اگر مثنوی جلال الدین محمد مولوی با سایر مثنوی های عرفانی سنجیده شود‘ وجه تمایز مثنوی مولوی با آنها آشکار می گردد. به عنوان مثال در مثنوی منطق الطیر عطار‘ سبک و شیوه سخن تقریباً یکنواخت و یکدست ادامه می یابد‘ در حالی که در مثنوی معنوی مولوی در بسیاری از جاها سطح سخن و اندیشه به اوج می گراید و دیر یا زود به وضع معمولی باز می گردد. تداعی هایی که ویژه تفکر و اندیشه منحصر به فرد مولوی است‘ ناخودآگاه‘ افسار سخن را از تصرفش می گسلاند و طوفان شور و اندیشه وی‘ جزیره مثنوی را زیر امواج خود می گیرد.
برخی معتقدند که سعدی فردی انعطاف پذیر و با روحیات قوی است که خودش را با دیگران تطبیق میداده. اما نویسنده این مقاله سعدی را انسانی سازشکار نمیداند بلکه او را فردی مردمشناس، معتقد، متعهد به انسانیت و مسئولیتپذیر میداند که به هنریترین شکل با زشتیها معارضه کرده و ستمکاران را در میدان مبارزه به نبرد طلبیده است. سازشکار خواندن چنین فردی نشان دهنده عدم شناخت سعدی و عدم شناخت هنر و بیان هنری است.