان، منابع و مآخذ فرهنگ عامّه در فارسی و کردی و ترکی که مناسبت های بسیاری با هم دارند، ارائه شده است.
لزوم تحقیق در حوزه اصطلاحات تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
واژگان تاریخی همانند تاریخ بشر سرگذشت پرفراز و نشیبی را پشت سر می گذارند و سرانجام، در هر حوزه تخصصی معانی و اطلاقات ویژه خود را می یابند. بسیاری از واژگان در حوزه تاریخ سیاسی - اجتماعی، بار معنایی و اجتماعی خاص خود را یافته، مجموعه آنها اصطلاحات دیوانی و اداری دوره های مختلف تاریخ ایران را پدید می آورد. در این مقاله، لزوم گردآوری و شرح اصطلاحات دیوانی و اداری و تغییر معنایی این دسته از اصطلاحات در دوره های مختلف تاریخی بررسی و بر تدوین فرهنگی جامع در این زمینه تاکید شده است.
تحلیل کهن الگویی حکایت «جولاهه با مار» مرزبان نامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ازنظر یونگ بین رؤیا، اساطیر، ادبیات، و به طور کلی هنر رابطه بسیار نزدیکی برقرار است. او از بازتافتن نمادهای اساطیری و صورت های ازلی در رؤیا و آفرینش های ادبی و هنری سخن گفت؛ زیرا صور مثالی در هنر و ادبیات هم خود را مانند رؤیا نشان می دهند. مرزبان نامه از متون نثر ادبیات کلاسیک ایران است که «صور مثالی» در آن، در قالب حکایت های اخلاقی و اساطیری بروز کرده است. در پژوهش حاضر، کهن الگوی های مهمی چون «خود»، «مادر مثالی»، «پیر دانا»، «ولادت مجدد»، «آنیما» و «پرسونا» در حکایت «جولاهه با مار» از باب هشتم مرزبان نامه، بررسی شد و نتیجه گرفته شد که مرد جولاهه، نماد «من» یا «پرسونا» است که از طریق همسرش، که نماد نیمه مادینه ناخودآگاه (آنیمای) اوست، به سوی «خودشناسی» سوق داده می شود و با راهنمایی مار (نماد «پیر فرزانه») به شناخت خود و «فردیت» می رسد. محتوای خواب های پادشاه، بیان گر تضاد و ناسازگاری عناصر روان مرد ازجمله «سایه» و «پرسونا» است که با فراخوان خود و راهنمایی «پیر»، به سازگاری و تکامل منجر می شود. درکل، حکایت «جولاهه با مار» بیان گر نوعی فرایند «فردیت» و تجلی منویات پنهان ناخودآگاه جمعی است که در مرزبان نامه، به صورت ناخودآگاه نمایان شده است.