یکی از ابواب تفسیر اسلامی، وجوه قرآن است؛ یعنی یافتن معانی گوناگون یک واژه در آیات مختلف. در دیدگاه عرفا نیز، واژگان قرآنی شامل معانی متعدّد (وجوه عرفانی) میباشد که گاه چهارچوب تفسیرهای لفظی، قابلیّت گنجایش آن معانی را ندارند و این امر را میتوان دلیل روی آوردن به تفسیرهای عرفانی دانست. تفسیر عرفانی را نوعی تأویل میدانند؛ امّا میتوان این روش را استنباط خواند. عرفا، استنباط یا تأویلی را که بر اساس کشف، نقل و عقل (تثلیث معرفت) باشد؛ عین رحمت میدانند. از روشهای عمده تأویلی ایشان، مطابقت حقائق قرآن با کتاب آفاقی (عالم) و کتاب انفسی (انسان) میباشد و بسیاری از وجوه عرفانی قرآن، نتیجه این شیوه استنباطی و بخصوص تأویلهای انفسی است. قدرتمندترین ابزار در احیای تجارب روحانی که توانایی انتقال چنین معارفی را از سطحی به سطح دیگر داراست؛زبان عرفان میباشد و متون تفسیر، حکمت و ادب عرفانی، جایگاه تجلّی این زبان و بهترین منابع برای اطّلاع از کشف و شهودات عرفانی است.
نمایشنامة پرگنت ،از جمله آثار بحث انگیز هنریک ایبسن است که با شگفتی تمام، تا کنون در ایران به آن توجّهی نشده و به همین دلیل، چهرة راستین ایبسن نیز برای ما همچنان تاریک مانده است. در این مقاله، نویسنده که خود مترجم این نمایشنامه است؛تلاش می کند سیر تکوینی و درونمایه های اجتماعی-فرهنگی این متن را که در پهنة ادبیّات اروپا نیز جایگاه ویژه ای دارد؛ در پیش روی خواننده بگذارد. بخش عمدة این مقاله نمایشنامة پرگنت را تلاش ایبسن در راستای هوّیت بخشی به ملّت نروژ معرّفی می کند، نمایشنامه ای که با طنزی گزنده به سطحی نگری نروژی ها نیز خرده می گیرد.
اثبات دو فرضیّه ،از اهداف این مقاله است ؛ این که نظامی در رویکردهای قرآنی و حدیثی، از دو شیوة ساختاری بیشتر سود می جوید؛ بگونه ای که می توان گفت اصالت سبک نظامی در امر تأثیر پذیری در نگاه کُلّی، موارد زیر است: یکی این که از شیوة الهامی بنیادی بسیار سود جسته است؛ بگونه ای که باید گفت در میان انواع تأثیر پذیری این شیوه ، اصالت سبکی اوست. دوم این که با توجّه به تناسب واژگان متأثّراز قرآن وحدیث،به ترکیب روی می آورد و از حیث آماری اصالت سبک او در این رویکرد ساختاری، کاربرد ترکیبات اضافی است که ربط بین مضاف و مضاف الیه ها برگرفته از قرآن و حدیث است. نکات مزبور با استناد به شواهدی که بعضاً از نگاه شارحان دورمانده است. تشریح شده است.
آدمی در بستری از باورهای غیرعلمی زندگی می کند. این باورها در آغاز پیدایش خود، بیشتر جنبه آیینی و مذهبی داشته اند، بتدریج و در طول تاریخ، با تکامل مذاهب بشری، ریشه های دینی باورها به فراموشی سپرده شده، امّا از رواج آنها در میان ملّتها کاسته نشده است. بررسی این باورها، بیانگر مشابهت فرهنگ کنونی بشر با فرهنگ کهن اوست. فرهنگ عامّه، با تمام عناصر و مواد طبقه بندی شده خود، در مثنوی مولانا به شکلهای گوناگون انعکاس یافته است. کثرت باورهای مندرج در مثنوی مولوی، این تصوّر را برای خوانندگان وی بوجود می آورد که در عصر او و در کتاب ارزشمندش همه نوع عقاید عامیانه کهن وجود داشته است. در این گفتار، ابتدا به تحلیل و طبقه بندی باورهای خرافی و دلایل اعتقاد مردم به آنها پرداخته شده، سپس، باورهای خرافی موجود در مثنوی در گروههایی معدود طبقه بندی شده اند، آنگاه در ذیل هر عنوان اصلی، موارد فرعی و چگونگی باورهای مردم عصر مولانا، که بسیاری از آنها با باورهای مردم روزگار ما مشترک است؛ ذکر و تحلیل شده است. یکی از نتایج مهمّ گفتار حاضر،آن است که انسان از همه چیز می تواند چشم پوشی کند؛ امّا هرگز توان آن را نداشته که از خرافات و اعتقادات خویش چشم پوشی نماید. این امر برای همه انسانها، با هر نوع تفکّر و بینشی صادق است.
ملک الشعراء بهار پس از درگذشت پدرش ملک الشعراء صبوری ، برای آموختن ادبیات عرب نزد ادیب نیشابوری به تلمذ پرداخت. آغاز تلمذ بهار همزمان با شروع ملک الشعرایی او در آستان قدس رضوی بود که با انکار مدعیان این منصب روبرو شد. بهار برای اثبات قدرت شاعری خود ، علاوه بر آن که در آزمون های گونه گون ، هنر شاعری خویش را در معرض امتحان مخالفان قرار می داد ، گاهی خود را ناگزیر می دید که در این گونه اشعار ، بستاید و قدرت شاعری اش را برتر از همه شاعران خراسان بداند. این مفاخرات بر استادش ادیب نیشابوری گران می آمد و باعث کدورت خاطر او می گردید به نحوی که با مخالفان بهار هم آوا می شد و اشعار بهار را از آن دیگران می دانست. با این وجود ، بهار با احترام ، از استادی ادیب نیشابوری یاد می کرد اما در عین حال او را شاعر بزرگی نمی دانست و حتی در سوگ درگذشت او نیز مرثیه ای نسرود. در این مقاله چگونگی روابط این دو شاعر استاد در حوزه ادبی خراسان مورد بررسی قرار می گیرد.
در مقاله حاضر راجع به لغات و تعبیراتى که در نواحى یمگان و بدخشان به کار مىرفته و ناصرخسرو تعدادى از این اصطلاحات را در دیوان خود به کار برده، چون: ایدون و ایدون، باغ، بعمدا، بىپیاز، پشین، تابعه، تن آستین، جرم، سین و شین محمّد و.... بحث شده و براى هر کدام توضیحاتى آمده است.
متون صوفیانه با وجود رمز و رازها و پیچیدگی های معنایی و مفهومی و نیز بهره گیری از زبان نمادین ، آهنگین، سحر آمیز و تأثیر گذار، از سایر متون (ادبی و غیرادبی ) آشکارا ممتاز و متفاوت هستند . عده ای این تفاوت را صرفاً در ساختار زبانی این متون دیده و رموز معنایی آن را نیز برخاسته از همان زبان ویژه دانسته اند. بر خلاف دیدگاه فوق، در این نوشته به تقدم مفه وم و معنی بر زبان در متون صوفیه تأکید شده و نشان داده می شود که کشف، فهم، تأویل و انشراح معنی، مقدم بر الفاظ و تناسبات زبانی است . هر چند دریافت های تازه مبتنی بر شهود معنی و مفهوم، خود زبان تازه ای را به وجود می آورد که البته با سایر زبان ها متفاوت است . بدین منظور فهم و تفسیر مفسران عامه از یک آیه قرآن کریم، با فهم و تأویل صوفیان خراسانی و پس از آن ابن عربی در فصوص الحکم مورد بررسی قرار گرفته است . حاصل این نوشته و تحقیق علاوه بر اثبات تقدم معنی بر لفظ و اندیشه بر زبان در متون صوفیه، نشان دادن سیر و تحول تکوینی تأویل عرفا از آیات قرآن کریم تا زمان ابن عربی و تأثیر و تأثر آنها از یکدیگر میباشد.
از مواردی که مایة اختلاف میان جبرگرایان و معتقدان به آزادی انسان گردیده؛آیاتیست که دربارة هدایت و ضلالت در قرآن کریم آمده است . خداوند در قرآن, در بسیاری از موارد, ارشاد و گمراهی را به خود نسبت داده است. برخی از گروههای اسلامی, مانند اشعریان, که معتقد به خلق افعال از جانب خداوند هستند؛ از این آیات برداشت جبری نموده و معتقد شدند که خداوند در مؤمنان, هدایت و در کافران, کفر و معصیت, خلق نموده و اینها هرگز هدایت نمی شوند؛ امّا معتقدان به آزادی انسان (امامیّه و معتزله )، با در نظر گرفتن معانی متعدّدبرای هدایت وضلالت,بگونه ای آدمی رادرگزینش راه رشدوگمراهی,مختار دانسته اند. مولانا نیز به گونه های مختلف, آزاد اندیشی خود را در زمینه های گوناگون و از جمله در دربارة هدایت و اضلال, آشکار نموده است؛ آن چنان که تلویحاً روح تساهل و تسامح را به مخاطبانش القا می کند. او معتقد است: از آن جا که هر انسانی استعداد جهت گیری بسوی خوبی را دارد؛ نمی توان حتی نسبت به کافران هم تکبّر ورزید؛ چون سرانجام امور, دقیقاً مشخص نیست و در ضمن, مؤمنان هم از ضلالت و گناه در امان نیستند.